22.5K
خنج از شهرهای استان فارس و مرکز شهرستان خنج میباشد. خنج شهری باستانی که نام آن در روزگار باستان «کنج» یا «خُنگ» بودهاست که همان واژه در گذر زمان تبد...
خنج از شهرهای استان فارس و مرکز شهرستان خنج میباشد. خنج شهری باستانی که نام آن در روزگار باستان «کنج» یا «خُنگ» بودهاست که همان واژه در گذر زمان تبدیل به خُنج گشتهاست. خنج دروازه ورودی به لارستان بزرگ مینامند. قدمت خنج به حدود 3000 سال پیش برمیگردد.
مرکز شهر خنج (میدان پاسداران) در ۲۷٫۸۹۰۷۸۷ درجه عرض شرقی و ۵۳٫۴۳۷۴۵۷ درجه طول شمالی [۱] قرار دارد. این شهر بر اساس آمار ۱۳۹۵ دارای ۱۹،۲۱۷ تن جمعیت است. از امکانات آن شرکت نوشابهسازی خنج نوشینه و دو شرکت در دست احداث کشتارگاه مرغ با ظرفیت ۳۰۰۰ قطعه در ساعت، و کارخانه تولید لبنیات با ظرفیت ۴۰ تن در روز و کارخانههای کوچکتر امثال موزائیک سازی، ۲ کارخانه سنگشکن، سده گاز خنج، کارخانه خوراک دام، کارخانه قند خنج، نیروگاه ۱۰۰۰ مگاواتی در دست ساخت و ۲۵۰۰ هکتار نخیلات، ۳۰۰هکتار مرکبات و ۱۸رشته قنات، بیش از۱۱۰۰ حلقه چاه در جنوب ایران و استان فارس قرار دارد که از منابع عظیم گاز برخوردار است. این شهر ۲۶ شهید دارد.
ارتفاع شهر خنج از سطح دریا ۶۷۰ متر است. فاصلهاش با خلیج فارس ۱۱۰ کیلومتر، با شیراز ۲۰۰ کیلومتر میباشد. شهرهای فیروزآباد و قیر بین خنج و شیراز قرار دارند و فاصله خنج تا شیراز بر حسب راه (محور خنج_قیر_فیروزآباد_شیراز) ۲۷۰ کیلومتر است.
خنج دارای بیش از ۲۰۰۰ سال دیرینگی و دهها اثر گرانسنگ باستانی از روزگار هخامنشی و ساسانی است. هُنگ در فارسی باستان به معنای گوشه و بیغوله بودهاست. این نام در این موضوع بازتاب مییابد که خنج همواره دارای خانقاهها و گوشه نشینان زیادی بودهاست. «ناحیه خنج» از قریه بیغرد تا کوره پانزده فرسخ، و عرض آن از تنگ باد تا چاه مینا ۹ فرسخ است. بلوک گرمشت از ناحیه خنج به لطافت هوا و فراوانی شکار مشهور است. خنج را در اصل «خُنگ» یا «هُنگ» به ضم خاء و سکون نون کاف فارسی به معنی کُنج و گوشه نوشته شدهاست. در قدیم شهر خنج دارای شش هزار خانه مسکونی بودهاست. همچنین دارای مساجد، کاروانسرا، مدارس، حمامها، عمارت خیریه بودهاست. از صحن جامعش و گچ بری رواق آن توصیف زیادی شدهاست. خنج در حدود ۱ یا ۲ قرن پیش حدود ۲۰۰۰۰۰نفر جمعیت داشته که متأسفانه این جمعیت در پی بیماریهایی که در نظر مردم آن زمان (دَردهِ) به معنای دردی مبهم که در واقع همان سرخک امروزی است و عواملی از جمله جنگها و نا امنیها از ۲۰۰۰۰۰ به ۲۰۰ نفر میرسد، تعداد انبوه گورستانهای بسیار قدیمی و قبرهایی که فقط چند سنگ به دور آن قرار دارد گویای این موضوع میباشد، تعداد زیادی از این جمعیت که در صد زیادی از آنان کودکان و نوجوانان بودهاند بر اثر بیماری مذکور از جمعیت خنج کاسته شده و تعداد اندکی از آنان به منظور دور شدن از جنگ و درگیری به چند کیلومتری جنوب مشهد نقل مکان کردهاند که امروزه ده کوچکی به نام خنح و با همان لهجه خنجی در آن جا قرار دارد.
پیشینهٔ تاریخی خنج در لغتنامه دهخدا
خنج. [خ ُ] (اِخ) نام یکی از دهستانهای شش گانهٔ بخش مرکزی شهرستان لار است بحدود و مشخصات زیر: شمال :دهستان بیدشهر و بنارویه و افرز از شهرستان فیروزآباد، جنوب دهستانهای اردو بیرم، خاور دهستان حومهٔ لار، باختر دهستان علامرودشت بخش کنگان. این دهستان در شمال باختری بخش واقع و در شمال آن کوهستان لیتو و درجنوب آن کوه گوگردی قرار گرفته. هوای آن گرم و خشک و آب مشروب آن از رودخانهٔ قره آغاج و قنات و چاه و چشمه است. زراعت این دهستان بیشتر دیم است. محصولات آن عبارتند از: غلات و خرما و برنج و پنبه و تنباکو و کنجد و لبنیات. شغل اهالی زراعت و گله داری و کسب و صنایع دستی معموله قالی و گلیم بافی است. این دهکده از۴۰ آبادی بزرگ و کوچک تشکیل شده و تعداد نفوس آن درحدود ده هزار نفرند و قراء مهم آن عبارتند از: سه ده؛ بیخومه بیغرد؛ تخته، سلف آباد؛ گرمشت؛ کورده؛ زنگویه و محمله؛ هفتوان. مرکز دهستان قصبهٔ خنج است و طایفهٔ عمله از ایل قشقائی در آن محل سکنی دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۷۷). رجوع به فارسنامهٔ ناصری شود. خنج. [خ ُ] (اِخ) قصبهٔ مرکزی دهستان خنج بخش مرکزی شهرستان لار با ۳۳۳۲۲ تن سکنه. آب آن از چاه و محصول آن غلات و خرما است. شغل اهالی کسب و مکاری و صنعت دستی گیوه بافی است. مرکز دستهٔ ژاندارمری و دبستان بدانجاست. بنای مسجد سنگی و منارهٔ کاشی آن قدیمی است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۷).
بناهای زیر ازجمله بناهای ثبت شده در آثار باستانی استان فارس میباشد که قدمت آنها به قرن هفتم هجری میرسد (بیش از۷۰۰سال)
در مقبره شیخ حاجی محمد سنگهایی قدمتی در ابعاد مختلف وجود دارد که بر روی آنها آیاتی از قرآن با خطی که با خط امروزی متفاوت و به راحتی قابل خواندن نیست اما بسیار مرتب، حک شدهاست.
ابن بطوطه مراکشی در سال ۷۴۸ هجری قمری عبور نمودهاست و به «خنج» رفتهاست. وی شرح این رحله در سفرنامه خود که به زبان عربی نوشته شدهاست و به سفرنامه ابن بطوطه معروف است چنین بیان نمودهاست: در این بیابان رهسپردیم تا به کهورستان رسیدیم به (فتح کاف، واو و را) و آن شهری است کوچک، در آن جویها و بستانها وجود دارد و بسیار گرم است، سپس از آنجا گذشته و سه روز در بیابان رهسپردیم و به لار رسیدیم که آخرش (ر) است. از لار به شهر (خنج بال) مسافرت کردیم وضبط نام آن به ضم خاء معجم است. گاهی به جای خاء،ها گویند و (هنج بال) بانون ساکن وجیم است و باالف ولام بستهاست.
«بال» همان (فال) است که بلوکی بزرگ در حوالی بلوک معروف اسیر قدیم است؛ و امروزه جزء «بیخه فال و گله دار» میباشد. به نظر میآید که در قدیم «خنج» جزء منطقهٔ اسیر بودهاست و چون ابن بطوطه (خنج و بال) با واو عاطفه ذکر کردهاست چنین تصور میرود که نامهای «خنج» و «فال» که دومنطقهٔ آباد آن روزگار در همسایگی هم واقع بودهاند، باهم ذکر میکردهاند چنانکه فال و اسیر را هم در کنار هم ذکر میکردند. آیتالله سید علی اکبر فال اسیری نمونهای از این هماهنگی است و به تدریج کثرت استعمال آن را به صورت یک کلمه درآورده بودهاست.
قدیمترین متون تاریخی نام این شهر را «هنگ» [Hong]ضبط کردهاند. بعدها به اشکال گوناگون: «هونج» [Hunj] «خنگ» [Xong] «خوانج» [Xowanj] و «خنج» [Xonj] درآمدهاست. با توجه به شواهد تاریخی که از این پس مورد بررسی قرار خواهد گرفت، نام اولیه این شهر «هُنگ» بوده، که در زبان پارسی به معنای «گوشه» و «بیغوله» میباشد و علت نامگذاری آن، نمایانگر نوعی بافت فرهنگی و معنوی بوده که از طریق ایجاد «خانقاه» و «زاویه»های گوناگون، به ویژه پس از قرن ششم هجری، خود را نشان دادهاست. با این تعبیر ساختار اصلی شهر بر بنیاد فرهنگی و معنوی پایهگذاری شده و به همین جهت آن را «هنگ» که به معنای عمومی جایگاه گوشه نشینان و عبّاد و زهّاد است، نامیدهاند. در محدودهٔ فرهنگی لارستانِ کنونی دو روستا یکی در منطقه «گوده» [Gowdeh] واقع در بخش بستک [Bastak] با نام «ده هنگ» [Dehhong] و دیگری در چند کیلومتری «خنج» با نام «هنگ نو» [Hongonu] وجود دارد که وجه تسمیهٔ اولی به خاطر استقرار یکی از روحانیان معروف تیرهٔ «قتالی» و ایجاد خانقاه و زاویه در آن دیار به این نام معروف شده و دیگری پس از تخریب «خنج» در دوران سلطنت نادرشاه افشار و مهاجرت کلیهٔ اهالی «خنج» به یادبود جایگاه قدیمی شان، «هنگ نو» به معنای «هنگ کوچک» نامگذاری گردید و هماکنون روستایی شیعه نشین است. نام اصلی این شهر در طول تاریخ دگرگون شده و شکل کنونی «خنج» را یافتهاست. تعبیر «کنج خنج» که در تذکرههای قدیمی به کار رفتهاست، خود دلیل دیگری بر وجه تسمیه آن میباشد. اصولاً در زبان محلی رایج در منطقه کنج، به معنای «زاویه» و «خانقاه» به کار برده میشود. هماکنون روستایی در منطقه «گوده» با نام «کُنجی» [Kongi] وجود دارد که بنیانگذار آن یکی از سادات معروف «قتالی» است که حدود یک صد و اندی سال پیش، از مقر اصلی خانوادگی اش در «چاه بنارد» وجود دارد که بنیانگذار آن یکی از سادات معروف «قتالی» است که حدود یک صد و اندی سال پیش، از مقر اصلی خانوادگی اش در «چاه بنارد» [Cahbonard] به این محل کوچ نموده و در آن جا به عبادت و ریاضت مشغول میگردد و مردم آن دیار به همین دلیل آن جا را «کنچی» به معنای زاویه و خانقاه نامیدهاند و سادات «کنچی» در لارستان معروف میباشند و هماکنون نیز روزانه زوّار بسیاری جهت ادای نذر و نیاز و حاجات خویش به آن دیار دور افتاده سفر مینمایند با این شواهد میتوان پی برد که اساس و بنیان شهری «خنج» بر مبنای استقرار «خانقاه» و «زاویه» مشایخ طریقت بوده و به همین دلیل «هنگ» نامگذاری گردیدهاست و احتمالاً قبل از استقرار مجامع فرهنگی اسلامی، به نام دیگری مشهور بودهاست. هنوز هم در روایات محلی نام قدیم «خنج» را «کوشک» میدانند که احتمالاً متعلق به دورهای پیش از رونق فرهنگی آن، طی قرون اولیهٔ اسلامی تا قرن چهارم میباشد.
از جمله پدیدههای ساختاری میتوان به گسلههای اساسی در سامانه گسیختگیهای گستره نامبرده که در زیر به آنها اشاره میکنیم.
این پهنه (zone) گسلی با روندی نزدیک به ۷۰ درجه شمالی باختری دامنة شمالی کوه قره قزلی را متأثر ساخته و پس از شهر خنج دردشت خنج و دامنه جنوبی این دشت ادامه مییابد. این پهنه (zone) گسلی شامل دستهای از گسلهای باراستای نزدیک به ۷۰ درجه شمال باختر است که بخشهای شمالی شهر خنج را دربرمی گیرد. چنانکه دربرش ساختاری زیرنقشه نمود دارد این پهنة گسلی درگروه گسلههای طولی با مولفة اصلی راندگی همراه با حرکات راست بر قرارگرفتهاست. شیب سطح گسلههای این پهنه گسلی بگونهای معمول روبه شمال خاور است.
این دسته گسلی دارای خمشهای ناگهانی درراستای خود میباشند، بگونهای که بخشهایی از آن دارای روند ۷۰ درجه شمال خاوری، بخشهایی دارای روند خاوری – باختری و بخشهایی ۵۵ درجه شمال باختری میباشد. گسل هفت وان جنوب تاقدیس کوه سیاه و بخشهایی جنوبی تر آن را متأثر ساختهاست دسته گسلی محمله: این گسیختگیها باسازوکار راستالغز تا مورب لغز درگروه گسلههای مایل تاقدیس کوه تنگ خور را متأثر (درجنوب محمله) ساختهاست. درشمار بهم ریختگیهای ساختاری و تغییرات پی آمده از جنبش این گسیختگی درتاقدیس کوه تنگ خور میتوان به انحراف و جابجائی افقی همراه با حرکات راست بر درمحور تاقدیس یادشده اشاره کرد. پایاننامه زمینشناسی خنج- یزد تابستان ۱۳۸۹-مهندس فردین شهریاری کارشناسی ارشد پترولوژی
زبان مردم خنج اچمی(لارستانی) با لهجه خنجی است و دین مردم خنج اسلام و مذهب مردم خنج اهل سنت از شاخه شافعی میباشد یعنی از پیروان امام محمد ادریس شافعی هستند. ورود اسلام به خنج، تا جایی که شواهد تاریخی نشان میدهد به قرن پنجم هجری برمیگردد.
بر پایه سرشماری عمومی نفوس و مسکن در سال ۱۳۹۵ جمعیت این شهر ۱۹٬۲۱۷ نفر (در ۴٬۶۶۵ خانوار) بودهاست.
تقریباً همهٔ مؤسسات شهری از قبیل دانشگاه و بیمارستان و راههای عمومی را خود مردم خنج ساختهاند و هزینههایش توسط خنجیهای شیخ نشینهای خلیج فارس پرداخته شدهاست.
در حال حاضر دانشگاههای پیام نور و دانشگاه آزاد اسلامی در خنج فعال هستند که د ر دانشگاه آزاد رشتههای زیر تدریس میشود:
کارشناسی پیوسته:
کارشناسی ناپیوسته:
کاردانی ناپیوسته:
کاردانی پیوسته:
از برخی از بزرگمردان تاریخی خنج میتوان به شرح زیر نام برد:
و در دوران معاصر نیز میتوان به حاج محمدطیب خنجی و حاج عبدالعزیز لطفعلی خنجی که منشأ و بانی امور عامالمنفعه در خنج و بحرین بودند و یوسف لطفعلی خنجی (بنیانگذار صنایع مدرن در جنوب به ویژه بندرعباس)، محمدامین خنجی ادیب و فارسشناس معاصر، دکترمحمدعلی خنجی اقتصاد دان و پژوهشگر معاصر، عبدالواحد خنجی جغرافیدان و پیشکسوت کوهنوردی ،لطفعلی خنجی مؤلف و مترجم معاصر و مجری بخش فارسی رادیو بیبیسی و داریوش خنجی هنرمند برجسته دنیای سینما و ملا حسینعلی حافظ. عارف و شاعر معاصر و حافظ و مفسر قرآن و همچنین مفتی اعظم جنوب ایران مرحوم شیخ حاج عبدالرزاق ابونجمی خنجی اشاره نمود.