پاسارگاد دماوند مسجد لاله واژگون ایران از فضا
چهارگوشه - معرفی استان ها و شهر های ایران و جاذبه های توریستی

استان خراسان رضوی

مشهد

مشهد کلان‌شهری در شمال شرقی ایران و مرکز استان خراسان رضوی است. این شهر در زمان افشاریان، پایتخت ایران بود. مشهد با ۳۵۱ کیلومتر مربع مساحت، دومین شهر پهناور ایران پس از تهران است. براساس سرشماری عمومی نفوس و مسکن سال ۱۳۹۵ مشهد با ۳٬۰۰۱٬۱۸۴ تن جمعیت، دومین شهر پرجمعیت ایران پس از تهران و صد و یکمین شهر پر جمعیت دنیا به شمار می رود. این شهر به واسطهٔ وجود حرم علی بن موسی الرضا، هشتمین امام مذهب شیعه، سالانه پذیرای بیش از ۲۷ میلیون زائر از داخل و دو میلیون زائر از خارج از کشور است.

شهر مشهد در حوزهٔ رودخانهٔ کشف‌رود و در دشت مشهد بین کوه‌های هزارمسجد و بینالود گسترده شده‌است. بیشینهٔ ارتفاع شهر مشهد ۱۱۵۰ متر و کمینهٔ آن ۹۵۰ متر است. شهر مشهد دارای آب و هوای متغیر، اما معتدل و متمایل به سرد و خشک است و از تابستان‌های گرم و خشک و زمستان‌های سرد و مرطوب برخوردار است. بیشینهٔ درجه حرارت در تابستان‌ها ۴۳ درجه بالای صفر و کمینهٔ آن در زمستان‌ها ۲۳ درجه زیر صفر است.

مشهد دارای ۱۳ منطقهٔ شهرداری است و شهردار آن، توسط شورای شهر ۱۵ نفره انتخاب می‌شود. این شهر دارای یک فرودگاه بین‌المللی، یک ایستگاه راه‌آهن و سه پایانه است که ارتباط آن با شهرهای دیگر را ممکن می‌سازد. حمل و نقل داخلی مشهد، توسط سامانهٔ تاکسی‌رانی و اتوبوس‌رانی و قطار شهری انجام می‌شود. اقتصاد مشهد متکی به گردشگری مذهبی با تمرکز بر حرم امام رضا است. در کنار آن، وجود مراکز تجاری بزرگ و امکانات پزشکی قابل توجه، موجب رونق گردشگری تفریحی و گردشگری سلامت در این شهر نیز شده‌است.

بیش از ۹۳٪ مردم مشهد فارسی‌زبان هستند. تراکم جمعیت در مشهد بیش از نه هزار تن در هر کیلومتر مربع است. این شهر در سال ۱۳۸۸ رسماً به عنوان «پایتخت معنوی ایران» انتخاب شد.

نام

واژهٔ «مَشْهَد» (جمع: «مَشاهِد») به‌معنی محل شهود و محل شهادت است. به‌باور شیعیان، علی بن موسی الرضا پس از قتل به‌دست مأمون، خلیفهٔ عباسی، در سال ۲۰۳ ه‍. ق، در آرامگاه هارونی سناباد به‌خاک سپرده شد. از آن پس «سناباد نوغان» به‌نام «مشهدالرضا» خوانده شد و کم‌کم بر پهنهٔ آن، به‌ویژه در زمان شاه تهماسب صفوی، افزوده شد و مردم توس (طوس) به مشهد کوچ داده شدند؛ و به‌مرور زمان نام مشهد بر این شهر ماندگار شد. به مشهد نام «قبلهٔ هفتم» را نیز اطلاق می‌کنند.

پیشینهٔ کاربرد نام مشهد

پیش از قتل علی بن موسی الرضا در ۲۰۳ ه‍. ق، و دفن او در کاخ حُمَید بن قَحطَبة در سناباد نوغان، خبری از مشهد نبود. حتی نام نوغان توس از سده‌های اولیهٔ اسلامی به بعد در متون راه یافته و پیش از آن تقریباً هیچ خبری از نوغان نیست، بلکه تنها از ولایت توس یا شهر توس اخباری در اساطیر و آثار حماسیِ بعد به چشم می‌خورَد. در نتیجه، تاریخچهٔ مشهد از ابتدا تا پیدایش اسلام در تاریخ توس، و در دو سدهٔ اسلامی در تاریخ نوغان مستتر است. اینکه توس هم یک شهر و هم یک منطقه است، همراه با این واقعیت که هر دو ناحیه، همواره به‌عنوان شهرهای اصلی منطقه در نظر گرفته می‌شوند، این باور نادرست را در میان جغرافی‌دانان متأخر عربی رواج داده که توس، پایتخت شهری دوبخشی شامل تابران و نوغان بوده‌است. این باور در مورد دوبخشی‌بودن شهر توس به‌طور عام در ادبیات اروپایی راه یافته‌است. سِر پِرسی سایکس و به‌دنبال وی، ئی. دیز صراحتاً این تصور را به‌چالش کشیدند. جغرافی‌دانان قدیم‌تر عرب به‌درستی تابران و نوغان را به‌عنوان دو شهر کاملاً مجزا، از یکدیگر متمایز کردند. ویرانه‌های تابران، توس و مشهد در حدود ۱۹ کیلومتری یکدیگر قرار دارند.

مشهد در نوشتار محدثان، مورخان و جغرافی‌دانان دورهٔ اسلامی

در سدهٔ سوم ه‍. ق، ابن بابویه قمی در کتاب عیون اخبار الرضا فصلی را به مشهد اختصاص داده و در تمامی اخبار و مطالب، همه‌جا واژهٔ «مشهد» و «مشهد رضوی» را آورده‌است. ابن حوقل در سدهٔ چهارم ه‍.ق به‌سادگی این مکان را مشهد نامیده؛ یاقوت حَمَوی، در بیانی صریح‌تر، آن را «مشهد رضوی حرم رضا» نام نهاده‌است. مشهد به‌عنوان نام یک مکان، نخستین بار در احسن التّقاسیم فی معرفةِ الأقالیم محمد مقدّسی (مَقدِسی) و اواخر دههٔ سوم قرن چهارم ه‍.ق پدیدار شده‌است. در حدود نیمهٔ قرن هشتم ه‍. ق، ابن بطوطه در سفرنامهٔ خود، از اصطلاح «شهر مشهد الرضا» استفاده کرده‌است. به‌نظر می‌رسد نام نوغان که هنوز هم بر سکه‌های نیمهٔ اول سدهٔ هشتم ه‍.ق تحت حاکمیت ایلخانیان دیده می‌شود، به‌تدریج جای خود را به «المشهد» یا «مشهد» داده باشد. در این دوره مشهد اغلب با صراحت بیشتری با عناوین «مشهد رضا»، «مشهد مقدس» و «مشهد توس» شناخته می‌شود. اغلب در ادبیات و به‌ویژه در شعر، تنها توس مد نظر قرار گرفته‌است؛ برای نمونه، «توس جدید» در مقابل «توس قدیمی» یا شهری مقتضیِ این نام. معین‌الدین محمد الزّمجی الاسفزاری، مورخ قرن نهم ه‍. ق، در کتاب روضات‌الجَنّات فی أوصاف مدینةِ هرات از آن با عنوان «مشهد مقدس رضوی» نام برده‌است. و صدرالمتألهین لاهیجانی در کتاب تاریخ و جغرافیای شهر مشهد در سدهٔ چهاردهم ه‍.ق از واژهٔ «مشهد مقدس رضوی» استفاده کرده‌است.

پیشینه

حوضهٔ رودخانهٔ کشف‌رود که شهر مشهد در آن قرار دارد، به‌خاطر شرایط مناسب طبیعی، از پیش از اسلام به‌عنوان یکی از بخش‌های موردتوجه برای سکونت در خراسان به‌حساب می‌آمده‌است. در نزدیکی شهر کنونی مشهد، شهری به نام توس وجود داشته‌است. اهمیت این شهر در دوران اسلامی به استقرار یکی از مهم‌ترین زیارتگاه‌های جهان که برای امام هشتم شیعیان، علی بن موسی الرضا، ساخته شده‌است، بازمی‌گردد. بنابراین، آنچه سناباد نوغان را در سرتاسر جهان مشهور ساخت، نه آرامگاه هارون الرشید، خلیفهٔ عباسی، بلکه زیارتگاه امام شیعه بود و شهر بزرگی که با گذشت زمان در اطراف روستایی کوچک گسترش یافت، المشهد (مشهد) عنوان گرفته که به معنای «حرم حزن‌انگیز» است (در درجهٔ اول، حرم شهیدی از خاندان پیامبر اسلام).

در دورهٔ خلافت اسلامی

به‌گفتهٔ تاریخ‌نویسان، هنگامی که یزدگرد سوم از برابر سپاهیان مسلمان عرب گریخت، راهی توس شد تا از کُنارَنگِ توس، مرزبان خود در آن خطه، پناه بخواهد، اما کنارنگ یزدگرد را از توس راهی مرو کرد. پس از آن، کنارنگیان به رغم فتح خراسان توسط اعراب، هم‌چنان نفوذ خود را در خطهٔ توس حفظ کردند و تا پایان عصر امویان، در آن‌جا ماندند و تنها پس از یورش سرداران ابومسلم در سال ۱۲۹ ه‍.ق بود که آن‌جا را رها ساختند. تنها خبر شاهنامه که تاریخ هم آن را تأیید می‌کند پناهنده‌شدن یزدگرد سوم ساسانی به کنارنگ توس، پس از شکست از تازیان در زمان خلافت عثمان است.

مأمون، جانشین هارون، پس از گذشت چند سالی از خلافتش بر اثر طغیانی که علیه وی توسط علویان پدید آمد، به قصد آن‌که تمایل شیعیان را به خود جلب کند، علی بن موسی الرضا، امام هشتم شیعه، را به جانشینی نامزد کرد و به دارالخلافه‌اش در مرو فراخواند. مأمون به همراه علی بن موسی الرضا، پس از یک سال ماندن در مرو، رهسپار بغداد شد. در طی راه در روستای نوغان، علی بن موسی الرضا، به خانهٔ امیر سناباد وارد و در آن‌جا به‌روایت شیعیان مسموم شد و در سال ۲۰۲ یا ۲۰۳ ه‍.ق پس از سه روز درگذشت و پیکرش در باغ حمید بن قحطبه در کنار مقبرهٔ هارون، در ۱٫۵ کیلومتری روستای سناباد مدفون شد. از همان زمان، این نقطه، مشهد الرضا و بعد به‌اختصار مشهد نام گرفت.

در دوران حکومت‌های ایرانی تا عصر صفویه

در ابتدای سده چهارم ه‍. ق، عصر شکوفایی فرهنگ ایرانی — که با روی‌کارآمدن نصر بن احمد سامانی (۳۰۰ ه‍. ق) رونقی یافته‌بود — در سرزمین توس نیز به بار نشست.

مشهد نیز هم‌چون تمامی شهرهای بزرگ‌تر ایران بارها شاهد افزایش جنگ و وحشت درون دیوارهای خود بود. سبکتگین، مؤسس سلسلهٔ غزنویان، در زمان فتح توس آرامگاه علی بن موسی الرضا را ویران کرد. اما، بعداً پسرش، سلطان محمود، آن را بازسازی نمود. در سال ۴۲۸ ه‍.ق طی دوران حکومت سلطان مسعود غزنوی، حاکم بعدی خراسان به‌منظور حفاظت از آرامگاه علی بن موسی الرضا استحکامات دفاعی را بنا کرد. در سال ۵۱۵ ه‍.ق دیواری در اطراف شهر ساخته شد که گاهی اوقات امکان حفاظت در برابر حملات را فراهم می‌ساخت. در سال ۵۵۶ ه‍.ق ترک‌های غز موفق به گرفتن منطقه شدند، ولی از تاراج و غارت ناحیهٔ مقدس چشم‌پوشی کردند.

در زمان سلجوقیان، توس درعین‌حال که از رونق درونی برخوردار بود، با بی‌مهری سلاطین روبه‌رو شد؛ ولی در این ایام خواجه نظام‌الملک وزیر شهیر آلب ارسلان و ملکشاه سلجوقی در زمان وزارت ۳۰ ساله‌اش توجهی به توس داشت و حتی مسجدی هم در تابران ساخت. در ابتدای سده ششم ه‍.ق گویا تابران مدتی دچار قحطی و بلا بوده، این مطلب از نامه امام محمد غزالی به سلطان سنجر بر می‌آید؛ اما تابران در رهگذر زمان هم‌چنان یکی از شهرهای مهم محسوب می‌شد. چنان‌که انوری شاعر معروف دربار سنجری در مدرسه منصوریهٔ تابران تحصیل می‌کرد و باغ و مدرسه آن را ستایش کرده‌است.

ازجمله اماکنی که در عهد سلطان سنجر سلجوقی، به اصرار منابع شیعی متأخر، مانند مطلع‌الشمس و منتخب‌التواریخ، مورد توجه وی قرار داشت، مشهد بود. زیرا توس به‌واسطهٔ وجود حرم علی بن موسی الرضا، از قطب‌های تشیع در خراسان به‌شمار می‌آمد و بنابه اعتراف منابع شیعی آن دوره، مرکزی دینی برای شیعیان و مورد علاقهٔ ایشان بود و بنابه موقعیت جغرافیایی که بر سر راه‌های تجاری داشت، از مراکز اقتصادی، نیز محسوب می‌شد؛ و به‌این‌ترتیب، اهمیت سیاسی نیز یافته‌بود. در سده ششم ه‍.ق نخستین گنبد حرم بر فراز قبهٔ موجود، به‌فرمان سلطان سنجر سلجوقی و به‌کوشش وزیر وی، شرف‌الدین قمی ضمن تعمیر حرم ساخته شد که جنس آن گنبد از کاشی بود. این قبه (گنبد آغازین) همان است که امروزه از داخل حرم دیده می‌شود و سطح مقعر و مقرنسهای آینه کاری شدهٔ آن پیداست.

در خلال سده‌های چهارم تا ششم ه‍. ق، در عصر شکوفایی فرهنگ ایرانی–اسلامی، دانشمندان و رجال برجسته‌ای از آن برخاسته؛ و در دیگر نواحی، و به‌طور عمده در شهرهایی که بیشتر کانون توجه بود، شکوفا شدند. خواجه نظام‌الملک (۴۰۸ تا ۴۸۵ ه‍. ق)، امام محمد غزالی (۴۵۰ تا ۵۰۵ ه‍. ق)، احمد غزالی (۴۵۴ تا ۵۲۰ ه‍. ق)، ابوالقاسم فردوسی (۳۲۹ تا ۴۱۱ ه‍. ق)، اسدی توسی (متوفی ۴۶۵ ه‍. ق) و شیخ توسی (۳۸۵ تا ۴۶۰ ه‍. ق) از آن دسته‌اند.

توس در سال ۷۹۱ ه‍.ق ضربهٔ مهلکی را از جانب میران‌شاه، پسر تیمور، دریافت کرد. زمانی که نجیب‌زادهٔ مغولیِ حاکم بر منطقه دست به شورش زده و تلاش کرد خود را مستقل سازد، تیمور پسر خود میرانشاه را برای مقابله با وی عازم منطقه کرد. توس پس از محاصره‌ای چندین ماهه مورد یورش قرار گرفت، به‌غارت و یغما برده شده و تلی از خاک از آن بر جای ماند؛ ده‌هزار نفر از ساکنین توس در این یورش قتل‌عام شدند. کسانی که از این کشتار همگانی جان سالم به‌در بردند در پناهگاه حرم امام رضا سکنی گزیدند. از این پس توس متروکه شد و مشهد جایگاه این شهر به عنوان پایتخت را از آن خود ساخت. بعد از آن، علی‌رغم تلاشی که شاهرخ و شیبک خان ازبک در ۹۱۵ ه‍.ق برای ساخت مجدد شهر انجام دادند، روی آبادانی به خود ندید و به‌تدریج روستاهای کوچکی جایگزین آن همه آوازه و رونق شد.

از این زمان به بعد دیگر عصر حیات تابران به‌سر آمده‌بود و روی توجه تاریخ به‌سوی شهری قرار گرفت که قرن‌ها با نام نوغان و از این زمان به‌بعد با نام مشهد در کنار تابران قرار داشت و جای این شهر را گرفت. در روزگار دوران تیموری در سده نهم ه‍. ق، به‌دنبال کوشش‌های شاهرخ تیموری در آبادانی مشهد، به‌همت همسر وی گوهرشادآغا، نخستین مسجد جامع شهر مشهد (مسجد گوهرشاد) با نام وی در سمت قبلهٔ حرم رضوی که — صحن جنوبی را تشکیل می‌دهد — به‌اتمام رسید.

از صفویه تا دوران معاصر

با توجه تیموریان به مشهد و به‌ویژه بعد از آن در دورهٔ صفویه با استقرار رسمی مذهب تشیع در ایران و توجه خاص صفویان به مشهد و نیز انتقال آب چشمه گیلاس در دو مرحله (دورهٔ تیموری و دورهٔ صفوی) به مشهد، امید حیات دوبارهٔ تابران به‌کلی از میان رفت. با پیشرفت خاندان صفوی عرصهٔ تازه‌ای از موفقیت برای مشهد آغاز شد. نخستین شاه این خاندان، شاه اسماعیل اول، شیعه را به‌عنوان مذهب رسمی بنیان نهاد و به‌دنبال این امر، شهرهای مقدس داخل مرزهای ایران به‌ویژه مشهد و قم، به شاخصه‌ای اصلی در برنامهٔ وی بدل شدند، چنان‌که در مورد جانشینانش نیز همین‌طور بود. زیارت این آرامگاه‌های مقدس رونق قابل‌توجهی را برای این شهرها به‌ارمغان آورد. در مشهد، بارگاه سلطنتی، فعالیت ساخت‌وساز وسیعی را به‌نمایش گذاشت. در این رابطه به‌ویژه شاه تهماسب اول، جانشین شاه اسماعیل اول و شاه عباس اول از چهره‌های شاخص به‌شمار می‌آیند. سلاطین صفوی که در اعتلای شعائر مذهب شیعه سعی وافر داشتند، خراسان و به‌ویژه مشهد را مورد توجه خاص قرار دادند. برهمین‌اساس، هرات در عهد شاه اسماعیل اول از دارالملک خراسان خارج شد و شهر مشهد جای آن را گرفت.

در زمان شاه طهماسب اول، خوانین شیبانیان چند بار به مشهد حمله و یک بار در سال ۹۳۶ آن را تصرف کرد. سال ۹۹۷ سال فاجعه‌انگیزی برای مشهد بود. عبدالمؤمن شیبانی پس از چهار ماه محاصره، شهر را مجبور به تسلیم کرد. خیابان‌های شهر مملو از خون شدند و غارت و تاراج سرتاسری در دروازه‌های منطقهٔ مقدس تمامی نداشت. شاه عباس اول که از سال ۹۹۳ تا صعود رسمی تاج و تختش به قزوین در سال ۹۹۵ در مشهد زندگی می‌کرد، تا سال ۱۰۰۶ قادر به بازپس‌گیری مشهد از ازبک‌ها نبود.

در دوران پادشاهی شاه عباس اعتبار و رونق شهر مشهد رو به فزونی نهاد. شاهراهی میان اصفهان، مشهد و هرات احداث گردید و کاروانسراها و آب‌انبارهای بزرگ در مسیر آن ساخته شده، حرم رضوی نیز در این عهد توسعه یافت. هم‌چنین خیابانی مستقیم از غرب به شرق شهر مشهد در دورهٔ شاه عباس احداث شد که از میان آن نهری جاری بود. از اقدامات دیگر وی در مشهد می‌توان به انتقال آب چشمه گیلاس به مشهد اشاره کرد. شاه عباس، مشهد را به‌طور رسمی «شهر مقدس ایران» قرار داد تا مردم به زیارت امام هشتم شیعیان بروند و از رنج و مشقت‌های سفر حج و سخت‌گیری‌های حکام ولایات عثمانی دیگر خبری نباشد.

در ایرانِ عصر صفوی تنها سیزده شهر دارای بیگلربیگی عظیم‌الشأن بودند که یکی از آن‌ها مشهد بود. بیگلربیگی مشهد حاکمان تابعی هم داشت که عبارت بودند از حکام سرخس، نیشابور، ترشیز، ابیورد، آزادوار، نسا، سبزوار، اسفراین، حورور ویساکوه، درون، تربت و بزاندوق. هم‌چنین ظاهراً مشهد یکی از معدود شهرهای قلمرو صفویه بوده که در روزگار شاه سلیمان و شاه سلطان حسین در آن سکه ضرب می‌شده‌است.

در سال ۱۱۳۵ و با آغاز حکومت شاه تهماسب دوم، ایل افغانی ابدالی به خراسان حمله کرد. مشهد سقوط کرد؛ ولی در سال ۱۱۳۸ ایرانی‌ها موفق شدند پس از یک محاصرهٔ دوماهه این شهر را باز پس گیرند.

خراسان در زمان نادر شامل بخش‌هایی از افغانستان و ماوراءالنهر بوده‌است که در سایهٔ توسعه‌طلبی‌های نظامی نادر تا مرز هند و ترکستان گسترش یافت. نادر، پایتخت را از اصفهان که یادگار طرفداران صفوی بود به خراسان انتقال داد. او با استفاده از موقعیت ژئوپولتیک خراسان توانست به اهداف سیاسی خود دست یابد. مشهد مرکز سیاسی دولت وی و دژ کلات، حصاری طبیعی در مواقع بحرانی گشت. ارتش او متکی بر نیروی رزمی قومیت‌های گوناگون به‌ویژه عشایر خراسان بود.

مشهد در زمان سلطنت نادر به اوج خود رسید. نادر مشهد را به پایتختی برگزید زیرا با توجه به گسترش زیاد متصرفاتش در شرق، مشهد از اصفهان، پایتخت صفویان، دارای مرکزیت بهتری بود. او یکی از بانیان بزرگ حرم علی بن موسی الرضا به‌شمار می‌آید. نادر به‌شکرانهٔ پیروزی بر ملک محمود سیستانی، گلدسته‌ای طلایی در جنوب صحن عتیق (انقلاب فعلی) و شمال‌غربی گنبد بنا کرد. در همان زمان گلدستهٔ شاه تهماسبی را — که در سمت دیگر صحن قرار داشت — برای این که با گلدستهٔ مذکور متناسب باشد خراب کرد و تجدید بنا نمود. هنگامی که نادر با غنایم فراوان از هند بازگشت هدایای زیادی به حرم عرضه داشت و دستور داد ایوان امیرعلیشیر نوایی را از نو بنا کنند و با الواح زرین بپوشانند که اکنون به نام ایوان طلای نادری مشهور است. سقاخانهٔ وسط صحن نیز به امر وی بنا گردید. هم‌چنین چهارصد جلد کتاب به کتابخانهٔ آستان قدس اهدا کرد که بدین‌ترتیب در شمار بزرگ‌ترین واقفین حرم درآمد. دوران شکوه و جلال مشهد دیری نپایید زیرا علی‌رغم توجهی که نادر به حرم و شهر داشت، سختگیری‌های پی‌درپی وی در سال‌های بعد برای مردم ساکن شهر دشوار و طاقت‌فرسا بود.

پس از نادر و جانشینانش، آخرین پادشاه افشاری، شاهرخ، به مدت ۵۰ سال به‌طور ضعیف و تحت نفوذ امرا و فرماندهان ایلات خراسانی و حمایت‌های احمدشاه درانی در بخش کوچکی از خراسان غربی به مرکزیت مشهد فرمان راند. احمد شاه و جانشین وی تیمور شاه، شاهرخ را به‌عنوان خراج‌گزار در متصرفات خراسان گماردند و بدین‌ترتیب خراسان به‌نوعی دولت حائل بین آنان و ایران تبدیل شد. سلطنت شاهرخ نابینا با وقفه‌های کوتاه‌مدت و مکرر، بدون هیچ‌گونه واقعهٔ به‌ثبت‌رسیدهٔ خاصی سپری شد. پس از مرگ تیمور شاه (۱۲۰۷) آقا محمد خان پایه‌گذار سلسلهٔ قاجار موفق شد در سال ۱۲۱۰ قلمرو حکومتی شاهرخ را تصاحب کرده و وی را به مرگ محکوم کند و این پایان جدایی خراسان از دیگر بخش‌های ایران بود.

در سدهٔ نوزدهم مشهد شهری دارای یک حصار و قلعهٔ نظامی جهت حفاظت از حملات بود. این شهر شش محلهٔ بزرگ و ده محلهٔ کوچک‌تر داشت. در میانهٔ شهر خیابان اصلی قرار داشت که شهر را به دو نیمه تقسیم می‌کرد و در طول آن نهر آبی جاری بود که منبع اصلی آب شهر بود. منبع اصلی درآمد شهر ناشی از حرم رضوی و زائران آن بود.

در دوران قاجاریه و پهلوی

اعتراض مردم مشهد به حکومت آصف‌الدوله، حاکم خراسان، اعتراض نسبت به واگذاری امتیاز تنباکو و خیزش مردمی در جریان انقلاب مشروطه، از مهم‌ترین وقایع دوران قاجاریه در مشهد به‌شمار می‌رود. مشهد در زمرهٔ نخستین شهرهای کشور بود که مردم آن نسبت به انعقاد قرارداد تنباکو و ورود کارکنان شرکت رژی به این شهر، در روز ۱۳ مهر ۱۲۷۰ اعتراض کردند و دست به تظاهرات زدند. واکنش مأموران «فتحعلی‌خانِ» صاحب دیوان، حاکم وقت خراسان، به این اعتراض، استفاده از زور و سرکوب معترضان بود. با ضرب و جرح راهپیمایان، تعداد زیادی از مردم مشهد در اعتراض به این رفتار در مسجد گوهرشاد متحصن شدند. ناصرالدین شاه ناچار شد اجرای قرارداد را در مشهد، شش ماه به تأخیر بیندازد و پس از آن نیز اجرای قرارداد در مشهد اجباری نبود.

مشهد، مرکز ایالت خراسان، نقشی بارز در مبارزات ضد استبدادی ایرانیان — که به انقلاب مشروطه منجر شد — ایفا کرده‌است و برخی کارشناسان، با اتکا به همین سابقهٔ مبارزاتی، برای این شهر نقشی پیشروانه و الهام‌بخش در روند پیروزی انقلاب مشروطه قائل شده‌اند. با پیروزی انقلاب مشروطه، و به‌رغم مبارزات آزادی‌خواهان، فضای مشهد اختناق‌آلود و پرتنش شد و مشروطه‌خواهان در رسیدن به آرمان‌های خویش توفیق چندانی نیافتند. بسیاری از آزادی‌خواهان مشهد دستگیر، زندانی، و تبعید شدند و مشروطه و مشروطه‌خواهی در این شهر منزوی و سرکوب شد. برخلاف نظر رایج، که انزوای مشروطه در مشهد را به عدم‌اقبال مردم این شهر نسبت به مشروطه نسبت می‌دهد، مشکل اصلی این شهر، علاوه‌بر وجود نهادهای مشروعه‌خواه، حضور گستردهٔ نیروهای روسی و مداخلات و کارشکنی آن‌ها در راه پیشبرد مشروطه بوده‌است. مداخلات روس‌ها در مشهد سرانجام منجر به ماجرای به‌توپ‌بستن حرم علی بن موسی الرضا شد. روس‌ها این اقدام را به‌منظور ترساندن مشروطه‌خواهان مشهد و دادن هشدار به دولت مشروطه و مشروطه‌خواهان دیگر شهرها انجام دادند. به‌این‌ترتیب مشروطه‌خواهان در مشهد به‌شدت منزوی و سرکوب شدند و ناامیدی و رخوت نه فقط مشهد بلکه سراسر نواحی شمالی و دیگر ایالات ایران را فراگرفت.

در سال ۱۲۹۰ یوسف خان از خواص هرات با نام محمدعلی‌شاه در مشهد اعلام استقلال کرد. روس‌ها به این بهانه در ۹ فروردین ۱۲۹۱، مشهد را به‌توپ بستند و بسیاری از مردم، شهروندان و زائرین کشته شدند. پس از این واقعه یوسف خان توسط ایرانیان، زندانی و به‌مرگ محکوم شد.

مهم‌ترین واقعهٔ تاریخ سیاسی معاصر مشهد، واقعه مسجد گوهرشاد در زمان رضاشاه است. در ۲۱ تیر ۱۳۱۴ جمعیت زیادی در مسجد گوهرشاد تجمع کردند و علیه اقدامات دولت در رابطه با قوانین برای مدرن‌سازی ایران — مانند اجباری‌شدن برسرنهادن کلاه شاپو — اعتراض نمودند. مأمورین نظامی و انتظامی با مردم درگیر شدند و تعدادی از مردم درون مسجد کشته شدند. در این واقعه تعداد بسیاری مجروح و بازداشت شدند. کشتار مردم در این مسجد به‌اندازه‌ای بود که به‌نقل از شاهدان عینی چند کامیون جنازه از صحنهٔ کشتار خارج کردند.

توسعهٔ شهر در دهه ۱۳۲۵ تا ۱۳۳۵ در جنوب‌غربی و غرب صورت گرفت. راه‌آهن و فرودگاه تأثیر زیادی بر چگونگی هدایت توسعه داشته‌اند. در دهه ۱۳۳۵ تا ۱۳۴۵، جادهٔ جدید تهران باعث توسعهٔ شهر به سمت جنوب گردید. از سال ۱۳۴۵ به‌بعد توسعهٔ شهر منطبق با طرح جامع هدایت شده‌است. در سال ۱۳۵۵ محور اصلی جادهٔ سنتو، دانشگاه فردوسی و پارک ملت توسعهٔ شهر را به‌سمت غرب تشدید نمودند. این شهر قرار بود به دو قسمت مذهبی–سنتی (مشهد شرقی یا رضوی) و توریستی–مدرن (مشهد غربی یا پهلوی) تقسیم شود، که با انقلاب اسلامی ناکام ماند.

در سال ۱۳۴۷ طرح نوسازی اطراف حرم علی بن موسی الرضا توسط معمار و شهرساز ایرانی، داریوش بوربور، ارائه شد و در سال ۱۳۵۰ به‌تصویب رسید. در سال ۱۳۵۵ ساختمان‌های اطراف به منظور آماده‌سازی برای اجرای نوسازی تخریب شدند و کسبهٔ ساختمان‌های مشمول تخریب، به بازار وسیعی که بدین‌جهت طراحی و اجرا شده‌بود، منتقل گردیدند. پس از انقلاب این طرح ادامه نیافت.

مشهد در دوران جمهوری اسلامی

در دورهٔ شهرداری شهردار پژمان، توسعه طبق طرح جامع پیشین با پاره‌ای تغییرات انجام گردید و شهرستان بینالود به‌عنوان بخش گردشگری مشهد معرفی گردید. اکنون، ساختار کالبدی شهر به صورت قطاعی است. مراکز تجاری و خدماتی در اطراف حرم و قطاع غربی تمرکز یافته‌اند و واحدهای مسکونی در دو محور غرب و شرق قرار دارند.

در سال‌های اخیر حرکت ساخت و سازهای مدرن در مشهد شتاب بیشتری گرفته‌است. براساس چشم‌انداز مشهد در سال ۱۴۰۰ این شهر به شهری مدرن با معماری اسلامی–مدرن تبدیل خواهد شد. در این راستا ۴۸ پروژهٔ بزرگ معماری برای شهر در نظر گرفته شده‌است. بااین‌حال، برخی از کارشناسان معتقدند که این پروژه‌ها جلوهٔ اسلامی شهر را خدشه‌دار می‌کند. هم‌چنین ساخت‌وسازهای جدید در اطراف حرم علی بن موسی الرضا باعث شده که خط آسمانی و منظر تاریخی و فرهنگی مجموعهٔ حرم مورد تعرض قرار گیرد. این مسئله باعث بروز واکنش‌هایی از سوی برخی چهره‌های مذهبی و سیاسی شد؛ و همین‌طور ثبت شدن این مجموعه در میراث جهانی یونسکو را با مشکل روبرو کرده‌است.

جغرافیای طبیعی

موقعیت جغرافیایی

شهر مشهد مرکز استان خراسان رضوی با ۳۵۱ کیلومتر مربع مساحت، در شمال‌شرق ایران و در طول جغرافیایی ۵۹ درجه و ۱۵ دقیقه تا ۶۰ درجه و ۳۶ دقیقه و عرض جغرافیایی ۳۵ درجه و ۴۳ دقیقه تا ۳۷ درجه و ۸ دقیقه و در حوضهٔ آبریز کشف‌رود، بین رشته‌کوه‌های بینالود و هزارمسجد واقع است. ارتفاع شهر از سطح دریا حدود ۱۰۵۰ متر (حداکثر ۱۱۵۰ متر و حداقل ۹۵۰ متر) است.

زمین‌شناسی

دشت مشهد به‌صورت دره‌ای وسیع دارای ابعادی به‌طول بیش از ۱۰۰ کیلومتر و عرض متوسط حدود ۲۵ کیلومتر و وسعت حدود ۲۵۰۰ کیلومتر مربع است. دشت مشهد با مختصات طول جغرافیایی ´۲۱:°۵۸ تا ´۰۸:°۶۰ درجهٔ شرقی و عرض جغرافیایی ´۴۰:°۳۵ تا ´۰۳:°۳۶ درجهٔ شمالی در حوضهٔ آبریز رودخانهٔ کشف‌رود در خراسان رضوی قرار دارد. از میان سازندهای موجود در این دشت، سازند مزدوران (سازند دوران دوم) در رابطه با منابع آب زیرزمینی حائز اهمیت است. این سازند که از رسوبات سخت کربناته تشکیل شده، به‌دلیل وجود فضاهای خالی کارستی، قادر است سفره‌های آب زیرزمینی را به وجود آورد. ازجمله منابع آب سطحی این دشت نیز می‌توان به خود رودخانهٔ کشف‌رود اشاره کرد. این رودخانه در گذشته دارای آب زیادی بوده؛ ولی درحال‌حاضر به‌علت پایین‌افتادن سطح آب زیرزمینی و در نتیجه قطع‌شدن زهکش‌ها تنها در مواقع سیلابی شدید، مقداری آب از سرشاخه‌های آن وارد می‌شوند.

اقلیم

مشهد به‌دلیل موقعیت جغرافیایی خاص که در منطقهٔ مرزی بین شمال و جنوب خراسان قرار دارد و نیز تداخل جبهه‌های مختلف آب‌وهوایی، دارای آب‌وهوا و خصوصیات ویژهٔ اقلیمی است و قسمت اعظم دشت مشهد–نیشابور، جزء اقلیم سرد و خشک و قسمتی از دشت مشهد–قوچان، نیمه‌خشک و سرد و بخش کوچکی از بلندترین ارتفاعات رشته‌کوه‌های بینالود و هزارمسجد جزء اقلیم مرطوب سرد است و درمجموع شهر مشهد دارای آب‌وهوای متغیر، اما معتدل و متمایل به سرد و خشک است و از تابستان‌های گرم و خشک و زمستان‌های سرد و مرطوب برخوردار است. وزش بادها در شهر مشهد بیشتر در جهت جنوب‌شرقی به شمال‌غربی است. بیشینهٔ درجه حرارت در تابستان‌ها ۴۳ درجه بالای صفر و کمینهٔ آن در زمستان‌ها ۲۳ درجه زیر صفر است.

زمین‌لرزه

منطقهٔ خراسان در طول تاریخ همیشه یکی از فعال‌ترین مناطق زمین‌لرزه‌خیز کشور بوده‌است. آمار چهل سال گذشته نشان می‌دهد که بیش از نیمی از قربانیان زمین‌لرزه در ایران را قربانیان این منطقه تشکیل می‌دهند. زلزله‌های زیادی در مشهد رخ داده که حدود ۱۴ واقعه متعلق به سال‌های ۱۰۰۸، ۱۰۵۲، ۱۰۵۳، ۱۰۵۹، ۱۰۷۷، ۱۰۸۴، ۱۰۸۷، ۱۱۱۸، ۱۱۱۹، ۱۲۱۴، ۱۲۳۲، ۱۲۳۶، ۱۲۵۴، ۱۲۷۴ ه‍.ق در کتب تاریخ به ثبت رسیده‌است. در پانزدهم ربیع‌الثانی سال ۱۰۸۴ ه‍.ق به هنگام سلطنت شاه سلیمان صفوی زمین‌لرزهٔ ویرانگری در مشهد رخ داده که حدود دوسوم شهر مشهد ازجمله گنبد حرم علی بن موسی الرضا، سقف گنبد مسجد گوهرشاد و مدارس پریزاد، دودر، مدرسهٔ بالاسر، مدرسهٔ پایین‌پا آسیب فراوان دیده و حدود چهارهزار نفر از مردم مشهد زیر آوار کشته شدند.

یکی از گسل‌های مشهد، گسل شمال مشهد است. این گسل ادامهٔ گسل توس است که در شمال شهر توس از گسل کشف‌رود منشعب شده و با امتداد شمال‌غرب–جنوب‌شرق از گوشهٔ شمالی مشهد عبور می‌کند. در گزارش شماره ۷۲ سازمان زمین‌شناسی این گسل تحت عنوان گسل توس نامیده شده‌است. در گزارش مزبور ادامهٔ گسل به سمت شمال‌شرق که توسط آبرفت پوشیده شده به صورت گسل احتمالی نشان داده شده‌است. بربریان و همکاران، کانون سطحی زلزلهٔ تاریخی ۱۵۹۸ مورخ ۳ ژوئیهٔ ۱۹۷۳ با بزرگی ۶/۶، اول آوریل ۱۶۷۸ و ۲۶ فوریه ۱۸۸۳ را در مجاورت گسل احتمالی توس مشخص نموده‌اند.

جمعیت‌شناسی

شهر مشهد، در سدهٔ اخیر از رشد جمعیت بالایی برخوردار بوده‌است. در نخستین سرشماری رسمی ایران که در سال ۱۳۳۵ انجام گرفت، این شهر، با ۲۴۱٬۹۸۹ نفر جمعیت پس از شهرهای تهران، تبریز و اصفهان، چهارمین شهر پرجمعیت ایران بود. در سرشماری بعدی و در سال ۱۳۴۵، این شهر پس از تهران و اصفهان، جایگاه سوم را در بین شهرهای ایران داشت. در سرشماری سال ۱۳۵۵، مشهد، پس از تهران، دومین شهر پرجمعیت ایران بود و تا آخرین سرشماری در سال ۱۳۹۵، همین جایگاه را داشته‌است. براساس سرشماری عمومی نفوس و مسکن سال ۱۳۹۵، جمعیت شهر مشهد در این سال، بالغ بر ۳٬۰۰۱٬۱۸۴ تن بوده‌است.

قومیت

نظرسنجی سال ۱۳۸۹

طی پژوهشی که شرکت پژوهشگران خبره پارس به سفارش شورای فرهنگ عمومی در سال ۸۹ انجام داد و براساس یک بررسی میدانی و یک جامعه آماری از میان ساکنان ۲۸۸ شهر و حدود ۱۴۰۰ روستای سراسر کشور، درصد اقوامی که در این نظرسنجی نمونه‌گیری شد در مشهد به قرار زیر بود:

در مشهد جمعیت قابل‌توجهی از مهاجران افغان سکونت دارند. این مهاجران بیشتر پس از حملهٔ شوروی سابق به افغانستان و ظهور طالبان و متعاقب آن حمله به افغانستان توسط آمریکا و نیروهای ناتو، به ایران مهاجرت کردند. درخلال سال‌های ۱۳۵۸ تا ۱۳۶۰ جمعیتی قریب به ۵٬۰۰۰٬۰۰۰ نفر به‌صورت گروهی به کشور و به‌تبع آن به استان خراسان و شهر مشهد وارد شدند. پس از حملهٔ آمریکا به افغانستان، حدود یک میلیون نفر مهاجر مجاز و ۲٬۵۰۰٬۰۰۰ میلیون نفر مهاجر غیرمجاز به کشور وارد شدند. ازسوی‌دیگر، هم‌زمان با آغاز جنگ ایران و عراق جمعیتی دیگر از آوارگان عراقی نیز در اثر بروز جنگ و ناآرامی مجبور به ترک عراق شده که بسیاری از آن‌ها به‌دلیل باورهای دینی و اعتقادی و روابط اجتماعی و فرهنگی با شهروندان ایرانی، در استان خراسان رضوی به‌ویژه شهر مشهد و سایر شهرستان‌های استان — مانند نیشابور — اسکان یافتند و بسیاری از آنان با زنان ایرانی ازدواج کرده و تشکیل خانواده داده‌اند. براساس طرح جامع سرشماری و شناسایی اتباع خارجی در سال ۱۳۷۹–۱۳۸۰ جمعیتی در حدود ۱۴۲٬۰۰۰ نفر تبعهٔ افغانی، ۱۳٬۹۰۰ نفر تبعهٔ عراقی و ۱۰۰ نفر سایر ملل در استان خراسان رضوی شناسایی شدند. هم‌اکنون براساس آمارهای موجود نزدیک به ۶۰٬۰۰۰ نفر دانش‌آموز تبعهٔ خارجی که ۹۰٪ آنان را اتباع افغانستان تشکیل می‌دهند در مدارس دولتی مشغول به تحصیل هستند. هم‌چنین قریب به ۲۷۰۰ نفر دانشجوی تبعهٔ خارجی در مراکز آموزش عالی استان مشغول به تحصیل هستند. برطبق آمار ادارهٔ کل امور اتباع و مهاجرین استانداری خراسان رضوی، ۹۵٪ مهاجرین این استان در مشهد ساکن هستند.

در سال‌های اخیر، مشهد شاهد مهاجرت اقوام بلوچ و کرد نیز بوده‌است. این موضوع سبب واکنش برخی از روحانیون کشور نظیر مکارم شیرازی شده‌است. بنابر گفتهٔ آنان، این مهاجران، که عمدتاً اهل تسنن هستند، با خرید ملک و زمین در مشهد و دیگر شهرهای کشور مانند شیراز و ارومیه، درصدد تغییر بافت مذهبی این شهرها بوده و زمینه را برای نفوذ وهابیت و نیروهای تکفیری فراهم می‌کنند. درواکنش به این اظهارات، مولوی عبدالحمید، امام جمعه اهل سنت زاهدان، این سخنان را نگران‌کننده و ناشی از بالارفتن سن و زودباوری آیت‌الله مکارم عنوان کرد.

زبان

زبان مردم مشهد، زبان فارسی با گویش و لهجهٔ مشهدی است. این لهجه سرشار از واژه‌های کهن و ریشه‌دار زبان فارسی است. لهجهٔ مشهدی یکی از لهجه‌های مهم و تأثیرگذار فارسی به‌شمار می‌آید و به‌نوعی خاستگاه ادبیات اصیل شاعران ناماوری چون فردوسی، عطار و خیام است. این لهجه را شاخه‌ای از فارسی دری می‌دانند و بسیاری از واژگان گمشدهٔ این زبان را می‌توان در گفتار عامیانهٔ مشهدی‌ها جست‌وجو کرد. به‌واسطهٔ اختلاط و ارتباط نزدیک مشهدی‌ها با سایر اقوام، ردپایی از زبان‌ها و گویش‌های دیگر نظیر عربی، ترکی، مغولی، افغانستانی (پشتون)، کُردی، انگلیسی، هندی، روسی و فرانسوی را می‌توان در آن دید.

تقی وحیدیان کامیار، استاد دانشگاه فردوسی مشهد می‌گوید:

نزدیک‌ترین گویش به فارسی معیار، گویش مشهدی است، به‌طوری‌که اصیل‌ترین و ریشه‌دارترین فارسی را می‌توان از مردم این شهر شنید.

وی می‌افزاید:

برخلاف تصور عامه، که ریشه‌های زبان فارسی را از فارس و شیراز می‌دانند، فارسی دری اصیل از توس قدیم، نیشابور و مشهد کنونی انتشار یافته‌است.

مهدی سیدی، پژوهشگر و کارشناس در زمینهٔ لهجه و گویش مشهدی، می‌گوید:

لهجه و گویش مشهدی، یا به‌عبارت علمی‌تر، فارسی مشهدی، یکی از مؤثرترین گویش‌ها در فارسی دری است؛ چراکه خاستگاه فارسی دری و همچنین ادبیات اصیل فارسی این گویش و زبان زیباست.

امروزه کمتر کسی در بین قشر جوانِ مشهد با این لهجه صحبت می‌کند. بیشترِ جوانان مشهدی، صحبت‌کردن با این لهجه را نوعی سرشکستگی می‌پندارند. بااین‌همه، هنوز این لهجه و گویش در میان قدیمی‌ها رواج دارد. کارشناسان، یکی از دلایل عدم‌اقبال مردم نسبت به لهجهٔ مشهدی را عملکرد نه‌چندان مثبت صداوسیما می‌دانند.

مذهب

بیشتر مردم شهر مشهد، مسلمان و شیعهٔ دوازده امامی هستند. این موضوع به‌واسطهٔ وجود حرم علی بن موسی الرضا در این شهر نیز تشدید شده‌است. بااین‌حال، اقلیت‌های دینی دیگری نیز در مشهد وجود داشته یا دارند.

در مشهد محله‌ای به نام «محلهٔ جدید» وجود دارد که مجتمع مسکونی یهودیان در مشهد بود. این محله منازل بزرگ و محکم با دیوارهای بلند داشت و خانه‌ها از داخل با یکدیگر مرتبط بود. اقلیت یهودی مشهد که بینش و هوشیاری اقتصادی داشتند با توسعهٔ عمرانی مشهد به خیابان‌های جنت و جم (پاسداران کنونی) نقل‌مکان کردند و عده‌ای هم به اسرائیل مهاجرت کردند.

مهاجران ارمنی از اواخر قرن نوزدهم م و در زمان حکومت قاجار از مرز باجگیران و درگز وارد این استان شدند و سپس در شهرهای مشهد، قوچان، نیشابور، شیروان، سبزوار، بجنورد و درگز اقامت گزیدند. بعدها تجار ارمنی از مناطق دیگر ایران مانند آذربایجان و اصفهان نیز به این استان نقل‌مکان کردند و به کارهای تجاری و صنعتی مشغول شدند. اکثر کارخانه‌های ارمنیان کارخانه‌های تصفیهٔ پنبه، تولید الکل صنعتی و پزشکی، قیرسازی و نخ‌ریسی بودند. مطابق برخی منابع، در ۱۹۶۵، ۵۱ خانوار ارمنی در مشهد اقامت داشته‌اند و مطابق آمار ۱۹۶۶، ۳۲۰ ارمنی در مشهد و ۵۲۱ ارمنی در کل استان خراسان ساکن بوده‌اند. در ۱۹۱۳، ارمنیان مشهد مدرسهٔ هایکازیان را — که در واقع شعبه‌ای از مدرسه هایکازیان تهران بود — تأسیس کردند. در ۱۹۴۱، کلیسای مسروپ مقدس، که نزد اهالی به «کلیسای حضرت مریم» نیز معروف است، احداث شد. اهالی ارمنی شهر مشهد دارای گورستان ویژهٔ خود بوده‌اند که سال تأسیس آن به ۱۹۴۴ بازمی‌گردد. در این گورستان نمازخانه‌ای هم وجود داشت. غیر از سنگ قبرهای متعلق به ارمنیان، در قسمت خاصی از آن قطعه‌ای به ۳۲ سرباز لهستانی که در زمان جنگ جهانی دوم در محلی نزدیک قوچان کشته شده‌بودند اختصاص یافته‌بود. انجمن فرهنگی ـ ورزشی آرارات نیز از ۱۹۸۳ در این شهر شعبه‌ای ایجاد کرده‌است که تاکنون به فعالیت‌های فرهنگی ورزشی خود ادامه می‌دهد.

در مشهد اقلیتی از بهاییان نیز هستند، اما به‌دلیل فقدان آمار رسمی تعداد آنان مشخص نیست. در سال ۱۳۴۵، در اوایل صدارت امیرعباس هویدا، ایران به ۲۴ «قسمت امری» تقسیم می‌شد. هر قسمت امری دارای مرکزی بود که محفل آن به «محفل روحانی مرکز قسمت امری» موسوم بود و خراسان به مرکزیت مشهد یکی از آن قسمت‌های امری بود. در سال ۱۳۴۹ تعداد مراکز قسمت امری ایران به ۶۷ مرکز رسید و در «نقشهٔ پنج ساله»، که به اواخر دوران سلطنت پهلوی تعلق دارد، باید تعداد محافل محلی ایران به ۱۱۰۰ محفل می‌رسید.

جاذبه‌های گردشگری

جاذبه‌های مذهبی

در تاریخ ۸ آبان ۱۳۸۸ مصادف با سالروز تولد امام هشتم شیعیان، توسط محمود احمدی‌نژاد، رئیس‌جمهور وقت و نمایندگان مجلس شورای اسلامی، مشهد رسماً به عنوان «پایتخت معنوی ایران» انتخاب شد. مهم‌ترین مکان مذهبی شهر مشهد که مهم‌ترین مکان مذهبی ایران نیز هست، حرم علی بن موسی‌الرضا است که سالانه پذیرای بیش از ۲۷ میلیون زائر داخلی و دو میلیون زائر خارجی است. موزه‌های آستان قدس رضوی نیز — که خود شامل چندین موزه است — در مجموعهٔ حرم قرار دارد.

آرامگاه علی بن موسی الرضا و سایر مکان‌های مذهبی

آرامگاه علی بن موسی الرضا در مشهد که با نام حرم امام رضا و حرم رضوی شناخته می‌شود، مجموعه‌ای دربرگیرندهٔ آرامگاه علی بن موسی الرضا و بناهایی دیگر است. این مجموعه از نظر مساحت بزرگترین و از لحاظ جمعیت دومین مسجد در جهان است. این مجموعه شامل مسجد گوهرشاد، یک موزه، دو کتابخانه، چهار مدرسه علوم دینی، یک گورستان، دانشگاه علوم اسلامی رضوی، یک سالن غذاخوری برای زائران، رواق‌های وسیع برای نمازگزاران و چندین ساختمان دیگر است. این مجموعه یکی از مراکز گردشگری در ایران است. حرم به‌تنهایی محوطه‌ای به مساحت ۲۶۷٬۰۷۹ مترمربع را پوشش می‌دهد و درصورتی‌که هفت صحن با مساحت ۳۳۱٬۵۷۸ به آن افزوده شود، مساحت نهایی مجموعه ۵۹۸٬۶۵۷ مترمربع می‌شود. هر سال مراسم غبارروبی در این مکان انجام می‌شود.

دیگر مسجدها، حسینیه‌ها و امامزاده‌ها ازجمله مکان‌های مذهبی هستند که دارای زیارت‌کنندگان فراوانی هستند. مسجد جامع گوهرشاد واقع در محدودهٔ حرم رضوی، مسجد هفتاد و دوتن، مصلی طرق، مسجد و حسینیه کرامت، آرامگاه پیر پالاندوز، آرامگاه شیخ نخودکی، گنبد خشتی، گنبد سبز و آرامگاه خواجه ربیع ازجمله مکان‌های مذهبی مشهد هستند. هم‌چنین امامزاده ناصر و یاسر در نزدیکی طرقبه و آرامگاه امامزاده یحیی در جاده سرخس، آرامگاه خواجه اباصلت و آرامگاه خواجه مراد در جاده فریمان در نزدیکی مشهد قرار دارند.

جاذبه‌های تاریخی

از سناباد و توس قدیم آثار تاریخی زیادی بر جای نمانده‌است. هم‌اکنون شهر توس درحال بازسازی است. چهار طاقی بازه هور از قدیمی‌ترین بناهای موجود در محدودهٔ شهر است که زمان ساخت آن را سدهٔ سوم م تخمین می‌زنند.

برخی از جاذبه‌های تاریخی مشهد عبارتند از: آرامگاه نادرشاه، آرامگاه خواجه ربیع، آرامگاه فردوسی، ایستگاه راه‌آهن، گنبد خشتی، گنبد هارونیه و مدرسه عباسقلیخان.

جاذبه‌های طبیعی

جاذبه‌های طبیعی که درنزدیکی شهر مشهد قرار دارند، شامل ییلاقات شاندیز، طرقبه، زشک، روستای کنگ، نغندر، جاغرق، چالیدره، پارک جنگلی وکیل‌آباد، باغ‌وحش وکیل‌آباد، آبشار ارتکند، پارک جنگلی نه‌دره در دو کیلومتری جنوب مشهد، پارک کوهسنگی، آبشار قره سو، دره اخلمد، فریزی، سد ارداک، هفت حوض، چشمه گیلاس و چشمه گراب هستند.

  • پارک جنگلی طرق (انقلاب) در حاشیهٔ جنوب‌شرق مشهد، درنزدیکی پلیس راه، یکی از بزرگ‌ترین اماکن در اسکان و ارائه خدمات گردشگری به شهروندان و زائران است. این پارک در سال ۱۳۴۰ احداث شده، و در سال ۱۳۷۹ بازپیرایی گردیده‌است. پارک جنگلی طرق دارای فضاهای تفریحی، فرهنگی، ورزشی و تجاری با ۲۱۰ هکتار فضای جنگلی و ۱۱۲هزار مترمربع فضاهای عمرانی است. این پارک جنگلی دارای تیپ‌های درختی پهن‌برگ، مخلوط و سوزنی‌برگ بوده و اقاقیا و زبان‌گنجشک بیشترین نوع در سطح این محدوده است.

فضای شهری

برخی پارک‌ها و پارک‌های آبی مشهد عبارتند از: پارک کوهسنگی، پارک و شهربازی ملت، کوهستان‌پارک خورشید، پارک بانوان (حجاب)، پارک ریحانه (بانوان)، باغ ملی، پارک پردیس قائم، پارک بزرگ وحدت، پارک بسیج (گلشهر)، پارک امت، پارک میرزاکوچک‌خان، پارک مینیاتوری، باغ گل‌ها، سرزمین موج‌های آبی، پارک آبی ایرانیان، پارک ساحلی آفتاب و سرزمین موج‌های خروشان.

برخی از مهم‌ترین مراکز خرید شهر مشهد عبارتند از: بازار رضا، مجتمع تجاری پروما، بازار بین‌المللی، بازار خیام، مجتمع آلتون، مجتمع تجاری الماس شرق و مجتمع تجاری وصال.

تقسیمات شهری

مناطق شهری

مشهد حدود ۳۵۱ کیلومتر مربع وسعت دارد. براساس آمارنامهٔ مشهد ویرایش سال ۹۴، این شهر دارای ۱۳ منطقهٔ شهری، ۴۱ ناحیهٔ شهرسازی، ۳۸ ناحیهٔ خدماتی و ۱۵۸ محله است. شهر مشهد دارای ۱۱ ناحیه و مرکز پستی است.

محله‌های مشهد

مشهد دارای محله‌ها و شهرک‌های متعددی است. به‌خاطر نزدیکی آبادی‌های سناباد و نوغان به محل دفن علی بن موسی الرضا و هم‌چنین جاذبهٔ خود مدفن، بیشتر محله‌های قدیمی مشهد در اطراف حرم علی بن موسی الرضا شکل گرفته‌است و کم‌کم بر وسعت آن‌ها افزوده گشته و در خود مجموعهٔ شهر ادغام گشته‌اند. به‌عنوان نمونه، هم‌اکنون نوغان، از محله‌های اطراف حرم است و سناباد نیز وضعیت مشابهی دارد و اکنون به‌عنوان یکی از محله‌ها و خیابان‌های شهر مشهد شناخته می‌شود.

شهرداری مشهد

شهردار کنونی شهر مشهد قاسم تقی‌زاده خامسی است. بودجهٔ شهرداری مشهد در سال ۱۳۹۴ بالغ بر ۹۶۰۰ میلیارد تومان است.

حوزهٔ شهردار

حوزهٔ شهردار، حوزهٔ زیرنظر شخص شهردار مشهد و به‌منظور ایجاد هماهنگی و اعمال مدیریت در واحدهای حوزهٔ شهردار و نیز اعمال نظارت و کنترل مجموعهٔ واحدهای شهرداری به‌ویژه مدیران مناطق تشکیل شده‌است. میزان اختیارات و مسئولیت‌های این حوزه از سوی شهردار وقت، طی ابلاغ داخلی تعیین و مشخص می‌گردد.

اقتصاد

اقتصاد مشهد بیشتر بر روی زعفران، زرشک، نبات، آجیل و خشکبار و چرم صنعتی (به‌صورت زینتی) و صنعت فرش قرار دارد. هم‌چنین زائرا

نیشابور

نِیْشابور تلفظ (فارسی نوشده از فارسی میانه:           نیو شاهپوهر، به‌معنای: شهر نوساختهٔ شاهپور؛ به‌الفبای لاتین: Nishapur) شهری در استان خراسان رضوی، مرکز شهرستان نیشابور و دومین شهر بزرگ استان‌های خراسان پس از مشهد است. در دامنه‌های بلندی‌های بینالود در شمال‌شرق ایران جای گرفته، از مهم‌ترین مراکز تاریخی، گردشگری، صنعتی برای کشور و منطقه می‌باشد و همچو نمادی از تاریخ و فرهنگ ایران نامبرده می‌شود.

نام‌شناخت

ریشه‌شناسی

نام نیشابور -که در متون گوناگون، به گونه‌های نیشاپور، نشابور و نیسابور نیز آمده- گونهٔ دگرگون‌شدهٔ واژه‌ای مرکب از زبان پهلوی ساسانی است؛ دربرگیرندهٔ: نی + شا + پور. بخش اول: نی؛ سه دیدگاه دربارهٔ ریشهٔ آن مطرح است:

  • برگرفته از نِهْ؛ از ریشهٔ فعل نهادن؛ به معنی جای و شهر.
  • برگرفته از نْیْو؛ صفت؛ به معنی دلیر، مردانه، بهادر، زیبا و خوب
  • دگرگون‌شدهٔ نیک؛ صفت؛ به معنی خوب، خوش، زیبا و شخص نیکوکار

بخش دوم و سوم: شا + پور؛ دگرگون‌شدهٔ شاه‌پوهر (شاه‌پور، شاپور)؛ و گونهٔ معرب آن، سابور؛ به معنی شاهزاده و پسر شاه؛ شاه‌پوهر در واژهٔ نیشابور، نام خاص است و یادآور سازندهٔ شهر است شاپور یکم ساسانی نیشابور را ساخت و قدمت نیشابور متعلق به دوره ساسانیان است.نعمتی، «نام‌شناخت؛ ابرشهر، نیشابور»، خراسان‌پژوهی، ۱۹۴.</ref> نام نیشابور، به هر سه گونهٔ نِهْ‌شاهپور (شهر شاپور)، نْیْوشاهپور [nēv-š(ā)hpur / nēv-šāpūr] (شهر زیبای شاپور یا شاپور دلیر و خوب) و نیکْ‌شاهپور (شاپور خوب و نیکوکار) به رویداد تاریخی نبرد شاپور اردشیران اشاره می‌نماید و چنان‌که در بند پانزدهم نسک پهلوی شهرستان‌های ایرانشهر آمده‌است: وی پس از شکست دادن پهلیزک تورانی، دستور داد تا در این نبردگاه، نیشاپور را بسازند.

شیوهٔ نگارش

نِیْشابور، نام رسمی و معاصر این شهر و شهرستان پیوسته به آن است که در نام دامنهٔ وبگاه‌های شهرداری، فرمانداری و دانشگاه نیشابور نیز ثبت شده‌است. این نام، همچنین بر پایهٔ شیوه‌نامهٔ آوانگاری کلی نام‌های جغرافیایی ایران سازمان نقشه‌برداری کشور؛ به گونهٔ آوانگارِ Neyšābur و نویسه‌نگارِ Neyshābūr ثبت شده؛ از این روی، گونهٔ نوشتاریِ درست این واژه در زبان انگلیسی Neyshabur است؛ اما نْیْشاپُور [Nišāpur] گونهٔ رایج خوانش نام این دیار، در متون انگلیسی‌زبان است. منابع انگلیسی‌زبان (به عنوان زبان بین‌المللی) به نوشتار واژهٔ نیشابور به گونهٔ نْیْشاپُور (Nishāpur)-یعنی با حفظ همخوان (حرف بی‌صدای) «پ» (P)؛ به گونه پارسی این واژه- گرایش یافته‌اند. به هر روی؛ در دانشنامه‌های پرکاربرد انگلیسی‌زبان همچون بریتانیکا، امریکانا و ایرانیکا، گونهٔ نوشتاری انگلیسی‌شدهٔ Neyshabur نیز پذیرفته شده‌است. همچنین نشابور [Nəšābur]، گونهٔ دگرگون و کوتاه شدهٔ نام نیشابور است که در گفتگوهای روزمرهٔ مردم، متون فارسی قدیم و همچنین نبشته‌های ادبی و شعر کاربرد یافته‌است. یاقوت حموی (قرن هفتم هجری) یادآور شده‌است که مردم، این شهر را نَشاوُور می‌نامند.فریدون گرایلی، تاریخ‌نگار معاصر، به نقل از زینت‌المجالس مجدالدین محمد حسینی، گونه‌های دیگری از این نام، همچون نشاور، نشابور را ثبت کرده‌است. در متون ادبی کهن فارسی، کاربرد گونهٔ نشابور، بسیار رایج است. چنان‌که در حکایت‌های کتاب اسرارالتوحید می‌خوانیم: «شیخ ما، به نشابور بود؛ بازرگانی، شیخ را تنگی عود آورد و هزار دینار نشابوری» خاقانی شروانی در بیتی از قصیده‌اش در وصف خراسان، از نشابور می‌گوید:

و مهستی گنجوی فرارسیدن بهاران در مرو و بلخ و نشابور و هرات را چنین به تصویر کشیده شده‌است:

گونهٔ نشابور هنوز هم در زبان نیشابوریان و بیان باشندگان نیشابور امروز، رایج است و آوانوشت آن [Nəšābur] می‌باشد. گفتنی است: واکه (حرف صدادارِ) ə در آوانوشت واژه نشابور [Nəšābur]، واکه‌ای میانجی است که در زبان فارسی معیار امروز، کاربرد ندارد.

نام‌های دیگر

نام‌های پرشمار -که در جای جای اسناد و متون تاریخی به آن‌ها اشاره شده-، دستاورد حضور پایدار و هموارهٔ نیشابور در گذر دوران‌هاست. برخی از این‌ها نام رایج شهر بوده و شماری دیگر عنوان‌ها و لقب‌هایی است که از سوی اهالی دانش، فرهنگ و سیاست؛ به سبب رویدادها یا ویژگی‌هایی به این دیار داده شده‌است. رئونت، ابرشهر، نیشاپور و شادیاخ (و مشتقات آن‌ها) نام‌هایی است که این بوم، در دوره یا دوران‌هایی از تاریخ به آن‌ها شناخته می‌شده؛ دهلیز مشرق و مغرب، دارالعلم، کلانشهر مشرق‌زمین، چشم خراسان، دارالملک، دارالاماره، ام‌البلاد، شادجهان، ایرانشهر، جهانشهر، خزانه مشرق و معدن فضلا و منبع علما و … نام‌های دیگری است که در توصیف ویژگی‌هایی از این شهر، در منابع مختلف ثبت گردیده‌است.

پیشینه

دوران اساطیری

سرآغاز و پیدایش نیشابور، همچون بسیاری از شهرهای تاریخی و دیرپای جهان، در هاله‌ای از اسطوره و افسانه در پیچیده‌و در نگاهی کلی به منابع، سیمای نیشابور به عنوان یک بوم و شهر اساطیری و در اندازهٔ یکی از مراکز مهم این دوران توصیف می‌شود.

آغاز آفرینش

رَئِوَنْت (به پارسی میانه: رِیوَنْد) کهن‌ترین نام در اطلاق به حوزهٔ جغرافیایی ناحیهٔ نیشابور است که در نسک ایرانی اَوِستا از آن، سخن رفته‌است. بر پایهٔ روایت ایرانی آغاز آفرینش در نسک بندهش از کوه ریوند (در ناحیهٔ نیشابور خراسان) در شمار ۲۲۴۴ کوهی نام برده شده که از البرز فراز رستند. همچنین در جایی دیگر از همین نسک، در جریان ماجرای نبرد اهریمن با آب؛ به پیدایی دریاچه‌ای به نام سووَر (سوبر یا سوگر) اشاره شده که در ابرشهر بوم (=ناحیهٔ نیشابور) بر سر کوه توس جای دارد. و چنان‌که در گزارش رویدادهای دوران‌های بعد آمده‌است: آذربرزین‌مهر در نزدیکی دریاچهٔ سوور و بر روی کوه ریوند قرار داشته‌است. و ابوعبدالله حاکم؛ انوش پسر شیث پسر آدم را نخستین شخصیتی معرفی نموده که کهندژ نیشابور را بر سنگی بزرگ، سفید، مدوّر (دایره‌شکل) و املس (نرم و هموار) بنا گذاشت چنان‌که مردمان آن روزگار، این بنا را دژ سنگی (قلعهٔ حجریه) می‌خواندند.

پیشدادیان

پیشدادی‌ها نخستین فرمانروایان ایران‌زمین، در دوران اساطیری؛ هوشنگ، تهمورث، جم، فریدون و منوچهر سرشناس‌ترین آنهایند که قهرمانانی همچون آرش، گرشاسب و رستم؛ و دشمنانی همچون افراسیاب و ضحاک دارند. بر پایه نوشتار تاریخ الحاکم، در این دروان؛ شخصیت‌هایی همچون ذوالایکه، افراسیاب ساحر و ایرج پسر فریدونبر دژ-قلعه نیشابور دست یافته، آن را بازسازی نموده و بر گستره و آبادانی آن افزوده‌اند؛ اما در دوران منوچهر بود که بر پیرامون کهندژ، خندقی حفر نمودند و آتشکده‌ای برپای داشتند؛ چنان‌که پس از آن، گروش مردمان و آبادانی آن، روزافزون گردید. اما حمدالله مستوفی بنیانگذار نیشابور را تهمورث دیوبند معرفی کرده‌است. و بر پایه روایتی ایرانی؛ در روزگار تهمورث بوده که آتشدان پشت گاو اساطیری سریشوگ، به دریا افتاد و سه آتش فروزان در ژرفای دریا درخشان ماندند و آن سه آتش نوپدید: گشنسب، فرنبغ و برزین‌مهر بودند.

کیانیان

کیانی‌ها، سلسله‌ای از فرمانراویان اساطیری ایران هستند که دوران آنان با رویدادهای پهلوانی و همچنین گسترش آیین مزدیسنا در ایران‌زمین پیوند خورده‌است. بر پایهٔ گفتار شاهنامه؛ کیکاووس پس از در هم شکست سپاه افراسیاب، به سوی پارس آمد و جهان را به شادی، چنین بیاراست:

در پاره‌ای از بندهش، از دستان پور سام یاد شده که پادشاهی سکایان و نیمروز را از پدر گرفت و کدخدایی ابرشهر (= نیشابور) را شکوه بخشید. و باز در شاهنامه است که کیخسرو پس از تعقیب افراسیاب، و در راه بازگشت به ایران، از چاچ و سغد و بخارا و جیحون و بلخ و طالقان و مرورود گذر کرد؛ آن‌گاه:

و سرانجام؛ کی‌ویشتاسب (گشتاسپ)، در پی گرویدن به انوشه‌روان زرتشت؛ آذر بُرزین‌مِهر -یکی از این سه آتش بهرام- را که تا آن زمان، در جهان می‌وزید و از جهانیان، نگاهبانی می‌کرد؛ بر فراز کوه رِیوَنْد (رَئِوَنْت) (در نزدیکی نیشابور) به دادگاه نشانید (پابرجای کرد). رِیوَنْد، همچنین شهری در نزدیکی نیشابور (و محله و ناحیه‌ای پیوسته به این شهر) است که آن را از پایتخت‌های اساطیری ایران‌زمین و پایتخت گشتاسب دانسته‌اند. یاقوت حموی، نیز گشتاسب را بنیانگذار ربع بشتفروش (بُشتَنفُروش) نیشابور معرفی نموده‌است. اما پس از گشتاسب، بهمن پور اسفندیار بر تخت نشست و او دخترش (همای) را بر پسرش (ساسان) برتری داد و ولیعهد خویش ساخت؛ و ساسان، رنجیده از پدر به شهر نشاپور پناه برد:

ساسان، دختری از خاندان بزرگان شهر را به همسری گزید و از این پیوند، پسری به نام ساسان پدید آمد. ساسان چون بزرگ شد به شبانی پرداخت. چنان‌که:

واین ساسان، هموست که سه شب پی در پی، به خواب پسرش (بابک) می‌آمد و بابک، در خواب شب سوم، آذران فرن‌بغ و گشنسب و بُرزین‌مهر را در خانه ساسان می‌بیند که می‌درخشند و به کیهان، روشنی می‌بخشند. و برزین‌مهر، سومین آتش درخشان روشنگر، در دوران‌های بعد، در کوه رِیوَنْد در شمال غربی نیشابور زبانه می‌کشیده‌است.

دوران پیشاتاریخی

یافته‌های کاوش‌های باستان‌شناسی ناحیهٔ نیشابور که تا امروز به سرانجامی رسیده‌اند؛ نشانگر پیدایی آثار دوره‌های گوناگون پیشاتاریخی و تاریخی، از نوسنگی گرفته تا ساسانی، در این ناحیه است.

  • محوطهٔ پیشاتاریخی تپهٔ برج: با نظر به آثار قابل مشاهده در این محوطه، محدوده‌ای در حدود شانزده هکتار را در بر می‌گیرد در شانزده کیلومتری جنوب شرقی شهر کنونی واقع شده‌است. پیشینه این محوطه با قدمت حدود ۵۵۰۰ پیش از میلاد به دوره نوسنگی جدید بازمی‌گردد. یکی از یافته‌های برجستهٔ این محوطه، اسکلت زنی حدود ۴۵ ساله همراه با یک قطعه فیروزهٔ سوراخ‌شده در نزدیکی کمر است؛ آزمایش C14 روی استخوان ساق پای اسکلت، گاهنگاری مطلق ۴۳۶۰ پیش از میلاد را نشان می‌دهد.
  • محوطهٔ پیشاتاریخی شهرک فیروزه: قدمت این محوطه به دورهٔ برنز جدید (اواخر هزاره سوم و اوایل هزاره دوم پیش از میلاد) می‌رسد در شمال غربی شهر کنونی و در پهنهٔ شرقی رودخانه فاروب رومان قرار دارد.از یافته‌های برجستهٔ این محوطه می‌توان به دو کورهٔ پخت سفال (که فضاهای دست‌کند درون زمین آن‌ها برجای مانده) اشاره نمود.
  • محوطه پیشاتاریخی تپهٔ بلوچ: که قدمت آن به دورهٔ نوسنگی (حدود ۵۵۰۰ تا ۶۰۰۰ سال پیش از میلاد) می‌رسد در ۲۰ کیلومتری شمال غربی شهر نیشابور و در شرق باغ نشاط تقی‌آباد از توابع شهرستان فیروزه امروزین، واقع شده‌است. نهشته‌های باستانی این دوره، گاهنگاری چند دوره با فواصل زمانی از جمله دوره مس، سنگ و آهن را در کنار هم نمودار می‌سازد. ویژگی برجسته این محوطه پیشاتاریخی؛ فراوانی دستینه‌ها و ابزارهای سنگی است که با شماری از اشیاء و ابزارهای برنزی و گل پخته و همچنین سازه‌های گودالی پخت نان و کوره همراه شده‌است.

افزون بر محوطه‌های پیشاتاریخی یادشده؛ در جای‌های دیگری از ناحیهٔ نیشابور همچون کریم‌آباد، جنوب غربی شهر و یوسف‌آباد آثاری متعلق به عصر مفرغ و عصر آهن نیز کاوش شده؛ و گفتنی است که کاوش‌های باستان‌شناسی ناحیهٔ نیشابور، هنوز به سرانجام بایستهٔ خود نرسیده و عرصه‌های کاویده نشدهٔ بسیاری در پیش روی باستان‌شناسان است.

دوران تاریخی

هخامنشیان

رَئِوَنْت کهن‌ترین نام جغرافیایی در اطلاق به ناحیهٔ نیشابور که در اَوِستا -کهن‌تری نبشتار ایرانی- از آن، یاد شده؛ نام کوهی است که آتشکده نامدار آذر بُرزین‌مِهر بر آن، جای داشته؛ مری بویس بر این باور است که آذران بُرزین‌مِهر، فرنبغ و گشنسپ، اگر نه پیش‌تر و در دوران هخامنشی، دست‌کم بایستی در اوایل دوران پارتیان نشانده شده باشند. همچنین ریچارد فرای نام ابرشهر (نام پیشین نیشابور) را ریشه‌گرفته از نامی کهن، به مفهوم شهر بالای هخامنشیان یا شهربانی بالای سلوکیان دانسته‌است. یافته‌های باستان‌شناسی در محوطه تاریخی سه‌تپه در جنوب دشت نیشابور، نیز بیانگر حیات تاریخی این ناحیه در دوران هخامنشی و اندکی پیش از آن و ارتباط نیشابور با همدان (فلات ایران) و ترکمنستان (آسیای مرکزی) است.

اشکانیان

ابرشهر؛ نام پیشین نیشابور، به معنی شهر آپارناک (Aparnak یا Aparnoie یونانی؛ شهر اپارنی یا اپرنی) برجسته‌ترین قبیله از سه قبیله داهه (Dahae) که دولت پارتیان (اشکانیان) را بنیان گذاشتند. یادکرد این شهر در نسک بندهش که ابرنک‌شهر نیز خوانده شده از شناخته‌شدگی و رونق ابرشهر در سرزمین پارت، نشان می‌دهد. و چنین به نظر می‌رسد بُرزین‌مهر -یکی از سه آتش مقدس کیش زرتشتی- که آتش خاص پارتیان بود و اشکانیان، خود را وقف این آتش مقدس نموده بودند و زائران بی‌شماری را در سرتاسر دورهٔ پارتی به زیارت آذر برزین‌مهر در این ناحیه، سوق می‌دادند. همچنین؛ نام ابرشهر بر روی سکه‌ای از دوران فرهاد دوم اشکانی (حکومت: ۱۳۸–۱۲۸ پیش از میلاد) نقش بسته‌است که حیات تاریخی این ناحیه را به عنوان محل استقرار ضرابخانه در این دوران، مستند می‌نماید. و مارکوارت در اشاره به پیشینهٔ نام کنارنگ در اطلاق به فرمانروای ابرشهر، چنین برداشت نموده که این فرمانروایی موروثی، به پیش از دوران ساسانیان (= پارتیان) بر می‌گردد که سرانجام؛ داوخواهانه، حکومت اردشیر ساسانی را پذیرا شده بودند.

ساسانیان

از نیشابور یا ابرشهر (= نام پیشین آن) در شماری از نبشته‌های کهن هم‌پیوند با دوران ساسانی یاد شده‌است، از این جمله‌اند:

  • کتیبه شاپور یکم بر کعبه زرتشت: در این سنگ‌نبشته که قدمت آن یه حدود سال ۲۶۲ میلادی می‌رسد؛ نام ابرشهر، به گونهٔ تمامِ اپارخشتر (= نیشابور و توابع آن) در جرگهٔ ۲۹ امارت و ایالت ایران دورهٔ شاپور یکم ساسانی یادشده‌است.
  • سکه‌های ساسانی: ابرشهر در کنار شهرهای خراسانی مرو، بلخ، هرات و احتمالاً توس، خلم و سمرقند ضرابخانه‌های ساسانی بوده‌ و نام این شهر بر سکه‌های پیروز، قباد، بهرام چوبین و خسرو اول نقش بسته‌است.
  • متن ارمنی شهرستان‌های ایرانشر: در این متن که نوشتهٔ موسی خورنی (تولد بین سال‌های ۴۰۵ تا ۴۱۰م) است؛ از ابرشهر به عنوان یکی از ۲۶ استانِ کوست خراسان -از کوست‌های چهارگانهٔ ایران- نام برده شده‌است.
  • متن پهلَوی شهرستانهای ایرانشهر: این متن پارسی میانه که در اواخر دوره ساسانی نگاشته شده؛ نیشابور را در شمار شهرستان‌های کوستِ خراسان ایرانشهر و شاپور پسر اردشیر را بنیانگذار این شهرستان، معرفی نموده‌است.

- سیاست و حکومت: قدیم‌ترین رویداد ثبت‌شدهٔ این ناحیه در دوران ساسانی؛ به نقل از تاریخ طبری، مرتبط با اردشیر بابکان (حکومت: ۲۲۶ تا ۲۴۱ میلادی) است چنین که او پس از به‌دست آوردن قدرت، شهرها و مناطق مختلف ایران از جمله ابرشهر را تحت سلطهٔ خویش درآورد. بنا به نوشتهٔ تاریخ الحاکم، شاپور پسر اردشیر، شهر نیشابور قدیم را در پیرامون کهندژ باستانی بنا کرده و از دفع حمله‌ها و مزاحمت اتراک بر این شهر، خبر داده‌است. در روایت متن پهلوی شهرستانهای ایرانشهر؛ پهلیزک تورانی (pablēzag [Ī] tūr)، فرمانروای این مهاجمان است. این شهر در ۴۳۰م، اسقف‌نشین نسطوریان بود. و در حدود ۴۲۲ تا ۴۴۹م؛ یزدگرد دوم برای نزدیکی به مرزهای شمال خاوری کشور و رویارویی با تاخت و تاز و آزار اقوام کیدار و خیون (هون)؛ نیروی خود را در این ناحیه مستقر ساخت و پایتخت خود را از تیسفون به نیشابور (ابرشهر) منتقل نمود. همچنین در شماری از متون تاریخی رویدادهای: حضور قباد (حکومت: ۴۸۸–۴۹۸م) در ابرشهر و ازدواج ولی با دختر یکی از بزرگان شهر؛ به دنیا آمدن انوشیروان در این ناحیه؛ سکه زدن بهرام چوبین (در حدود ۵۹۰ تا ۵۹۱م) به نام خود در این شهر (در زمان شورش بر هرمز)؛ و فرونشاندن شورش پادگان ابرشهر به دست سمبات باگراتونی، از مرزبانان خسروپرویز ثبت شده‌است. نیشابور (ابرشهر) در دوران ساسانی، مرکز ناحیه‌ای گسترده بود که رستاک‌هایی همچون ارغیجان، اسپراین، جوین، بیهک بیهق، باخرز، خواف، زوزن، زام و زاوه از رستاک‌های آن بودند. مرزبان یا فرمانروای این منطقه، دارای لقب اختصاصی کنارنگ بود. در این دوران، حاکمانی که از خانواده سلطنت بودند لقب شاه داشتند و نیشابور یکی از ولایت‌های ۲۶گانهٔ ایران بود که حاکم آن، شاه نامیده می‌شد. در نگاهی کلی؛ نیشابور (ابرشهر) این دوران، یکی از پایگاه‌های فرمانروایی و پایتخت‌های ساسانی است که به خاطر آتشکدهٔ بزرگ نامدار آذر برزین‌مهر در ناحیهٔ ریوند زیارتگاه مشهور ایران؛ در جایگاه یکی از مراکز فرهنگی-مذهبی ایران دوره مزدیسنایی نقش‌آفرینی نموده‌است.

- اقتصاد و فرهنگ: شاپور -که از وی به عنوان بانی شهر در دوره ساسانی، نام برده شده- به امور تجارت و اقتصاد، توجهی ویژه داشت؛ او در راستای نیرومندسازی موقعیت اقتصادی ابرشهر، نواحی شمال شرق ایران را -که در سیطرهٔ کوشان بود- تصرف نموده و فرمانروایانی -از جمله شاهزاده پیروز- را که پیرو وی بودند، بر این ناحیه نهاد. به‌طور کلی؛ موقعیت ویژهٔ جغرافیایی نیشابور که در چهارراه ارتباطی شرق به غرب و شمال به جنوب در بخش خاوری ایران قرار گرفته مورد توجه ساسانیان قرار گرفته و از آن به عنوان یکی از سنگرهای استوار در برابر یورش‌های بیگانگان شرق قلمرو امپراتوری و پایگاه برقراری امنیت در جبههٔ شرقی راه ابریشم بهره بردند. قرارگیری در این مسیر که شاهراه شرق به غرب قلمرو ساسانی به‌شمار می‌رفت؛ رونق شهر را در جایگاه یکی از مهم‌ترین منزلگاه‌ها و باراندازگاه‌های کاروان‌های تجاری فراهم نمود. به گونه‌ای که ساختارهای نظام توسعه‌یافتهٔ اقتصادی از جمله: نظام روشمند دریافت مالیات و نهاد رسمی ضرابخانه (در اندازهٔ یکی از ضرابخانه‌های عمدهٔ دوره ساسانی) در این شهر مستقر گردیدند. آثار و میراث هنر و صنعت سفالگری برجای مانده در کهندژ نیشابور نیز نشانگر رونق اقتصادی و زیستگاهی این شهر به عنوان یکی از مراکز عمدهٔ سفالگری شمال شرق ایران در نیمهٔ سده ۴ تا نیمه سدهٔ ۷ میلادی (همزمان با ساسانیان) است. در این دوران؛ آذر برزین‌مهر، یکی از سه آتشکده بزرگ و زیارتگاه مشهور ایران ساسانی، در ناحیهٔ ریوند نیشابور شعله می‌کشید و این بوم، به عنوان یکی از مراکز فرهنگی-مذهبی ایران دوره مزدیسنایی نقش‌آفرینی می‌نمود و برآمدن شخصیت‌هایی همچون برزویه، مزدک و آغاز دعوت مانی و حضور مسیحیان نسطوری نمودهایی از گونه‌گونی و پویایی فرهنگی و اجتماعی این ناحیه در دوران ساسانی است.

خلافت

۶۴۰م- ۷۵۰م
بیشتر تاریخ‌نویسان، فتح اسلامی نیشابور را در ۶۴۳ به هنگام خلافت عمر بن خطاب ثبت کرده‌اند. برخی نیز این رویداد را در ۶۵۰م را به هنگام خلافت عثمان بن عفان نوشته‌اند، بودن شماری از صحابهٔ پیامبر اسلام در سپاه خلافت راشدین، یکی از دلایل فتح بی‌جنگ این شهر ذکر شده‌است. حاکم نیشابوری نوشته که در۶۴۳م با صلح‌نامهٔ کنارنگ و عبدالله عامر فتح اسلامی به آن درآمد.
به‌هنگام امارت زیاد بن ابی‌سفیان، خراسان چهاربخش (رَبع) شد و نیشابور مرکز یکی از چهاربخش‌های خراسان برگزیده شد.

سده‌های میانه

۷۵۰م-۱۰۷۷

پایهٔ توسعهٔ نیشابور در سده‌های میانه را، شهرنشینی نهادینه‌شده در دورهٔ ساسانی در آن منطقه می‌دانند؛ از مراکز بزرگ اقتصادی راه ابریشم بود که بخش‌های مرکزی فلات ایران را با خوارزم و ماوراءالنهر مرتبط می‌ساخت. ابن رسته، مقدسی، اصطخری، ابن حوقل و یاقوت حموی دربارهٔ نیشابورِ سده‌های میانه‌ها نگاشته‌اند یا در پژوهش‌هایشان به نیشابور نیز سفر کرده‌اند. ابن رسته این شهر را «صحرایی ـ کوهستانی» خوانده که زیرشهرهایی داشته مانند: جام، باخرز، جوین و بیهق؛ سپس، سیزده روستا و چهار ربعِ شهر نیشابور را نام می‌برد که ریوند، تکاب، بشت‌فروش و مازول بوده‌اند و روستاها نیز شامل استوا، ارغیان، اسفراین، پُشت، رخ، زاوه، زوزن، اشبند و خواف بوده‌اند.
در ۸۱۵م، علی ابن موسی الرضا، امام هشتم شیعیان اثناعشری و ولی‌عهد مأمون عباسی به نیشابور درآمد، از سوی محدثان بسیار گرامی داشته شد و حدیث سلسلة الذهب را به درخواست آنان بیان کرد.
امیرنشین طاهریان در ۸۲۱ به‌دست طاهر بن حسین در مرو استقلال اعلام کرد. در ۸۳۰ نیشابور پایتخت امیرنشین طاهریان شد و پس از مرو، دومین پایتخت آنان به‌شمار می‌رود. داستانی دربارهٔ بنیان‌نهادن شادیاخ در نیشابور به عبدالله بن طاهر نسبت داده‌اند:

پیش از این، رسم بر این بود که وقتی سپاهیان در شهری اردو می‌زدند، در خانه‌های مردم مهمان می‌شدند. صاحب‌خانه وادار می‌شد که برای آسایش میهمانان کار کند و یارای نافرمانی هم نداشت. آنگاه که عبدالله بن طاهر به حکومت خراسان منصوب شد، در نیشابور استقرار یافت. روزی در شهر، زن جوانی را دید که اسبی را آب می‌داد. چون تناسبی در این کار نمی‌یافت، شگفت‌زده شد. دستور داد شوی زن را حاضر کردند و سبب را پرسید، مرد گفت «این ستمی که امیر بر ما روا داشته‌است». عبدالله گفت: «چگونه؟» مرد گفت: «یکی از سپاهیان تو در خانهٔ من است. امروز از من خواست که اسب او را آب دهم و مرا یارای نافرمانی نمود. مردد شدم که اگر با اهل خانه بیرون می‌رفتم و زن را در خانه می‌گذاشتم، زنم را در امان نمی‌دیدم، ناگزیر زن را فرمان دادم تا اسب را آب دهد و خود خانه نگاه داشتم.»

عبدالله، غمین گشت و به اندیشه فرورفت، سپس دستور داد در بیرون شهر که شادیاخ نام داشت کاخی ساختند و خود در آن مستقر گردید و سپاهیان را موظف نمود که پیرامون آن ساکن شوند به فرمان او در شهر ندا دادند که از این پس، هر سپاهی در خانه مردم مهمان شود، خونش مباح است، به این ترتیب سپاهیان همگی به شادیاخ نقل مکان کردند و محدودهٔ شادیاخ آباد شد و به مرور، یکی از آبادترین و مشهورترین محله‌های نیشابور گشت.

این داستان را به دیگران، از جمله غازان خان نیز نسبت می‌دهند. کاخ شادیاخ، تا سده هفتم هجری، آبادان بود.

در اوت ۸۷۲ یعقوب لیث صفاری بر نیشابور چیره شد. هنگامی که بزرگان نیشابور به مشروعیت او از سوی خلیفه خرده گرفتند، درباری باشکوه آماده ساخت، در حضور بزرگان شمشیرش را درآورد و گفت «امیرالمؤمنین را به بغداد نه این تیغ نشاندست؟ گفتند: بلی. گفت مرا بدین جایگاه نیز همین تیغ نشاند و عهد من و آنِ امیرالمؤمنین یکی است»
جغرافی‌دانان‌ها در این دوره، نیشابور را به عنوان شهری پرجمعیت توصیف می‌کنند که به ۴۲ بخش با یک فرسخ طول و عرض بخش شده بود و ارگ، مرکز شهر و یک حومهٔ شهری بیرونی را دربرمی‌گرفت که مسجد جامع نیشابور در این بخش جای داشت. در کنار این مسجد بازار همگانی و پادگانی به‌نام المعسکر، کاخ حاکم (ارگ)، فضای باز دوم با عنوان میدان الحسین و زندان جای داشتند. ارگ دو دروازه داشت و مرکز شهر چهار دروازه: دروازهٔ پل، دروازهٔ راهی که از مقیل می‌آمد، دروازهٔ قلعه (باب‌الکهندز) و دروازهٔ پل تکین. حومه‌های شهری دیوارهایی با شمار بسیاری دروازه داشته‌است. شناخته‌شده‌ترین بازارها المربع الکبیرة (نزدیک به مسجد جامع) و المربع الصغیرة بودند. مهم‌ترین خیابان‌های بازاری در حدود پنجاه تا بودند و در خط‌های یکراست متقاطع در زوایای سمت راست، سراسر شهر را می‌پیمودند؛ همه نوع کالایی در این خیابان‌ها فروخته می‌شد. نهرهای بسیاری که از وادی سقاورسرچشمه می‌گرفتند از روستای باشتنکار یا باشتقان به سوی پایین حرکت کرده و ۷۰ مایل را طی می‌کردند، از اینجا به بعد از نزدیک شهر عبور کرده و خانه‌هایی با ذخایر آبی وسیع را ایجاد می‌کردند. باغ‌های پایین‌شهر نیز بدین شیوه آبیاری می‌شدند. منطقهٔ نیشابور همچو حاصلخیزترین ناحیه در خراسان برجسته بود.
کتاب تاریخ النیسابوریین در سپتامبر یا اکتبر ۹۹۸م به‌دست ابوعبدالله حاکم نیشابوری نوشته شد؛ کتابی که به جغرافیا، تاریخ و علم حدیث در نیشابور پرداخته و بیش از ۲۵۰۰ تن از بزرگان نیشابور را معرفی و دلایل سرشناسی آن‌ها را نه به شیوه تذکره که به صورت خلاصه یاد کرده‌است. این اثر در سده هفتم قمری، به‌دست محمد بن حسین خلیفه نیشابوری بازنویسی و بخش‌های عربی آن به فارسی ترجمه شده‌است. خلیفه نیشابوری قسمت‌هایی از تاریخ نیشابور معاصر خود یعنی حدود سه قرن پس از متن اصلی کتاب را نیز به کتاب حاکم اضافه کرده‌است. این کتاب را از آثار ارزشمندی می‌دانند که در حوزه تاریخ‌نگاری محلی ایران نگاشته شده، گویا نسخهٔ کامل آن یافت شده‌است.
در سال ۴۰۱ (قمری)، قحطیِ بزرگی در نیشابور روی داد که بر اثر سرمازدگی کشاورزی در سال ۴۰۰ (قمری) بوده‌است.

خوارزمشاهی

۱۰۷۷م-۱۲۲۱م

به‌هنگام حملهٔ غزها به نیشابور در ۱۱۵۴م، جنگ داخلی مذهبی نیز در نیشابور رخ داد؛ «هر شب یک فرقة مذهبی به محله فرقة دیگر حمله می‌کرد و عده‌ای از آنان را می‌کشت» که نمونه‌ای برجسته از درگیری‌های مذهبی سده ششم هجری است، حتی اگر دو طرف از سوی دشمن مشترکی تهدید می‌شدند، از ستیزه‌جویی بازنمی‌ایستادند.
همهٔ منابع تاریخی دربارهٔ نبرد نیشابور (۱۲۲۱)، از سوی مسلمانان نوشته شده‌است. آنان حمله مغول و تأثیرات پس از آن را، به عنوان ضربه‌ای رکودکننده در تاریخ نیشابور و در پی آن، تمدن اسلامی و ایران مطرح می‌کنند: «تبدیل به جویبارهای خون گردید، از سران مردان و زنان و کودکان هرم‌هایی ساخته شد، حتی به سگ‌ها و گربه‌های شهر نیز رحم نکردند.»
محمد خوارزمشاه در ۲۴ آوریل ۱۲۲۰ م به نیشابور وارد شد. مدّتی ماند و نیشابور نقش دربار خوارزمشاهیان داشت. عطاملک جوینی از چگونگی درهم‌آمیزی ازدحام و تشویش مردمان و نابسامی سلطنت خوارزمشاهیان نوشته‌است. سلطان محمد در یک خطبهٔ نماز جمعه در نیشابور بیان داشت که «کارِ این مغولان بلایی آسمانی است، هرکس چارهٔ خویش کند و برود یا تسلیم شود.» سپس سه تن را مأمور ادارهٔ شهر کرد: «نظام‌الدین ابوالمعالی جامی»، «ضیاءالملک زوزنی» و «مجیرالملک کافی»؛ سرانجام برای شکار از نیشابور سوی اسفراین رفت. جبه نویان و سبتای همراه گردان‌هایی در ۱۳ مه ۱۲۲۰م به نیشابور رسیدند و حاکمان سه‌گانه پیام پیروی به آن دو فرستادند. کم‌کم شورش‌هایی علیه بود-وباش سربازان امپراتوری مغولان در ربع نیشابور شدّت گرفت. سپس تولُی از سوی چنگیز، خان مغول مأمور رسیدگی شد که او تغاجار نویان را فرماندهٔ سپاه خود برگزید. تولی‌خان در ۲۰ نوامبر ۱۲۲۰م (نیمهٔ رمضان) به مرزهای ربع نیشابور رسید. در این درگیری‌ها، تغاجار نویان با تیر یک کمان‌دار مرزدار نیشابور کشته شد.شهاب‌الدین زیدری نسوی از تغییر تاکتیک فرماندهان مغولان نوشته که تا بیست شهر از توابع نیشابور را تصرف نکردند، قصد نشابور نکردند. پس از چیرگی امپراتوری مغولان بر مرو، نیشابور در ۱۶ ژوئن ۱۲۲۱ م به فرماندهی تولُی سقوط کرد و در فرمان امپراتوری مغولان جای گرفت.
اکنون در شهرستان نیشابور، آثاری از دورهٔ خوارزمشاهیان به‌جامانده که دربرگیرندهٔ تپه-قلعه‌های چهار گوشلی، دختر، گلبو، دهنه حیدری، رضی و کلیدر هستند. همچنین سردابه یام و قلعهٔ کهنهٔ سرده از این دسته‌اند.
ابن ابی‌برکات، علی سیفی، رضی‌الدین، امیرمعزی، ابوالفضل میدانی، ابن فندق، ابن ابوسعید، ابن ابی صادق، عبدالملک جونی، عمر خیام و فریدالدین عطار از برجستگان نیشابور در این دوره بودند.

ایلخانی-تیموری

۱۲۲۱م-۱۵۰۷م

پس از براندازی نیشابور در ۱۲۲۱م، ساختار شهری آن ناتوان شد و فراورده‌های کشاورزی‌اش کاهش یافت. غازان‌خان و ابوسعید بهادرخان برای آباد ساختن، مکان‌هایی در ساخته شد، جمعیت شهر فزونی گرفت و برخی روستاها باز-آباد شده. شهر جدید را در شمال و غر شهر قدیم ساختند. در ۱۳۳۹م یا ۱۳۴۰م، حمدالله مستوفی در نیشابور بود. در زمان، این شهر و منطقهٔ آن، آبادان و مهم در خراسان به‌شمار می‌رفته. کشاورزی در منطقهٔ مرکزی نیشابور بسیار رونق داشته به‌طوری‌که او از چهل آسیاب در کنار رود میرآباد (به‌گفتهٔ او: آب‌بوستان) سخن گفته که همگی بی‌ایست کار می‌کرده‌است. شتاب و گنجایش این آسیاب‌ها را از تشابهی ادبی که او گفته می‌توان دریافت: «تا کشاورزان از دوختنِ سرِ یک جوال فارغ می‌شدند، یک خروار غلّه آرد می‌شد.» در بهار ۱۳۸۱م نیشابور بی‌نبرد به‌دست تیمور گرفته شد. در ۲۶ ژوئیه ۱۴۰۴م روی گونزالس دی کلاویخو سفیر هانری سوم پادشاه اسپانیا نزد تیموریان، به نیشابور رسید.

در ۱۴۰۵م زلزله‌ای شدید نیشابور را لرزاند که گویا پس‌لرزه‌هایش تا چند روز پیوسته بوده. در ۲۰ آوریل ۱۴۴۷م، جنگی داخلی میان تیموریان در نیشابور رخ داد. ابن بطوطه جهانگرد مغربی، احتمالاً در دهه ۱۳۳۰ (میلادی) به نیشابور درآمد و این شهر را توصیف کرد:

یکی از شهرهای چهارگانه‌ای است که پایتخت‌های خراسان‌اند، از برای فراوانی میوه‌ها، بوستان‌ها، آب‌ها و زیبایی‌هایش «دمشق کوچک» نامیده می‌شود. چهار نهر در آن روان است، بازارهایش نیکو و گسترده‌است، مسجد نوساخته‌اش در میانهٔ بازار است که چهار مدرسه در کنارش می‌باشد و آب‌واره‌های فراوانی دارد.

او همچنین از گونه‌های پوشاک‌بافی در نیشابور نام می‌برد که از حریر بافته می‌شدند که برای فروش به هند می‌بردند.
در ۱۴۹۳م مسجد جامع نیشابور با تلاش پهلوانی به نام علی بن بایزید کرخی (احتمالاً هراتی) ساخته شد که تاکنون برجامانده و کهن‌ترین سازه در محدودهٔ کنونی نیشابور است. مدرسه گلشن، آرامگاه عطار، آرامگاه مغربی، قلعه شورگز و کاروانسرای فخر داوود از بناهای ساخته‌شدهٔ این دوران در نیشابور بوده که هنوز پابرجاست.
سراج‌الدین سگزی، حسن جوری، حسن متکلم و لطف‌الله نیشابوری از مشاهیر نیشابور در این دوره‌اند؛ جمال‌الدین شریف (شام سپس مصر) محمد بکتاش (آناتولی) و منجّمه (شام) از جمله برجستگانی نیشابوری‌اند که در این دوره از زادگاه خود کوچ کردند.

صفوی

۱۵۰۱م-۱۷۳۶م

در ۱۵۸۱م در پی ناسازگاری‌های طوایف خراسان، قلعهٔ نیشابور محاصره شد. این نبرد میان دو سپاهِ موافق و مخالف حکومت مرکزی صفویان رخ داد؛ یک سپاه به فرماندهی مرتضی‌قلی پرناک و محمد روملو برای پشتیبانی از حکومت مرکزی صفویان (شاه محمد خدابنده) آماده شده بود و دیگری به فرماندهی علی‌قلی شاملو و قلی‌خان استاجلو برای پشتیبانی از عباس میرزا (بعدها شاه عباس یکم). نتیجهٔ این نبرد محاصره قلعهٔ نیشابور به‌دست طوایف شاملو و استاجلو، عقب‌نشینی طوایف تکلو و ترکمان، به سلطنت رساندن شاه عباس یکم در خراسان و سرانجام عقب‌نشینی طوایف شاملو و استاجلو به هرات بود.
در ۱۵۹۲م شاه عباس یکم در پی اختلافات شیبانیان و صفویان، نیشابور را از چیرگی شیبانیان درآورد.
از پنج سنگ‌نوشته در مسجد جامع نیشابور، دوتای آن وابستهٔ شاه عباس یکم است که در دو سوی درگاه شمالی‌اش نصب است. این سنگ‌نوشته‌ها، فرمان‌هایی از او دربارهٔ «کاهش مالیات و نپرداختن آن»، «تشویش‌زدایی مقام‌داران حکومتی از مردم نیشابور» به تاریخ رمضان ۱۰۲۱/ اکتبر ۱۶۱۲ می‌باشد.
کاروانسرای شاه‌عباسی، کاروانسرای قدمگاه، بازار سرپوشیده، گرمابه گلشن، آرامگاه فضل، مسجد محمد محروق، مسجد و زیارتگاه قدمگاه، سرای زهدی و گرمابهٔ کهنهٔ بازار از یادگارهای دورهٔ صفوی در نیشابور است.
امام‌قلی خاکی، محمدحسین نظیری، عبدی، شاه‌محمود، محمدیحیی سیبک، کاتبی ترشیزی، میرمحمد مخدوم، شاه‌محمود رهی از برجستگان نیشابوری در این دو سده و چند دههٔ صفوی‌اند.
سعادت علی خان، زادهٔ ۱۶۸۰ در نیشابور (با ناماصلی میر محمدامین موسوی نیشابوری) به هند کوچید و سلسلهٔ نواب‌های اَوَدْهْ در شبه‌قارهٔ هند را به سال ۱۷۲۲ بنیان نهاد که تا ۱۸۵۶ ادامه داشت.

افشاری-قاجاری

۱۷۳۶م-۱۷۹۶م
۱۷۸۹م-۱۹۰۰

احمدشاه درانی در بهار ۱۷۵۱م با پشتیبانی توپخانهٔ سنگینش نیشابور را تصرف کرد و شاهرخ نوهٔ افشار را بر خراسان فرمانروایی داد. جیمز بیلی فریزر که در ۱۸۲۲م به نیشابور رسید، در اینباره نوشت:

به شهادت کسانی که آن رویداد را دیده‌اند و هنوز زنده‌اند بلاهایی که از هجوم افغانها بر سر ساکنان نیشابور آمد دست‌کم از مصیبتهای ناشی از هجوم مهاجمان تاتار نداشت. به گفتهٔ یکی از سالخورده‌ترین ساکنان نیشابور هجوم احمدخان شهر را چنان ویران ساخت که در درون دیوار نیشابور یک خانه مسکونی نماند و مدتها این نابسامانی و دربدری ادامه داشت.

او طول شهر را چهار هزار قدم و جمعیت آن را بین ۳۰ تا ۴۰ هزار نفر گمان زد، بازار اقتصادی این شهر را راکد بیان کرد. در قحط‌سالی ۱۸۷۱م جایگاه اقتصادی نیشابور را بسیار ناتوان کرد به‌طوری‌که از ۶۰۰ باب دکان فقط ۱۵۰ باب پویا بود و دکان‌داران به‌سختی از فروش نیازمندی‌های سادهٔ روزانه می‌گذراندند.
جرج کرزن در ۱۸۵۵م از راه دروازه پاچنار به نیشابور درآمد، در اینباره نوشت که «مدت‌ها پیش از ورودش، دیوارهای شهر فروریخته بود و برج و باروهایش ویران گشته، ایوان و گلدستهٔ مسجد جامعش از دور نمایان بوده‌است.» یک ستون در روزنامهٔ The Gazette Times به تاریخ ۱۱ دسامبر ۱۹۱۱م دربارهٔ جایگاه عمر خیام، آرامگاهش و گمنامی‌اش در نیشابور نوشته شد که نخستین جملهٔ آن این است:

این مَثَل که «یک پیامبر در سرزمین خود هیچ احترامی ندارد» در نیشابور، زادگاه عمر خیام، یک اثباتِ نمایان دارد.

در دهه‌های پایانی سده نوزدهم م، شهر نیشابور به‌شکل مربع-مستطیل بود که پیرامون آن به ۳۳۰۰ گز (۳۴۳۲ متر) می‌رسید. دو راه یکی شرق-به-غرب و دیگری جنوب-به-شمال داشته که این دو در میانهٔ شهر چهارسوقی (چهارراه) می‌ساخته‌اند و که بازار نیشابور را چهار بخش می‌کرده‌است. این چهار بازار از هر سو به دروازه‌ای می‌رسیده. دروازهٔ جنوبی «عراق»، شرقی «مشهد»، جنوب‌شرقی «ارگ» و غربی «پاچنار» نام داشته‌است. حدود ده هزار نفر ساکنان شهر در چهارکوی «استخر»، «بالاگودال»، «سرسنگ» و «سعدشاه» زندگی می‌کردند و بیشتر اهالی، کشاورز و معدنچی (فیروزه و نمک) بوده‌اند. بخشی نیز دکان‌دار بوده‌اند و شریف‌تبارها (سادات) مستمری ویژه داشته‌اند و از سوی دولت در پرداخت مالیات، معاف بوده‌اند. در این دوران، نیشابور ۱۱ گرمابه، دو مدرسه و دو کاروانسرا و ۴۵۰ دکّان داشته‌است.
در ۱۹ ژوئن ۱۸۶۶م ناصرالدین، شاهِ قاجار، در نیشابور بارعام می‌دهد. او سال‌روز میلادش را در جشن گرفت و در سخنرانی‌اش این شهر را ستود.

سدهٔ بیستم

از سال ۱۹۰۱ تا ۲۰۰۰

در نخستین دورهٔ مجلس شورای ملی (۱۹۰۶–۱۹۰۹)، نیشابور نماینده‌ای نداشت. در دوره‌های هجدهم و نوزدهم مجلس شورای ملّی (۱۹۵۶–۱۹۶۰/ ۱۹۶۰–۱۹۶۴)، عبدالله سعیدی به نمایندگی نیشابور برگزیده شد که نخستین نمایندهٔ بومی از نیشابور بوده‌است. در ۱۹۳۱م، دارالإمارهٔ نیشابور برچیده و شهرداری نیشابور (بلدیّه) نهادینه شد. دروازه‌ها، برج‌ها، بارو و ارگِ نیشابور همگی در پی نوین‌سازی شهر، ویران شده‌اند. صنعت‌های برق، سینما، چاپ در دو دههٔ سی و چهل میلادی به نیشابور درآمد.
«مهدی ملک‌افضلی» (۱۸۷۸ اردکان - ۱۹۶۵ نیشابور)، مشهور به بقراط الحکما، نخستین پزشک نوآموختهٔ ایرانی بود که و پزشکی نوین را در نیشابور پایه‌گذاری کرد. او همچنین دبستان به‌نام شاهدخت را در ۱۹۳۲/ ۱۳۱۱ ساخت که نخستین آموزشگاه نوین ویژهٔ دختران در نیشابور بود؛ امروزه اثری از آن به‌جانمانده.
نخستین برنامه‌های باستان‌شناسی در نیشابور به‌دست موزهٔ هنر کلان‌شهر نیویورک ۱۹۳۵-۴۰م انجام گرفت و این گروه در پایان سال ۱۹۴۷ و آغاز ۴۸م (زمستان ۱۳۲۶)، آخرین فصل کاوش‌های خود را پایان داد. در ۱۹۴۰م، دبیرستان عمر خیام و سینما خیّام ساخته شدند؛ سپس سینماهای ایران و آسیا که هر سه در پی ناآرامی‌های پس از انقلاب ۱۳۵۷، ویران یا سوزانده شدند. در همین سال، صنعت چاپ در نیشابور با یک دستگاه دستی (یک ربعی) راه‌اندازی شد، سپس در ۱۹۶۶م/ ۱۳۴۵ دستگاه خودکار چاپ (هایدلبرگ) راه افتاد.
۱۸ اوت ۱۹۴۰م/ ۲۷ مرداد ۱۳۱۹، کمال‌الملک پس از مدت‌ها زندگی در روستای حسین‌آباد درگذشت و پیرامون آرامگاه عطار دفن شد. حدوداً در ۱۹۴۵م/ ۱۳۲۳، نخستین دستگاه اتوبوس مسافربری به نیشابور درآمد. در ۱۹۵۰م/ ۱۳۲۹، شهرستان نیشابور مرزبندی و مستقل سیاسی شد. ایستگاه قطار نیشابور، در ۲۳ ژوئیه ۱۹۵۶م/ ۱ مرداد ۱۳۳۵ رسماً گشایش یافت. در ۱ آوریل ۱۹۶۳م/ ۱۲ فروردین ۱۳۴۲ از آرامگاه‌های نوساختهٔ عمر خیّام و کمال الملک و آرامگاه بازساختهٔ عطار به‌دست شهبانو فرح و محمدرضا شاه پهلوی رونمایی شد. تصوّف در نیشابور که ریشه‌ای کهن از سده‌های نخستین اسلامی داشته‌است، در حدود دهٔ هفتاد میلادی با تلاش‌های «محمدرضا محقق نیشابوری» و سید ابوالفضل برقعی قمی برچیده شد. فریدون گرایلی در ژوئن ۱۹۷۸م/ تیر ۱۳۵۷ اثر خود به‌نام نیشابور، شهر فیروزه نشر داد که نخستین کتابی بود که در دوران نوین دربارهٔ تاریخ نیشابور نگاشته شده‌است.
حسین فریدون نخستین فرماندار نیشابور پس از انقلاب اسلامی بود. پانزدهمین گردهمایی جهانی پیش آهنگان برنامه‌ریزی شده بود که در ژوئیه ۱۹۷۹/ مرداد ۱۳۵۸ در نیشابور برگزار شود که به سبب بی‌ثباتی سیاسی-اداریِ پس از انقلاب، لغو شد.سیل بوژان ۲۴ ژوئیه ۱۹۸۷م/ ۲ مرداد ۱۳۶۶ رخ داد و بر اثر آن حدود ۴۰۰ نفر کشته شدند. نیروگاه سیکل ترکیبی نیشابور در ۱۹۹۳م/ ۱۳۷۲ به‌راه افتاد. در ۱۳ مارس ۱۹۹۷/ ۲۳ اسفند ۱۳۷۵ یک فروند هواپیمای سی-۱۳۰وابستهٔ نیروی هوایی ارتش ایران که از دزفول به مشهد می‌رفت، در نزدیکی کوه شیرباد سقوط کرد و ۸۶ سرنشین آن کشته شدند. ساخت افلاک‌نمای عمر خیام از ۱۹۹۹م/ ۱۳۷۸ اجرایی شد که هنوز گشایش نیافته‌است.

سدهٔ بیستم و یکم

۱ ژانویه ۲۰۰۱/ ۱۲ دی ۱۳۷۹ -تا کنون

در ۲۱ ژوئن ۲۰۰۱/ ۳۱ خرداد ۱۳۸۰، از رئیس‌جمهور خاتمی در نیشابور استقبال بزرگی شد. در ژوئن و اوت ۲۰۰۳، هم‌زمان با گفتگوهای مقام‌داران محلی نیشابور در اعتراض به تقسیم استان خراسان، آشوب‌های خیابانی نیز شدت گرفت.
فاجعه قطار نیشابور در ساعت ۰۹:۲۰ صبح، روز ۱۸ فوریه ۲۰۰۴/ ۲۹ بهمن ۱۳۸۲ در نزدیکی ایستگاه خیام در ۱۷ ک. م شرق ایستگاه مرکزی شهر نیشابور رخ داد که در پی آن ۲۹۵ کشته و ۴۶۰ نفر زخمی شدند که از این فاجعه به‌عنوان بزرگترین حادثهٔ راه‌آهن در ایران یاد می‌شود؛ فرماندار (مجتبی فرهمندنکو)، معاون فرماندار (غلامپور)، رئیس اداره برق (خاکباز) و رئیس اداره آتش‌نشانی نیشابور و ۱۴ نفر از امدادگران آتش‌نشانی جزو کشته شدگان این حادثه بودند.
زلزلهٔ ۱۹ ژانویه ۲۰۱۲/ ۲۹ دی ۱۳۹۰ با حداکثر دامنهٔ ۶ ریشتری به مدت ۷ ثانیه در عمق ۱۰ ک. م سطح زمین، حوالی باغرود در ۱۱ ک. م شمال شهر نیشابور را لرزاند که با ۱۲۵ پس لرزه همراه بود، یک کشته و ۲۴۹ زخمی به جای گذاشت. در ۷ مارس ۲۰۱۶/ ۱۷ اسفند ۱۳۹۴، نیشابور پس از اهواز، دومین پایتخت کتاب ایران برای سال ۱۳۹۵ برگزیده شد. در فاجعهٔ منا (۱۳۹۴) (۲۴ سپتامبر ۲۰۱۵) در مکه، ۴۴ نفر از زائران نیشابوری جان باختند که بیشترین آمار جان‌باختگان ایرانی برپایه شهرستان را دربرمی‌گیرد.

دین

اسلام از ۶۴۳م، دین یکم در نیشابور است و از سدهٔ شانزدهم م، فقه شیعهٔ دوازده‌امامی مهدی‌باور، بیشترین پیروان در نیشابور را دارد؛ همچنین شیعهٔ اسماعیلی، مذهب اسلامی دوم است که از سوی حکومت رسمیّت ندارد.
برپایهٔ سخن مقدسی در احسن التقاسیم فی معرفة الاقالیم نوشتهٔ ۹۸۵م؛ در نیشابور معتزلیان آشکارند، ولی تسلط ندارند؛ شیعیان و کرامیان در آنجا جاذبیت دارند؛ اکثریت از آن پیروان ابوحنیفه است، مگر در خورهٔ چاچ، طوس، ابیورد، حومهٔ بخارا. چاچ، طوس، ابیورد، اسفراین و حومهٔ آن شافعی مذهب‌اند و آیین ایشان به کار بسته می‌شود. خطیب‌های شهر، همه شافعی مذهب‌اند.
در سده دهم میلادی، نیشابور یکی از مراکز تبلیغ اسماعیلیه در ایران و خراسان بزرگ بوده‌است. اکنون اسماعیلیان نیشابور در دیزباد و گروهی نیز در شهر نیشابور زندگی می‌کنند.جماعت‌خانه دیزباد مهم‌ترین مرکز اسماعیلیان در نیشابور امروزین است.
از سدهٔ سوم تا ششم قمری نیشابور از مراکز تصوف بوده‌است. بیشتر صوفیان و مشایخ صوفیه در نیشابور اهل سنت و پیروی مذهب شافعی بودند.
در تاریخ نیشابور وجود اقلیت مسیحیان، زرتشتیان و یهودیان ذکر شده‌است. زرتشتیان در نیشابور کهن در روستای گرینه و مسیحیان در باغک و یهودیان در دیه یهودیه ساکن بودند.
از سده پنجم میلادی تا سده سیزدهم میلادی، مسیحیان نسطوری در نیشابور شمار برجسته‌ای داشته‌اند. تئودور نیشابوری پزشک مسیحی در سده چهارم میلادی بود که به سفارش وی شاهپور دوم کلیسایی در نیشابور در سده چهارم میلادی بنا نهاد. گزارش‌های از نویسندگان مسلمان، دربارهٔ گرایش‌ها و گرویدن‌های مسیحیان به اسلام در نیشابور در دست است. ابوعبدالله حاکم در تاریخ نیشابور از ابوعلی حسن بن عیسی نام می‌برد که از خاندانی اصیل و ثروتمند مسیحی بوده که با راهنمایی عبدالله بن مبارک مسلمان شد و از میان فرزندانش، فقها و محدثان بنامی در نیشابور برخاستند. کلیسای جامع نیشابور در جنگ‌ها و زلزله‌های سدهٔ ۱۳ میلادی نابوده شده‌است و بازسازی نشد.
در اسرار التوحید، سخنانی دربارهٔ روابط ابو سعید ابوالخیر با مسیحیان در نیشابور ذکر شده‌است:

آورده‌اند کی روزی شیخ قدس اللّه روحه العزیز در نشاب

سبزوار

سبزوار تلفظ یکی از شهرهای ایران است که در غرب خراسان، در شمال شرق کشور قرار دارد و به آن بیهق نیز می‌گویند.

پس از حمله مغول به سلطنت خوارزمشاه به دلیل دلاوری مدافعان فدایی موسوم به سربداران، اهالی‌اش برای مدتی به نام سربداران نیز شناخته می‌شدند. بعد از حکومت شیعی آل بویه حکومت شیعه بعدی در ایران به دست سربداران ایجاد گردید که مدت‌ها بر قسمت‌هایی از کشور حکومت نمودند و پایتخت این حکومت سبزوار بود. سبزوار از مهم‌ترین مراکز جمعیتی، دانشگاهی، فرهنگی، اسلامی و تاریخی شمال شرق ایران به‌شمار می‌آید و به عنوان یکی از نمادهای تاریخ و علم ایران مطرح شده‌است. مراکز علمی و دانشگاهی و همچنین حوزه‌های علمیه این شهر از قدمتی دیرینه برخوردارند. این شهر خاستگاه اندیشمندان بزرگی در ادوار مختلف تاریخی بوده‌است و شاعران و نویسندگان بزرگی نیز به دنیای علم و ادب معرفی کرده‌است که ابن یمین فریومدی و محمود دولت‌آبادی از جمله آن‌ها هستند.

تاریخ‌نگار بزرگ ایران ابوالفضل بیهقی نیز منسوب به این شهر است. دانشگاه علوم پزشکی سبزوار، دانشگاه حکیم سبزواری و دانشگاه آزاد اسلامی دانشگاه‌های مهم این شهر می‌باشند. هم‌اکنون ۱۴ دانشگاه و مؤسسهٔ آموزش عالی بزرگ در این شهر مشغول به کار می‌باشند.
فرمانداری این شهرستان جزء فرمانداری‌های ویژه ایران می‌باشد.

نام سبزوار

نام قدیم سبزوار، بیهق است. بیهق را پیش از اسلام، «بیهه» یا بیهین یا بیهگ (یعنی جای نیکو یا بهترین ناحیه در این منطقه از مشرق ایران در عصر ساسانی) می‌گفته‌اند. «بیهه» که میان نیشابور در مشرق و قومس در مغرب، واقع بوده‌است، بر سر راه ابریشم (از چین تا مدیترانه) قرار داشته و به عنوان یکی از مراکز تمدنی ایرانی پیش از اسلام مخصوصاً در عصر اشکانیان و ساسانیان آباد بوده‌است که بعدها آن را سبزوار خواندند.
در تاریخ بیهق آمده‌است: و سبزوار شهری بزرگ شد با انواع درخت میوه‌دار و سایه‌بخش، پس مردمان آن را سابزوار نوشتند و گفتند سبزوار کجنات تجری من تحت الانهار.

بنای سبزوار

چند روایت در باب بنای سبزوار ذکر شده‌است:

  • گویند بهمن بن اسفندیار بن گشتاسب (بهمن الملک) پادشاهی بزرگ بود که بهمن‌آباد بیهق را او بنا کرده بود و در روزگار او بهمن‌آباد شهری بزرگ بود. پسرش ساسان و دخترش همای نام داشت. هنگامی که وفات بهمن نزدیک شد وی تاج بر شکم همسرش نهاد و کودکی را به ولیعهدی برگزید. چون ساسان دید که پدرش جنینی را بر وی ترجیح داده برخاست، گوسفندکی چند خرید و به ناحیه بیهق آمد و آنجا که ساسان قاریز است نزول کرد و فرمود که این کاریز بنا کردند که در میان شهر است و قلعه بنا کرد. این محل که قصبهٔ ساسان‌آباد است را امروز سبزوار نویسند.
  • گفته‌اند که سبزوار را ساسویه بن شابورالملک بنا کرده‌است و شاپور آن بود که نیشابور بنا کرد و ساسان قاریز، ساسو قاریز بوده‌است و سبزوار در اصل ساسویه‌آباد بوده‌است.

بنابراین بنیاد سبزوار را می‌توان در حدود سیصد میلادی مقارن با تشکیل سلسلهٔ ساسانی یا پیش از آن دانست.

موقعیت جغرافیایی و ویژگی‌های طبیعی

فاصله شهر سبزوار از طریق جاده ۴۴ با مشهد در شرق ۲۳۰ کیلومتر و با تهران در غرب ۶۶۰ کیلومتر است. شهرستان سبزوار واقع در غرب استان خراسان رضوی براساس آخرین تقسیمات کشوری دارای سه بخش به نام‌های مرکزی و روداب و بخش ششتمد است.

کوه‌های جغتای عامل جدایی دشت جوین از جلگهٔ اصلی سبزوار بوده و در جنوب آن نیز کوه میش قرار دارد. به تعبیر دیگر سبزوار محصور در میان ارتفاعات شمالی و جنوبی است. چهره منطقی شرقی و شمالی این شهرستان کوهستانی و دارای اقلیم معتدل و در قسمت‌های جلگه‌ای با هوای گرم همراه است. تنها دو رشته رودخانهٔ فصلی به نام کال شور در این ناحیه وجود دارد که سیلاب‌های دشت سبزوار را به نمکزارهای کویر هدایت می‌کند.

گویش و لهجه سبزواری

زبان اکثریت مردم سبزوار فارسی است.

گویش مردم سبزوار از مجموعه گویشهای اصیل خراسانی و با منشأ فارسی دری است. با این حال لهجه سبزواری به دلیل حفظ اصالت خود در طول تاریخ، تفاوت اساسی با سایر لهجه‌های خراسانی دارد. به دلایل تاریخی واژه‌های لهجه سبزواری هنوز اصالت فارسی خود را حفظ کرده‌است و کمتر از لغات دخیل در آن استفاده شده‌است. این واژه‌ها زنده بوده و قدمت آن گاهی به دوران ایران باستان و گویش‌های رایج در آن زمان می‌رسد و اکنون نیز بطور روزمره در محاوره بین مردم به کار می‌روند.

جمعیت

طبق قانون تقسیمات کشوری به سال ۱۳۱۶ در زمان رضا شاه پهلوی، سبزوار پس از مشهد پرجمعیت‌ترین شهر در استان نهم بود. همچنین در نخستین سرشماری رسمی ایران که در سال ۱۳۳۵ انجام گرفت و نیز در سال ۱۳۴۵ و ۱۳۵۵ سبزوار دومین شهر پرجمعیت استان خراسان بود.
در سرشماری‌های سال‌های ۱۳۶۵، ۱۳۷۵ و ۱۳۸۵ نیز در همین جایگاه قرار داشت تا اینکه در سرشماری سال ۱۳۹۰ به رتبهٔ سوم استان خراسان رضوی تنزل کرد (پس از مشهد و نیشابور). بر پایه سرشماری عمومی نفوس و مسکن در سال ۱۳۹۵ شهر سبزوار با ۲۴۳٬۷۰۰ نفر جمعیت، سی و چهارمین شهر پرجمعیت ایران است.

اقلیم

قدمت

با کشف یک ساطور متعلق به انسان ابزار ساز، قدمت سبزوار که پیش از این تنها ۶ هزار سال تخمین زده می‌شد به ۱۲هزار سال افزایش یافت. سنگ اولیه ابزار سنگی به صورت رگه‌هایی در ارتفاعات بینالود وجود داشته و انسان‌های آن روزگار، این سنگ‌ها را از طریق آب حمل کرده و به مناطق زیست خود انتقال داده سپس با تراش دادن سنگ‌ها، ابزار مورد نیاز شان را از آن تولید می‌کردند. بررسی‌های باستان‌شناسی در بخش‌های جنوبی سبزوار از انسان‌های ابزارساز مربوط به دوران نوسنگی بدون سفال خبر می‌دهد.

بررسی‌های دوتن از دیرینه شناسان بنام علی آریایی از ایران و کلود سیبلت از فرانسه طی دو فصل در حوزه کشف رود تعداد ۸۰ ساطور ابزار در این حوزه منجر شد. آنان در این بررسی‌ها به این نتیجه رسیدند که قدیمی‌ترین ردپای انسان ابزار ساز در آسیای جنوب غربی در این محل شناسایی شده‌است که قدمتی در حدود یک میلیون و ۸۰۰ هزار سال دارد.

ابزارهای بدست آمده از این منطقه شامل تبر، کارد و چاقو است که مورد استفاده انسان ابزار ساز قرار می‌گرفته‌است.

سبزوار در کنار جاده ابریشم یا جاده شاهی و راه زیارت معبد بودا قرار گرفته‌است. چهارتاقی دیو که به زعم برخی از پژوهشگران بقایای آتشکده آذربرزین مهر است در نزدیکی این شهر قرار دارد. بیش از ۵۰۰ اثر تاریخی از هزاره سوم قبل از میلاد تاکنون در شهرستان سبزوار شناسایی شده‌است که بیش از ۱۰۰ اثر آن به ثبت آثار ملی رسیده‌است.

پیش از اسلام

تپه‌های باستانی شناسایی شده اطراف سبزوار، نشان دهنده تمدن انسانی مستمر در این بخش از ایران در هزاره سوم قبل از میلاد تا امروز است. مُهرهایی موسوم به مُهرهای " مروی بلخی " از دوران پیش از اسلام در سبزوار به دست آمده که نشان دهنده حاکیمت سیاسی این خطه است.
طی مطالعات پروفسور هنری پل فرانکفورت در سال ۱۳۸۶ و آثار کشف شده، مشخص شد که در هزاره سوم قبل از میلاد، سبزوار مرکز فرهنگ بوده و فرهنگی به ترکمنستان، افغانستان، عراق، هند، پاکستان و ایران مرکزی منتقل شده‌است.
لوگوی موزه سبزوار برگرفته از همین مُهرهاست.

اشکانیان

ناحیه سبزوار در عصر پارت جزو تقسیمات مهم ملوک الطوایفی دولت اشکانیان بود و چون بر سر راه ابریشم قرار داشت، از اهمیت ارتباطی خاصی برخوردار بود. روستای بلاش‌آباد و سه‌دیر از دوران اشکانیان بوده که سه‌دیر امروزی در عصر اشکانیان یک نیایشگاه بودایی بوده‌است.

ساسانیان

محوطهٔ باستانی اطراف روستای ریوند در شمال غربی سبزوار نشان می‌دهد که این منطقه در عصر ساسانی شهری بزرگ بوده‌است. در حوالی سبزوار در ریود (ریوند) آتشکده‌ای ساخته شده از سنگ و ساروج وجود دارد که بنای آن به دوران ساسانیان بازمی‌گردد و بازمانده از عصر رواج کیش زرتشتی در ایران باستان است که پس از اسلام آن را خانه دیو خوانده‌اند. همچنین روستای خسروگرد در ۵ کیلومتری سبزوار از اماکن دوره ساسانیان است.

علاوه بر این، همخوانی اسامی روستاهایی همچون کیقباد، کیخسرو، کیذور، کیذقان و… با اسامی اساطیری شاهنامه و نیز درخت چنار ۲۵۰۰ سالهٔ کیذقان به عنوان قدیمی‌ترین موجود زنده خراسان نشان از رونق منطقه در آن دوران است.

دوران اسلامی

حاکم خراسان احنف بن قیس عامل یزدگرد سوم بود فراری شد و در سال ۳۲ هجری قمری مردم سبزوار به اسلام گرویدند. به طوری که در این سال عبدالله بن عامر به فرمان خلیفهٔ سوم به خراسان آمد، وی اسود بن کلثوم را به ناحیه بیهق فرستاد. اسود کشته شد ولی برادرش ادهم به جنگ ادامه داد تا بالاخره اهل بیهق صلح کردند. در سال ۱۲۵ هـ. ق یحیی بن زید از زندان نصر بن سیار، والی خراسان در مرو فرار کرد و به بیهق آمد و از شیعیان بیهق سپاهی برضد امویان جمع کرد و نیشابور را گرفت سپس رهسپار بلخ شد اما در جوزجان مغلوب سپاه والی خراسان شد. پس از آن با رسیدن حمید قحطبه، سردار ابومسلم خراسانی، نصر بن سیار، از سبزوار گریخت. به دنبال آن در سال ۲۲۵ هجری قمری، حمزه بن آذرک سجستانی که از خوارج و پیشرو جوانمردان سیستان بود در پی آزادسازی خراسان از سلطه خلفای عباسی، سبزوار و دیگر شهرهای خراسان را تسخیر نمود. بعدها سبزوار به دست طاهریان افتاد که عبدالله بن طاهر این ناحیه را دوازده قسمت کرد بعد از طاهریان این ناحیه به دست صفاریان افتاد و در زمان یعقوب لیث، احمدبن‌عبدالله خجستانی عَلَم طغیان را برافراشت و در بیهق مستقر شد و سپاهی گرد آورد و نیشابور را گرفت ولی بدست غلامش کشته شد. رافع بن هرثمه هم در زمان عمرولیث در حدود سال ۲۸۰ هـ. ق به سبزوار حمله نمود تا شهر را از دست عامل وی بگیرد ولی برای دومین بار شکست خورد و فرار کرد. پس از صفاریان حاکمی به نام ابوسعیدک، از طرف سامانیان، بر بیهق حکومت می‌کرد اما مردم از او در رنج بودند و وی هم ظلم را به آنجا رساند که شبی جوانان بر او شبیخون زدند و او را کشتند. عامل نوح بن نصر سامانی در سال ۲۳۲ هـ. ق ابوعلی بن محمد محتاج به سبب اهمیت سبزوار به این شهر اعزام می‌شود و همزمان وشمگیر زیاری برای دفع او و تسخیر سبزوار حمله می‌کند و ابوعلی که تاب مقاومت نداشت فرار نمود. در زمان غزنویان، شهر به دست سلطان محمود افتاد. سلطان محمود و پسرش مسعود به سبزوار توجهی داشتند به طوری که پس از مرگ سلطان محمود، پسرش سلطان مسعود که برای گرفتن تاج و تخت او از اصفهان برمی‌گشت در بیهق منزل گرفت. همچنین ابوالفضل بیهقی نویسنده تاریخ بیهقی در دربار غزنوی بود. همزمان با شکست سلطان مسعود غزنوی و تسخیر نیشابور توسط سلجوقیان مردم بیهق نیز حکومت سلجوقیان را به رسمیت شناختند. در ۴۴۴ هـ. ق زمین‌لرزهٔ شدیدی در ناحیهٔ بیهق روی داد که ویرانی بسیار به بار آورد و باروی شهر سبزوار فرو ریخت. در ۴۶۴ هـ. ق این دیوار به دستور خواجه‌نظام‌الملک تجدید بنا شد. در حدود سال ۴۹۰ هـ. ق فرقهٔ باطنیه از قهستان به حوالی بیهق تاختند و قتل و نهب فراوان کردند. از میان سلجوقیان، سلطان سنجر سلجوقی به نواحی بیهق و مردم آن توجه خاصی داشت، وی در سفری با تمام لشگریانش پانزده روز در بیهق توقف نمود. مناره خسروگرد در سال ۵۰۵ هـ. ق از آثار باقی‌مانده از آن دوران است. در همین دوران غزها به بیهق هم آمدند و هفت روز شهر را محاصره کردند ولی نتیجه‌ای عاید آن‌ها نشد. (چون پایداری اهالی را در برابر خود دیدند خواستار صلح شدند و در این محاصره جز یک تن کشته نشد.) بعدها ناحیهٔ بیهق تسلط خوارزمشاهیان را پذیرفت. در سال ۵۶۱ هـ. ق در ماه محرم موید آی ابه، بیهق را محاصره کرد و در پنجم ماه صفر، پس از گروگان گرفتن از اهالی به نیشابور بازگشت ولی در سال بعد بار دیگر وی به محاصره سبزوار پرداخت و دو ماه پیوسته جنگ بود و در این وقت جماعتی از امرای خوارزم در سبزوار بودند سرانجام خوارزمشاه ایل ارسلان با لشکر فرا رسید و موید آی ابه مجدد به نیشابور بازگشت. در سال ۶۱۷ هـ. ق به سبب هجوم چنگیزخان به ایران، سلطنت خوارزمشاهیان پایان پذیرفت. در حمله مغول سبزوار مورد تهاجم تولی‌خان فرزند چنگیزخان قرار گرفت و حدود هفتاد هزار نفر کشته شدند. پس از آن سبزوار تا سال ۶۳۷ هـ. ق زیر نظر جنتمور والی خراسان مأمور از طرف اوکتای‌خان قرار گرفت. پس از آن نیز شاهزاده طغای تیمور از بازماندگان مغول بر سبزوار فرمانروایی کرد تا اینکه توسط یکی از پادشاهان سربداران کشته شد.

دوران سربداران

در دوران فرمانروایی طغاتیمور مغول، در سال ۷۳۷ هـ. ق اهالی باشتین سبزوار، علیه مغولان شورش کرده و وزیر خراسان را کشتند. قیام کنندگان نام سربداران برگزیده و سبزوار را پایتخت حکومت خود قرار دادند. طی ۵۰ سال حکومت سربداران در منطقه ویرانی‌های بر جای مانده از هجوم مغول‌ها و بیگانگان تا حد زیادی بهبود یافت. سربداران بر بخش‌های وسیعی از شرقی‌ترین نقاط خراسان گرفته تا کرانهٔ جنوب شرقی دریای خزر حکومت می‌کردند و از شمال نیز با غازان خان (خان کازان) جغتایی، سلطان ماوراءالنهر پیمان دوستی بستند.
در سال ۷۵۴ هـ. ق طغاتیمور مغول به دست خواجه یحیی کرابی کشته و حکومت ایلخانان منقرض گردید. ابن یمین شاعر پرآوازه دربار سربداران بود که نسخه خطی کتابش را در نبرد هرات از دست داد. در واپسین سال‌های حکومت سربداران، امیر ولی به سبزوار حمله کرد، خواجه علی موید آخرین پادشاه سربداران از تیمور لنگ یاری طلبید. پس از چهار ماه محاصره تیمور لنگ فرا رسید و وارد سبزوار شد. تیمور دست نشانده خود را به حکومت سبزوار منسوب کرد و سبزوار را ترک کرد پس از چند سال، مردم به رهبری داوود سبزواری علیه وی شورش کردند. تیمور بی‌درنگ بازگشت و شهر را محاصره کرد. سرانجام وارد سبزوار شد و قریب به دو هزار نفر از قیام کنندگان را لای دیوار برجی نهاده و زنده به گور کرد. در دوران سربداران بناهای بسیاری در سبزوار ساخته شد که اکنون نیز ثبت آثار ملی ایران شده‌اند. مسجد جامع و حوض هشت پایه از مهترین آثار این دوره‌اند. همچنین سکه‌های ضرب شده سربداران در موزه ملی ملک، آستان قدس و… نگهداری می‌شود. در سال‌های اخیر تندیس هفت پیکر سربداران، ساخته و در ورودی شهر قرار داده شده‌است.

دوران صفویان

در حدود سال ۹۱۶ هـ. ق خراسان در دست محمدخان ازبک از نوادگان چنگیزخان بود. شاه اسماعیل او را به قتل رساند و خراسان را تصرف کرد. در این سال‌ها خراسان بارها مورد هجوم ازبکان قرار گرفت. در سال ۱۰۰۲ هـ. ق عبدالمومن خان ازبک سبزوار را تصرف کرد. شاه عباس صفوی با سپاهی به سمت سبزوار آمد و عبدالمومن خان به سمت بلخ متواری شد. بعد از ویرانی‌هایی که نتیجه حملات پی در پی ازبکان بود سبزوار مجدداً توسط شاهان صفوی آباد شده و رونق یافت. شاه عباس صفوی در شهر و نواحی سبزوار کاروانسراها و آب انبارهای عظیم ساخت که اکنون ثبت آثار ملی شده‌اند. در سال ۱۱۴۴ هـ. ق شاه طهماسب صفوی طی حکمی از طرف نادرشاه، توسط محمد حسن خان قاجار در سبزوار به قتل رسید. در سال ۱۱۶۲ هـ. ق احمدشاه افغان پس از فتح هرات و مشهد به سبزوار آمد ولی هنگامی که قصد تصرف استرآباد داشت در مزینان با سواران محمدخان قاجار برخورد و شکست خورده، متواری شد. در سال ۱۱۶۷ هـ. ق شاه پسند خان افغان مابین مزینان و سبزوار با قاجاریان جنگیده و سپاه افغان شکست خورد.

دوران قاجار

در زمان فتحعلی شاه قاجار، اللهیار خان قلیچی حاکم سبزوار، هنگامی که بین قاجاریان، زندیان، و باقی‌ماندگان افشاریان بر سر حاکمیت بر خراسان نزاع بود، به قدرت رسید. اما پس از مدت کوتاهی تسلیم شد و با وساطت عباس میرزا نایب السلطنه مورد عفو و بخشایش قرار گرفت. در سال ۱۲۷۱ هـ. ق ناصرالدین شاه قاجار، حسن خان سبزواری و محمد حسن خان سرتیپ فراهانی را جهت دفع محمدامین خان که خود را خوارزمشاه می‌دانست مأمور کرد. سرانجام آنان، سپاه چهل هزار نفری محمدامین خان را در اطراف سرخس شکست دادند و سر بریدهٔ او را به دارالخلافه طهران فرستادند. در سال ۱۲۸۴ هـ. ق ناصرالدین شاه که برای زیارت امام رضا به مشهد می‌رفت در ۲۷ محرم وارد سبزوار شد و در باغی در کوشک منزل کرد. در همین سال نواب پرویز میرزا، حاکم سبزوار ملقب به نیّرالدوله شد. سبزوار در این دوره چهار دروازه به نام‌های دروازه عراق، ارگ، نیشابور و سبریز داشته و دارای یازده محله بوده به نام‌های:نقابشک، حمام حکیم، مزار سبز، سردیه، محله آقا، ارگ، حاجی مقلو، الداغی، زرگر، سبریز و کوچه نو. شهر دو مدرسه به نام‌های مدرسه نو و مدرسه کهنه و پنج کاروانسرا داشته‌است. شیخ علی صحاف، اولین نماینده سبزوار برای مجلس شورای ملی، در زمان مظفرالدین شاه قاجار بود. پس از وی میرزا حسن آیتی و شاهزاده محمدهاشم میرزا افسر به نمایندگی مجلس شورای ملی از سبزوار انتخاب شدند. در دوران قاجار بقایای ارگ سبزوار که بر روی خرابی‌های سپید دژ کهن بنا شده بود در اواخر دوران قاجار به کلی ویران گشت و در سال ۱۲۹۸ خورشیدی ارگ و اراضی جانب شمالی آن توسط دکتر قاسم غنی تسطیح و درختکاری و تبدیل به باغ ملی شد. در همان سال بیمارستان حشمتیه تأسیس گردید.

دوران پهلوی

در آذر ماه ۱۳۰۴ خورشیدی، مجلس مؤسسان مقام سلطنت را به رضاشاه، سرسلسلهٔ خاندان پهلوی سپرد؛ برای جلوس رضاشاه در تمام شهرها از جمله سبزوار جشن و چراغانی بود. در سال ۱۳۰۷ باغ ملی سبزوار میزبان امان‌الله خان، پادشاه افغانستان و همسرش و نیز همسر رضا شاه بود که شیخ بهلول گنابادی جشن را برهم زد. رضا شاه پهلوی و محمدرضا شاه نیز به سبزوار آمده‌اند. رضا شاه در سفرش به سبزوار در باغ دکتر غنی که فعلاً مقر فرمانداری است با علما و رجال شهر ملاقات نمود.

در دوره پهلوی اول، معماران برجسته ای از شهرهایی همچون یزد و کرمان به سبزوار مهاجرت کردند. منزل بیدخوری از آثار برجستهٔ این دوره است که دارای بادگیری فاخر می‌باشد.

سبزوار در سال ۱۳۳۹ هنگام بازدید نخست‌وزیر وقت عنوان شهر نمونه را گرفت.
در سال ۱۳۵۳ شهبانو فرح پهلوی از بعضی اماکن تاریخی سبزوار دیدن کرد و پارک کویری حارث آباد سبزوار را افتتاح کرد.

در سال‌های ۱۳۱۷–۱۳۱۸ خیابان‌های بیهق و اسرار بر روی دو بازار قدیمی عمود برهم که به چهار دروازه شهر ختم می‌شد احداث شد و به موجب آن بخشی از مسجد جامع، بازار سرپوش، مدارس فخریه و شریعتمدار تخریب و بازسازی شد. همچنین در عکس هوایی سازمان نقشه‌برداری کشور در سال ۱۳۳۵ از سبزوار تعداد زیادی یخدان مشاهده می‌شود که تعداد کمی از آن‌ها باقی مانده‌است.

پیش از انقلاب ۱۳۵۷، در اوضاع نابسامان کشور، مجسمه محمدرضا شاه در میدان مرکزی شهر توسط شهروندان برای مدت کوتاهی حفاظت می‌شد.

جاذبه‌های تاریخی

سبزوار دارای بیش از یکصد و پنجاه اثر تاریخی ثبت شده در آثار ملی می‌باشد، که در این میان مدرسهٔ فخریه با ۱۱۰۰ سال قدمت به عنوان قدیمی‌ترین مدرسهٔ ایران و مسجد پامنار با مناره جنبان، به عنوان قدیمی‌ترین مسجد خراسان از اهمیت ویژه‌ای برخوردارند.
همچنین سبزوار دارای ۱۶ کاروانسرا شامل ۱۱ کاروانسرای برون‌شهری و ۵ کاروانسرای درون‌شهری است.
برخی از جاذبه‌های تاریخی سبزوار عبارتند از:

خانه‌های تاریخی

در سال ۱۳۸۰ توسط اداره میراث فرهنگی، ۲۲۰ خانه قدیمی در سبزوار شناسایی شد و از بین، تعداد ۲۵ خانه تاکنون در فهرست آثار ملی ثبت شده‌اند.خانهٔ تاریخی عظیمیان قدیمی‌ترین خانهٔ سبزوار است که از دوران تیموری بر جای مانده‌است.

تپه‌های تاریخی

تپه‌های تاریخی بسیاری در سبزوار وجود دارد که شاخص‌ترین آن‌ها تپه عیدگاه است که یکی از دو تپه معروف و منحصر به فرد دنیاست و مشابه این تپه تنها در عشق‌آباد ترکمنستان با عنوان تپه نمازگاه وجود دارد. تاکنون بیش از ۵۰۰۰ قطعه شیء تاریخی در سبزوار کشف شده که در مخزن موزه خراسان نگهداری می‌شوند.

دهکده‌های تاریخی

از جمله دهکده‌های تاریخی سبزوار می‌توان به مزینان، زعفرانیه، خسروگرد، باشتین و بسیاری دیگر اشاره کرد.
سه اقامتگاه بوم‌گردی در سه روستای طبس، مزینان و زعفرانیه دایر است.

روستای تاریخی زعفرانیه به تنهایی ۶ اثر ثبت شده دارد.

محلات قدیمی سبزوار

کلاه فرنگی -پامنار -سبریز -دروازه عراق -حمام حکیم - پیرنیا -گود انبار - قنبر سیاه -افتخار -نه بام -پادگان عرب ها- جعفرآباد -سروستان - هفت پیچ (قربانی‌ها)-سرده -ارگ -نواش -کوشک -باغ رضوان -عطاملک -آب قصبه -باغ متولی

غذاهای محلی سبزوار

غذاهای محلی رایج در سبزوار دارای تنوع و فراوانی بوده و هرکدام از آن‌ها مربوط به یک مقطع زمانی خاص می‌باشد از مشهورترین این غذاها می‌توان به ساده‌ترین غذاها که براحتی طبخ می‌شود آوجیج -کَمِه‌جوش- اِشْکِنِه- کُماج- مِسوه- دِنی- کاچی- آش جوش بِرِه- آش ماست- آش قوریتی- قِلیَه بادمجان، عِلِف ماست (شبیه بورانی اسفناج) اشاره نمود؛ ولی این غذاها طوری نیست که مردم این دیار همیشه از آن استفاده نمایند و غذاهای رایج و معمول در کشورمان نیز در این شهر پهناور طبخ و مورد تناول قرار می‌گیرد. از غذاهایی که می‌توان آن را منتسب به مردم روستاهای سبزوار و از جمله نوده ارباب دانست قورمه است، غذایی که از گوشت پخته شده گوسفند طبخ می‌شود به این صورت که گوشت گوسفند پرواری را در دنبه خودش سرخ می‌کنند و در پوست می‌ریزند و در ایام گوناگون برای طبخ غذاهای ترکیبی از آن استفاده می‌کنند.

هنرهای سنتی

در شهرستان سبزوار هنرهای سنتی چه بسا به لحاظ تفنن و چه جهت رفع نیازهای روزمره در گذشته رواج کامل داشته و محصولات هنری در بازارهای پر رونق عرضه می‌شده‌است اما امروزه از آن خلاقیت‌ها و ابداعات و ابتکارات چندان خبری نیست و در معدود کارگاه‌ها، گیوه دوزی، نمد مالی، مسگری، سفالگری، خراطی و سبدبافی به گونه‌ای محدود رواج دارد صرفاً برای تأمین بخش بسیار ناچیزی از نیاز روستاییان می‌باشد و چندان هم با معیارها و مصداق هنرهای سنتی شهرستان تناسب ندارد. در این شهرستان ۴۵ رشته از هنرهای سنتی فعالیت دارند.

افراد برجسته

محمود دولت‌آبادی، ملا هادی سبزواری، ملا حسین واعظ کاشفی، قاسم غنی، ابوالفضل بیهقی، سید عبدالاعلی سبزواری، دکتر علی شریعتی، ابوبکر بیهقی، بهزاد نبوی، سید حسن امین، ابوالحسن بیهقی، خانواده رضایی، محمود عنبرانی، محمدتقی صدر، ضیایی سبزواری، حسین قندی، حبیب رضایی، سعید سلطان‌پور، علی دیواندری، سیروس غنی، علی‌اکبر فروتن، حمید سبزواری، محمدرضا سنگ‌سفیدی، ایرج مهدیان، هدایت هاشمی و ابن یمین از بزرگ‌ترین مشاهیر سبزوارند.

گردشگاه‌ها و جاذبه‌های طبیعی

  • پناهگاه حیات وحش شیر احمد
  • منطقه شکار ممنوع پروند
  • چنار ۲۵۰۰ سالهٔ کیذقان
  • باغ ملی: خیابان اسدآبادی (۵/۱ هکتار)
  • پارک امام رضا: ۶/۵ هکتار
  • پارک لاله (معروف به شهربازی): میدان دکتر شریعتی
  • بوستان شهدای گمنام (بام سبزوار): ۷۰ هکتار
  • پارک ارم: خیابان طالقانی (۷ هکتار)
  • پارک خطی امید: حاشیه بلوار توحید شهر (۴ هکتار)
  • پارک بهمن: کمربندی جنوب شهر (۵ هکتار)
  • رودخانه ششتمد: شهر ششتمد
  • رودخانه ریوند: ۳۵ کیلومتری سبزوار
  • رودخانه دلبر: ۲۵ کیلومتری شمال غربی سبزوار
  • مناظر طبیعی روستای طبس: کوهپایه‌های روستای روستای طبس
  • طبیعت روستای بلاش‌آباد: شمال سبزوار
  • طبیعت روستای استاج: بخش روداب ۵۰ کیلومتری جنوب سبزوار
  • آبشارهای بفره: مرتفع‌ترین آبشار شرق کشور
  • غار اژدر و آبشار بید
  • آبشار نورآباد

صنایع دستی

رایج‌ترین و پر رونق‌ترین هنر سنتی شهرستان هنر قالیبافی است که در شهر و روستا رواج دارد اما این هنر هم مثل دیگر هنرهای سنتی رو به زوال است. در حال حاضر قالی بافان سبزواری از طرح‌های مشهدی، تبریزی و کاشانی استفاده می‌کنند که تعداد آن ۲۲ طرح است. در روستای جوین نیز طرح‌های بلوچی و کردی بیشتر توسط بانوان بافته می‌شود. طرح‌ها و نقشه‌های قالی سبزوار مثل دیگر شهرها و روستای خراسان شاد و اصیل و زیباست و در صورت توجه و عنایت بیشتر می‌توان علاوه بر پاسداری از فرهنگ اصیل و هنرهای سنتی، منبع اقتصادی مهمی نیز باشد.

سوغات و بازارهای سنتی

هنوز در گوشه و کنار سبزوار می‌توان با مراکز تولید صنایع دستی و مشاغل سنتی روبرو شد. بازارهایی که همانند سالیان گذشته در آن استاد کاران به کار مشغولند. از جمله این مشاغل سنتی در شهرستان سبزوار می‌توان به آهنگری، خراطی، نمدمالی و نخ تابی اشاره نمود. مهم‌ترین سوغات سبزوار کلوچه زنجفیلی سبزواری است که در میان مردم محلی و گردشگران طرفداران بسیاری دارد. ادویه‌های سبزوار (زیره، زردچوبه و…) هم مرغوبیت خوبی دارند

فرهنگ و هنر

سینماها

نخستین سالن سینمای سبزوار، میهن نام داشت که با گنجایش تقریبی ۶۰ صندلی در سال ۱۳۱۸ افتتاح شد. سپس در سال ۱۳۴۰ دو سینمای شهرزاد و سعدی به ترتیب با ظرفیت‌های ۵۵۰ و ۱۰۰۰ نفر و پس از آن، سینما آریا تأسیس شد. دو سینمای شهرزاد و آریا متعلق به تاجران سرشناس برادران رضایی بود. همچنین سبزوار دو سینمای روباز داشت.

پس از انقلاب با بسته شدن سینماها و نیز مصادرهٔ اموال برادران رضایی، تنها سینما سعدی باقی ماند و نام آن نیز به سینما بهمن تغییر یافت.
درحال حاضر سینما بهمن تنها سینمای دایر، در سبزوار می‌باشد.

فرهنگسراها

از جمله فرهنگسراهای سبزوار می‌توان به فرهنگسرای اسرار، فرهنگسرای آفتاب، فرهنگسرای آزادگان و فرهنگسرای امام رضا (ع) اشاره کرد.
فرهنگسرای امام رضا (ع) با زیربنای ۳۵۰۰ متر مربع در زمینی به وسعت ۱۲ هکتار، مجللترین و مجهزترین فرهنگسرای سبزوار است که در دی ماه سال ۱۳۹۵ از سوی آستان قدس رضوی توسط حجت‌الاسلام رییسی افتتاح شد.

کتابخانه‌ها

سبزوار دارای کتابخانه‌های بسیاری است که بیشتر آن‌ها به صورت مشارکتی، توسط خیرین احداث شده‌اند، در جدول روبرو نام تعدادی از مهم‌ترین کتابخانه‌های سبزوار آمده‌است.

علاوه بر این‌ها می‌توان به کتابخانه‌های مراکز آموزش عالی شهرستان و نیز پویندگان افچنگ، شهید امیری شامکان، مصطفی خمینی روداب، بیهقی ششتمد و … در حومه شهرستان اشاره کرد.

موزه‌ها

موزه‌های سبزوار عبارتند از:

  • موزه شهر: این موزه به مدیریت شهرداری سبزوار در مساحتی حدود ۱۵۰۰ متر دارای چهار سالن شامل: سالن عکس، سالن نمایش اشیا، سالن شنیداری و سالن دیداری است و در درون میدان سی‌هزارمتری واقع شده‌است.
  • موزه حیات وحش
  • موزه شهدا
  • موزه وقف
  • موزه نفت: اولین موزه نفت ایران است که در سال ۱۳۱۸ توسط انگلیسی‌ها در سبزوار ساخته شد. مرکزیت سبزوار در امر ذخیره‌سازی و پخش فرآورده‌های نفتی در بخش‌های وسیعی از شمال شرق کشور، از دلایل راه اندازی این موزه بوده‌است. سبزوار از معدود شهرهای غیر مرکز استان در ایران است که از منطقه نفتی مستقل از مرکز استان برخوردار می‌باشد.
  • موزه مردم‌شناسی: این موزه داخل کاروانسرای مرحوم فرامرز خان ناوی بوده و بنای آن مربوط به دوره قاجاریه است.
  • موزه شهید سردار فرومندی

اسطوره‌ها و افسانه‌ها

مردم سبزوار معتقدند جنگ ایرانیان و تورانیان در حوالی سبزوار اتفاق افتاده‌است. همین‌طور معتقدند گور سهراب در این شهر و در محل فعلی شهرداری سبزوار قرار داشته‌است و کلاه خود و زره مکشوفه در سال‌های گذشته به موزه آستان قدس رضوی تحویل شده و شهرداری سبزوار در حال حاضر بنای یادبودی بر آن نهاده‌است. هر چند بسیاری داستان رستم و سهراب را اثری اساطیری می‌دانند. میدان مرکزی شهر تا مدت‌ها «دیو سفید» خوانده می‌شد. در تاریخ بیهقی (تاریخ مسعودی) مطالبی در این خصوص آمده‌است و در شرح مسافرت شاه طهماسب صفوی به خراسان و گذرش از شهر سبزوار به هنگام اجرای نمایش رستم و سهراب توسط کسانی که برای خیر مقدم به پیشواز شاه آمده‌اند از اینکه مردم سبزوار این‌گونه با شاهنامه و مضامین آن آشنایند متعجب می‌شود.

آیین‌های سنتی

سبزوار را شهر آیین‌های نستوه گویند و آیین‌های سنتی فراوانی همچون آیین اسب چوبی، آیین ورشرنگ، آیین چادرپوشان حسینیه قنادها و… در این شهر برگزار می‌شود.
آیین کهن اسب چوبی به دوران سربداران بازمی‌گردد و یکی از نمادهای فرهنگی سبزوار است که در بعضی از شهرهای ایران و همچنین در ترکمنستان و تاجیکستان نیز برگزار می‌شود.

آیین چادرپوشان حسینیه قنادها نیز بیش از ۸۰ سال است که در سبزوار برگزار می‌شود که چادر آن را در اصفهان ساخته و با شتر به سبزوار آورده‌اند. بر روی چادر نقوش شیر و شمشیر متأثر از پرچم دوران صفوی دیده می‌شود و به اشعار کلیم کاشانی مزین شده‌است.

مراکز اقامتی

  • هتل کاملیا
  • هتل جهانگردی
  • هتل شهرداری (بسته شده)
  • مهمانپذیر باختر (بسته شده)
  • مهمانپذیر پارس
  • مهمانپذیر رضوی
  • مهمانسرای دانشگاه حکیم سبزواری

بهداشت و سلامت

در سال ۱۲۹۸ بیمارستان حشمتیه، به عنوان اولین بیمارستان در شرق کشور و همچنین درخراسان بزرگ، توسط پزشک مشهور دکتر قاسم غنی در سبزوار تأسیس شد. این بیمارستان در دهه هشتاد بازسازی و در سال ۱۳۹۴ به بهره‌برداری رسید. هم‌اکنون سبزوار دومین قطب پرتو درمانی شرق کشور و نیز دومین شهر دارای درمانگاه سوختگی پس از مشهد است.
همچنین نوزدهمین پایگاه اورژانس هوایی کشور در بیمارستان دکتر واسعی مستقر است. این پایگاه پوشش دهنده شهرستان‌های غرب خراسان رضوی و جنوب خراسان شمالی است.

بیمارستان‌های سبزوار عبارتند از:

  • بیمارستان حشمتیه
  • بیمارستان واسعی
  • بیمارستان مبینی
  • بیمارستان امداد شهید بهشتی
  • بیمارستان خیریه علی‌اصغر

دانشگاه‌ها و مراکز آموزش عالی

  • دانشگاه علوم پزشکی و خدمات بهداشتی درمانی سبزوار
  • دانشگاه فناوری‌های نوین سبزوار
  • دانشگاه حکیم سبزواری
  • دانشگاه آزاد اسلامی واحد سبزوار
  • دانشگاه پیام نور سبزوار
  • دانشگاه علمی کاربردی هلال‌احمر سبزوار
  • دانشکده فنی پسرانه امام خمینی سبزوار
  • آموزشکده فنی دخترانه بقیةالله سبزوار
  • دانشگاه فرهنگیان، پردیس علامه طباطبایی سبزوار
  • آموزشکده فنی و حرفه‌ای سما واحد سبزوار
  • دانشگاه علمی کاربردی سبزوار۱
  • دانشگاه علمی کاربردی سبزوار۲
  • مؤسسه غیرانتفاعی ابن یمین
  • مؤسسه غیرانتفاعی بیهق
  • مؤسسه غیرانتفاعی سربداران

اقتصاد

سبزوار به لحاظ موقعیت تجاری و بازرگانی دربین شهرهای استان خراسان رضوی از جایگاه ممتازی برخوردار است و دارای تعداد زیادی بازرگان می‌باشد.

ورزش

هندبال

ورزش هندبال در سبزوار به سال ۱۳۴۷ بازمی‌گردد که تیم سبزوار هشت سال پیاپی قهرمان آموزشگاه‌های خراسان بود تا اینکه نخستین مدرسه هندبال ایران در سال ۶۱ در سبزوار تأسیس شد و موجب شد تا سبزوار ۱۰ سال قهرمان مطلق ایران باشد.
در دهه ۷۰ سبزوار با نام پیکان در مسابقات حضور پیدا کرد و در آن سال‌ها موفق به کسب ۲ مقام قهرمانی، ۲ نایب قهرمانی و یک مقام سومی شد. سپس تیم سبزوار با نام ثامن‌الحجج به کار خود ادامه داد و هندبال آقایان ۳ دورهٔ متوالی و هندبال بانوان آن ۵ دورهٔ متوالی قهرمان لیگ برتر بود. همچنین تیم هندبال سبزوار بارها نمایندهٔ ایران در مسابقات آسیا بوده‌است. پس از با منحل شدن تیم ثامن‌الحجج، تیم بیتا سبزوار تنها نمایندهٔ خراسان در لیگ برتر شد اما این باشگاه بعد از یک سال از تیمداری انصراف داد و پس از ۲ سال وقفه، تیم سربداران با حمایتهای مسئولین نماینده سبزوار در لیگ برتر سال ۹۷ شده‌است. سبزوار مهد هندبال ایران لقب گرفته‌است و تاکنون بالغ بر ۶۵ مقام اول تا سومی در مسابقات مختلف را در کارنامه خود دارد.

کشتی آزاد

نخستین عنوان قهرمانی استان خراسان رضوی در لیگ برتر کشتی باشگاه‌های کشور توسط تیم سبزوار کسب شد و توانست سه سال متوالی قهرمان لیگ برتر کشتی آزاد ایران بماند.

والیبال نشسته

تیم والیبال نشسته ثامن‌الحجج سبزوار در سال ۹۲ بدون شکست در جام باشگاه‌های آسیا قهرمان شد و سهمیه حضور در مسابقات باشگاه‌های جهان را نیز کسب کرد.

موتورسواری و اتومبیل‌رانی

موتورسواری از جمله محبوب‌ترین ورزش‌ها در سبزوار می‌باشد. پیست موتور کراس سبزوار در سال ۹۴ میزبان مسابقات چندجانبه موتورکراس شرق کشور بود.

همچنین پیست اتومبیلرانی سبزوار که با همکاری ارتش جمهوری اسلامی ایران ساخته شده در سال ۹۴ میزبان مسابقات کشوری اتومبیل‌رانی آفرود بود.

در فروردین ماه ۹۶ مسابقات اسلالوم کشنده‌ها (تریلی) برای دومین بار در سطح شهرستان در سه کلاس، تک‌محور، جفت‌محور و بانوان برگزار شد.

ورزش باستانی

بیش از ۵۰۰ ورزشکار در رشته ورزشهای پهلوانی و زورخانه‌ای در هفت زورخانه سبزوار فعال هستند. زورخانه‌های سبزوار از جمله قدیمی‌ترین زورخانه‌های خراسان رضوی است و بزرگانی همچون محسن گلستانی زاده و زنده یاد سید حسن نقیب زاده و بسیاری دیگر از دامان سبزوار برخاسته‌اند.

کشتی با چوخه، پارکور و

سبزوار تاکنون توانسته‌است عناوین قهرمانی و نایب‌قهرمانی بسیاری در رشته‌هایی نظیر کشتی با چوخه، دومیدانی، سپک تاکرا، کاراته، کیوکوشین کاراته، جودو، ووشو، پاورلیفتینگ و… کسب نماید و جایگاه خویش را به عنوان یکی از قطب‌های ورزشی شرق کشور تثبیت نماید.

در مسابقات بین‌المللی نیز در رشته تک حرکت پرس‌سینه علی خسروی‌پویا به مقام قهرمانی جهان دست یافت.
از ورزش‌های محلی در سطح شهر، می‌توان به کوهنوردی، پارکور و نیز تیم‌های محلی بسکتبال خیابانی و فوتسال اشاره کرد که گاهی در جام رمضان و دیگر جام‌های مناسبتی با یکدیگر به رقابت می‌پردازند.
هرساله تیم‌های صخره‌نوردی بسیاری از سراسر کشور برای پیمایش کوه‌ها و آبشارهای صعب‌العبور بفره در شمال غربی سبزوار به این شهرستان مراجعه می‌کنند.

حمل و نقل

سبزوار بر سر شاهراه مواصلاتی کشور قرار گرفته و جاده‌های ۴۴، ۸۷ و آزادراه در حال احداث حرم‌ تا حرم از آن عبور کرده و نیز بزرگراه ترانزیتی ترکمنستان - قوچان - سبزوار از مسیر سبزوار به دیگر نواحی داخلی کشور هدایت می‌شود.
به منظور جلوگیری از عبور و مرور ماشین‌های ترانزیت از درون شهر، بزرگراههای کمربندی شرقی سبزوار(هشت بهشت) و کمربندی شمالی سبزوار (ابریشم) ساخته شده و از این طریق ماشین‌های سنگین به کمربندی جنوبی و کمربندی غربی منتقل می‌شوند. اتوبان شهدای هسته‌ای (شهرک توحید) نیز طویل‌ترین و عریض‌ترین گذر درون‌شهری سبزوار است که از شمال به جنوب کشیده شده‌است.

حمل و نقل درون‌شهری

اتوبوسرانی

سازمان اتوبوسرانی سبزوار در سال ۱۳۷۱ تأسیس گردید و هم‌اکنون با تعداد ۱۵۰ دستگاه اتوبوس و در ۱۶ خط روزانه حدود ۸۰ هزار نفر مسافر درون‌شهری را جابه‌جا می‌نماید. بهره‌مندی از خطوط نیازمند کارت بلیطی الکترونیکی تحت عنوان سبزوار کارت می‌باشد.

تاکسیرانی

حدود دوهزار تاکسی سواری با کاربری‌های خطی، گردشی، بی‌سیم، پایانه و فرودگاه در سبزوار روزانه افزون بر ۱۰۰هزار مسافر را در سطح شهر جابه‌جا می‌نمایند. در حال حاضر تعداد تاکسی‌های بی‌سیم فعال در شهر سبزوار ۱۲۰ دستگاه است.

حمل و نقل برون‌شهری

فرودگاه

در سال ۱۳۸۲ فرودگاه سبزوار افتتاح شد و اکنون دارای پروازهای بین‌المللی است و تنها فرودگاه موجود در خراسان رضوی است که پس از فرودگاه مشهد به جابجایی مسافر می‌پردازد. این فرودگاه که قبلاً در سال‌های ۹۰ و ۹۱ پروازهای خارجی به دمشق و بغداد را تجربه کرده‌است، هم‌اکنون ۶ روز در هفته دارای پرواز مستقیم رفت و برگشت به تهران می‌باشد. این فرودگاه در اردیبهشت ۱۳۸۵ به عنوان مرز مجاز هوایی شناخته شد و در سیزدهم دی ماه ۱۳۸۹ نیز به صورت ۲۴ ساعته عملیاتی شد.

راه‌آهن

راه‌آهن اتصالی سبزوار به شبکه ریلی کشور از ایستگاه سلطان‌آباد منشعب و به شهر سبزوار متصل می‌شود. طول این مسیر در حدود ۴۵ کیلومتر می‌باشد و در دست ساخت است. این مسیر در ادامه به راه‌آهن مشهد-بافق و مشهد-بیرجند-زاهدان امتداد خواهد یافت.

پایانه مسافربری

پایانهٔ مسافربری سبزوار با زیربنای ۴۰۰۰ مترمربع در زمینی به وسعت ۱۰ هکتار در سال ۱۳۷۶ احداث شده‌است. این پایانه هم‌اکنون ۷ شرکت مسافربری فعال داشته و روزانه به بسیاری از شهرها از جمله تهران، کرج، مشهد، گرگان، ساری، بجنورد، اصفهان، کاشمر و دیگر شهرهای منطقه سرویس‌دهی می‌نماید. همچنین تاکسی‌های برون‌شهری زیر نظر این پایانه به جابه‌جایی مسافر به شهرهایی همچون قوچان، اسفراین، جوین و… می‌پردازند.

شهرهای خواهرخوانده

سبزوار در اسفند ماه ۱۳۹۳ به عضویت مجمع شهرداران آسیایی درآمد و نیز با دو شهر جهان خواهرخوانده است:

گفتاوردها

  • مولانا جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولوی:
  • ملک الشعرا بهار:
  • ابوالحسن علی بن زید بیهقی در قرن ششم در باب «مضاف و منسوب به هر شهری» در کتابش نوشته:

«در هر ناحیه و ولایتی چیزی بود بدان ناحیه و ولایت منسوب، گویند حکمای یونان، زرگران شهر حرّان، … ادبای بیهق و غرض ازین نسبتها آن بود که در هیچ موضع دیگر مثل این چیزها که یاد کرده آمد، نبود.»

  • سید حسن حسینی:
  • میرزا سراج:

«سبزوار یکی از شهرهای معظم حکومت‌نشین و آباد خراسان است. بسیار شهرچهٔ مرغوب و خوش آب و هوای قشنگ است. نسبت به سایر شهرهای خراسان پاکیزه و آزاده است.»

  • هانری رنه دالمانی در سفرنامهٔ از خراسان تا بختیاری دربارهٔ نام سبزوار:

«شاید به‌مناسبت باغ‌های زیادی که مانند کمربند آن را فراگرفته‌اند، چنین (سبزوار) نامیده می‌شود.»

  • حکایت محمد خوارزمشاه:

حکایت محمد خوارزمشاه کی شهر سبزوار کی همه رافضی باشند به جنگ بگرفت اما جان خواستند گفت آنگه امان دهم کی ازین شهر پیش من به هدیه ابوبکر نامی بیارید.

منابع

پیوند به بیرون

  • شهرداری سبزوار
  • دفتر سرمایه‌گذاری و مشارکتهای شهرداری
  • فرمانداری سبزوار
  • شورای اسلامی شهر سبزوار
  • فرودگاه سبزوار
  • موزه شهر سبزوار

قوچان

قوچان یکی از شهرهای استان خراسان رضوی است. این شهر در ۱۲۰ کیلومتری شمال غرب مشهد (مرکز استان) قرار دارد. شهر قوچان را در منابع مختلف تاریخی و همچنین بسیاری از مورخان حال حاضر اولین پایتخت اشکانیان می‌دانند.

شهرستان قوچان با قرارگیری در یک مرکز پنج ضلعی شهرهای مهم منطقه به عنوان استراتژیک‌ترین شهر منطقه شناخته می‌شود که این شهرها شامل مشهد، نیشابور، بجنورد، سبزوار و پایتخت ترکمنستان می‌باشد که فاصله هر کدام از قوچان حدود ۱۲۰ کیلومتر می‌باشد.

قوچان به فاصله ۱۲۰ کیلومتری از مشهد مقدس و در مسیر جاده آسیایی و شمال شرقی کشور قرار دارد و محدوده آن از شمال به شهرستان درگز و کشور ترکمنستان و از جنوب به نیشابور و از شرق به چناران و از غرب به فاروج و شیروان منتهی می‌گردد و از معبر گمرک باجگیران به کشورهای آسیای میانه متصل می‌گردد و با عشق آباد مرکز ترکمنستان ۱۲۰ کیلومتر فاصله دارد و همچنین دارای ۲۸ کیلومتر مرز بین‌المللی با کشور ترکمنستان می‌باشد و ارتفاع آن از سطح دریا ۱۳۵۰ متر و با قرار گرفتن در بین ارتفاعات هزار مسجد و آلا داغ دارای آب و هوای معتدل و سرد می‌باشد.

قوچان قدیمی‌ترین شهر خراسان بزرگ قدمتش به حدود ۲۵۰ سال پیش از میلاد بر می‌گردد. از صدر اسلام تا اوایل تسلط قوم مغول به اسامی آساآک، آشاک، آرسکا، استوا، خوجان، خبوشان یاد شده‌است و سلسله اشکانی از ۲۵۶ سال قبل از میلاد تا ۲۲۴ میلادی بر ایران حکومت داشته‌اند. اولین پایتختش در حوالی قوچان امروز بوده‌است.

شهر قوچان در زلزله پیاپی سال‌های ۱۳۱۱و ۱۳۱۲ ه‍.ق در هم ریخت و سیل ۱۳۵۵ ه‍.ش نیز زخم دیگری بر سینه مردمان مقاوم و صبور این خطه وارد آورد و خانه‌های شهر قدیم (قوچان عتیق) را به آوار تبدیل کرد که در همان سال‌های وقوع زلزله، شجاع الدوله محمد ناصر خان پس از تهیه زمین در حدود ۱۲ کیلومتری شهر ویرانه مکانی را برای ایجاد شهر جدید در نظر گرفت.

دشت قوچان و حوزه رود اترک در مجاورت ارتفاعات هزار مسجد، شاه جهان، عامل مهمی در پیدایش تمدنهای پیشرفته حداقل در هزاره چهارم قبل از میلاد و پس از آن بوده و به دلیل اقلیم مناسب و خاک حاصلخیز از گذشته‌های دور تا به امروز مورد سکونت قرار گرفته‌است و به دلیل موقعیت جغرافیایی آن در مسیر جاده آسیایی و ترانزیتی کشورهای آسیای میانه از معبر گمرک باجگیران همیشه مورد توجه بوده‌است.

شهر قوچان به دلیل موقعیت تاریخی از جمله دارا بودن ۱۴۰ اثر تاریخی و داشتن ۳۲ اثر ثبت شده در فهرست آثار ملی و ۲۰ منطقه جذاب گردشگری و موقعیت خاص آن از گذشته مورد توجه بوده و عالمان، عارفان و اندیشمندان و شعراء و پهلوانان صاحب نامی همچون، جعفر قلی زنگلی، استاد قشیری، نوعی خبوشانی، صحرایی، بهادری و شکفته بوده‌است.

تاریخ

دائرةالمعارف مصاحب در مورد تاریخ قوچان چنین گزارش می‌دهد:

«شهر قوچان (جمعیت ۲۹٬۱۳۳، سرشماری ۱۳۴۵ش)، مرکز شهرستان قوچان، شمال استان نهم (خراسان)؛ ۱۴۸ کیلومتری شمال غرب مشهد. بنای شهر فعلی از ۱۳۱۳ق است. شهر قوچان را با شهر باستانی اشک یا ارسکه مطابق دانسته‌اند. در کتب جغرافیائی نویسندگان اسلامی نامش را خبوشان و خوجان ضبط کرده‌اند، و ناحیهٔ قوچان را استوا نامیده و سرزمین بسیار حاصلخیز آن را ستوده‌اند. در زمان یاقوت این ناحیه ۹۳ آبادی داشته و او استوا را «آفتاب‌گیر» معنی کرده‌است. به گفتهٔ حمدالله مستوفی، در زمان وی (قرن ۸ ق)، نام استوا اگر چه در دفاتر مالیاتی به کار می‌رفته، نزد مردم رواجی نداشته‌است. همو حاصلخیزی دشت اطراف قوچان را ستوده است، و گوید هولاکوخان مغول شهر را تجدید بنا کرد (قرن ۷ق)، و نوادهٔ او ارغون‌خان (سلطنتش ۶۸۳–۶۹۰ق) بر وسعت شهر افزود. غازان‌خان، از سلاطین ایلخانی ایران، در هنگام حکومت خود بر خراسان، یک معبد بودائی در قوچان ساخت. شاه عباس اول صفوی یکی از طوایف کرد را (زغفرانلو) در قوچان سکنی داد. بر تپه‌ای نزدیک قوچان، که بعدها به نادرتپه موسوم شد، نادرشاه به قتل رسید (۱۱۶۰ق). نادرشاه، پس از جنگ بخارا، چند ورق از قرآنی را که به خط غیاث‌الدین بایسنقر و در سمرقند (یا در شهر سبز، یعنی کش) مخزون بود به قوچان آورد، و بعدها ناصرالدین شاه قاجار دو ورق از آن را به موزهٔ تهران منتقل کرد (۱۳۰۰ یا ۱۳۰۱ق). قوچان از زلزله‌های سال‌های ۱۸۵۲، ۱۸۷۱، ۱۸۹۳، و ۱۸۹۵ (۱۳۱۲ق) سخت آسیب دید، و گفته‌اند که در زلزلهٔ سال ۱۸۹۳ از سکنهٔ شهر دوازده‌هزار تن تلف شدند، و حدود ده‌هزار تن باقی‌ماندند. شهر جدید قوچان پس از زلزلهٔ سال ۱۸۹۵ در حدود ده کیلومتری شهر ویران شده بنا شد.»

پیش از اسلام

در نوشته‌های تاریخی آمده‌است: آساک نام شهری بود از دهستان یا کوهستان خراسان همان‌جا که پارت نامیده می‌شود و بانی آن اشک اول بوده‌است. ایزید ور خاراکی معتقد است که قدیمی‌ترین پایتخت پارتها در محلی به نام استاکا یا آرسکا در منطقه قوچان کنونی بوده بعد از نام آساک و آرسکا از استو و استوا نام برده شده‌است.

بعضی بر این عقیده‌اند که محل اقامت خانواده اشکانی در آساک بود و این اسم از آنجا آمده و به اشاک و ارشک و اشک و اشکانیان تبدیل شده‌است. داریوش بزرگ در کتیبه خود پارت رزا با زرنکا و هرات و سارگارتی که در کویر لوت واقع بود با گرگان ارتباط می‌دهد طول این ولایت از مغرب به مشرق ۴۸۰ کیلومتر و عرض آن ۲۰۰ کیلومتر و سطح پارت اصلی ۹۶۰۰۰ کیلومتر مربع وسعت داشته‌است. سه رشته کوه این ناحیه را در میان گرفته‌است. دامان کوه یا کوه‌های اکراد که دامنه اش به سمت کویر خوارزم کشیده می‌شود «در حقیقت سلسله جبال شمالی» دیگری آلاداغ و میرآبی در وسط به اسم کوه‌های جغتای یا کوه‌های جوین در جنوب ادامه دارد. اشک نخستین بار در شهر آساک و حدود قوچان فعلی، پادشاهی خود را اعلام کرد. نیلسون دوبوار می‌نویسد اندراگوراس که از قبل انطیوکوس دوم بر پارتیا حکومت می‌کرد در این کشمش مقتول و ظاهراً ارساسیس در شهری به نام آساک که در نزدیکی قوچان در وادی اترک واقع بود تاج شاهی بر سر نهاد. هو فمان حدس زده است که آتش جاودانی شهر آساک در ایالت آستائوین که ارشک مؤسس سلسله اشکانی در حضور آن به تخت شاهی نشست با آتش آذربرزین مهر مطابقت دارد زیرا مکان این آتش در عهد ساسانیان نزدیک شهر آساک بوده‌است. در استاد (یکی از توابع قوچان) کنونی که بنا به روایت مردم محل به واسطه داشتن کارهای دستی و هنر به وسیله خسرو پرویز نام استاد بر آن‌ها نهاده شده‌است و مقدسی در حسن التقاسیم به ذکر هنر دستی آنان نیز اشارت کرده محلی به نام آتشگاه وجود دارد که وجود خاکسترهای زیاد این موضوع را تأیید می‌کند و باید تحقیق اساسی و همه‌جانبه به عمل آید زیرا امکان دارد همان محل آتشکده معروف باشد که قدمت زمان، آثار آن را از بین برده است. الفروفن گوتشمید، آستاونه که شهر قوچان را نیز شامل است یکی از ساتراپهای هیجده گانه دوره اشکانی می‌داند و خبوشان فعلی را یکی از شهرهای آن به‌شمار می‌آورد. در همین شهر بود که قبیله پرتی ارشاک را در سال ۲۴۹ ق. م به شاهی برگزیدند.

پس از اسلام

خبوشان شهر کوچکی از ناحیه نیشابور و آن قصبه که ده استو می‌باشد. (دائرةالمعارف اسلامیه) در احسن التقاسیم فی معرفه الاقالیم مقدسی جغرافی‌دان مراکشی نیز استو و خبوشان آمده‌است که خبوشان را کوچکتر از استو ذکر می‌کند و سپس نام قوچان می‌آید که بعد از آن‌ها سومین مرکز حکومت را تشکیل می‌دهد. در دائرةالمعارف اسلامیه که توحدی نیز به آن استناد کرده‌است گفته شد که شهر قوچان در زمان امیر تیمور و ایلها و کوچها به وجود آمد و با درست کردن شهر، کردها را در آنجا اسکان دادند و شهر کهنه درست شد. رشید الدین تلفظ این شهر را به مغولها نسبت می‌دهد و می‌گوید لغت قوچان مغولی است. بار تولد مستشرق روسی می‌نویسد: قوچان در قرون وسطی به اسم خبوشان نامیده می‌شد؛ و در قرن دهم میلادی شهر قوچان مهم‌ترین ناحیه بلاد استوا بود و استوا مطابق با استاسنه یا آستاسنه است. توحدی معتقد است کلمه قوچان را اولین بار قائم مقام در گزارش‌های خود به فتحعلی‌شاه آورده است. در این جابجایی‌ها انتقال میراث فرهنگی به خصوص تغییر زبان در لغات نیز مشاهده می‌شود. استوئن میراث دار زبان پارسی است و بر این میراث داری نیز پای فشرده است و زبان خود را محفوظ داشته. در این تهاجم فرهنگی متأسفانه خبوشان زبان خود را از دست داده شهر در اختیار کردها قرار گرفته و زبان حکومت نیز کردی شده‌است ولی پس از چندی به فارسی گراییده و بازمی‌خوانیم که در یکی از این تهاجمات بی‌امان مورخ یا مسافری که در زمان کوچها به قوچان مراجعه کرده‌است می‌نویسد: مردم قوچان کرد و ترک وعده کمی فارسی زبان و به دل نزدیکند. البته پس از گذشت زمان فرهنگ شهری در میزبانان اثر می‌کند و موقعیتهایی پیش می‌آید که حتی زبان مادری را نیز از دست می‌دهند و کوچهای پس از سال ۱۳۵۷ نشان دهنده این واقعیت تاریخی است که نسل سوم زبان مادری خود را از دست داده‌اند. با تمام این تفاصیل و تغییر زبان مردم این حوزه با اتحاد و اتفاق توانسته‌اند جلوی هجوم سیل آسا و خانمان برانداز اقوام مختلف را بگیرند و در این راه که حفظ ملیت و وطن می‌باشد چون سدی پای بر جای مانده‌اند.

شاه عباس بزرگ صفوی (۹۹۶–۱۰۳۸ هـ. ق) برای جلوگیری از تاخت و تاز ازبکان به خاور ایران، گروه‌هایی از ایلات کرد باختر ایران از جمله ایل زعفرانلو را به قوچان کوچ داد. در سفری که نادر شاه افشار به سمرقند و بخارا کرد، چندین صفحه قرآنی را که به خط غیاث الدین بایسنقر نگاشته شده‌است و در آرامگاه تیمورلنگ جای داشت، به قوچان آورد. بعدها به دستور ناصرالدین شاه قاجار، دو برگ از آن، به موزه تهران منتقل شد.

معاصر

شهر قوچان در زلزله پیاپی سال‌های ۱۳۱۱و ۱۳۱۲ (ه‍. ق) درهم ریخت و سیل ۱۳۵۵ (ه‍. ش) نیز زخم دیگری بر سینه مردمان مقاوم و صبور این خطه وارد آورد و خانه‌های شهر قدیم (شهر کهنه قوچان) را به آوار تبدیل کرد که در همان سال‌های وقوع زلزله، شجاع الدوله محمد ناصر خان پس از تهیه زمین در حدود ۱۲ کیلومتری شهر مخروبه مکانی را برای ایجاد شهر جدید در نظر گرفت.

ماجرای فروش دختران قوچان به ترکمن‌ها در ۱۳۲۳ق و به نیز به اسارت رفتن زنان باشقانلو به دست آنان در همان سال یکی از نقاط عطف در تاریخ مشروطه به‌شمار می‌رود. آصف الدوله حاکم خراسان در عوض مالیات مردم- که به دلیل خشکسالی و آفت مزارع چیزی برای ارائه نداشتند- دختران مردم را گرفته و در ازای مالیات به ترکمن‌ها فروخت. روزنامه حبل المتین ماجرا را این‌گونه گزارش می‌دهد: «چند سال است در صفحات خراسان ملخ بروز کرده و هر سالی به یک طرف هجوم نموده، زراعات را ضایع و تلف می‌کنند… در سال گذشته ملخ خوارگی در قوچان و اطرافش چنان شدت یافت که علاوه بر زراعت گندم و جو، تمام برگ‌های درختان باغات و علف بیابان را نیز خورده بودند. تمام مردم در وحشت و اضطراب و گرانی گرفتار و غالباً به قدر خوراک غله نداشتند، ولی مالیات دیوان را باید بدهند، غله نداشتند، حکومت با ایالت خراسان در پنج تومان تسعیر کرده و از رعیت در بیست تومان دریافت می‌داشت. آصف الدوله و خسروخان شجاع الدوله حاکم قوچان که هیچ توجهی به وضعیت وخیم اقتصادی مردم نداشتند، رعیت را برای پرداخت مالیات تا سرحد مرگ تحت فشار و شکنجه قرار دادند و آخر الامر دختران آن‌ها را گرفتند و به ترکمانان فروختند: «حکایت قوچان را مگر نشنیده‌اید که پارسال زراعت به عمل نیامد و می‌بایست هر یک نفر مسلمان قوچان سه ری گندم (معادل دوازده من گندم به وزن تبریز) مالیات بدهد و چون نداشتند و کسی هم به داد آن‌ها نرسید، حاکم سیصد نفر دختر مسلمان را در عوض گندم مالیات گرفته هر دختری به ازای دوازده من گندم محسوب و به ترکمنان فروخت. گویند بعضی از دخترها را در حال خواب از مادرهایشان جدا می‌کردند زیرا که بیچاره‌ها راضی به تفرقه نبودند. حالا انصاف بدهید ظلم از این بیشتر می‌شود.» این ماجرا که به روزنامه‌ها و مجلس کشیده شد پس از دو سال منجر به تشکیل «کمیسیون رسیدگی به ماجرای فروش دختران قوچان و اسارت زنان باشقانلو» در وزارت عدلیه شد. در سال ۱۳۲۵ق علی‌رغم محاکمه مسببان، آصف الدوله تقریباً تبرئه و به پرداخت ۲۰۰۰ تومان محکوم شد و سردار سپهبد تنکابنی نیز برای بازپس‌گیری اسرا به منطقه اعزام شد.

جمعیت و تقسیمات اداری کشوری

شهر قوچان در ۱۰ کیلومتری قوچان قدیم (شهر عتیق) واقع شده و فاصله آن تا مشهد حدود ۱۳۰ کیلومتر و تا باجگیران (مرز ایران و ترکمنستان) ۸۴ کیلومتر است و تا مرکز کشور ترکمنستان (عشق آباد) ۱۱۸ کیلومتر می‌باشد و دارای دو بخش مهم: بخش مرکزی و بخش باجگیران است. بر پایه سرشماری عمومی نفوس و مسکن در سال ۱۳۹۵ جمعیت این شهر ۱۰۱٬۶۰۴ نفر (در ۳۰٬۰۹۹ خانوار) بوده‌است.

وسعت قوچان حدود ۵۲۳۴ کیلومتر مربع می‌باشد. از سال ۱۳۱۶ که اولین قانون تقسیمات کشوری تصویب شد، قوچان به عنوان یکی از هفت ولایت خراسان بزرگ در کنار شهرهای بجنورد، بیرجند، سبزوار، گناباد، مشهد و تربت حیدریه شناخته شد وطی سال‌های بعد به ترتیب شهرستان‌های درگز، شیروان، فاروج و بخش سرولایت از قوچان جدا شدند.

گسترش شهر

در ۱۳۱۳ هـ. ق (۱۸۹۵ م) پس از زلزله سال قبل، شهر کنونی به کمک محمد ناصر خان شعاع الدوله - رئیس ایل زعفرانلو - توسط مهندسان روسی، در ۱۲ کیلومتری شهر کهنه بنا شد. و در دوره پهلوی اول ساختمان‌های سیلو، منبع آب و پل قوسی توسط آلمانها در قوچان احداث شد.

شهرداری

شهرداری قوچان از قدیمی‌ترین شهرداری‌های استان واقع در بازار سبزوار ضلع شمال شرق میدان ولیعصر می‌باشد. این شهرداری در سال ۱۳۰۴ تأسیس یافت. وهم اکنون دارای درجه ۹ در میان شهرداری‌های کشور می‌باشد.

فرهنگ و هنر

مردم قوچان

بیشتر ساکنین شهر قوچان را کردها و ترک‌ها تشکیل می‌دهند که با زبان ترکی خراسان از شاخه اوغوز و کردی کرمانجی (بادینانی) تکلم می‌نمایند. قوچان محل زندگی اقوام گوناگونی است که به رغم تفاوت‌های نژادی و فرهنگی، به واسطه رشته محکمی از عوامل پایداری چون میهن و فرهنگ مشترک با هم متحدند. گرچه آن‌ها در جمع خود به زبان و لهجه مادری سخن می‌گویند و به آداب و رسوم نیاکان خویش پایبندند اما همواره از اینکه ایرانی هستند به خود می‌بالند. از لحاظ قومیت مردم قوچان به سه دسته کرمانج، ترک و فارس، تقسیم می‌شوند. به‌طور کلی بسیاری از روستاهای قوچان متعلق به دو قوم کرد و ترک هستند. البته در این میان بسیاری از روستاها نیز وجود دارند که مردمش از قوم تات هستند و به زبان تاتی تکلم می‌کنند. تیره ترکان شامل قوم بیات و قوم افشار می‌شوند. تیره کرد یا کرمانج که شامل ایل‌های بزرگی چون ایل قهرمانلو،توپکانلو ، زعفرانلو قاچکانلو، ظفرانلو، بیچرانلو و… می‌شوند که زمان شاه عباس یکم از حوالی کردستان ترکیه امروزی به منظور مقابله با ازبکان به این منطقه کوچانده شده‌اند. البته اقلیت‌هایی از ترکمن‌ها، ارمنی‌ها، مازنی‌ها، بلوچ‌ها، آذری‌ها و حتی مردم عرب در شهر وجود دارند.

آداب و رسوم

  • مراسم نوروز

یک ماه پیش از فرارسیدن نوروز مردم شهر در صدد تهیه لباس نو، لوازم پذیرائی و تزئین منزل برمیآیند. دو هفته پیش از تحویل سال «سبزنا» میندازند که همان سبزه است. این سبزه در سفره هفت‌سین قرار می‌گیرد. چهارشنبه‌سوری نیز با شادی و خوردن آجیل و ماهی‌پلو برگزار می‌شود. تحویل سال با چیدن سفره هفت‌سین همراه است. پس از تحویل سال دید و بازدیدها آغاز می‌شود. عصر روز سیزده اهالی شهر برای سیزده‌به‌در به خارج از شهر رفته و در طبیعت به‌سر می‌برند. از مراسم این روز کشتی‌گیری است که گودهای طبیعی قوچان برگزار می‌شود.

  • مراسم ازدواج

پس از در نظر گرفتن دختر مورد نظر، چند تن از بستگان پسر به خواستگاری دختر می‌روند که بدون اطلاع قبلی صورت می‌گیرد. سپس از دختر تقاضای یک لیوان آب می‌کنند که نشانه خواستگاری است. پس از توافق طرفین، شبی را تعیین و مذاکره می‌کنند و رسماً خواستگاری صورت می‌گیرد. پس از تعارفات طرفین، خانوادهٔ دختر کاغذی برمی‌دارند و صورت صداقیه را می‌نویسند و طرفین امضاء می‌کنند.

در مراسم بعدی انگشتر و یک قواره پارچه برای نامزدی به خانهٔ دختر می‌برند و عده‌ای از زنان به‌عنوان جامه‌بری به‌همراه آن‌ها می‌روند و قرار عقدبندان نیز در ضمن آن تعیین نمی‌شود. هنگام عقد، دو کله قند جلوی عاقد گذاشته می‌شود. عاقد دو کله قند را به‌هم می‌زند و دو تکه سر قند را که می‌افتد برمی‌دارد و به مجلس عروس می‌برند. در آن مجلس دو تکه قند را روی پارچهٔ سفیدی که روی سر عروس انداخته‌اند می‌سایند تا دختر سفیدبخت شود.

از همان قند سائیده شده چای شیرین تهیه می‌کنند و به عروس و داماد می‌دهند و بقیه سرقندها را به منزل داماد می‌فرستند تا مراسم «نارزدن» و شبی که عروس را به خانه داماد می‌برند نگه می‌دارند. بعد از خطبهٔ عقد، برادرخواندهٔ داماد او را به اتاق عروس می‌فرستد. داماد و عروس مقابل آینه بزرگی قرار می‌گیرند. داماد انگشتر به دست عروس می‌کند و مادر عروس یک سکه طلا به داماد می‌دهد و روی او را می‌بوسد.

بعد از مراسم، مادر عروس به‌عنوان جا خالی یک لباس برای داماد می‌فرستد. یک ماه بعد به‌عنوان «از گریز درآوردن عروس» مهمانی می‌دهند و خلعت می‌برند. معمولاً میان عقد کردن و بردن عروس به خانه داماد فاصله می‌افتد قبل از عروسی، جهیزیه عروس با تشریفات مخصوص در چند خوانچه به خانه داماد برده می‌شود. در این شب که «باغ داماد» نام دارد، شب بیدار هستند و شادی می‌کنند و داماد را به حمام می‌برند و با صدای دهل و سرنا و رقص‌کنان او را همراهی می‌کنند.

شب عروسی، وقت خارج شدن عروس از منزل پدرش، پدر یک قرص نان به کمر دختر می‌بندد تا برکت وارد خانهٔ شوهر شود و او را سفارش می‌کنند. عروس طی مراسمی به خانهٔ داماد می‌رود. یکی از مراسم بردن عروس مراسم نار زدن است. عروس هنگام ورود به خانه داماد از روی مجمعه مسی عبور می‌کند و داخل حجله می‌شود. در برخی محله‌های قوچان، مراسم «داماد سلطانی» رسم است. در مناطق روستائی شهر قوچان، مراسم کشتی پهلوانان محلی در مراسم عروسی برپا می‌شود.

موسیقی

آنچه قوچان را متمایز از سایر شهرهای خراسان کرده‌است بدون شک موسیقی محلی آن است. به نوعی و به اذعان همگان قوچان پایتخت موسیقی مقامی کشور است. موسیقی با گوشت و خون مردم قوچان و شمال خراسان بزرگ آغشته شده‌است (موسیقی محلی شمال خراسان در فهرست آثار فرهنگی و معنوی یونسکو از طرف ایران به ثبت رسیده‌است). ساز محلی قوچان و بطور کلی شمال خراسان دوتار است. دوتار و دوتار نوازان در قوچان از احترام خاصی برخوردار هستند و در تمام مجالس مهم این منطقه دوتار نواز و خواندن بخشی، بخش مهمی از مراسم می‌باشد. بخشی‌ها را کسی می‌دانند که خداوند به او بخششی یا موهبتی عطا فرموده و او را فردی استثنایی کرده‌است. طبق همین نظر، بخشی باید بتواند بخواند، بنوازد، شعر بگوید، داستان بسراید و ساز خویش را نیز بسازد. به این ترتیب هر نوازنده دوتاری بخشی نیست. علاوه بر تسلط بر ساز، شخص باید از نظر دانش و شرایط درونی به مرحله‌ای برسد که عنوان بخشی را زیبنده خود کند. بخشی‌ها نوازندگان دوتار، آوازخوان و داستان سرایانی بوده‌اند که در شهرهای قوچان، بجنورد و شیروان در شمال خراسان زندگی می‌کردند. بخشی‌ها معمولاً در عروسی‌ها و به‌طور کلی مجالس شاد می‌نواختند. در قدیم هر خان «بخشی» خاص خود را داشت. یکی از هنرهای بخشی‌ها بداهه گویی و بداهه نوازی است. آن‌ها چنان حافظه‌ای دارند که می‌توانند ساعت‌ها بنوازند و بخوانند و داستان‌های بلند حماسی، عاشقانه و عارفانه را در چند شبانه روز از بر بازگوکنند و بخوانند. قوچان از دیرباز دارای بیشترین بخشی‌ها، خوانندگان و نوازندگان در منطقه بوده‌است. برخی از بخشی‌ها و خوانندگان معروف که شهرت کشوری و حتی بین‌المللی دارند بدین شرح است: استاد حاج قربان سلیمانی، استاد حاج حسین یگانه، استاد اسماعیل ستارزاده، استاد عباسقلی رنجبری استخری نژاد، استاد غلامحسین افکاری، استاد علیرضا سلیمانی، استاد محمد یگانه، احمد قلی احمدی، علی غلامرضایی آلمه جوغی، رمضان سلمان بردری، مسعود خضری، سید حسین قدرتی، رضا مروج، اسدالله راستگو، حشمت طاهری، موسی الرضا یگانه، ماه بانو عباسی و سعید تهرانی زاده را می‌توان نام برد. در حال حاضر نیز خوانندگانی در عرصهٔ موسیقی شمال خراسان فعالیت می‌کنند که می‌توان به محسن میرزازاده، سلمان تقدیسی، اصغر باکردار، علی اکبرعبدی بگلر (جانی کرمانج)، مرتضی گودرزی، مراد حسن‌زاده و جواد حسن‌زاده اشاره کرد.

صنایع دستی

ازنظر صنایع دستی در شهر قوچان صنعت پوستین دوزی، نمد مالی و سفالگری رونق خاصی دارد، گلیم بافی و چاروق دوزی (نوعی کفش)، ساغری، گیوه و … هنوز معمول و متداول است.

زنان روستایی این شهر اغلب به بافتن قالی و قالیچه کردی که به اصطلاح محلی خرسک می‌گویند مشغولند. به‌طوری‌که اخیراً تولید و فروش استاندارد با کیفیت مطلوب به منظور صادرات توسط کمیته صنایع جهاد کشاورزی و همچنین توجهات ویژه کمیته امداد امام به بافندگان محروم رونق خاصی پیدا کرده و از نظر رده‌بندی در سطح استان جزو بالاترین نوع بافت و در سطح کشور نیز شاخص می‌باشد.

دیگر صنایع دستی قوچان عبارتند از: کمخت، جاجیم بافی، عرقچین دوزی، جوراب بافی، دستکش پشمی، کیسه حمام، چوخه دوزی (گونه‌ای لباس مردانه از جنس برک (پشم نرم بز و گوسفند).

یادمانهای تاریخی و فرهنگی

با توجه به تاریخ طولانی تمدن در منطقه قوچان، این خطه از این مرز پرگهر، سینه‌ای مالامال از تاریخ و فرهنگ دارد و در هر گوشه از این منطقه اثری تاریخی خفته است که یادگار تاریخ کهن این سرزمین است. از مکانهای تاریخی قوچان می‌توان به مناطق زیر اشاره نمود:

  • محوطه ارگ روستای مزرج
  • شهر عتیق قوچان
  • کاروانسرای سهل آباد
  • تپه قلعه زاوه و کهنه قلعه
  • غار کلر
  • تپه حکم‌آباد
  • تپه کربلای جبار
  • داغیان تپه کوچک
  • داغیان تپه بزرگ
  • چنار تپه
  • رباط شورچه

از جای‌های دیدنی شهر قوچان می‌توان به موزه مردم‌شناسی قوچان، آرامگاه بابا حسن در روستای خسرویه، مدرسه عوضیه یا مسجد جامع، روستای گوگان (زادگاه جعفر قلی زنگلی ملک الشعرای کرمانج)، آبگرم شهر کهنه، تپه چیلغانی، تپه زوباران، تپه فتح‌آباد (در ۵ کیلومتری شرق قوچان)، تپه نادری (مروارید تپه) در شمال شرقی قوچان، تپه یام (در شمال فاروج)، قلعه تپه (در ۱۵ کیلومتری قوچان) اشاره کرد.

  • موزه مردم‌شناسی قوچان

موزه قوچان در سال ۱۳۸۵ به عنوان «موزه مردم‌شناسی» دوباره ساماندهی شد و از سوی شهرداری به اداره میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری واگذار شد. این موزه که مساحتی در حدود ۳۰۰ متر مربع دارد اکنون شامل بخش‌های موسیقی سنتی، کشتی چوخه، چاروقدوزی، گلیم بافی، مراسم ازدواج عشایر، آهنگری و گله داری است. اشیای تاریخی موزه قدیمی برداشته شده و به انبار میراث فرهنگی شهرستان منتقل شده‌اند.

  • آستان امامزاده سلطان ابراهیم

یکی از بناهای تاریخی و مذهبی شهرستان قوچان است. این بقعه تنها بنای باقی‌مانده از قوچان قدیم است که در شهر کهنه (۵ کیلومتری شمال غربی قوچان فعلی) واقع است و برخی بنیاد این بنا را به دوران سلطان محمد خوارزمشاه نسبت داده‌اند. این مکان آرامگاه فرزند امام رضا است.

وضعیت طبیعی

جغرافیا

شهر قوچان در مدار جغرافیایی ۳۶درجه و۳۷دقیقه تا ۳۷ درجه و ۴۰دقیقه عر ض شمالی از استوا و ۵۸ درجه و۱۰دقیقه تا ۵۸درجه و ۵۸دقیقه طول شرقی نصف النهار گرینویچ واقع شده‌است.

کوه‌ها

کوه‌های معروف قوچان عبارتنداز: آق کمر، سنجربیگ، آسلمه، علی بلاغ در شمال و همچنین کوه‌های شاهداغی، امام داغ.

بلندترین قله کوه هزار مسجد به نام کوه هزار مسجد با ارتفاع بیش از ۳ هزار متر است که در خارج از محدوده شهرستان است. در واقع این رشته کوه در منطقه قوچان از شرق گیفان تا گردنه الله اکبر امتداد دارد. در این محدوده ارتفاعات و قلل رفیعی به شرح زیر قرار گرفته‌است:

۱-کوه سلطان زیر آبه در۲۱ کیلومتری شمال شرقی قوچان با ارتفاع ۲۰۶۶ متر.

۲-کوه شاه داغی در ۲۵ کیلومتری شمال غربی قوچان با ارتفاع ۲۰۸۳ متر.

۳-کوه آق کمر در ۱۹ کیلومتری شمال غرب باجگیران با ارتفاع ۲۹۰۳ متر.

۴–کوه سنجر بیک در ۱۲٫۵ کیلومتری جنوب غرب باجگیران با ارتفاع ۲۵۵۰ متر.

۵-کوه ارمودله در ۱۴ کیلومتری جنوب غرب باجگیران با ارتفاع ۲۷۱۸ متر.

۶-کوه کیسمار در ۲۸ کیلومتری شمال شرقی فاروج با ارتفاع ۲۷۱۸ متر.

رشته کوه بینالود آلاداغ که در بیشتر نقاط خط الراس آن محدوده مرزهای شهرستان قوچان به شهرستان‌های اسفراین و نیشابور را تشکیل می‌دهد از جنوب شرقی قوچان تا قله شاه جهان در جنوب غربی فاروج در محدوده شهرستان قوچان امتداد دارد.

مرتفع‌ترین فله رشته کوه بینالود آلاداغ قله شاه جهان است که بیش از ۳۰۰۰ متر ارتفاع داشته و در میان شهرستان‌های قوچان اسفراین و شیروان واقع شده‌است. از مهم‌ترین قلل این رشته می‌توان به موارد زیر اشاره نمود:

۱-کوه حیدری در۵۰ کیلومتری جنوب شرقی قوچان با ارتفاع ۲۹۱۹ متر.

۲-کوه بزغاله کش در۲۴ کیلومتری جنوب غربی قوچان با ارتفاع ۲۴۸۳ متر.

۳-کوه شاه جهان در ۳۵ کیلومتری جنوب غربی فاروج با ارتفاع ۳۱۰۲ متر.

کوه‌های قوچان عموماً محل ییلاق دامداران است، در این کوه‌ها گون که از ساقه آن کتیرا استخراج می‌شود به حد وفور یافت می‌شود ویکی از منابع درآمد مردم و روانه شدن محققان گیاهان دارویی به کوه‌های مذکور می‌باشد.

رودها

به دلیل وجود ارتفاعات هزارمسجد، آلاداغ و شاه جهان به سبب بارش فراوان برف و باران، منطقه قوچان دارای چشمه‌های فراوان و رودخانه‌های محلی است.

مهمترین رودخانه قوچان رود اترک است که از شرق قوچان یعنی از حوزه آبریز لاله رویان، یدک و الهیان سرچشمه گرفته و پس از تلاقی به آبهای رودخانه یادگار، عمارت و بادخور در نزدیکی قوچان در بستری تنگ جریان گرفته و پس از گذشتن از فاروج و شیروان و مشروب ساختن قسمت عمده‌ای از آبادی‌های خود به سمت شمال بجنورد جاری می‌گردد و پس از مخلوط شدن با رودخانه‌های محلی وارد منطقه گرگان شده و مرز ایران و ترکمنستان را به عنوان مرز طبیعی تشکیل می‌دهد. این رودخانه در چات به رودخانه دیگری موسوم به سومبار می‌پیوندد و با شیبی ملایم به دریای خزر می‌ریزد. طول این رودخانه ۵۰۰ کیلومتر و عرض متوسط آن ۲۰ متر می‌باشد در تابستان اغلب کم‌آب و در بیشتر قسمت‌ها خشک می‌باشد.

رودخانه‌هایی که از قوچان سرچشمه گرفته و به شهرهای دیگر جاری می‌شوند وبا مصرف دیگر کشاورزی می‌رسند عبارتنداز:

  • اترک، فرق، رشوانلو
  • رود استاد و خسرویه، داغیانی، چری، قره شاهوردی، اسفجیر (که در فاروج قرار دارد)
  • در آخر رودخانه‌های شمخال، شارک و دوربادام که وارد خاک ترکمنستان می‌شود.

دیگر مکان‌های طبیعی

قوچان با داشتن هوای معتدل و باغ‌های فراوان از جمله شهرهای ییلاقی خراسان محسوب می‌شود. ییلاقات معروف قوچان در خارج از حوزه شهری عبارت است از: منطقه حفاظت شده دربادام، روستای شمخال، منطقه حفاظت شده قرچغه، آبگرم شهر کهنه، آبشار و دره سراب، سد تبارک، روستای برسلان، روستای شارک.

پوشش جانوری

گونه‌های مهم جانوری این منطقه قوچ و میش، کل و بز، گرگ، خوک، روباه، کبک (پرنده)، هما، سارگپه، خارپشت، عقاب طلایی، پایکا، خرگوش، خفاش، انواع مار، ماهی آزاد و شیرماهی و پلنگ ایرانی می‌باشد.

پوشش گیاهی

گیاهانی چون ارس، زرشک و درمنه در این منطقه به وفور دیده می‌شود.

سراسر دره‌های این منطقه پوشیده از گیاهان مختلف می‌باشد که برای دامداران محل مطلوبی است، گیاهان دارویی این منطقه نیز عبارتند از: کتیرا، درمنه ترکی، شه تره، ترنجبین (که عرقیات گیاهی قوچان به همین دلیل معروف است). نوع خاک این منطقه زراعی است و از جنس رسی شنی ـ شنی رسی ـ هوموسی و در بعضی نقاط سیاه می‌باشد. خاک نواحی کوهستانی شمال سیاه و از لحاظ کشاورزی بسیار مناسب است.

گیاهان روغنی قوچان

محصول نباتی روغنی قوچان درحال حاضر سویا، آفتابگردان، گلرنگ و کلزا است.

آب و هوا

با توجه به شرایط کوهستانی قوچان، آب و هوای این شهر سرد و معتدل است؛ و دارای زمستانهای سرد و تابستانهای معتدل است.

زلزله

شهر قوچان چندین بار در سال‌های ۱۲۶۷ هـ. ق (۱۸۵۱ م)، ۱۲۷۸ هـ. ق (۱۸۶۱ م)، ۱۳۱۲ هـ. ق (۱۸۹۴ م)، در اثر زلزله آسیب دیده ویران شد.

اقتصاد

کارخانه‌ها و نواحی صنعتی

در شهرستان قوچان دو شهرک صنعتی موجود است که شهرک شماره یک در جاده فاروج و شهرک شماره دو در بزرگراه قوچان-مشهد واقع شده‌است.

در سال‌های اخیر کارخانه‌های مختلفی در قوچان به بهره‌برداری رسیده‌اند، مانند: مجتمع آساک دوچرخ، کاشی طوس، کارخانه صباح، اکسیژن مشکات، شیرخشک، کارتن سازی، نورد (فولاد)، صنایع شیمیایی آساک، پادراتوس، قوچان سرما (تولید یخچال ویترینی و صنعتی) و چندین کارخانه صنایع تبدیلی و کشت و صنعت.

منطقه ویژه اقتصادی قوچان

به جهت دستیابی به بازارهای کشورهای آسیای میانه باو هم‌مرزی با ترکمنستان و فاصله نزدیک با پایتخت این کشور، طی چند سال گذشته ایجاد منطقه ویژه اقتصادی در قوچان مد نظر مسئولین و نخبگان قوچان قرار گرفت که با تلاشهای نماینده مردم قوچان در مجلس لایحه ایجاد این منطقه در بخشی از شهرک صنعتی شماره دو پس از گذراندن سیر قانونی خود به مجلس ارائه شده و در شرف تأسیس می‌باشد.

صادرات قوچان

هم اکنون مهم‌ترین صادرات قوچان کشمش، برگه زردآلو، شیره انگور می‌باشد که همه ساله در بسته‌های استاندارد شده به کشورهای خارجی صادر می‌گردد. البته از صادرات کاشی و سرامیک و دوچرخه و سایر تولیدات صنعتی نمی‌توان چشم پوشید.

سوغات

قوچان از دیریاز کانون حوادث و تقابل فرهنگ‌ها بوده‌است. قدیمی‌ترین شهر خراسان دارای سوغاتی‌های بی‌شماری است؛ که از جمله می‌توان به صنایع دستی گسترده اما بی رونق آن اشاره کرد. ازنظر صنایع دستی در شهر قوچان صنعت پوستین دوزی، نمد مالی و سفالگری رونق خاصی دارد، گلیم بافی و چاروق دوزی (نوعی کفش)، ساغری، گیوه و …هنوز معمول و متداول است. زنان روستایی این شهر اغلب به بافتن قالی و قالیچه کردی که به اصطلاح محلی خرسک می‌گویند مشغولند. به‌طوری‌که اخیراً تولید و فروش استاندارد با کیفیت مطلوب به منظور صادرات توسط کمیته صنایع جهاد کشاورزی و همچنین توجهات ویژه کمیته امداد امام به بافندگان محروم رونق خاصی پیدا کرده و از نظر رده‌بندی در سطح استان جزو بالاترین نوع بافت و در سطح کشور نیز شاخص می‌باشد. دیگر صنایع دستی قوچان عبارتند از: کمخت، جاجیم بافی، عرقچین دوزی، جوراب بافی، دستکش پشمی، کیسه حمام، چوخه دوزی (گونه‌ای لباس مردانه از جنس برک (پشم نرم بز و گوسفند). می‌باشد. در صنعت غذا هم قوچان قطب تولید لبنیات شیره انگور و همچنین جدیداً عسل می‌باشد؛ قوچان را به لبنیات مرغوب و شیره و کشمش درجه یک می‌شناسند. شمال خراسان به دلیل برخوردار بودن از آب و هوای ییلاقی و منطقه مناسب جهت کشاورزی و دامپروری، مستعد تولیدات مواد غذایی و لبنی می‌باشد. به‌طوری‌که برخی از بهترین مراتع ایران در این مناطق قرار دارد که زمینه مناسبی را برای انجام فعالیت‌های کشاورزی فراهم ساخته است. برای مثال لبنیات این منطقه شهرت داشته و سالانه بیش از صدها تن مواد لبنی تولید و به کشورهای دیگر صادر می‌شود.

عسل سوغات جدید قوچان

عسل نیز یکی از محصولاتی است که به تازگی تولید آن رشد چشمگیری داشته‌است. به‌طوری‌که تولید عسل در منطقه قوچان و خراسان شمالی از سال ۱۳۸۰به ۷ برابر افزایش یافته‌است؛ و بی‌دلیل نیست که عسل نیز در سبد سوغات این منطقه همانندکشمش و شیره انگور جای گرفته‌است. از ویژگی‌های عسل‌های شمال خراسان به ویژه عسل قوچان می‌توان به ارگانیک بودن و تغذیه کاملاً طبیعی آن اشاره کرد. به دلیل وجود مراتع سرسبز و بکر همانند کوه‌های شاه جهان و همچنین دامنه رشته کوه‌های بینالود زمینه مساعدی جهت پرورش زنبور عسل و تولید ارگانیک عسل فراهم شده‌است. آزمایش‌های گوناگون بر روی عسل‌های این منطقه نشان داده است که عسل قوچان یکی از با کیفیت‌ترین عسل‌های ایران می‌باشد؛ و به دلیل ارگانیک بودن این عسل‌ها درجه کیفیت آن A++ می‌باشد.

کشاورزی

شهرستان قوچان بواسطه وجود ارتفاعات و دره‌های متعدد و چشمه‌های فراوان از پوشش گیاهی متنوعی برخوردار است و در هر حوضه گیاهان خاصی وجود دارد، شقایق و لاله وحشی از گل‌های فراوان کوهستانها و جلگه‌های قوچان است. گیاهانی با نام‌های محلی مانند: چریش، زیانی گزی و کنگر محلی در کوهستانهای قوچان فراوان و مورد استفاده‌است.

در کوه‌های شمالی قوچان خصوصاً در منطقه حفاظت شده، قوچ، میش و بز کوهی یافت می‌شود. شهرستان قوچان بواسطه وجود ارتفاعات کوه‌های هزارمسجد، آلاداغ، شاه جهان در تابستان معتدل و در زمستان بسیار سرد است.

دره‌های کوه‌های این ناحیه پوشیده از نباتات مختلف بوده و برای دامداران محلی مطلوب است.

موقعیت کشاورزی قوچان بسیار مشهور بوده به‌طوری‌که قوچان را «خمیرخانه» یا «انبار گندم خراسان» لقب داده بودند. در قوچان غلات بطور عمده گندم، جو، ذرت، عدس و گیاهانی از قبیل منداب، کنجد و گرچک به خوبی به عمل می‌آید. قوچان دارای تاکستانهای بسیار است و باغ‌هایی از قبیل زردآلو، گوجه، شفتالو، سیب و به در جای جای این شهر به وفور به چشم می‌خورد.

در این حوزه به منظور حفاظت باغات از سرمای زمستان معمولاً تاک‌ها را در پایان پاییز به زیر خاک می‌خوابانند و در اوایل بهار به محض جوانه زدن از خاک خارج می‌نمایند و همانگونه که در نشریه عمرانی منطقه خراسان آمده‌است قوچان از نظر کشاورزی و حاصلخیزی و همچنین از لحاظ محصول غله در بین شهرهای شمال خراسان از همه معروفتر می‌باشد. وسعت کل زمین‌های قابل کشت ۲۶۶۷۸۵ هکتار و وسعت کشت آبیش ۱۵۷۵۵۸ هکتار است. سطح کل مراتع ۲۵۶۶۱۵ جمعیت شاغل در بخش کشاورزی به کل جمعیت ۴۱/۵ درصد و نسبت سطح زیر کشت به مساحت کاربری اراضی ۲۵ درصد دارای ۴۵ حلقه چاه عمیق و نیمه عمیق، ۱۴۰ رشته قنات دایر و ۱۱۶ چشمه سار و ۲۳ رود فصلی و دائمی است. ۹۵ درصد خاک از نوع شیرین و ۵ درصد خاک شور است. پوشش طبیعی این ناحیه حدود ۲۸۰/۰۰۰ هکتار است که شامل ۲۰ درصد مرتع و ۳ درصد جنگل و درختهای ارس و ۶۲ درصد زمین‌های زراعتی است گندمهایی که در منطقه قوچان به عمل می‌آید عبارتند از انواع ارقام فرانسوی - الموت - بزستایا - کرج یک - روشن - سبلان - سرداری که بیشتر در مناطق کوهپایه کشت می‌شود

در قوچان غلات به صورت آبی و دیم کشت می‌شود و محصول آن از لحاظ کمیت و کیفیت قابل توجه‌است. شهرستان با تنوع کشت زراعی ۲۹ نوع و تنوع باغات ۱۷ نوع، رتبه اول و دوم در کشت علوفه غلات، سیب زمینی، حبوبات و انگور و گردو را در استان داراست و در جمع تولید ردیف هفتم از شهرستان‌های استان را دارد.

دامپروری

گله داری و دامپروری از فعالیت‌های مهم تولید مردم قوچان مخصوصاً ایل زعفرانلو و طوایف آن است. کیفیت بالای لبنیات قوچان (شیر، ماست خشک و انواع ماست، کشک، دوغ، کره، پنیر، روغن زرد یا حیوانی و …) حاصل توجه کشاورزان و دامداران این منطقه و مرهون مراتع سرسبز، گیاهان معطر و خوشبوی کوهساران است که به مصرف تغذیه گوسفندان و دامهای منطقه می‌رسد و بدین لحاظ لبنیات قوچان بسیار معروف است.

پرورش گوسفند کردی که مخلوطی از نژادهای کردی و گرگانی و بلوچی است در نواحی سرد سیر شمال خراسان بخصوص قوچان رایج است. گوسفند کردی نژادی گوشتی است و از نظر پروار کردن اهمیت دارد و این مهم از لبنیات گرفته تا فراورده‌های دیگر دامی منطقه محتاج توجه بیشتر و سرمایه‌گذاری صنعتی در این منطقه‌است.

آموزش

نبوغ و پشتکار مردم قوچان در زمینه‌های علمی پژوهشی همیشه زبانزد بوده و هست و شاهد براین مدعا وجود مراکز متعدد آموزش عالی، موفقیت‌ها و کسب افتخارات علمی فراوان توسط دانش آموزان، دانشجویان و پژوهشگران این منطقه است. سالانه حدود چهل هزار دانش آموز در کنار بیش از شانزده هزار دانشجو در قوچان به تحصیل علم می‌پردازند. در بخش آموزش عمومی (قبل دانشگاه) بیش از سیصدوهشتاد مدرسه فعال می‌باشد.

دانشگاه‌ها و مراکز آموزش عالی

قوچان یک شهر دانشگاهی در شمال شرق ایران می‌باشد و در سال‌های اخیر با تأسیس دانشگاه‌های متعدد، جمعیت دانشجویی این شهر رشد فزاینده‌ای پیدا نموده‌است.

  • دانشگاه صنعتی قوچان
  • دانشگاه پیام نور مرکز قوچان
  • مرکز آموزش علمی-کاربردی قوچان
  • مجتمع آموزش عالی سلامت قوچان
  • دانشکده فنی و حرفه‌ای شهید رجایی قوچان
  • دانشکده فنی و حرفه‌ای دختران قوچان
  • دانشگاه فرهنگیان پردیس قوچان (شهید کلاهدوز)
  • آموزشکده فنی و حرفه‌ای سما قوچان
  • مؤسسه آموزش عالی اترک
  • مؤسسه آموزش عالی حکیم نظامی
  • مرکز آموزش علمی-کاربردی یکدانه شرق قوچان
  • مرکز آموزش علمی - کاربردی مجتمع صنعتی دوچرخه‌سازی قوچان
  • دانشگاه آزاد اسلامی واحد قوچان

جستارهای وابسته

  • شهرستان قوچان

منابع

  • حدادی، مسعود. قوچان از آدم تا امروز. ج. ۳. ویرایش دوم. 
  • رضازاده، رزق الله. قوچان بام خراسان. مشهد. 
  • فرمانداری شهرستان قوچان
  • لغت‌نامه دهخدا. 
  • پایگاه هم‌اندیشی قوچانیان
  • قوچان نیوز
  • پایگاه اطلاع‌رسانی قوچان
  • دانشگاه مهندسی فناوری‌های نوین قوچان
  • اطلس گیتاشناسی استان‌های ایران. سازمان گیتاشناسی، ۱۳۸۳. 
  • جهانگشای جوینی ج ۲_ ص ۱۱۵ تاریخ وصاف ص ۳۲۴
  • جغرافیای تاریخی قوچان _ شاکری ص ۱۷۲
  • روضه الصفا ج ۵_ ص ۶۰۹
  • ظفرنامه یزدی ج ۱ ص ۲۵۲
  • حرکت تاریخی کرد به خراسان ج ۱ و۲

پیوند به بیرون

  • پرتال شهرداری قوچان

کاشمر

کاشْمَر، مرکز شهرستان کاشمر، در شرق ایران و جنوب غربی استان خراسان رضوی و در حدود ۲۴۰ کیلومتری شهر مشهد قرار دارد. از محصولات مهم این شهر می‌توان به زعفران، انواع مختلف انگور، کشمش، و فرش دستباف اشاره کرد.

در حال حاضر در کاشمر دارای پنج مرکز آموزش عالی شامل دانشگاه پیام نور کاشمر، دانشگاه آزاد اسلامی کاشمر، دانشگاه جهاد دانشگاهی کاشمر ،مرکز آموزش عالی کاشمر ودانشکده پرستاری می‌باشد.

قالی‌بافی، زیلوبافی، گیوه بافی، تهیه پارچه‌های دست‌باف و بافتن چادرشب ابریشمی مهم‌ترین صنایع دستی این شهرستان را تشکیل می‌دهند. قالی بافی کاشمر چه از نظر کمیت و چه از نظر کیفیت دارای شهرت خاصی بوده‌است و عواید حاصلهٔ از ان بالاترین رقم اهالی را تشکیل می‌دهد. قالی و قالیچه بافت این شهرستان بیش‌تر پشمی و دارای طرح‌های کاشمری و کاشانی و نقش‌های زیرخاکی، لچک، ترنج، اسکیمی، تخت جمشید، درختی، سه کله (قالیچه)، چهار رقصی، طرح و ترکمنی (قالیچه) و گل‌توره‌ای (قالیچه) هستند. شهردار کنونی این شهر مهندس جعفر سلیمانی است و مهندس خباززاده رئیس فعلی شورای شهر کاشمر است. کاشمر دومین شهر زیارتی خراسان رضوی و چهارمین شهر زیارتی ایران است.


وجه تسمیه و پیشینه تاریخی

کاشمر و ترشیز پیشین، از گذشته‌های دور تاکنون دچار دگرگونی و تغییر نام شده‌است. در بررسی نام این شهر به بیش از بیست نام برخورد شده‌است که با یک جمع‌بندی می‌توان تمامی آن‌ها را در واژگان «کاشمر»، «ترشیز»، «بست» و «سلطان آباد» خلاصه کرد. به این ترتیب واژهٔ کشمر، که می‌تواند به معنای آغوش مادر گرفته شود، با گذشتن از شکل‌های کیشمر و کشمار، سرانجام به گونه کاشمر درآمده و در همین صورت بازمانده‌است. از سوی دیگر فرهنگ نگاران، کاشمر را گونه کامل شده «کاخجر»، «کاشخر» و «کاشغر» دانسته‌اند و بر این باورند، که «کاش» برگردانیده شده «کاج» است و «کاخجر»، یادآور سرو بزرگ و سرشناس این سرزمین است. بنا بر روایتی در محلی که اکنون کاشمر خوانده می‌شود، بین گشتاسب کیانی و زرتشت پیامبر دیداری روی داده‌است. چون گشتاسب کیانی، دین بهی را پذیرفت، زرتشت نخستین آتشگاه خود را در قلمرو حکومت کیانی پی ریخت و در جلو در این آتشکده، درخت سروی را که تبار بهشتی داشت، با دست خویش کاشت تا همین سرو را بر ایمان شاه گواه بگیرد. بر هر برگ این سرو نام گشتاسب نقش بسته بود و چون درخت بالا گرفت، شاه نیز بر گرد سرو مینوی، تالار بزرگی ساخت تا نگهدار حرمت سرو باشد. کشمر در ۳۱ هـ. ق، به دست مسلمانان افتاد.

پیروان زرتشت، که حاضر به پذیرش جزیه نبودند، در نیمه دوم سده ۸ م، در حالت جنگ و گریز، این ناحیه را ترک کردند و خود را به بندر جاسک، و دریای مکران (دریای عمان) رسانده سپس با گذشتن از دریای مکران به کرانه‌های گجرات، از جمله بندر سورات و بمبئی رفتند. خراسان، (از جمله ترشیز) در دو سه سده نخستین اسلام، بین امرای طاهری، چون رافع بن هرثمه (در گذشته ۲۸۴ هـ. ق) و امرای صفاری، مانند احمد بن عبدالله (کشته شده ۲۶۸ هـ. ق) و ابوطلحه منصور سرکب، دست به دست گشت. در سال ۴۳۸ هـ. ق، هنگامی که حسن صباح، پیشوای اسماعیلیان، در الموت استقرار یافت، دستیار خویش، حسین قاینی را که پیش از آن، حاكم ترشیز و قهستان بود، به عنوان داعی به کاشمر فرستاد. در سال ۵۲۰ هـ. ق، وزیر سلطان سنجر سلجوقی، ترشیز را محاصره و چپاول کرد. ابن اثیر و یاقوت حموی، چیره گی اسماعیلیان را بر ترشیز، بین سال‌های ۵۲۰ تا ۵۳۰ هـ. ق، دانسته‌اند. لشکریان هلاکوخان نیز در تون و ترشیز چپاول و کشتار بسیار کردند.

امیران قهستان و ملوک سیستان، گه گاه ترشیز را به قلمرو خود می‌افزودند. سربداران نیز حکومت خود را از جام تا دامغان و از خبوشان تا ترشیز، گسترش دادند و خواجه علی موید (۷۶۶–۷۸۸ هـ. ق) نیز که آخرین آن‌ها بود، ولایت‌های قاین، طبس، ترشیز و قهستان را به قلمرو خود افزود و این جایگاه تا سال ۷۸۲ هـ. ق، که خواجه علی به تیمور لنگ پیوست، ادامه داشت. تیمور لنگ، ترشیز را در سال ۷۸۴ هـ. ق، به سازش گشود. از آن پس، شاهان و شاهزاده گان تیموری تا اوایل سده ۱۰ هـ. ق، ترشیز را در اختیار داشتند. آخرین آنان، یعنی سلطان حسین میرزا بایقرا، تا سال ۹۱۰ هـ. ق، خراسان را در دست داشت. پس از او چندی ازبک‌ها به رهبری محمد خان شیبانی، بر خراسان چیره شدند. از این زمان تا استقرار کامل صفوی، ترشیز را گاه حاکمان اوزبک و گاه سردارانی از طایفه‌های صفوی، چون شاملو و استاجلو، اداره می‌کردند. در اواخر حکومت شاه تهماسب، ترشیز در دست محمود خان صوفی اوغلی بود و در روزگار محمد شاه صفوی، نخست ترشیز را به همان محمود خان دادند، و سپس شاه علی سلطان افشار حاکم کاشمر شد.

جمعیت

بر پایه سرشماری عمومی نفوس و مسکن در سال ۱۳۹۵ جمعیت این شهر ۱۰۲٬۲۸۲ نفر (در ۳۱٬۷۷۵ خانوار) بوده‌است.

موقعیت جغرافیایی و ویژگی‌های طبیعی

شهرستان کاشمر با دو بخش مرکزی و کوه سرخ، و به مرکزیت شهر کاشمر مساحتی در حدود ۳۳۹۰ کیلومتر مربع از استان خراسان رضوی را اشغال نموده‌است. این شهرستان از غرب با خلیل‌آباد، از شمال و شمال غربی با نیشابور، سبزوار و بردسکن، از شرق و شمال شرقی با تربت حیدریه و از جنوب و جنوب غربی با گناباد هم جوار است. شهرستان کاشمر دارای دو منطقه کوهستانی کوه سرخ در شمال و ارتفاعات فغان بجستان در جنوب و منطقه‌ای کویری و خشک در غرب و جنوب و جلگه‌ای حاصلخیز در محدودهٔ حومه شهر و قصبات آن می‌باشد. از نظر آب و هوایی می‌توان گفت که کاشمر هر سه نوع آب و هوا را داراست چون مناطق شمالی شهرستان کوهستانی و سرد مناطق مرکزی معتدل و مناطق جنوبی به دلیل مجاورت با کویر لوت خشک و نیمه خشک است.

زبان و گویش

مردم کاشمر به زبان فارسی و با گویش خراسانی و کاشمری صحبت می‌کنند.

ترشیز

تُرشیز بدین هیئت (به ضم حرف “ت”) به معنی شهر نیرومند (=تور-شیث اوستایی) یا به معنی شهر دارای چهار بخش (دژ) است چه به گفته حمدالله مستوفی شهر کوچک تُرشیز حصاری «بغایت حصین» دارد و دارای چهار قلعه مستحکم است؛ لذا به نظر می‌رسد هر دو معنی مذکور از این نام مستفاد می‌شده است و خود شهر تُرشیز در میان این چهار قلعه مستحکم آن قرار گرفته بوده، به ویژه اتکا به دژ دفاعی حصین کنار خود یعنی برداورد یعنی قلعه سنگی داشته‌است. اشاره تاریخ بیهق به جنگ میان ایرانیان و تورانیان در این منطقه مطابقت جزء تُر با تور=نیرومند را در اینجا نشان می‌دهد.
ناحیه و شهری که در قدیم در جنوب غربی مشهد در استان خراسان بود، امروزه ناحیه‌ای به نام ترشیز وجود ندارد و ویرانه‌های شهر در حدود پانزده کیلومتری جنوب غربی شهر خلیل‌آباد باقی است.

۱) ناحیه ترشیز. این ناحیه در منطقة تاریخی قُهستان / کوهستان، در جنوب رشته کوه سرخ که آن را از ولایت نیشابور جدا می‌کرد، قرار داشت و گاهی جزو ولایت نیشابور شمرده می‌شد. آبادیهای آن در شمال در کوهپایه و در جنوب در دشت قرار گرفته بود. از قسمت‌های قدیمی آن بُست / پشت با دو شهر بُست و کُندُر بود. آبادی کندر امروزه مرکز دهستان ششطراز است و در حدود پانزده کیلومتری جنوب غربی شهر خلیل‌آباد قرار دارد (ایران. وزارت کشور، ص ۲۲؛ فرهنگ جغرافیائی آبادیها، ج ۴۲، ص ۹۹). ویرانه‌های شهر بست نیز ظاهراً نزدیک آبادی فیروزآباد کنونی (در حدود هفده کیلومتری جنوب شرقی شهر برداَسکن *) واقع است (خسروی، ص ۱۱۴). در قرن چهارم، بست یکی از دوازده رستاق نیشابور شمرده می‌شد که درآمد سه منبر آن به اندازه درآمد مرو بود (مقدسی، ص ۳۱۷–۳۱۸). بنا بر مطالب تاریخ بیهق (ص ۴۶۰)، جنگ میان منوچهر و افراسیاب در ناحیه بست بود و هر دو پادشاه پیش از جنگ در آنجا متوطن بودند.

به نظر می‌رسد که شهر و ناحیه ترشیز کمابیش مطابق با قسمتهایی از بخش خلیل‌آباد امروزی، در شهرستان کاشمر، باشد.

ناحیه ترشیز به گفته ابن اثیر (متوفی ۶۳۰) از «اعمالِ» (جزوِ) بیهق (ج ۱۰، ص ۳۹۲) و به گفته یاقوت حموی (ج ۳، ص ۵۳۴) از اعمال نیشابور بوده‌است. در نیمه اول قرن هشتم، حمداللّه مستوفی ترشیز را ولایتی در نیمروز ذکر کرده و گفته است که ترشیز گرمسیر است و حصاری «بغایت حصین» دارد، آب آن از کاریز تأمین می‌شود، روستاهای بسیار و غلات، انگور، انجیر و انار «بغایت نیکو» دارد و از آنجا غله و میوه به نیشابور و سبزوار و ولایات دیگر می‌برند، در آنجا ابریشم تولید می‌شود، قصبه آن ولایت، کِشمَر است و در قدیم در آن درختی سرو بوده، در کشمر هرگز زلزله نیامده است، و در ولایت ترشیز چند قلعه محکم وجود دارد (نزهة القلوب، ص ۱۴۳). ظاهراً در حمله تیمور به ایران (۷۸۲) یکی از قلعه‌های مستحکم ترشیز مقاومت کرده‌است. در جنبش سربداران (ح ۷۳۷–۷۸۸)، بسطام و فرهادجِرد و نیشابور، از جمله ناحیه ترشیز، مدتی در دست سربداران بود (اسفزاری، بخش ۲، ص ۳۷۹؛ نیز رجوع کنید به دولتشاه سمرقندی، ص ۳۱۵). احتمالاً اهالی ترشیز که گرایشهای شیعی داشتند، بسهولت به آنان پیوستند. حافظ ابرو (متوفی ۸۳۳)، ترشیز را ناحیه‌ای بزرگ با قلعه‌ای محکم معرفی کرده و نوشته است که کشمش آن در جهان مشهور است (ج ۲، ص ۴۸). در ۹۹۲، در دورة صفوی، در آبادیِ سوسفیدِ ترشیز بین امرای قزلباش جنگ شد و در ۹۹۴، پس از اینکه هرات به دست ازبکان افتاد، عبدالمؤمن خان بلاد خراسان از جمله ترشیز و نیشابور را تسخیر کرد و در آنجا حکامی گماشت. در ۱۰۰۲ قشون قزلباش از ازبکان در ازغندِ (امروزه یکی از آبادیهای شهرستان تربت حیدریه) ترشیز شکست خوردند و اما در ۱۰۰۴، ازبکان از شاه عباس اول شکست سختی خوردند و از سبزوار و ترشیز به بلخ گریختند (اسکندر منشی، ج ۱، ص ۳۰۴، ج ۲، ص ۴۸۹، ۵۰۶–۵۱۲، ۵۴۹). اعتمادالسلطنه (ج ۱، ص ۶۷۲–۶۷۵) در دورة ناصرالدین شاه قاجار (۱۲۶۴–۱۳۱۳) نوشته است که ایالت ترشیز بلوکات آباد دارد، آلو بخارای آن به سراسر ایران و به خارج، و غوره آن به هندوستان صادر می‌شود، جمعیت آن حدود ۰۰۰، ۱۲ تن است و چهار طایفه عربِ لالوئی و میش مست و طاهری و مقصودی در آن به سر می‌برند. در اواخر دورة ناصرالدین شاه، کلنل مک گرگور (ج ۲، ص ۱۴۰) جمعیت ناحیه ترشیز را کمتر از ۰۰۰، ۲۰ تن تخمین زده است.

از نامدارانی که زادگاه آنان در ناحیه ترشیز بوده، می‌توان از صوفی و زاهد ایرانی، شیخ احمدِ جام * ملقب به ژنده پیل (۴۴۱–۵۳۶)، نام برد.

۲) شهر ترشیز، مرکز ناحیه ترشیز. محل دقیق آن روشن نیست؛ احتمالاً در محل ویرانه‌های کنار آبادی فیروزآباد بوده‌است (رجوع کنید به لسترنج، ص ۳۷۹، پانویس ۲). بنای شهر به گشتاسب بن لهراسب، پادشاه کیانی، منسوب است (هدایت، ذیل مادّه). حمداللّه مستوفی (همان‌جا) بنای آن را به بهمن بن اسفندیار نسبت داده است. به نوشته اصطخری (ص ۲۸۴) و ابن حوقل (ص ۴۵۶)، از مشرق ترشیز جاده‌ای به جنابذ (گناباد) امتداد داشت و به فاصله یک روز راه به کندر می‌رسید که نشان می‌دهد کندر در مشرق] یا شمال شرقی [ قرار داشته‌است.

بنا بر افسانه‌ای، گشتاسب پسر لهراسب با زردشت در ترشیز ملاقات کرد و کیش او را پذیرفت و طبق مطالب شاهنامه (ج ۶، ص ۶۸ـ۶۹) زردشت در آبادی کشمر درخت سروی را که از بهشت آورده بود، با دست خود کاشت. به نوشته ابوالحسن علی بن زید بیهقی (ص ۴۸۹)، «زرتشت فرمود دو درخت سرو بِکِشتَند، یکی در دیه کشمرِ طُرَیْثیث ] = ترشیز [ یکی در دیه فَریُومَد». در پی آن گشتاسب دستور داد تا همة نامداران، پیاده به زیارت سروِ کشمر بروند (فردوسی، ج ۶، ص ۷۰). ظاهراً گشتاسب آتشکده‌ای هم نزدیک ترشیز بنا کرده بود؛ امروزه ویرانه‌های قلعه‌ای به نام «آتشگاه» در حدود دوازده کیلومتری شمال غربی کاشمر کنونی دیده می‌شود (فرهنگ جغرافیائی آبادیها، ج ۴۲، ص ۸۴). آبادی کشمر نیز در حدود چهارده کیلومتری شمال شرقی برداسکن قرار دارد (همان، ج ۴۲، ص ۸۷ ـ ۸۸).

در دورة اشکانیان، ترشیز به سبب قرار داشتن در مسیر نیشابور ـ قهستان اهمیت داشت. به نوشته حسن پیرنیا (ج ۳، ص ۲۱۸۵ـ ۲۱۸۶)، ترشیز در آن دوره از ولایات پارت شمرده می‌شده و ظاهراً در دورة ساسانیان نیز به سبب وجود آتشگاه کشمر و به ویژه سرو کشمر، نزد زرتشتیان محترم بوده‌است.

بلاذری (ص ۳۹۱) نوشته است که عبداللّه بن عامر، بُشت (بست) را در دورة خلافت عثمان (۲۳ـ۳۵) گشود. ظاهراً در همین زمان ترشیز نیز به دست مسلمانان افتاد. در ۲۲۳، به نوشته ابوالحسن علی بن زید بیهقی، ترشیز به دست سپاهیان حمزة بن آذرک خارجی افتاد (ص ۷۴). به نوشته مؤلف حدودالعالم (ص ۹۰) در ۳۷۲، ترشیز و کندر و چند آبادی دیگر شهرکهایی از حدود کوهستان و نیشابور، با کشت و برز بسیار، بودند. ظاهراً ترشیز در قرن چهارم در اوج شکوفایی بوده، زیرا مقدسی درباره آن نوشته است که مسجد جامع آن پس از مسجد جامع دمشق از همه ثروتمندتر است، شهر ثروتمند و پاکیزه و زیباست و بارکده فارس و اصفهان و خزانه خراسان و بازار آن نوساز است (ص ۳۱۸).

ظاهراً از ویژگی‌های اجتماعی شهر و ناحیه ترشیز تا اواخر قرن پنجم، گرایش مردم آن سامان به اسماعیلیه بوده‌است؛ به نوشته حمداللّه مستوفی (تاریخ گزیده، ص ۵۱۸ـ۵۱۹)، در ۴۸۳ حسین قاینی فرستاده حسن صباح، حاکم ترشیز شد. به نوشته ابن اثیر، در ۴۹۸ بسیاری از اسماعیلیه طریثیث (ترشیز) به سبب آشفتگی اوضاع، آنجا را ترک کردند و در ۵۲۰ ابونصر، وزیر سلطان سنجر، به آنجا لشکر کشید و بسیاری از اهالی آنجا را کشت (ج ۱۰، ص ۳۹۲ـ۳۹۳، ۶۳۱ـ۶۳۲). در ۵۴۶، چون امیر علاءالدین محمود بر ترشیز مسلط شد، دستور داد که به نام خلیفه عباسی بغداد، مقتفی لامراللّه، خطبه بخوانند. خطیب در جامع ترشیز چنین کرد، اهالی شورش کرده منبر را شکستند و خطیب را کشتند (ابن اثیر، ج ۱۱، ص ۱۵۱ـ۱۵۲؛ یاقوت حموی، ج ۳، ص ۵۳۵). در ۵۹۶، سلطان تکش خوارزمشاه قلعه ترشیز را چهار ماه محاصره کرد، اما کاری از پیش نبرد (رشیدالدین فضل اللّه، ج ۱، ص ۴۰۳). شهر ترشیز تا قبل از حمله مغولها هنوز آباد بود (رجوع کنید به بیهقی، ص ۴۲۸) اما با حمله چنگیزخان به ایران در اوایل قرن هفتم به دست آنان افتاد و مانند اغلب شهرهای خراسان رو به ویرانی نهاد (رجوع کنید به ادامه مقاله). در همین زمان، به نوشته یاقوت حموی (ج ۳، ص ۵۳۴ ـ ۵۳۵)، ترشیز از مراکز علما و فضلا شمرده می‌شد، باطنیه بر آن مسلط بودند و در آنجا کشتزار و املاک و قلعه داشتند. در ۶۵۱، هلاکوخان که برای برانداختن حکومت اسماعیلیان الموت وارد ایران شده بود، به خراسان آمد و در ترشیز قتل و تاراج کرد و اهالی آنجا را به اسارت برد (رشیدالدین فضل اللّه، ج ۲، ص ۹۸۱ـ۹۸۲).

در نیمه اول قرن هشتم، حمداللّه مستوفی درباره ترشیز نوشته است که شهر ترشیز کوچک و خراب است، اما مواضع (پیرامون) آن بغایت آباد است و قلعه‌های محکمی از جمله قلعه بردارود، قلعه میکال، قلعه مجاهدآباد و قلعه آتشگاه دارد (نزهة القلوب، ص ۱۴۳). به نوشته شرف الدین علی یزدی (ج ۱، ص ۲۵۱ـ۲۵۴)، در ۷۸۴ امیرتیمور به قلعه ترشیز حمله آورد و پس از جنگی سخت توانست محافظان قلعه را که غوری و از طایفه سدیدیان بودند، به تسلیم وادارد و چون محافظان شجاعانه جنگیده بودند، آنان را بخشید و به ماوراءالنهر فرستاد تا از حصارها و قلعه‌های ترکستان محافظت کنند. با وجود این، در ۸۰۷ سپاهیان امیرتیمور عده‌ای از اهالی ترشیز را کشتند (خوافی، ج ۳، ص ۱۵۸).

به نظر می‌رسد شهر ترشیز پس از ویران شدن به دست مغولها دیگر آباد نشد، و نام آن تا مدتها، تنها به ناحیه آن اطلاق می‌شد (رجوع کنید به لسترنج، همان‌جا؛ نیز رجوع کنید به ناحیه ترشیز). در دورة افشاریه (۱۱۴۸ـ۱۲۱۰)، حاکم ترشیز عبدالعلیخانِ میش مست (متوفی ۱۲۰۰)، شهر جدیدی احداث کرد که بهرامی (ص ۳۲۶) مکان آن را در حدود سی کیلومتری مشرق ویرانه‌های شهر تاریخی (فیروزآباد) دانسته و خسروی (ص ۵۸) آن را در حدود سه کیلومتری شمال شرقی آبادی مغان ضبط کرده‌است؛ این هر دو مکان کمابیش با شهر کنونی کاشمر، که مدتی ترشیز هم خوانده شده، مطابقت می‌کند.

رضا قلیخان هدایت (همان‌جا) در ۱۲۸۸، حاکم نشین ترشیز را ــ که ظاهراً باید ترشیز جدید (کاشمر کنونی) باشد ــ سلطانیه ضبط کرده‌است. بنابر مطالب مرآت البلدان (اعتمادالسلطنه، ج ۱، ص ۶۷۳)، در دورة ناصرالدین شاه، سلطان آباد ــ که شهر جدیدالاحداثِ ایالت ترشیز بود ــ حصار و برج و بارو داشت و از شهرهای معتبر ایران شمرده می‌شد. در اواخر دورة ناصرالدین شاه، کلنل گرگور درباره ترشیز نوشته است که نزدیکترین راه تهران ـ هرات از ترشیز می‌گذرد و محصولات انگور و انار ترشیز در سراسر ایران مشهور است (ج ۲، ص ۱۴۰). در تاریخ ۱۳۱۳/۰۵/۰۸ ه‍.ش نام ترشیز به نام یکی از روستاهای ناشناخته منطقه (کاشمر) انتقال یافت.(فرهنگ جغرافیائی آبادیها، ج ۴۲، ص ۸۴؛ نیز رجوع کنید به کاشمر).

هنرهای سنتی و صنایع دستی

در مناطق مختلف شهرستان کاشمر مشاغل سنتی و هنرهای دستی هنوز تا حدودی رواج دارد. اما در میان آن‌ها بافت قالی به ویژه در روستاها از اهمیت به سزایی برخوردار است. قالی کاشمر به واسطه مرغوبیت در بافت، نقشه و رنگ یکی از قالی‌های به نام منطقه خراسان رضوی می‌باشد. از جمله مشاغل سنتی در شهرستان کاشمر می‌توان به مسگری، نجاری و آهنگری اشاره کرد. گلیم بافی، حصیربافی، گیوه دوزی و بافت قالیچه نیز از سایر صنایع دستی و هنرهای سنتی این شهرستان به‌شمار می‌آید.

سوغات و ره آورد سفر

در شهرستان کاشمر نیز بخشی از فراورده‌های صنایع دستی می‌توانند جزو سوغات این شهرستان محسوب شوند که از میان آن‌ها می‌توان به قالی " گیوه‌های کاشمری، انواع حصیرها و گلیم‌های الوان اشاره نمود. اما مهمترین فراورده و سوغات کاشمر با توجه به فراوانی باغات انگور در این منطقه کشمش است که به سراسر ایران صادر شده و پس از آن زعفران و انار نیز که کاشت آن در سالیان اخیر متداول گشته جزو سوغات این شهر به‌شمار می‌روند.

جاذبه‌های طبیعی

  • پارک جنگلی سید مرتضی

در جوار آستان مقدسه سید مرتضی پارک جنگلی زیبایی به همین نام احداث گردیده که از سال‌ها پیش و به ویژه از یکی دو دهه گذشته که طرح توسعه مجموعه سیاحتی- زیارتی سید مرتضی با امکانات مختلفی از قبیل زائر سرا، آشپزخانه، پارک امکانات سرگرم‌کننده و بازار به مرحله اجرا درآمده‌است.

  • یخدان فروتقه

از جمله یادمان‌های تاریخی کاشمر یخدانی است به نام فروتقه که در ابتدای راه روستایی به همین نام قرار دارد. این اثر به عنوان عظیم‌ترین یخدان کاشمر، در دوره قاجار ساخته شده‌است.

  • یخچال طبیعیی بند قرا

در حدود ۷ کیلومتری روستای بند قرا، یخچال طبیعی و بی نظیری قرار دارد که در تمام فصول سال پر یخ است. تا همین چند سال پیش هنوز اهالی روستاهای مجاور که از نعمت برق برخوردار نبودند، یخ مورد نیاز خود را از آن تأمین می‌کردند.

  • آبشار و آبگرم معدنی کریز

این پدیده طبیعی در حاشیه جاده آسفالته کریز به ریوش در فاصله ۱۵ کیلومتری شهر ریوش و به فاصله ۳ کیلومتری روستای کریز واقع گردیده و دارای آبگرم معدنی با خاصیت‌های درمانی است. در حاشیهٔ این مکان نیز دره بسیار با رودخانه‌ای پرآب، چشمه سارهای آب سرد شیرین و گوارا وجود دارد. به اعتقاد کارشناسان، این آبگرم معدنی از نظر وجود مواد شیمیایی در رتبه بالاتری از آبگرم فردوس قرار دارد.

  • روستای هدف، منطقه نمونه گردشگری کوهسرخ

کوهسرخ به دلیل تنوع آب و هوایی و تفاوت ارتفاع این منطقه دارای پوشش گیاهی گوناگون و نسبتاً مطلوبی از جمله طاق و گز در نواحی بیابانی، زرشک وحشی در نواحی کوهستانی و گیاهان دارویی مانند گون، ریواس، خارشتری (ترنجبین)، آویشن، گل زنیا، بومادران، گل گاوزبان و… است. همچنین این محدوده دارای روستاهای زیبا با بافت قدیمی و کوهپایه‌ای و پلکانی شکل نیز می‌باشد که نظر هر بیننده‌ای را به خود جلب می‌کند.

آثار باستانی

  • خرابه‌های ارگ قدیم

در قرون و سده‌های پیش، ترشیز به شکل قلعه‌ای مستحکم با حصار و بارویی نفوذ ناپذیر، ساکنان خود را از گزند یاغیان و مهاجمان مصون می‌داشت. اگرچه امروزه از آن دژ و ارگ حصین اثر برجای نمانده‌است اما خرابه‌های برجای مانده یادآور عظمت این شهر در دوره قاجار است. این بقایا با بادگیری که پس از ده‌ها سال همچنان بر فراز آن خودنمایی می‌کند در ضلع شمال غربی میدان مرکزی شهر کاشمر قرار دارد.

  • قلعه گبر حصار

ویرانه‌های موسوم به قلعه گبر حصار در شمال شرق روستای خضر بیک بخش کوهسرخ در حدود ۲۷ کیلومتری شمال غرب ریوش واقع شده و از جمله مناطقی است که از دیرباز مسکن و مأوای اسلاف اهالی کاشمر بوده‌است. بنابر شواهد، این قلعه از سده دوم تا پنجم هجری مورد استفاده قرار گرفته‌است.

  • کاروانسرای حاج کاظم مدرسی

این کاروانسرا در خیابان مدرس واقع شده و بنای آن متعلق به اوایل دوران پهلوی است. مساحت این مکان حدوداً ۳۰۰۰ متر مربع و دارای ۱۲ حجره برای استفاده تجاری می‌باشد. در منظر رو به خیابان این کاروانسرا فضاهایی به صورت انبار و حجره ایجاد شده‌است.

  • آرامگاه سیدحسین مدرس

بنای باشکوهی که پیکر شهید مدرس را در میان گرفته در سال ۱۳۶۳ شمسی به جای مقبره کوچک قبلی و در میان باغ وسیع و محصوری ساخته شده‌است. سید حسن مدرس از سادات طباطبایی قمشه اصفهان و از رجال روحانی و سیاسی دوره مشروطیت بود. وی در سال ۱۲۸۷ ش در یکی از روستاهای اردستان به دنیا آمد و بعدها به دوره دوم مجلس شورای ملی راه یافت. در سال ۱۳۰۷ ش به خواف و سپس به کاشمر تبعید گردید. این عالم ربانی سرانجام در سال ۱۳۱۶ ش در این شهر کشته شد. بنای آرامگاه که از یک گنبد فیروزه‌ای گنبد خانه مرکزی و چهار ایوان و به اسلوب معماری عصر صفوی بنیان گردیده‌است.

  • مدرسه علمیه حاج سلطان العلماء

از جمله مدارس علمیه شهر کاشمر، بنایی است موسوم به مدرسه حاج سلطان العلماء واقع در ابتدای خیابان امام این شهر که در سال ۱۳۳۰ ه‍.ق ساخته شده‌است. بنای مدرسه دارای صحن مرکزی بوده و از چهار طرف توسط حجره‌های دو طبقه و دو ایوان شمالی و جنوبی محصور شده‌است. فضای معماری مدرسه در مجموع با ایجاد ۴۰ اتاق مخصوص اقامت طلاب، مطبخ، ایوان شمالی و جنوبی، بادگیر، مدرس و… به عنوان یکی از مدارس علمیه معروف و مطرح کاشمر شناخته می‌شود.

  • مسجد جامع کاشمر

این بنا در مرکز شهر واقع شده و به استناد کتیبه آن حدود سال ۱۲۱۳ ه‍.ق روزگار حکمرانی عبدالعلی خان و مصطفی قلی خان میش مست هم‌زمان با سلطنت فتحعلی شاه قاجار بنا گردیده‌است. مسجد جامع دارای بنایی ساده و با شکوه، صحن، ایوان، شبستان ستون دار و غرفه‌های پیرامون صحن می‌باشد. در اطراف صحن مسجد چندین غرفه آجری ساده و در ضلع جنوبی آن ایوانی با تزئینات مقرنس و دو شبستان ستون دار واقع شده‌است. محراب و ایوان مسجد با کاشی معرق مزین گشته‌است.

  • باغمزار (بقعه امامزاده سید حمزه)

بقعه و بارگاهی که با زیربنای ۲۰۰۰ متر مربع مشتمل بر گنبدخانه، گلدسته‌ها، رواق‌ها و… در محل باغمزار بنا شده منسوب به مدفن سید حمزه بن موسی بن جعفر است. بنا بر شواهد این مکان در دوران صفویه بنیان گردیده و در دوره‌های مختلف از جمله در سال‌های اخیر مرمت و کاشی کاری و بناهایی نیز به آن افزوده شده‌است. ساختمان و بارگاه امامزاده مشتمل بر تزیینات آن از جمله کاشیکاری‌ها، آیینه کاری‌ها و… می‌باشد که در سال ۱۳۹۹ ه‍.ق به این مجموعه الحاق شده‌است.

  • بنای امامزاده سید مرتضی

مجموعه ابنیه جدیدالاحداث واقع در ۵ کیلومتری شمال کاشمر به مزار و بقعه سید مرتضی برادر امامزاده سید حمزه و علی بن موسی الرضا منسوب می‌باشد. به استناد تواریخ کهن، وی در سده دوم هجری توسط امویان در همین مکان شهید و به خاک سپرده شد. امروزه این آستان مقدسه با زیربنای تقریبی ۱۸۰۰ متر مربع دارای بنای اصلی شامل یک ایوان ورودی کاشیکاری شده با دو مأذنه در طرفین ایوان و گنبدی فیروزه‌ای رنگ بر فراز آن می‌باشد. بنای فعلی در سال ۱۳۹۹ ه‍.ق توسط واقف خیر مهندس فتحی ساخته شده‌است. این مکان همه روزه پذیرای خیل زائرین سید مرتضی است.

زلزله بزرگ کاشمر

داده‌های مهلرزه‌ای، نشانگر ویرانی کاشمر (ترشیز) بر اثر زمین لرزه ۲۵ سپتامبر ۱۹۰۳ (با بزرگای ۵/۹MS=) و تربت حیدریه به سبب زمین لرزه ۲۵ مه ۱۹۲۳ کاج درخت (با بزرگای ۵/۸MS=) در راستای گسل بزرگ کویر (درونه) می‌باشند، هرچند که گواه کاملاً مشخصی دال بر آن که این دو زمین لرزه با جنبش این ساختار بنیادی همراه بوده باشد، در دست نیست.

اماکن تاریخی، آثار باستانی و گردشگری

  • آرامگاه سید حسن مدرس
  • حرم حضرت ابراهیم اصغرابن کاظم
  • آرامگاه حمزه ابن موسی کاظم
  • مسجد جامع کاشمر
  • آسیاب‌های آبی قوژد از اواخر دوره صفویه (تپه‌های جنوب قوژد)
  • مزار پیر قوژد مدفن محمد صالح ترشیزی و محمد جعفر ترشیزی
  • بقایای قلعه ریگ از دوران سلجوقیان در ۲ کیلومتری جنوب قوژد
  • قبرستان دشت تل آباد در دو کیلومتری جنوب قوژد مربوط به هزاره اول قبل از میلاد
  • بقایای تپه باستانی کندر
  • قلعه دختر و پسر در ریوش و کوهسرخ
  • آسیاب‌ها و آثار موجود در دامنه کمر باغدشت
  • گورستان گبرها در قراچه کوهسرخ
  • قلعهٔ آتشگاه
  • خرابه‌های ارگ قدیم شهر
  • پارک جنگلی سید مرتضی
  • آبگرم معدنی کریز
  • کاروانسرای حاج کاظم مدرسی
  • مدرسه علمیه حاج سلطان العلماء

نگارخانه

پانویس

منابع

  • لغت‌نامه دهخدا
  • فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹
  • اطلس گیتاشناسی استان‌های ایران، تهران ۱۳۸۳، ص۱۰۷.
  • هاشم جوادزاده، ۱۳۸۰، کتاب خراسان، ص ۱۵۲–۱۵۰، کانون آگهی ایران نوین
  • میرزا عبدالرحمن مدرس – تاریخ علمای خراسان – تصحیح محمدباقر ساعدی خراسانی - نشر دیانت مشهد
  • دانشوران خراسان - غلامرضا ریاضی - کتابفروشی باستان - مشهد - ۱۳۳۶
  • سفرنامه خراسان و کرمان
  • محمدرضا خسروی. تاریخ کاشمر). چاپ دوم. مشهد: موسسه چاپ و انتشارات آستان قدس رضوی، ۱۳۷۶. ۱۵۸. شابک ‎۹۶۴-۴۳۴-۰۰۷-۸. 
  • ایرج سعادتمند توندری. ترشیز ۱ - (نگاهی به تاریخ و جغرافیای شهرستان کاشمر). چاپ اول. مشهد: موسسه فرهنگی هنری و انتشاراتی ضریح آفتاب، ۱۳۸۴. ۲۹۶. شابک ‎۹۶۴-۲۴۹-۰۵۵-۰. 
  • سیدحسن هاشمی - مریم آقایی میبدی - حسن عزیزی فروتقه - مریم سالاری خیابانی. جغرافیای شهرستان کاشمر. چاپ اول. مشهد: موسسه فرهنگی هنری و انتشاراتی ضریح آفتاب، ۱۳۸۴. ۱۶۰. شابک ‎۹۶۴-۲۴۹-۰۲۱-۶. 
  • چهره ایران، راهنمای سیاحتی و مسافرتی، تهران: سازمان گیتاشناسی، ۱۳۷۴خ.
  • اطلس گیتاشناسی استان‌های ایران، تهران: سازمان گیتاشناسی، ۱۳۸۳خ، ص۱۰۶.
  • اداره اوقاف کاشمر
  • مختصات و ارتفاع
  • پژوهشگاه ملی زلزله

تایباد

تایْباد از شهرهای استان خراسان و مرکز شهرستان تایباد است اکنون در شرق استان خراسان رضوی در نزدیکی مرز ایران و افغانستان قرار دارد. این شهر در ۶۰ کیلومتری جنوب تربت جام و ۲۲۵ کیلومتری جنوب شرقی مشهد واقع شده‌است. ارتفاع این شهر از سطح آب‌های آزاد ۸۰۶ متر گزارش شده‌است. این شهر در مسیر ارتباطی تربت جام، فریمان، سنگان، خواف، تربت حیدریه به مشهد متصل می‌شود. زبان مردم شهر تایباد فارسی است و به گویش فارسی دری صحبت می‌کنند.

جمعیت

بر پایه سرشماری عمومی نفوس و مسکن در سال ۱۳۹۵ جمعیت این شهر ۵۶٬۵۶۲ نفر (در ۱۴٬۹۹۶ خانوار) بوده‌است.

منابع

پیوند به بیرون

  • وب‌سایت شهرداری تایباد

چناران

چناران مرکز شهرستان چناران و از شهرهای استان خراسان رضوی می‌باشد که در فاصله ۵۰ کیلومتری شمال غربی مشهد واقع شده‌است. چناران در ۴۵ کیلومتری شمال غربی شهر شاندیز واقع شده‌است

پیشینه

چناران به شکل جدید در دههٔ ۱۳۳۰ پس از ساخته شدن کارخانه قند چناران و بر گرد آن شکل گرفت. پیش از آن، ناحیه چناران بیشتر به نام رادکان شناخته می‌شد. رادکان که یکی از قریه‌های توس قدیم بوده امروزه بخشی از شهرستان چناران است. . نام این شهرستان بر گرفته شده از دو درخت چنار بزرگ که در ورودی روستای حاج نصیر بوده‌است (که هم‌اکنون نام محله‌ای در این شهرستان است) می‌باشد.

جغرافیا

آب و هوای آن در تابستان گرم و در زمستان سرد می‌باشد. همچنین آب و هوای آن در فصل بهار اغلب بسیار بارانی و همراه با باد شدید می‌باشد. با توجه به فاصله نسبتاً نزدیک تا مشهد به عنوان ییلاقات مشهد شناخته می‌شود.

مردم شناسی

تنوع گونه‌های قومی ساکن در این شهر شامل کرد کرمانج، فارس، ترک و خاوری می‌باشد.

جمعیت

بر پایه سرشماری عمومی نفوس و مسکن در سال ۱۳۹۵ جمعیت این شهر ۵۳٬۸۷۹ نفر (در ۱۵٬۶۰۹ خانوار) بوده‌است.

موقیعت

اقتصاد

از محصولات عمده کشاورزی این شهرستان سیب، گندم، چغندر، گوجه فرنگی و ذرت را می‌توان نام برد. شهرک صنعتی چناران که در سمت جنوبی شهر و فاصله ۵کیلومتری قرار دارد یکی از قطبهای صنعتی استان خراسان رضوی می‌باشد و دارای تعداد بسیار زیادی کارخانه که اکثراً تولیدشان مواد غذایی و صنایع بسته‌بندی می‌باشد فعالیت دارند.

روستاها

از روستاهای چناران می‌توان به بهمن جان علیا (روستای کرد نشین در شمال غربی چناران که در فاصله ۳۵ کیلومتری چناران قرار دارد، این روستا دارای باغهای انبوه گیلاس بوده و دارای رودخانه‌ای دائمی از سرشاخه‌های رود کشف رود می‌باشد. حیطه طلا، گلمکان، اخلمد، کاهو و فریزی که با توجه به فاصله نسبتاً نزدیک تا مشهد به عنوان ییلاقات مشهد شناخته می‌شود.

همچنین روستاهای حکیم آباد بقمچ، اندیشش، شترپا و چمبر غربال، کبیر و (زندان لاجوردی) از روستاهای هم مسیر رشته کوههای هزار مسجد می‌باشد .

اماکن دیدنی

آبشار اخلمد، میل رادکان، بازمانده از دوره سامانیان از جمله بناهای تاریخی آن است. همچنین چشمه سبز گلمکان از جمله مناطق زیبای چناران است.

امکانات

از لحاظ سیستم شبکه آب شرب شهری دارای ده هزار انشعاب آب خانگی می‌باشد.

دانشگاه‌ها

  1. دانشگاه پیام نور واحد چناران
  2. دانشگاه علمی و کاربردی
  3. دانشگاه علمی کاربردی عالیس

منابع

سرخس

سَرَخْس، شهری مرزی در استان خراسان رضوی و مرکز شهرستان سرخس (قاسمی) است؛ شمال‌شرقی‌ترین شهر ایران در نزدیکی مرز ترکمنستان در پایین‌ترین دشت خراسان در فرازای ۳۰۰ متری از سطح دریا جای دارد.

جمعیت

بر پایه سرشماری عمومی نفوس و مسکن در سال ۱۳۹۵ جمعیت این شهر ۴۲٬۱۷۹ نفر (در ۱۱٬۸۱۲ خانوار) بوده‌است.

مکان جغرافیایی

شهرستان سرخس، با پهنه‌ای بیش از ۵ هزار کیلومتر مربع، در شمال خاوری استان خراسان، در کنار مرز ایران و جمهوری ترکمنستان در۱۸۰ کیلومتری شرق مشهد قرار دارد. تقریباً بین دو نصف النهار ۳۰ تا ۶۰ و ۱۵ تا ۶۱ درجه شرقی و بین دو مدار ۳۶ و ۳۶ تا ۴۰ درجه شمالی قرار گرفته‌است. حد طبیعی منطقه را در جنوب، رودخانه کشف رود و حد شرقی را رود تجن (از پیوستن رودخانه هریرود و کشف رود) و حدود طبیعی غربی و جنوب غربی را آخرین امتدادهای ارتفاعات کپه داغ مشخص می‌نماید. این شهرستان از سوی شمال و خاور به جمهوری ترکمنستان، از باختر به شهرستان مشهد و از جنوب به شهرستان تربت جام محدود است و در حد فاصل حاشیه خارجی صحرای قره قروم با لبه فلات ایران قرار گرفته‌است هوای سرخس معتدل و خشک بوده، بیش‌ترین درجه حرارت در تابستان‌ها، ۵۰ درجه بالای صفر و کم‌ترین آن در زمستان‌ها، ۱۵ درجه زیر صفر است. میانگین باران سالیانه سرخس به ۱۸۰ میلی‌متر می‌رسد. رود هریرود که در ۲ کیلومتری خاور سرخس مرز مشترک ایران و ترکمنستان را تشکیل داده است. شهر سرخس در دشت قرار گرفته و از بلندی مهمی برخوردار نیست. جمعیت این شهرستان براساس آمار سال ۱۳۷۵ برابر با ۷۳۶۰۴ نفر است که از این تعداد ۲۸۵۴۷ نفر در مرکز شهرستان زندگی می‌کردند.

تاریخ

نام باستانی سرخس ساریکا بوده و بر سر راه مرو به نیشابور و عراق عجم قرار گرفته‌است. این شهر روزگاری از کانون‌های علم و دانش بوده و بواسطه داشتن مدارس و کتابخانه‌های زیاد شهرت داشته‌است، در سال‌های اخیر نیز به دلیل فراهم آوردن موقعیت‌های تجاری، این محل دارای اهمیت است.

سرخس از دیرباز به نام‌های «ساریگو»، «ساریکا»، «سرخس نو»، «سرخس ناصری» و «سرخس افراسیابی» خوانده شده‌است. حکیم ابوالقاسم فردوسی در شاهنامه، در داستان جنگ هفت گردان، از سرخس یاد کرده‌است؛ کهن‌ترین متن فارسی که از سرخس سخن گفته، «حدودالعالم» (۳۷۲ هـ. ق) است، که می‌گوید: «سرخس شهری است بر راه و اندر میان بیابان نهاده … جایی با کشت و برز بسیار است، و مردمانی قوی ترکیب‌اند و جنگی، و خواسته ایشان شتر است».

سرخس در سده نخست هجری قمری، به دست مسلمانان افتاد. این شهر در روزگار آلب ارسلان گسترش و اعتبار بسیار یافت، به‌طوری‌که وی آن جا را مقر خود قرار داد. سرخس در سده‌های نخستین اسلامی و حتی تا زمان ابن بطوطه از شهرهای بزرگ خراسان به‌شمار می‌رفته‌است. وی می‌گوید: «… طغاتیمور با ۵۰ هزار سپاهی به نبرد سربداران رفت. لیکن شکست خورد و شهرهای سرخس، الزاوه و توس که از بزرگ‌ترین شهرهای خراسان بودند به دست سربداران افتاد…». امروزه شهر سرخس، مرز بین ایران و ترکمنستان است، سرخس پیشین که در سوی راست هری رود قرار داد، در دست ترکمنستان می‌باشد و سرخس نو در دست ایران است. در ۱۸۸۴ م، روس‌ها سرخس کهنه ایران را همراه مرو و عشق‌آباد، اشغال کردند و بدین ترتیب در مرز ایران و افغانستان از دریای مازندران تا ترکستان چین، استقرار یافتند.

سنایی غزنوی، مثنوی سیرالعباد الی المعاد را در سرخس سروده و با مدح سیف الدین محمد بن منصور قاضی سرخس به پایان برده است.


سرخس در زمانی که عباس میرزا به خراسان آمد مورد تعارض وی قرار گرفت و عباس میرزا قریب 3000 نفر از مردم این شهر را قتل و عام کرد [کلمنت مارکام]


هما ناطق به نكتهٔ بسیار روشنگری اشاره میكند. او مینویسد: باید بپذیریم كه داستان اسیر بردن و اسیر گرفتن تركمانان بیشتر جنبهٔ افسانه ای داشته و یا لااقل به آن شدتی كه اولیای حكومت و دولت وانمود می كردند، نبوده‌است. در میان افرادی كه اسیر خوانده میشدند، بسیار بودند كشاورزان و حتی كدخدایانی كه از جور مالک و كلانتر، دهات خود را به دلخواه رها میكردند و به ایلات میپیوستند و حتی همراه آنان به غارت ده خود باز میگشتند. خانم ناطق در ادامه از ژوزف ولف سخن میگوید كه خود مدتی در میان تركمانان بود. به نظر ولف بسیاری از تبهكاریهای بزرگان و دزدی حكام و یا بد حسابی‌ها به حساب تركمانان گذاشته میشد. ولف مینویسد: عجیب اینكه همین تركمانان كه به چپو و غارت مشهورند، مورد اعتماد كامل تجار و اهل كسب هستند. پول به دستشان سپرده میشود و اینان نیز مبلغ را بدون كم و كاست به مقصد میرسانند(ص81) هما ناطق در مقالهٔ خود تأثیرات منفی این لشكركشی را از لحاظ اقتصادی و سیاسی و روابط انسانی بررسی میكند. در بارهٔ وضعیت تركمنها مینویسد: تركمنهایی كه به اسارت به مشهد رفتند، اوضاع اسف باری پیدا كردند. .. عباس میرزا از خون هیچ كس در نگذشت، به هیچ مذاكره ای تن در نداد. در یک وعده چهل اسیر تركمن را از سرخس به مشهد آوردند و او دستور داد همه را یک جا به قتل رساندند و بیشتر زندانیان و اسرا از شدت قحطی و گرسنگی تلف شدند. از 3000 اسیر سرخس فقط 300 كودک و زن در كوچه‌های مشهد در حال جان كندن بودند. نویسنده در ادامه، از قول فریزر می آورد: اینان نیمه جان و با چشمهای بسته در كنار خیابان افتاده‌اند.. و زنان و كودكان تركمانانی هستند كه در سرخس كشته شدند. در آن جا 3000 اسیر گرفتند كه بیشتر از زن و بچه‌های خردسال تشكیل میشدند. راستی هم كه تركمانان چه بهای گرانی پرداختند. هما ناطق بعد از آن، خود نتیجه میگیرد: لیكن بازماندگان ظلم و ستم را فراموش نكردند و نه تنها برخلاف گفتهٔ نایب السلطنه ریشه كن نشدند، بلكه در اثر خشم روزافزون و انتقام، ایلاتی كه از یكدیگر دور بودند، به یكدیگر پیوستند و تركمانان مرو و سرخس یكی شدند و با تعداد كمتر لیكن نفرت بیشتر به چپو و غارت پرداختند هر چند كه تاریخها نوشتند نیكان بر بدان غالب آمدند! (ص84) ه نظر نگارنده، عباس میزرا میتوانست با سیاست و رفتار عاقلانه، عاملان برده فروشی را بشدت مجازات كند و در مقابل با فرزندان و زنان و افراد بی گناه دیگر به ملایمت و نرمی برخورد كند و به جذب و جلب آنان بپردازد. اما او بعد از تركمانچای بشدت دگرگون شده بود. همان طور كه ذكرش رفت، رفتارهای او در این مقطع زمانی با قبل از تركمانچای تفاوت‌های اساسی داشت. ما نیز او را به سبب اصلاحات نظامی و اداری و ... می ستاییم. از برخورد خوب او با اهالی آذربایجان قبل از تركمانچای به نیكی یاد میكنیم. اما سپاهیان او در دامغان و خراسان در مواردی برخورد درستی با اهالی این مناطق نداشته‌اند. رفتار او با تركمانهای سرخس از شاهزادهٔ اصلاح طلبی چون او بعید مینمود. پاره پاره كردن پیر و برنا و ضعیف و توانا و صغیر و مرد و زن تركمن در سرخس به هیچ وجه زیبندهٔ او نبود. خانم هما ناطق در كتاب خود به دور از جانب داری، حق مطلب را ادا كرده است. در ضمن، دیگر مقالات آن كتاب نیز قابل توجه و تأمل است که ذکر آن‌ها در این مجال اندک نمی گنجد.

(به نقل از : محمدعلی طهماسب زاده بر گرفته از مقاله عباس میرزا و ترکمانان خراسان نوشتهٔ خانم آنا دردی کریمی)


در سال‌های اخیر با ایجاد پالایشگاه گاز خانگیران و استخراج گاز شیرین و ترش و لوله کشی به نواحی مصرف، و بهره‌برداری از راه آهن مشهد – سرخس – تجن و ترانزیت جاده‌ای (یکصدوچهل هزار تریلی در سال) توسعه و رونق یافته و برآبادانی وجمعیت سرخس افزوده شده‌است و هم چنین به واسطه همسایه گی با جمهوری ترکمنستان، دارای اهمیت نظامی و استراتژیک است.

مکان‌های دیدنی و تاریخی

آرامگاه ابوالفضل حسن، آرامگاه محمد بن جعفر و مزار ابوعلی‌زاهر برخی از مکان‌های تاریخی و دیدنی این شهرستان را تشکیل می‌دهند، قدمگاه حضرت ابوالفضل در روستای سنگر، زیارت هجده پیر در مزداوند، سد دوستی. دریاچه بزنگان تنها دریاچه طبیعی استان خراسان در این شهر است. غار مرزداران در ۹۰ کیلومتری سرخس و غار بزنگان در ۶۵ کیلومتری سرخس واقع می‌باشند. آرامگاه شیخ لقمان سرخسی در شمال شهر سرخس می‌باشد. رباط شرف، محل اسکان کاروانسرایان قدیمی، در راه ابریشم و پل خاتون از بناهای تاریخی ساخته شده توسط خواهران گوهرشاد بوده‌است. اولین نماینده مجلس شهر سرخس محمد تقی بهار (ملک‌الشعرا) است و نماینده فعلی آقای قاضی زاده است.

صنایع و معادن

مهم‌ترین صنایع موجود در این شهرستان، صنایع مربوط به استخراج منابع گازی خانگیران است که غنی می‌باشد. معدن زغال سنگ آق دربند هم فعال است. منطقه ویژه اقتصادی با مدیریت تولیت آستان قدس رضوی حضرت آیت الله واعظ طبسی در حال احداث کارخانه نظیر تولید رب گوجه فرنگی و نیروگاه گازی در منطقه ویژه می‌باشد.

کشاورزی و دام داری

فراورده‌هایش غلات، علوفه، صادرات کاکتوس، سبزی، پنبه، خربزه و صیفی است. دامپروری گوسفند قره کل در این منطقه مرسوم است. زیستگاه جانوری: در سرخس حیواناتی نظیر گرگ، روباه، شغال، مار، کبک و پلنگ دیده شده‌است.

مراکز آموزش عالی

دانشگاه پیام نور در رشته‌های شیمی و ریاضی و حسابداری و دانشگاه علمی کاربردی با رشته‌های روابط عمومی و کامپیوتر و بهره‌برداری پالایش گاز و دانشگاه آزاد اسلامی با رشته‌های حسابداری و الکتروتکنیک در کاردانی و کارشناسی دانشجو می‌پذیرند.

طوایف شهرستان سرخس

اصلی‌ترین بافت جمعیتی سرخس مردم سیستان وبلوچستان شامل بلوچ و سیستانی (زابلی) هستند، اما در کنار این دو گروه تعداد زیادی از قومیت‌های دیگر نیز در سرخس سکونت دارند که از جمله آنان می‌توان به عرب‌ها، ترکمن‌ها، ترک‌ها و کردها اشاره کرد.

البته بعد از انقلاب‌های اقتصادی ایجاد شده در سرخس سیل مهاجرتی اهالی سایر شهرهای خراسان به امید اشتغال در موقعیت‌های کاری سرخس به سمت این شهر دوچندان شده‌است که بیشترین تعداد مهاجرین از شهر مشهد می‌باشند.

جستارهای وابسته

  • آرامگاه لقمان
  • نیروگاه شمس سرخس

منابع

  • البلدان-احمدبن ابی یعغوب-ترجمه دکتر ابراهیم آیتی
  • «سرشماری عمومی نفوس و مسکن سال ۱۳۸۵، جمعیت تا سطح آبادی‌ها بر حسب سواد» ‎(فارسی)‎. مرکز آمار ایران، ۱۳۸۵. بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در ۱۵ نوامبر ۲۰۱۲. 
  • شاهنامه فردوسی
  • سرخس دیروز و امروز-دکتر سعیدی
  • شاهکارهای هنر ایران (رباط شرف) دکتر عیسی بهنام
  • کتاب سرخس دیروز و امروز - دکتر عباس سعیدی
  • مختصات

درگز

درْگز یا درِگز از شهرهای استان خراسان رضوی، مرکز شهرستان درگز، در شمال‌شرق ایران در نزدیکی مرز ترکمنستان جای دارد. نام پیشین شهر درگز محمدآباد و محمدآباد ارباب بود. جمعیت این شهر حدود ۳۷ هزار نفر است.

زبان میانجی و رایج مردم در درگز زبان فارسی است. شهرستان درگز طوایف مختلفی چون کرد، ترک، فارس، ترکمن و عرب را در خود دارد که هر یک در بین خود به زبان‌های خود گفت‌وگو می‌کنند.

شهر درگز در فاصله ۲۵۸ کیلومتری مشهد و در طول جغرافیایی ۵۹ درجه و شش دقیقه و عرض جغرافیایی ۳۷ درجه و ۲۶ دقیقه واقع است.

درگز که تا تهران ۱۱۵۰ و تا مشهد ۲۵۵ کیلومتر فاصله دارد از شمال به مرز ایران و ترکمنستان از مشرق و جنوب شرقی به مشهد از جنوب به چناران و از مغرب به قوچان محدود و مختصات آن ۳۷ درجه و ۳۶ دقیقه عرض شمالی و ۵۹ درجه و ۶ دقیقه طول شرقی است. از اماکن دیدنی این شهر می‌توان به آب گرم الله‌اکبر ،پارک ملی تندوره، سایت موزه بندیان، هزار پله نادری و مقبره علامه شهرستانی اشاره کرد.

تاریخچه

درگز کنونی در سال ۱۳۲۹ ایجاد شد. شهرستان درگز در سال ۱۳۳۵ ضمیمه شهرستان قوچان گردید و مجدداً در سال ۱۳۳۹ به شهرستان درگز تبدیل شد.

شهر درگز پیش از این محمدآباد و محمدآباد ارباب نام داشت. دربارهٔ بنای شهر محمدآباد، یعنی درگز کنونی، آمده‌است: بیگلرخان، حکمران وقت درگز در دوران محمدشاه قاجار تصمیم می‌گیرد که جنگل و نیستانی را که در روستایی به نام «چَقر وارتیان» بود و مخفی‌گاه ترکمن در هجوم‌های همیشگی به درگز، بسوزاند و به‌جای آن شهری با نقشه امروزی بنا کند تا برای مرکزیت و حکومت‌نشینی نیز مناسب باشد. از این‌رو از محمدشاه قاجار پول و نیروی انسانی درخواست می‌کند. محمدشاه دستور می‌دهد حکمران بجنورد و قوچان و کلات به درگز رفته یاریگر بنای این شهر شوند. در نتیجه با همکار آن‌ها و یاری اهالی درگز، شهر محمدآباد به سبک و سیاق نقشه عشق‌آباد پی‌ریزی می‌شود و به نام محمدشاه قاجار، محمدآباد نام می‌گیرد و پس از بنای کامل شهر، از ساکنان دستگرد نیز به شهر جدید منتقل می‌شوند.

منطقه در دوران باستان و کهن:

شهر درگز، شهری با سابقه درخشان تاریخی، شهری که قبلاً به نام ابیورد معروف بوده و در تاریخ فرهنگ و تمدن اسلامی به تعدادی از اندیشمندان و بزرگان برخورد می‌کنیم که عنوان ابیوردی را با خود داشته‌اند. شهری که خاوران نام داشته و از مناطق باستانی پارتهای قدیم در خراسان بوده، در ۳ کیلومتری همین شهر آثار و بقایایی موجود است که به پنج هزار سال قبل از میلاد می‌رسد، یعنی سابقه شهرنشینی و مدنی درشهر درگز به حدود هفت هزار سال پیش می‌رسد، یعنی درگز وارث یک تمدن هفت هزار ساله می‌باشد .» شهر و ناحیه درگز از دوران پیش از اسلام تاکنون داراگرد، نسیایا، آپاوارتاکن، باورد، ابیورد، اتک، نسایا، نسا، درون، خاوران و دریجز نامیده می‌شده‌است. ناحیه درگز در گذشته یکی از نقاط مهم باستانی پارت و خراسان بود که به موجب قرارداد ننگین آخال ۱۲۶۱ هـ. ش / ۱۸۸۲ م، کنارة آباد و تاریخی آن، از تجن تا نزدیکی عشق آباد، از ایران جدا شده و جزء ترکمنستان گردید. دربارهٔ نامگذاری این شهرستان، تا کنون داوری‌های گوناگونی داده شده‌است. شماری گفته‌اند چون در این ناحیه بیشه و درخت گز زیادی وجود داشته، به «دره گز» سرشناس شده‌است، که این نامگذاری درست نیست. داوری درست‌تر، از سده ۳ پ. م، یعنی زمان اشکانیان است. پس از آن که اشکانیان علیه سلوکیان برخاستند، اشک اول (ارشاک) در ضمن نبرد کشته شد، ولی برادرش تیرداد به پیروزی رسید و شهری به نام داراگرد، در پارتیای اصلی بنیاد گذارد. آپاوارتاکن، که بعضی آن را پارتیای اصلی و شماری پارتیای ویژه نوشته‌اند، به ناحیه شمال پارت گفته می‌شود. پیرنیا بر پایه نوشته‌های تاریخ و جغرافی نگاران پیشین، پارت اصلی را کوهستان و دشت کردان در خراسان و اترک و به بیان دیگر بین بیابان مشهد و کویر خوارزم دانسته‌است.

بنابراین نواحی درگز، بجنورد، اسفراین، قوچان، شیروان و کلات در قلمرو پارت اصلی قرار داشته‌است. ایزیدورخارا کسی که در سده ۳ پ. م می‌زیست، محل شهر دارا را در شمال پارت تعیین کرده و به آن «آپاوارتانن» گفته‌اند. ژوستن (سده ۲ پ. م) محل این شهر را در دامنه کوه زاپاتنن و پلین، دانشمند رومی (سده ۱ پ. م) در دامنه کوه آپاوارتن دانسته‌اند. ژوستن، آپاروارتن، کوه ابیورد که در گذشته باورت / بااورت و سپس باورد می‌گفتند، دانسته‌است.

دائرةالمعارف اسلامی، ابیورد را سرزمین نیاکان اشکانی و محل شهر دارا را در آن جا تعیین کرده‌است؛ بنابراین بایستی شهر «دارا» در دامنه کوه‌های درگز قرار داشته باشد. از آن جا که به گفته پلوتارک و تأیید هارولد لمب، نویسنده کتاب قدم به قدم با اسکندر، دارا، آخرین پادشاه هخامنشی در این ناحیه کشته شده‌است، اشکانیان نام پایتخت نخستین خود را «داراگرد» نهاده‌اند. «گرد» در روزگار کهن، به معنای شهر بوده، واژگان سیاوش گرد، پیروزگرد، بروگرد (بروجرد)، بیژن گرد، خسروگرد و… بیانگر نام سازنده و شهر است و داراگرد یعنی شهر دارا نیز روی همین معنا پدید آمده‌است. در روزگار ساسانیان تغییرات زیادی در حد و حدود شهرهای این منطقه صورت می‌گیرد و ابیورد که شامل منطقه وسیعی بوده و تا دامنه کوه‌های درگز گسترده بوده‌است، مرکزیت پیدا می‌کند.

حاکم ابیورد را «بهمنه» می‌نامیدند که به صلح تسلیم مسلمانان شد. پس از تسلط اعراب این سرزمین یکی از پایگاه‌های مهم مسلمانان قرار گرفت. بعضی از محققان این چنین اظهار نظر کرده‌اند که در قلعه داراگرد که در زمان ساسانیان مرکز روحانیون زرتشتی و دارای ضرابخانه بوده‌است، در اواخر قرن اول هجری قمری سکه ضرب شده‌است. حدود منطقه ابیورد در این زمان از سرخس تا نسا گسترده بوده‌است. این سرزمین که در انتهای دشت قراقوم بر سر راه قبایل مختلف مهاجم دشتهای داخلی آسیا در ابتدای اولین خطه جلگه‌های حاصلخیز خراسان قرار گرفته‌است، بنابر موقعیت طبیعی و نظامی از دیر باز محل کشمکشها و زد و خوردهای اقوام مختلف بوده‌است. با سقوط سامانیان دفاع ولایات شمالی ایران در برابر حملات چادرنشین‌ها به سستی گرایید و هجوم صحرانشینان آسیای مرکزی به خراسان فزونی گرفت.

به روزگار سلطان محمود غزنوی ترکمانان (غزان) به منطقه نسا و ابیورد و درگز هجوم آوردند و در این شهرها سکنی گزیدند و ترکی شدن این نواحی آغاز گردید. محققان محلی دوران سلجوقیان و اوایل خوارزمشاهیان را دوره شکوفایی خاوران (ابیورد را از قرن ۴ به بعد خاوران می‌گفتند) نامیده‌اند، شیخ محمد شهرستانی، انوری ابیوردی، اسعد مهنه‌ای و … از این سرزمین برخاستند. به همت اینان خاوران یکی از مراکز علمی شد. به روزگار چنگیز، پسرش «تولی» ابیورد را تصرف کرد و به نهب و تاراج اهالی پرداخت و آن شهر زیبا را که در آن عالمی از عمارات موج می‌زد با خاک یکسان نمود و اکثر مردم را از دم تیغ گذراند. البته ابیورد در نهضت‌های شیعه که در اواخر دوران بنی امیه در سراسر خراسان صورت گرفته بود سهمی بزرگ داشته‌است و نیز در قیامهای علیه حکام عباسی در قرن سوم هجری شرکت جستند. در زمان خلافت هارون ۱۸۵ ق. شخصی به نام ابوالخسیب بر ضد عباسیان و عامل آنان در خراسان قیام کرد و بر ابیورد تسلط پیدا کرد. این شهر با این همه عظمت و بزرگی پس از هجوم مغولان و بعد از او تیمور رونق خود را از دست داد و از اواخر قرن هشتم که شهرها و آبادیهای این منطقه مورد تجاوز و اشغال ازبکان قرار گرفت دوران قدرت آن شروع گردید.

در اوایل عصر افشاری ساختن مسجد بزرگی در مولود آباد و برخی ساختمانها در شهر نشانی از گسترش و رونق درگز می‌باشد، ولی ویرانی‌هایی که ناشی از تهاجمات اقوام همسایه بود، همراه با عدم توجه حکومت مرکزی و خصوصاً جدایی قسمت آباد و تاریخی آن (با ۹ هزار خانوار جمعیت و ۲۴ شهرک و روستا) که نام ابیورد را نیز با خود دارد، توانائی‌های این شهر را به فراموشی سپرد. اکنون اندک آثار به جا مانده در شهر درگز مربوط به حاشیه باز یکی از دامنه کوه‌های هزار مسجد (درگز فعلی) می‌باشد. در حالیکه آثار تاریخی بی نظیری از دوره اشکانیان و دوران اسلامی در آن سوی مرزها قرارگرفته‌است.

درگز کنونی در سال ۱۳۲۹ تشکیل شد.

جمعیت

بر پایه سرشماری عمومی نفوس و مسکن در سال ۱۳۹۵ جمعیت این شهر ۳۶٬۷۶۲ نفر (در ۱۱٬۴۴۸ خانوار) بوده‌است.

موقعیت جغرافیایی

درگز در شمال استان خراسان قرار دارد که بین۲۹٫۵۸ تا۳۷٫۵۹طول جغرافیایی و ۴۳٫۳۷تا ۵۵٫۳۶عرض جغرافیایی واقع شده‌است. درگز در فاصله ۱۲۳ کیلومتری شهر قوچان و ۲۵۸ کیلومتری شهر مشهد قرار گرفته‌است. ارتفاع آن از سطح دریا ۴۸۰ متر می‌باشد.

صنایع دستی

پوستین دوزی

مردم درگز در سال ۱۳۰۰ شمسی قسمت عمده‌ای از احتیاجات خود را از قبیل فروشگاه پوشاک و… را تهیه می‌کردند، در زمستان مردان پوستینی یا قبایی که به آن چوخا می‌گویند از پشم گوسفند و موی بز به صورت یک نوع برک زبر و ضخیم می‌بافتند و به تن می‌پوشاندند. پوستین‌های درگز از حیث پرداخت در خراسان و حتی ایران معروف بوده اما امروز پوستین دوزی رونق خود را از دست داده و شاید تعداد کارگاه‌های آن از ۵ مورد تجاوز نکرده باشد.

قالی بافی

این صنعت هنوز در بعضی از روستاها به صورت سنتی ادامه دارد و منبع درآمدی برای خانواده‌ها می‌باشد.

جاذبه‌های گردشگری و تاریخی درگز

جاذبه‌های گردشگری و تاریخی درگز:

  • امامزاده سید یوسف
  • آرامگاه صید علیخان درگزی
  • دره پلگرد(پل گرد)
  • جنگل پسته پلگرد
  • محوطه باستانی بندیان
  • مقبره علامه شهرستانی
  • قرخ قیز
  • زیارتگاه علی‌بلاغ
  • زیارتگاه شاهزاده احمد (باباغازان)
  • پلکان نادری
  • بقعه ابوالمعجن
  • قدمگاه درگز
  • زیارتگاه سید قاضی سلطان
  • کتیبه نادری
  • تفرجگاه چهلمیر
  • پارک ملی تندوره

نگارخانه

منابع

  • حرکت تاریخی کرد به خراسان جلد ۲ و۳
  • ایالات و طوایف درگز _ سید علی میرنیا
  • خاوران گوهر ناشناخته ایران_ابولفظل قاسمی
  • کتاب نادر صاحبقران

اطلس گیتاشناسی استان‌های ایران، تهران: ۱۳۸۳خ.

پیوند به بیرون

وب سایت استانداری خراسان - قسمت شهرستان درگز

وب سایت اخبار و اطلاعات شهرستان درگز

اداره کل هواشناسی خراسان رضوی

فریمان

فَریمان شهری است در استان خراسان رضوی در شرق ایران. این شهر در بخش مرکزی شهرستان فریمان قرار دارد.

جمعیت

بر پایه سرشماری عمومی نفوس و مسکن در سال ۱۳۹۵ جمعیت این شهر ۸۹٬۵۱۵ نفر (در ۲۱٬۷۵۹ خانوار) بوده‌است.

تاریخچه

فریمان درگذشته همواره در سایه رویدادهای تاریخی نیشابور قرار داشته گفته شده که این منطقه اسفنج یا اشبند نامیده می‌شده‌است که از وابسته‌های نیشابور کهن بوده‌است. مرکز آن فرهادگرد یا ده فرهاد بود که اکنون در ۱۵ کیلومتری غرب شهر فریمان قرار دارد.

ورزش در فریمان

در این شهرستان رشته‌های مختلف ورزشی ازجمله ورزش کشتی طرفداران زیادی دارد. حمید باوفا قهرمان کشتی فرنگی جهان که هم‌اکنون سرمربی تیم ملی کشتی فرنگی جوانان ایران است اهل فریمان است

بافت شهر

بافت قدیم فریمان شامل بناهای متعددی است که در دوره پهلوی اول توسط مهندسین آلمانی ساخته شده‌است و جز اولین سازه‌های بتنی در ایران است. امروزه بیشتر این سازه‌ها در تملک ادارات شهرستان فریمان می‌باشد که شامل: ساختمان شهرداری بنیاد شهید فرماندهی انتظامی و اداره مالیات و امور دارایی در مرکز به صورت قرینه و ساختمان‌های بانک ملی اداره قند و شکر، اداره کشاورزی، دبیرستان بهشتی، چهار دالان، آبخوری نوبخت، دادگستری و ورودی‌های فریمان که همگی مربوط به دوره پهلوی می‌باشند.

در دروازه قدیمی فریمان هم در دو طرف جاده قدیم دو ستون هرمی (ابلیسک) که توسط معماران آلمانی و لهستانی در سال ۱۳۳۰ ساخته شده قرار دارد.

موزه مردم‌شناسی فریمان در میدان امام خمینی، خیابان طالقانی قرار دارد.

راجع به قدمت فریمان و بند فریمان

برگرفته از کتاب نسیم گندمزار (مجموعه اشعار حاج محمد مریدی فریمانی)

منابع

  • جایگاه و بلندا

گناباد

گُناباد مرکز شهرستان گناباد واقع در جنوب استان خراسان رضوی است. این شهر از کهن‌ترین شهرهای ایران است و قدمت بلدیه و شهرداری در آن به سال ۱۳۱۶ بر می گردد. بر اساس آمار سال ۱۳۹۵ مرکز آمار ایران، جمعیت شهر گناباد ۴۰/۷۷۳ نفر بوده‌است. این شهر از نظر جمعیت ۲۱۵ اُمین شهر کشور و ۱۳ اُمین شهر استان خراسان رضوی می‌باشد. شهر گناباد از سال ۱۳۸۵ تا سال ۱۳۹۰، رشد جمعیت ۵/۲۲٪ داشته‌است. این شهر از دانشجویی‌ترین شهرهای کشور محسوب می‌شود.

عمیق‌ترین و قدیمی‌ترین قنات جهان (قنات قصبه شهر) در گناباد قرار دارد. این قنات از دورهٔ هخامنشیان تاکنون، عامل تولید و حیات در شهر گناباد بوده‌است. این قنات به شماره ۵۲۰۷ در یونسکو در سال ۱۳۹۵ ثبت شده‌است.

تاریخ

نام‌شناسی

گناباد را در منابع عربی و اسلامی جَنابد و کَنابد و ینابد نیز ثبت کرده‌اند.

در موردریشه و وجه تسمیه این شهر اقوال مختلفی مانند گیوآباد - گناه آباد - گون آباد - گَوَن آباد- کن آباد مطرح است که برخی از آن‌ها عبارتند از:

  • گُن به معنای دیو باشد و گناباد را از آن جهت گناباد گفته‌اند که حفر قنات قصبه کار انسان‌های عادی نبوده‌است.
  • گنابد جمع گنبدها بوده زیرا که در شهر گنابادِ قدیم، تمام منازل به صورت گنبدی ساخته می‌شده‌است.
  • گناباد در اصل گُون آباد بوده و گون در ترکی به معنای خورشید می‌باشد و از آن جا که طبق علم نجوم قدیم، ربع مسکون به هفت اقلیم تقسیم گشته و اقلیم چهارم منسوب به خورشید بوده‌است و گناباد در همین اقلیم است از این رو به گون آباد که معنای آن خورشید آباد می‌شود مشهور شده‌است.
  • در اصل گَوَن آباد بوده، گُون یا گَوَن گیاهی است که در منطقه گناباد زیاد می‌روید از این رو آن را گون آباد نامیده‌اند که بر اثر کثرت استعمال به گناباد تغییر یافته‌است.
  • گناباد در اصل کن آباد بوده به دلیل کناتها و کندن قنات (لباف خانیکی)
  • گناباد در اصل گیو آباد بوده زیرا گیو و گودرز مدتی حاکم منطقه بوده‌اند و در جنگ دوازده رخ و جنگ پشن نیز ساکن در منطقه بوده‌اند. (استرآبادی در بحیره و حمدالله مستوفی) کل منطقه ای که در دوره اسلامی قهستان نامیده شده و بعد به قاینات مشهور گردیده را در عهد قدیم گنابد می‌گفته‌اند چنانچه سیاه کوه و رشته کوه قهستان را هم در دوره ای کوه گنابد گفته‌اند.
  • گناباد در اصل گناه آباد بوده به دلیل اینکه در جنگ دوازده رخ بر خلاف میل کیخسرو، پیران ویسه کشته شد و کیخسرو امپراتور ایران بسیار ناراحت شد و آن را گناهی بزرگ شمرد و پیران را دشمنی خردمند و دانا نامید که نباید کشته میشدبه کفاره این گناه دستور کندن چند کاریز در گناباد داد.(یاحقی - تابنده)

این شهر دارای چهار کاریز است: قنات قَصَّبه شهر، عمیق‌ترین قنات‌های ناحیه خراسان در این منطقه قرار دارد.قسمت مرکزی گناباد را در دوره ای قصبه شهر می‌نامیدند. (مجله سیمرغ و دریای پارس، «جنگ دوازده رخ درسها و عبرتها»، محمد عجم) .

تاریخچه

دوازده بار در شاهنامه ی فردوسی، در بعضی نسخه‌ها کنابد، در بعضی جنابد و گنابد یاد شده بطوریکه زیبد و گناباد را محل جنگ‌های توران و ایران دانسته‌اند.[۲] به گفتهٔ شاهنامه، «پیران ویسه» وزیر کاردان افراسیاب در گناباد به خاک سپرده شده و مدفن او هم‌اکنون در گناباد است.

از دیگر مواردی که می‌توان اشاره نمود، گذر ناصرخسرو از بخش کوهستانی کاخک و روستای کلات و کوهپایه‌های سلسله جبال قهستان که دارای درختان پسته کوهی فراوان بوده‌است و در سفرنامهٔ خود به آن اشاره نموده‌است.

در کتاب تاریخ حافظ ابرو، خراسان در سده‌های ۸ و ۹ هجری قمری به دوازده ولایت تقسیم گردیده‌است که گناباد، مرکز ولایت قهستان بوده‌است. سه رویداد تاریخی قبل از اسلام یعنی حادثه جنگ ۱۲ رخ و کشته شدن یزدگرد سوم و حرکت بهرام شاه در گناباد روی داده و در دوره اسلامی جنگ‌های مهم تاریخی علیه اسماعیلیان بنام جنگ ملاحده در قلعه‌های اسماعیلی گناباد و قاین روی داده‌است. . در شهر گناباد آب انبارهای عظیمی وجود داشته‌است که حداقل سه مورد آن‌ها در توسعهٔ شهری تخریب شده‌است. آب‌انبار مرکز گناباد (آب‌انبار حسینیه گناباد)در خیابان سعدی (شریعت سابق) تا سال ۱۳۶۳ فعال و مورد بهره‌برداری مردم بود. در زمستان آب برف و یخ را روانهٔ این آب انبار می‌کردند و در تابستان آب سرد و خنک می‌نوشیدند و به این آب انبار یخچال خانه هم می‌گفتند. گویا در تابستان‌های قدیم به مردم، یخ هم می‌فروخته‌اند.

آثار تاریخی و گردشگری

تا اوایل سال ۱۳۴۰، بافت این شهر خیلی قدیمی بود و علاقهٔ وافر اهالی به نوسازی شهرشان، سبب خراب شدن بعضی از آثار تاریخی شد که از آن میان باید از یک یخدان عظیم که ارتفاع گنبد مخروطی آن در حدود بیست متر بود و در نزدیکی مظهر قنات علی‌آباد قرار داشت، نام برد.

مهم‌ترین آثار تاریخی، باستانی و گردشگری این شهر عبارت است از:

  • قنات قصبه شهر یا کاریز کیخسرو قدیمی‌ترین و عمیق‌ترین کاریز جهان مربوط به ۲۷۰۰ سال پیش
  • مدرسهٔ نجومیه، موزه مردم‌شناسی
  • موزهٔ تاریخی گناباد
  • خانه شریعت
  • آب انبار شریعت و موزه آب
  • مسجد جامع قدیم گناباد
  • قلعهٔ تاریخی عُمرانی گناباد
  • آثار تاریخی زیبد
  • سرو کهن نوقاب
  • مسجد جامع عبدالله نوقاب
  • مرقد علامه بهلول گنابادی
  • خانه خانیکی
  • انبار آب میرزاآقا باغ آسیا

جمعیت

بر پایه سرشماری عمومی نفوس و مسکن در سال ۱۳۹۵ جمعیت این شهر ۴۰٬۷۷۳ نفر (در ۱۲٬۰۳۷ خانوار) بوده‌است.

جغرافیا و شرایط جوی

شهر گناباد، در جنوب استان خراسان رضوی و در فلات براکوه قرار دارد. این شهر بر روی فلات هموار قرار داشته و با رشته کوه براکوه ۲۴ کیلومتر فاصله دارد. بلندترین قله براکوه کوه تیرمهی یا کوه زیبد نام دارد. شهر گناباد در اقلیم خشک و نیمه صحرایی حاشیه کویر قرار دارد. شهر گناباد در طول سال‌های اخیر، به صورت جدی با بحران خشک سالی مواجه بوده‌است.

. شهر گناباد با بسیاری از روستاهای پیرامون خود همچون باغ آسیا، مِند، خیبری، دلویی، بهاباد و حتی شهر بیدخت و شوراب در هم تنیده شده‌است و این نواحی نیز تحت پوشش سازمان تاکسی رانی شهرداری گناباد قرار دارند. شهر گناباد در دشت و فلات سیاه کوه یا رشته کوه قهستان واقع شده‌است. رشته کوه قهستان در منطقه گناباد بیشتر به براکوه و سیاه کوه و کوه زیبد معروف است. قنات‌های گناباد همگی از دامنه براکوه ریشه می‌گیرد براکوه تمامی دهستان زیبد و بخش کاخک را در برمی گیرد که آب و هوای کوهستانی و سرد دارد و از دشت یا فلات گناباد سردتر است.

در جدول زیر فاصله مرکز شهر گناباد تا برخی از شهرهای مهم دیده می‌شود:

بافت شهری

گناباد جزء شهرهای قدیمی می‌باشد و به همین دلیل قسمت زیادی از نواحی مرکزی شهر را بافت قدیمی تشکیل می‌دهد که البته به مرور زمان، با نوسازی‌هایی همراه بوده‌است اما هم چنان ساختار کلی خود را حفظ کرده‌است.

رشد شهر در دهه‌های اخیر بیش تر به سمت غرب بوده و بیش ترِ فازهای مسکونی فرهنگیان و هم چنین مسکن مهر در نواحی غربی قرار گرفته‌است.

ورود و اقامت

راه‌های ورودی

جاده‌ای

  • از سمت شمال، از طریق جاده مشهد - تربت حیدریه - گناباد
  • از سمت غرب، از طریق جاده بجستان - گناباد
  • از سمت جنوب شرق، از طریق جاده بیرجند - قاین - گناباد
  • از سمت جنوب غرب، از طریق جاده طبس - فردوس - گناباد
پایانه مسافربری

پایانه مسافربری شهرداری گناباد در میدان امام رضا این شهر (ورودی گناباد از سمت مشهد) قرار گرفته و همه روزه به مقاصد مشهد، تهران، کرج، بیرجند و چابهار حرکت اتوبوس موجود است.

ریلی

نزدیک‌ترین ایستگاه راه‌آهن در نزدیکی شهر بجستان و در فاصله ۵۰ کیلومتری گناباد قرار دارد. البته نقل قول‌هایی مبنی بر تصویب مسیر پیشنهادی راه‌آهن مشهد - زاهدان وجود دارد که از گناباد خواهد گذشت.

هوایی

فرودگاه گناباد در حال احداث می‌باشد و گفته می‌شود این فرودگاه موفق به اخذ مجوز مسافری نیز شده‌است.

مکان‌های اقامتی

در شهر گناباد، هتل پاسارگاد برای اقامت مسافران وجود دارد. هم چنین در شهر بیدخت در فاصله ۵ کیلومتری گناباد نیز مهمان سرای جهانگردی، پذیرای مسافران می‌باشد. همچنین پارک‌های شیرین، بسیج، شهر، دانشگاه و ملت از جمله پارک‌های نسبتاً مناسب برای شب مانی مسافران است.

آموزش و فرهنگ

آموزش عالی

شهر گناباد را می‌توان دانشجویی‌ترین شهر استان خراسان رضوی دانست. بنا بر آمار غیررسمی نزدیک به ۳۰٪ از جمعیت این شهر (معادل حدود ۱۲٬۰۰۰ نفر) را دانشجویان بومی و غیر بومی تشکیل می‌دهند.

مهم‌ترین مراکز آموزش عالی شهر گناباد:

کتابخانه‌های عمومی

مراکز فرهنگی و هنری

بهداشت و درمان

شهر گناباد با توجه به وجود دانشگاه علوم پزشکی، از امکانات بسیار مناسبی در این زمینه برخوردار است و برخی شهرهای اطراف خود را نیز پوشش می‌دهد. این دانشگاه، دانشکده پزشکی نیز دارد. در این شهر دستگاه‌های MRI و سی تی اسکن اسپیرال موجود است و به واسطه تدریس یا عضویت هیئت علمی دانشگاه، متخصصین فراوانی در تخصص‌های مختلف پزشکی مشغول به فعالیت هستند.

بیمارستان‌ها

بیمارستان علامه بهلول

بیمارستان ۲۰۰ تختخوابی علامه بهلول با ۲۵ هزار متر مربع و در شش طبقه ساخته شده و در بهار ۱۳۹۵ با حضور وزیر بهداشت به بهره‌برداری رسید و شامل بخش‌های داخلی، اطفال، زنان، گوش و حلق و بینی، چشم، جراحی، ارتوپدی، اورولوژی، زایشگاه، دیالیز، اتاق عمل، CCU ,ICU، رادیولوژی، اعصاب و روان و درمانگاه تخصصی است. این بیمارستان به دلیل قرار گرفتن در منطقه جنوب خراسان و شرق کشور مورد توجه ویژه دولت بوده و روند توسعه آن به سرعت در حال انجام است.

بیمارستان ۱۵ خرداد نیز در شهر بیدخت و در پنج کیلومتری مرکز شهر گناباد قرار دارد.

کلینیک‌ها و درمانگاه‌ها

کلینیک‌های تخصصی دانشگاه علوم پزشکی و جهاد دانشگاهی، درمانگاه تأمین اجتماعی و چند درمانگاه خصوصی در شهر گناباد فعال هستند. کلینیک فوق تخصصی بیمارستان بهلول گنابادی در شهریور ماه نود و هفت همزمان با حضور وزیر بهداشت افتتاح گردیده است.

اقتصاد شهری

صنایع

از مهم‌ترین صنایع فعال شهرستان گناباد که سهم به سزایی در رشد صنعت و اشتغال جوانان این شهرستان ایفا نموده‌اند می‌توان به شرکت فرآورده‌های دیرگداز ایران(۱۳۶۴)، شرکت صنایع چینی تقدیس(۱۳۸۴) و شرکت تولیدی الیاف سیمرغ(۱۳۸۷) اشاره نمود. علاوه بر این‌ها وجود پتانسیل‌های بیشمار معدنی به گسترش کارخانجات متعدد سنگ و مصالح ساختمانی در شهرک صنعتی انجامیده و نیز به دلیل تعداد فراوان دامداری‌ها و مرغداری‌ها شاهد کارخانه‌های خوراک دام و طیور و نیز صنایع لبنی و غذایی در گناباد می‌باشیم.

خدمات

با توجه به دانشگاهی بودن شهر گناباد، خدمات متعددی مرتبط با این حوزه نیز در گناباد به وجود آمده‌است. هم چنین در زمینه حمل و نقل جاده‌ای، این شهر سهم به سزایی در شرق کشور دارد.

با توجه به کشت گسترده زعفران در گناباد، فعالان مربوط به این محصول کشاورزی نیز حضور پر رنگی در گناباد دارند.

محصولات کشاورزی

قسمت زیادی از مردم گناباد به خصوص در بافت‌ها و محلات قدیمی شهر، به کار کشاورزی مشغول هستند و وجود قنات‌های متعدد علی‌رغم خشک سالی‌های پی در پی باعث حیات نسبی کشاورزی در این شهر کویری شده‌است. طبق اعلام کارشناسان کشاورزی سماق تولیدی این شهر از بهترین گونه‌های موجود در دنیاست و قابلیت صادراتی دارد.

با توجه به اقلیم منطقه، محصولات کشاورزی که در این شهر به عمل می‌آید عبارتند از:

زعفران، انگور (و در کنار آن کشمش)، انار، زیره سبز، گندم، جو، زرشک، انجیر، عناب، پسته، پنبه

سیاست شهری

فرمانداری

فرماندار گناباد در حال حاضر محمد علی نبی پور است. نبی پور پیش از این فرماندار شهرستان سرایان و مدیرکل نظارت و ارزیابی بر عملکرد استان خراسان جنوبی بوده‌است.

شهرداری

شهرداری گناباد در حال حاضر بر عهده مهندس مهران حسین زاده است. ایشان پیش از این از کارکنان شهرداری بوده‌است و انتخاب وی به عنوان شهردار، تحسین مردم و اصحاب رسانه را در پی داشته‌است.

شورای شهر

دوره پنجم

دوره چهارم

دوره سوم

هنرها و صنایع دستی

گوشه ای از تاریخ هر سرزمین بیان کننده هنر و استعداد مردم آن می‌باشد. مردمی که گویا واسطه ای برای انتقال تجربیات هنر گذشتگان خویش بوده‌اند. در کنار دیگر مردم شهرهای کشور ایران، مردم شهرستان گناباد از دیرباز به حرفه‌ها و مشاغل مختلفی مشغول بوده‌اند که برخی از این هنرها و مشاغل سنتی کماکان از رواج نسبی برخوردار و اکثر آن‌ها به دست فراموشی سپرده‌است. در هر نقطه از روستای این شهرستان هنرهای مختلفی از جمله سبدبافی، سفالگری، قالی باقی،‌نمدبافی و صنایع دستی گوناگون به چشم می خورد.

امام جمعه

حجت‌الاسلام حسن صادقی نسب، امام جمعه شهر گناباد و مسئول نهاد نمایندگی ولی فقیه در دانشگاه علوم پزشکی گناباد می‌باشد. دفتر امام جمعه در خیابان غفاری این شهر قرار دارد.

شخصیت‌های تاریخی و سرشناس

  • خواجه اختیار منشی گنابادی
  • ملا مظفر گنابادی
  • میرزا جلال الدین محمد حکیم جنابدی
  • محمد پروین گنابادی
  • ابوالقاسم پاکدامن
  • ابومنصور ریابی
  • محمدتقی بهلول گنابادی

فقها و محدثين

  • ابویعقوب اسحق
  • أبو بكر عبد الغفار بن محمد الشيروي
  • عبدالعزیز بن الاخضر جنابذی
  • حاج محمدابراهيم كرباسي كاخكي
  • سيدعلينقي شهري
  • حاج سيد محمد عرب بجستاني
  • سياح كلاتي
  • ملاعلينقي شهري
  • حاج ملاعلي بيدختي
  • حاج ميرزا مهدي شهري
  • آقا سيد علي جويمندي
  • شريعتمدار كاخكي
  • ملاعبدالصمد بيلندي
  • حاج شيخعلي روشناوندي
  • شيخ محمد روحاني مندي
  • حاج ملاشيخ ذبيح الله بيلندي

حكما و دانشمندان ساير علوم

  • محمد تقي منجم
  • ميرزا شفيع منجم باشي
  • ابوالفتح جنابذي
  • سيد محمد باقر گنابادي
  • حاج شيخ نجم الدين بيلندي
  • شيخ نظام الدين بيلندي
  • شيخ محمد بيلندي
  • حاج مدرس شهري

عرفا

  • قطب الدين ميرحاج
  • حاج ميرزا علينقي ريابي
  • حاج ملا سلطان محمد بيدختي
  • ميرزا عبدالحسين ريابي
  • حاج ميرزا علينقي دوم ريابي
  • حاج آقا سيد حسن جويمندي
  • ملا عبدالعلي بيلندي
  • كربلا ملاعلي بيدختي
  • ملاقاسم شورابي
  • حاج ملاعلي ثاني بيدختي
  • نورعليشاه ثاني
  • حاج شيخ محمدحسن صالحعليشاه
  • حاج ملا عبدالله صدرالاشراف

ورزش

در شهر گناباد، هیئت‌های ورزشی مختلف و گروه‌های ورزشی (نظیر کوهنوردی) فعال هستند. در سال‌های اخیر هیئت ورزش‌های همگانی و هیئت دوچرخه سواری توانسته‌اند تا حد زیادی در بهبود فرهنگ شهروندی در زمینه ورزش موفق باشند. همچنین هنرستان تربیت بدنی امیرالمؤمنین در گناباد فعال است. ورزش‌های رزمی در این شهر حائز جایگاه‌های کشوری هستند و توجه ویژه به ورزش بانوان شده‌است.

اماکن ورزشی

در شهر گناباد، مهم‌ترین فضاهای ورزشی عبارتند از:

رسانه‌ها

نشریات مکتوب

دو نشریه نامه گناباد و مژده گناباد در این شهر به صورت هفته‌نامه منتشر می‌شوند. هم چنین مجله باران کویر نیز با گستره منطقه‌ای و در قالب ماهنامه منتشر می‌شود. مجله فرهنگی - اجتماعی گناپا نیز به صورت دو هفته‌نامه و با گستره توزیع خراسان بزرگ منتشر می‌شود. شریعت‌نامه نیز به عنوان اولین و تنها نشریه سیاسی فرهنگی در جنوب خراسان است که از پنجم آبان ۱۳۹۶ شروع به انتشار کرده‌است. این ماهنامه در حوزه شهرستان‌های گناباد و بجستان فعال است. در کنار این نشریات، تعداد زیادی کانال مجازی و وب سایت‌های مختلف،‌ اخبار و رویدادهای شهرستان را پوشش خبری می دهند.

خبرگزاری جمهوری اسلامی در این شهر دارای دفتر دائم بوده و پوشش کامل رسانه ای رویدادهای این منطقه را برعهده دارد.

نگارخانه

جستارهای وابسته

پانویس

منابع آنلاین

  • زمانی، عباس. سه اثر تاریخی زیبد. مجله بررسی‌های تاریخی، شماره ۴۱، مهر و آبان ۱۳۵۱ (۲۴ صفحه - از ۴۳ تا ۶۶)[۳]
  • شاهنامه آنلاین. جنگ دوازده رخ [۴]
  • قلعه زیبد محل سکونت یزدگرد و گودرز مجله دریای پارس [۵]
  • قنات میراث علمی اقتصادی و فرهنگی ایرانیان همایش ملی قنات در گناباد 1383.[۶]
  • اولین مراسم بزرگداشت فردوسی در محل واقعه جنگ دوازده رخ در زیبَد گناباد [۷]
  • بزرگداشت فردوسی در محل واقعه جنگ دوازده رخ [۸]
  • روزنامه مردم سالاری، قنات گناباد میراث علمی و فرهنگی ایرانیان (ویژه نامه 44) 29/11/1394 [۹]
  • روزنامه همشهری، دومین همایش ۱۲ رخ در زیبَد گناباد [۱۰]
  • روزنامه عصر اقتصاد23/2/97 [۱۱]
  • نسخه آنلاین کتاب تاریخ و جغرافیای گناباد[۱۲]
  • عجم، محمد. جغرافیای جنگ دوازده رخ. مشهدفصلنامه ایران شناسی سال 5 شماره 9: دانشگاه فردوسی، 1397. 

منابع برای مطالعه بیشتر

  • تابنده، حاج سلطان‌حسین. تاریخ و جغرافی گناباد. انتشارات حقیقت، چاپ دوم، ۱۳۷۹ خورشیدی
  • مجتبوی، سیدحسین. جغرافیای تاریخی گناباد. انتشارات مرندیز، ۱۳۷۴ خورشیدی
  • نصراللهی، محمود. بر کران زندگی (گزیده‌ای از آداب رسوم باورها و مثل‌های دیار گناباد). انتشارات مرندیز، ۱۳۸۶ خورشیدی
  • هجرتی، محمدحسن. جغرافیا توسعه روستایی بررسی منطقه گناباد. انتشارات ابا، ۱۳۷۹ خورشیدی
  • هجرتی، محمدحسن. گناباد از فرود تا فردا. انتشارات گناباد، ۱۳۸۶ خورشیدی
  • پورابراهیم، حسین. جغرافیای گناباد. انتشارات مرندیز، ۱۳۷۱ خورشیدی
  • زمانی، عباس. گناباد پیر تاریخ. انتشارات مرندیز، ۱۳۷۳ خورشیدی
  • لباف خانیکی، رجبعلی. گناباد خاستگاه حماسه‌های پنهان. انتشارات میراث فرهنگی کشور، ۱۳۸۳ خورشیدی
  • اسدی پور، محمد. سیمای طبیعت گناباد. انتشارات آوای کلک، ۱۳۸۷ خورشیدی
  • نشریه پنجره خرداد ۱۳۹۱
  • هفته‌نامه پیک خورشید شماره ۳۳ اسفند ۱۳۹۴
  • خراسان روزنامه صبح ایران، مصاحبه با دکتر عجم ۲۹ بهمن ۱۳۹۴ شماره ۱۹۱۹۶
  • - جغرافیای تاریخی مرو - مهدی سیدی 13886
  • - عبدالحی حبیبی، تاریخ افغانستان بعد از اسلام صفحه 115
  • - طبقات ناصری از منهاج الدین سراج جوزجانی، درست گردانی از آقای عبدالحی حبیبی. جلد اول و دوم

خواف

خواف شهری است در استان خراسان رضوی. این شهر مرکز شهرستان خواف است.

جمعیت

بر پایه سرشماری عمومی نفوس و مسکن در سال ۱۳۹۵ جمعیت این شهر ۳۳٬۱۸۹ نفر (در ۸٬۹۹۹ خانوار) بوده است.

منابع

شهرستان خواف

بردسکن

بَردَس۫کَن۫ از شهرهای استان خراسان رضوی است. این شهر مرکز شهرستان بردسکن بوده و در سال ۱۳۹۵، تعداد ۲۸٬۲۳۳ نفر جمعیت و ۸٬۵۷۰ خانوار داشته‌است. بردسکن در قدیم بر سر یکی از راه‌های اصلی تجاری خراسان به دیگر نقاط ایران از طریق کویر قرار داشت. گرمترین دمای آن گاهی به ۴۵ درجه و سردترین آن به ۵ درجه سانتیگراد زیر صفر می‌رسد. در کتاب‌های تاریخ نخستین بار اعتمادالسلطنه در ذکر راه‌های نیشابور به دیگر نقاط، از منزل چهارم از جاده سوم طبس به نام برداسکن سخن می‌گوید.

جمعیت

بر پایه سرشماری عمومی نفوس و مسکن در سال ۱۳۹۵ جمعیت این شهر ۲۸٬۲۳۳ نفر (در ۸٬۵۷۰ خانوار) بوده‌است.

پیشینه تاریخی و دلیل نامگذاری

شهرستان بردسکن دارای گذشتهٔ تاریخی چندین ساله می‌باشد. برج فیروزآباد از یادگارهای دورهٔ سلجوقیان، برج کشمر مربوط به دورهٔ ایلخانیان و آثار بیشمار دیگر شهرستان ازجمله تپه‌های چوپان مربوط به دوهزار سال پیش از میلاد نشان از دیرینگی منطقه دارد.

اشارات بسیار مک گریگور و دکتر هانری والتربل به راه‌های قدیمی خراسان نشان می‌دهد که بردسکن به لحاظ داشتن راه هموار، آب خوب، توشهٔ مناسب و واقع بودن آن بر سر راه تهران، هرات، خواف، ترشیز، طبس و سبزوار از منازل بین راهی به‌شمار می‌آمده‌است و می‌گویند در زمان زرتشتیان در محل فیروزآباد شهری بوده‌است (شهر ترشیز قدیم) که بردسکن در کنار آن قرار داشته و به نام کنار شهر نامیده می‌شده‌است.

پی آمد بررسی‌های باستان‌شناسی بر روی تپه‌ها و محوطه‌های باستانی و همچنین شواهدی از آثار فرهنگی نمایانگر آن است که منطقه بردسکن در هزاره‌های یکم و دوم پیش از میلاد مسکونی و آباد بوده‌است. این ناحیه در سده‌های گذشته جزیی از سرزمینی به‌شمار می‌رفت که در متون جغرافیایی و تاریخی از آن با نام (ترشیز) یا (طرثیث) یاد شده‌است. ترشیز در نیمه نخست سده چهارم هجری از شهرهای پیرو نیشابور محسوب می‌گردید. به گواهی متون تاریخی ناحیه یادشده در سال‌های ۵۲۰ ق و ۶۵۰ ق، توسط سلجوقیان و سپاهیان مغول و پس از آن نیز مورد تازش بسیار گردید. با پیدایش دولت نادر شاه افشار اندکی از تاخت و تاز افغان‌ها و ترکمن‌ها به این ناحیه فروکش نمود اما این ناآرامی‌ها تا دودمان قاجار نیز ادامه یافت.

دربارهٔ وجه تسمیه نام بردسکن و نام‌هایی که تاکنون به آن اطلاق شده‌است باید گفت این نام‌ها یا به شهری ویژه یا به کل منطقه اطلاق می‌شده‌است. ترتیب زمانی نام بردسکن را پوشت، پشت، بشت، ولایت پشت، طرشیت، ترشیز، بردمسکن، دست برکن، بردسکن و برداسکن گفته‌اند که در مورد هر یک از این نام‌ها دیدگاه‌های گوناگونی وجود دارد.

در تاریخ بردسکن آمده‌است شهر ترشیز در هنگام دگرگونی‌ها بوجود آمده در منطقه به دلایل گوناگون زوال کرد و در فاصله ۱۷ کیلومتری آن شهری نو شکل گرفت که در دوره‌های مختلف نام‌های بردسکن، برداسکن، بردمسکن، دست‌برکن، کدوغن، مجدآباد و سرحصار به آن گفته می‌شد. منطقه مجدآباد در غرب و منطقه کدوغن در شرق بردسکن، امروزی قرار دارد. در منطقه باغ‌های فراوانی به چشم می‌خورد.

  • نام بردسکن را می‌توان برگرفته از بَردْ به معنی سرما و مسکن به معنی سامن یا اسکان برداشت می‌شود. با نگاهی به آب بردسکن که بسیار سرد است و به آب نوبهار معروف است شاید بتوان به این دلیل نامگذاری نزدیکتر شد؛ بنابراین بردسکن سرزمینی با زمستان‌های سرد و خشک بوده که مردم در آن اسکان یافته‌اند و اگر به دلیل نامگذاری دیگری بخواهیم اشاره کنیم، این است که بَردْ را به معنای همان سرزمین سرد و خشک بگیریم و اسکن را به معنای آرامش. پس بردسکن به معنی سرزمین سرد و خشک است که مردمش با آرامش در آن ساکن هستند.
  • همچنین می‌گویند، در این منطقه چون درختان میوه بسیار بوده‌است به ویژه میوه‌هایی مانند انجیر، انگور و گلابی که با دست و به سختی چیده می‌شوند. مسافرانی که از راه کویر به نیشابور سفر می‌کردند، هنگام گذشتن از این مسیر و دیدن رنج مردم منطقه در چیدن میوه‌ها، اصطلاح بردست کندن را برای آن‌ها به کار می‌بردند یعنی مردمی که میوه‌ها را با دست می‌کندند. در واقع بر به معنی میوه‌است و با ترکیب بَرْ و دست‌کن با گذشت زمان، بردسکن شده‌است.
  • اما دلیل نامگذاری دیگری برای بردسکن که با توجه به شواهد و قرائن موجود درست‌تر به نظر می‌رسد این است که: ترشیز یا طریثیث (ترِشیت، به لغت اوستایی یعنی محل دور افتاده) مرکز ولایت قدیمی پشت نیشابور (بست، پشت) بوده‌است و بردسکن به عربی یعنی جای بریده و دور افتاده ترجمه نام ایرانی ترشیز (تر شیت) است، ترشیزی که طبق گفته گای لیسترانج) در کتاب جغرافیای تاریخی سرزمین‌های خلافت شرقی (در یک منزلی غرب کندر نزدیک دهکده کنونی عبدل‌آباد بوده. می‌دانیم که در همین حوالی اشاره شده شهر بردسکن قرار گرفته‌است که با توجه به معنی لفظی اش یعنی شهر دور افتاده، باید همان شهر دور افتاده ترشیز (محل دوردست) بوده باشد.

موقعیت جغرافیایی

شهرستان بردسکن در کرانه شمالی کویر نمک، بین ۵۶ درجه و ۱۴ دقیقه تا ۵۸ درجه و ۱۵ دقیقه طول و ۳۴ درجه و ۴۲دقیقه عرض جغرافیائی گستردگی دارد. این شهرستان از سمت شمال با شهرستان سبزوار، از شرق با شهرستان خلیل‌آباد، از شمال شرق با کاشمر و از جنوب با طبس در استان خراسان جنوبی و از غرب با شاهرود در استان سمنان محدود بوده و مرکز آن شهر بردسکن در ۵۷ درجه و ۵۷ دقیقه طول و ۳۵درجه و ۱۵ دقیقه عرض جغرافیائی و در فاصله ۲۶۵ کیلومتری جنوب غربی مشهد مقدس قرار دارد. بلندی این شهر از سطح دریا ۹۸۵ متر است و برپایه آخرین تصمیمات کشوری دارای ۳ بخش، مرکزی، انابد و شهرآباد و دارای ۳۹۳ روستای دارای سکنه و خالی از سکنه می‌باشد.

اقلیم

این شهرستان از دو منطقه کوهپایه‌ای شمال و جلگه‌ای جنوب شامل بیابان، نمکزار و شنزارهای کرانه کویر نمک شکل گرفته‌است.

پستی و بلندی‌های شهرستان

در شمال شهرستان بردسکن رشته کوه «کوه سرخ» با جهت شرقی غربی قرار دارد این رشته کوه از مرز افغانستان شروع و تا کوه‌های کوه میش شهرستان سبزوار ادامه دارد. این رشته به رشته کوه نیمه جنوبی خراسان رضوی نیز معروف است. رشته کوه «کوه سرخ» از ۱۱/۵۸ تا ۵۷ طول شرقی در شهرستان واقع است و این رشته کوه تا شهرستان‌های خلیل‌آباد، کاشمر، تربت حیدریه و خواف و… ادامه دارد. کوه سرتنگل با ۲۰۵۰ متر بلندا که این قله در دهستان کوهپایه واقع است و دهانه معروف بیجورد میان این قله و کوه بیجورد واقع است و کوه‌های دیگری به نام‌های کوه پتور دارو، کوه سیر، کوه آهوبم و قله کمر تاجی در جنوب غربی شهرستان واقع است.

کوه‌های بَغل باغ (بقل باغ)، پِتُوگوژ دارو و باغ دشت (بلندترین قله ۲٬۴۸۳ متر) و کمر سیاه و قلعه چوق در مشرق و شمال، و کوه‌های زُوبَر (بلندترین قله ۱٬۸۵۰ متر) و چاه حیدر، و چاه نمک و چشمه زاغ در شمال، و کوه‌های آغُل کفتار، دل کن، کمر کاسه (یا کرم کَسه) و لاخ برقشی (برغشی)، قره سیاه چو (بلندترین قله ۲٬۱۳۱ متر)، سرهنگی و سفید در جنوب، و کوه یخاب (بلندترین قله ۱٬۶۵۰ متر) در مغرب آن قرار دارد. یک رشته کوه نیز در مرکز شهرستان با جهت شمال شرقی ـ جنوب غربی (بلندترین قله گُرتیجو یا گورتیجو ۱٬۹۰۷ متر) امتداد دارد. آبادی‌های شهرستان بیشتر در دره‌های این کوه‌ها واقع شده‌اند که جنگل‌های تُنُک دارد. بردسکن از پوشش گیاهی، گز و تاق و بُنه و بادام کوهی و گاوزبان و کتیرا دارد. اراضی مزروعی این شهرستان با رودهای موسمی مانند: بردسکن، بُرجک، دهن قلعه و چشمه‌ها و چاه‌ها آبیاری می‌شود.

آثار تاریخی

در بردسکن تعداد ۱۱۲ اثر تاریخی وجود دارد که ۲۷ اثر آن در فهرست آثار ملی ایران به ثبت رسیده‌است.

برج علی‌آباد کشمر

این بنا در فاصله ۵ کیلومتری شمالی جاده اصلی بردسکن به شهرستان خلیل‌آباد در میان روستای کشمر واقع است این بنا بر فراز بقایا و آواره‌های قلعه کهن بنام کوشک بنیان شده و از دیدگاه معماری با برج رادکان قابل مقایسه‌است. نمای خارجی بنا در پائین هشت ضلعی و بالاترین قسمت آن دارای گنبد مخروطی و به صورت دو پوسته‌است که ۴۸ نیم ستون به اضافه تزئینات هندسی از آجر و کاشی فیروز ای زینت بخشی از آن شده‌است و این اثر بیشتر نشان دهنده سبک معماری در سده هفتم است و از دیگر رویدادهای مهم تاریخی جنایت بزرگ متوکل خلیفه عباسی است. گاه اراده سلاطین و خلفای بوالهوس، درختان تنومندی را به خاک افکنده‌است. به طوری که دو سرو بزرگ و بسیار برومند یکی در دیه کشمر و دیگری در فریومد از روزگار زرتشت به یادگار مانده بود. متوکل خلیفه فاسد عباسی فرمان داد تا یکی از آن دو را قطع کنند و به بغداد بفرستند عُمال با همکاری طاهربن عبدالله به قطع درخت سرو اقدام نمودند و تلاش زرتشتیان هم ثمری نداشت درخت را کندند. بیهقی می‌نویسد در سایه آن درخت زیادت از دوهزار گوسفند قرارگرفتی چندان مرغ گوناگون بر شاخه‌های آن مأوا داشتند که اعداد آشیان کسی در ضبط و حساب نتواند آورد. چون درخت بیفتاد در آن حدود زمین بلرزید و کاریزها و بناهای بسیار آسیب دید و انواع و اصناف مرغان بیامدند چندان که آسمان پوشیده گشت و به انواع اصوات خویش نوحه و زاری کردند و شاخه‌ها و فروع آن بر هزار و سیصد شتر نهادند به سمت بغداد بردند.

برج فیروزآباد

نخستین بنایی است که در شهرستان بردسکن به شماره ۹۱ و در تاریخ ۱۵ دی ۱۳۱۰ در فهرست آثار ملی کشور به ثبت رسیده‌است. این اثر تاریخی در ۲۰ کیلومتری جنوب بردسکن در بخش شهرآباد در میان روستای فیروزآباد که بر روی ویرانه‌های بست دروازه ترشیز قدیم بنا شده قرار دارد؛ و شواهد باستان‌شناسی مؤید آثار زیستگاهی از صدر اسلام تا سده هفتم هجری در اطراف بنا است که عبور علی بن موسی الرضا (ع) از این محل بوده‌است واقع شده‌است. مناره نام برده استوانه‌ای شکل و با ارتفاع فعلی ۱۸ متر، و از تزئینات و نحوه آجر چینی نشان دهنده معماری به سبک شیوه رازی و ۷و ۸ می‌باشد. بنا دارای دو کتیبه در بالا و پائین به خط کوفی است که می‌رساند این بنا متعلق به پایان سده هفتم هجری است و همچنین در داخل مناره نیز پله کانی به‌طور مارپیچ قرارداده شده‌است و معماری پیوند این اثر را به دوره سلجوقی نشان می‌دهد.

مقبره عبدل آباد

در فاصله ۲۵ کیلومتری جنوب خاوری بردسکن در روستای عبدل‌آباد «شهر قدیمی و باستانی» قراردارد این بنا و زیارتگاه آجری به بلندی ۱۳٫۲۰ سانتیمتر می‌باشد که گنبدی بر فراز آن ساخته شده‌است و فضای داخلی آن در بخش زیر گنبد مخروطی و بخشی از دیواره‌های داخلی با هشت طاق نمای درونی گچبری‌های ساده و لوزی است این متعلق به سده هفتم هجری قمری و دوره ایلخانی می‌باشد و به شماره ثبت ۱۰۹۰۸ در فهرست آثار ملی کشور به ثبت رسیده‌است.

آب‌انبار سید باقر

در مرکز بردسکن و در نزدیکی مسجد بازار این شهر بنای آجری از دوره قاجاریه باقی می‌باشد که به همت مردی خیر و فاضل بنام سید باقر موسوی ساخته شده و به همین نام مشهور است. ساختار معماری این آب‌انبار دارای ۲۲ پلهٔ آجری ورودی به پاشیر آب انبار را امکان‌پذیر می‌سازد و از ویژگی‌های بارز آن وجود ۲ بادگیر بسیار زیبا یکی بادگیر ۴ طرف بر فراز گنبد مخروطی آب انبار و دیگری به ارتفاع ۳ متر از پای دور کنبد مخروطی به جهت شرق ساخته و ورود هوای مناسب را به مخزن امکانپذیر می‌سازد که نقش به سزایی در سرد ماندن آب مخزن داشته‌است. این بنا به شماره ۱۱۰۳۴ در فهرست آثار ملی کشور به ثبت رسیده‌است.

مسجد جامع روستای کوشه

این بنای مذهبی در ۱۱ کیلومتری جنوب بردسکن و در روستای کوشه «گلستان» واقع شده‌است. فضای درونی مسجد متشکل از ۶ شبستان ستون دار با پایه‌های چهارضلعی به ابعاد ۱/۶۰ متر ساخته شده‌است و بر رأس پایه‌ها گنبد ی با ظاهر ساده و بسیار زیبا با آجر که نمادی از مأذنه می‌باشد به چشم می‌خورد در درون حجره دوم محرابی در وسط ستون با گچ بری ساده تزئین شده این بنا به همت خانمی به نام معصومه فرزند علی جمعه همسر فردی به نام محسن نژاد با پول چرخ ریسی به سال ۱۲۹۴ هجری شمسی ساخته شده و هنوز مورد توجه مردم و نماز جماعت در آن اقامه می‌شود. این اثر مذهبی-تاریخی به شماره ۶۶۵۱ در فهرست آثار ملی کشور به ثبت رسیده‌است.

رباط کبودان

بنای تاریخی رباط کبودان که قدمت آن به دوره قاجاریه می‌رسد در میان روستایی به همین نام در ۱۵ کیلومتری شمال شهر بردسکن قرار دارد. واقف این رباط حاج میرزا احمدی مجتهد بوده و به سعی و اهتمام کربلائی غلامرضا طبسی بنیان شده‌است شالوده رباط تا ارتفاع یک متری سنگی و با طرح و نقشه یک ایوان مشتمل بر حیاط اصلی و ۱۶ اتاق و نمازخانه زنانه و مردانه و محل نگهداری چهارپایان اسطبل و… می‌باشد. این بنا در حاشیه جاده آسفالت بردسکن به سبزوار واقع است.

قلعه شادی آباد

این بنا از قرن پنجم تا قرن هشتم هجری قمری آباد و مسکونی بوده و هنوز مخروبه‌های آن مشهود می‌باشد. قلعه شادی آب به صورت کهن دژی بسیار بزرگ و در شش جهت دارای برج‌های دیده‌بانی و قلاور خانه بوده‌است و محمدحسین نامرادی که امروز در دوبیتی‌ها ذکر زبان‌ها است ساکن این قلعه بوده‌است. این بنا در فاصله ۳۰ کیلومتری جنوب غربی بردسکن و در فاصله ۶ کیلومتری شمال قلعهٔ تاریخی، فرهنگی رحمانیه و درفاصله ۹ کیلومتری شمال امامزاده الله‌آباد واقع است و هنوز صورت قبرهای سنتی آجر ۲۵× ۲۵ مشهود است و در این قلعه جنگ‌های بسیاری به وقوع پیوسته‌است. محمدحسین نامراد به دست پسر عموی حسنش کشته می‌شود قبر وی مشهود نیست.

دهانه بیجورد

یکی دیگر از مناطق شادی بخش و خوش آب و هوای شهرستان بردسکن می‌باشد که در فاصله ۲۰ کیلومتری شمال این شهرستان در میان دو کوه سرتنگل و روستاهای خور و بیجورد واقع است و از مناطق بسیار حساس و راهبردی شهرستان در جنگل‌ها به حساب می‌آمده و هنوز پایه سنگرهای نگهبانی در دامنه دژ پاینده است و چشمه آب سرد و گوارای در زیر درخت کهنسال شناخته شده به چنار جاری و آتش مسافرین و گردشگران را مرهم است. روستای بیجورد در استان خراسان رضوی شهرستان بردسکن واقع است و قناتی زیبا به طول ۲۰۰۰ متر است و تعداد ۴۰ میله چاه دارد. بیجورد دارای دو چنار به بلندای پنجاه متر است و در کنار جاده بین‌المللی قرار دارد، سالانه هزاران گردشگر و مسافر و رهگذر از این منطقه ییلاقی بازدید می‌کنند و هوای بسیار معتدلی دارد و دارای محصولات فراوانی از جمله گردو، انگور، انار، گیلاس، آلو، هلو، زردآلو، سیب، گلابی و… می‌باشد و دارای کاروان سرای بسیار زیبایی می‌باشد. آب قنات بیجورد نیز جنبه درمانی دارد.

کفه نمکی بردسکن

منطقه طبیعی کفه نمک در جنوب شهرستان بردسکن و در ۱۲ کیلومتری جنوب روستای رحمانیه در بخش شهرآباد قرار دارد این پهنه نمکی از سطح دریاهای آزاد ۸۰۵ متر بلندی دارد و با گستره‌ای نزدیک ۷۸۸۸ هکتار متعلق به دوران سوم (کرتاسه) و چهارم (آئوسن) زمین‌شناسی است که با جهتی شمال شرقی ـ جنوب غربی در جنوب شهرستان بردسکن واقع شده و به‌طور کلی رخدادهای زمین‌شناسی منطقه موجب پدید آمدن چشم‌اندازی زیبا از طبیعت بیابانی ـ کویری و رسوبات تبخیری نمکی شده‌است.

جلوه‌های زیبای بلورهای نمک در حال شکل‌گیری، تراکم ساختاری بلورهای نمک بر روی شن‌زارها، ایجاد چاله‌های نمکی و حوضچه‌های آب حاصل از تعریق خاک از دیگر ویژگی‌های منحصربه‌فرد این زیستگاه طبیعی است و آن را در کشور و منطقه به یک زیستگاه منحصربه‌فرد تبدیل کرده‌است.

طبیعت زیبا و منحصربه‌فرد کفه نمکی بردسکن در سال ۱۳۹۰ به عنوان نخستین اثر طبیعی از استان خراسان رضوی در فهرست آثار تاریخی، طبیعی و معنوی ایران به ثبت رسید.

عشایر بردسکن

این شهرستان با گستردگی جغرافیایی، تنوع اقوام و گذشته‌ای کهن و فرهنگی پربار، درخشان و پویا توانسته‌است در تاریخ، هویت و ریشه دار بودن خویش را حفظ کرده و با سازگاری زیبا، جذاب و پر از در و گهر خود در حوزه میراث غنی فرهنگی، معنوی و طبیعی بدرخشد. این شهرستان از نظر داشتن تنوع اقلیمی چشم‌انداز روشنی از نظر فضای روستائی عشایری خود را حفظ نموده به طوری که اقوام عشایری از قبیل کلاه درازی، طاهری، ایلخانی، شورچاهی، بلوچ خانزائی، طایفه بیگی، تیموری و عبدالسرخ در این منطقه زندگی می‌کنند.

جایگاه موسیقی درفرهنگ بردسکن

موسیقی در میان شهرستان بردسکن آمیختگی عمیقی با بخش زیادی از شئونات زندگی آن‌ها داشته و به بازگوکننده غم‌ها، شادی‌ها، آلام، آرزوها، اعتقادات و بینش تفکر اقوام این ناحیه و روایتگر افسانه‌های محلی است که در حقیقت نوعی از موسیقی محلی بوده و به‌طور کلی بر پایه دو بیتی و چهار بیتی خوانی استوار است. این نوع موسیقی در سه قسم: الف) ترانه ب) فریادها ج) داستان‌های روایی قابل تأمل و بررسی است. از آهنگ‌های رایج در این منطقه می‌توان به محمدحسین نامراد، سرحدی، حیدر بیگ، حسینا، گل محمد اشاره کرد؛ و همچنین سازهای رایج در بردسکن بیشتر نی، دایره، دوسازه، سرنا، دهل و دوتار می‌باشد که سرنا و دهل برای مراسمی نظیر عروسی‌ها، هنگام ریزش باران، برداشت محصول با رقص‌های محلی نواخته می‌شود. رقص دایره اسب چوبی و رقص چوب بازی و رقص اوقانی نیز از رقص‌های محلی و بومی این منطقه به‌شمار می‌آید.

صنایع دستی و هنرهای سنتی

از صنایع دستی و هنرهای سنتی شهرستان بردسکن که امروزه در این منطقه رواج دارد می‌توان بافت انواع فرش‌های دستباف با طرح‌های خطوط مستقیم – خطوط شکسته «گردان» طرح عبدالسرخ – طرح بلوچی – طرح‌های اصیل شاه عباسی – شاه عباسی لچک ترنج – گل‌های منظره‌ای – طرح محرابی – طرح گل ختایی و طرح‌های زیر خاکی اشاره نمود و طرح زیر خاکی این منطقه برگرفته از تصویر طرح‌هایی که چندین سال قبل از محوطه باستانی فیروز آباد این شهرستان کشف شده‌است اشاره کرد و طرح یک دوم که نقش دو نیمه قالی با یکدیگر قرینه‌است و طرح یک دوم قرینه سازی در چهار قسمت اجرا می‌گردد؛ و هنرهای دیگر نظیر گلیم بافی، جاجیم بافی، خورجین بافی در منطقه درونه و نمد مالی، کلاه مالی و سفالگری در روستای باب‌الحکم این شهرستان رواج دارد که نمدهای این روستا به کشورهای آلمان، روسیه و عربی صادر می‌شود؛ و هنر معرق روی چوب، گلسازی، نقاشی روی شیشه در بردسکن رایج است.

آداب و رسوم مردم بردسکن

در فرهنگ همگانی مردم شهرستان بردسکن جشن و مراسم شادمانی و سرور فراوانی وجود دارد. جشن خواستگاری، جشن عقد خوانی، جشن عروسی، جشن به دنیا آمدن فرزند و نام گذاری او در روز سوم و دعوت از اقوام و آشنایان در روز هفتم تولد، جشن خرمن پس از جمع‌آوری محصول با مراسم ویژه و رقص چوب بازی همراه‌است. جشن ختنه سوری، جشن عید نوروز، جشن سده که معمولاً در شب دهم بهمن برگزار می‌شود و در شب‌های زمستان نیز اقوام در منزل ریش سفید قبیله تجمع می‌کنند و داستان‌های نجما، فرهاد و شیرین، عارف، سراج القلوب، امیر ارسلان، موش و گربه، طوطی نامه، محمد حنفیه، شاه عباس، سلیمان، پسر سقا، تنبل شاه عباس، حیدر بیگ، اسب پریزاد، هابیل و قابیل، موسی و فرعون، جنگ‌های علی، ضامن آهو، بهرام گور، یوسف و زلیخا، عاق والدین و ماجراهای کتاب طوفان را نیز نقل می‌کنند.

سوغات و ره آورد سفر

از سوغات و ارمغان‌های شهرستان بردسکن می‌توان به انواع گلیم‌ها و قالیچه‌های خوش نقش و نگار اشاره کرد. همچنین گیوه‌های دست دوز و سبدهای حصیر باف، کلاه و نمد این منطقه مورد توجه گردشگران و مسافرین است. بردسکن دارای محصولات باغی معروفی از جمله انار، انجیر، انگور، کشمش، پسته، برگه زردآلو و خشکبار این منطقه از شهرت بسزائی برخوردار است و حلوا مغزی این منطقه که با شیره انگور و کنجد و گیاهی بنام بیخ در باب‌الحکم در ست می‌شود. شغل بیشتر مردم این روستا جنبه صادراتی به خود گرفته‌است. زعفران و زیره سبز نیز جزو سوغات این شهرستان به حساب می‌رود.

نگارخانه

پیوند به بیرون

نگاره‌هایی در مورد بردسکن

منابع

  • [۱], [۲]

طرقبه

شهر طُرقَبه (ترقبه) که اکنون یکی از شهرهای شهرستان طرقبه شاندیز به شمار می‌آید، از جمله آبادی‌های بزرگ طوس قدیم بوده که در میان دره‌های سرسبز رشته‌کوه بینالود واقع گردیده است. طرقبه سابقه‌ای طولانی دارد و به عنوان یکی از مناطق دشت توس به نام ترغبذ در قرون اسلامی شناخته می‌شد و برای اینکه بر سر راه کوهستانی و مال رو مشهد به نیشابور قرار داشت، در در طول سده‌های اسلامی به صورت گذرگاه و تفرج‌گاه نیز به شمار می‌رفت که هم‌اکنون نیز به دلیل آب و هوای مطبوع و امکانات و خدمات شهری از قبیل پارک عمومی زیبا و رودخانه کنار آن، درمانگاه و مسجد و رستوران‌های متعدد درمحیط طبیعی و فروشگاه‌های بزرگ صنایع دستی (بازار بین‌المللی بعثت) برای خرید سوغات‌هایی نظیر فرش، سبدهای حصیری و تابلوهای حکاکی شده و هتل طرقبه از جمله مکان‌های گردشگری مشهد به شمار می‌رود. این شهر زادگاه شهردار پیشین تهران محمد باقر قالیباف است و همچنین دارای مراکز متعدد توریستی و گردشگری است و از مراکز مهم توریستی استان خراسان به شمار می‌رود. این منطقه کوهستانی زیبا دارای باغ‌ها و پارک‌های زیادی است و به داشتن تپه‌های زیبا و شب‌های خنک در تابستان مشهور می‌باشد و نیز محصولات باغی فراوان از جمله سیب و گیلاس مرغوب دارد.

جمعیت

بر پایه سرشماری عمومی نفوس و مسکن در سال ۱۳۹۵ جمعیت این شهر ۲۰٬۹۹۸ نفر (در ۶٬۶۱۲ خانوار) بوده‌است.

ریشهٔ نام طرقبه

ریشه نام طرقبه، از «ترغبذ» می‌باشد که از دو بخش «تُرُق» و «بَذ» تشکیل شده و به معنی آبادی بزرگ است. پسوند «بذ» در پارسی باستان برای غیر انسان به معنی بزرگ بوده‌است. این نام با گذشت زمان دگرگونی آوایی پیدا کرده و به طرقبه تبدیل شده‌است. بعضی افراد آن را به معنی راه‌های بهتر بیان کرده و گفته‌اند «طُرُق» جمع مکسر طریق و «به» به معنی بهتر است و در نتیجه طرقبه به معنی راه‌های بهتر می‌باشد.

غذاهای محلی

یکی از غذاهای محلی طرقبه دیزی و آبگوشت است. یکی دیگر از غذاهای پرمصرف در میان بازدیدکنندگان شیشلیک است، که اساساً بره بریانی و گوشت و استخوان گاو بشکل حرف T همراه با برنج می‌باشد. یکی دیگر از غذاهای محلی طرقبه فسنجان است چون مردم این منطقه در باغ‌هایشان گردو دارند (این غذاهم با گردوی سابیده درست می‌شود) لذا مورد استفاده زیادی دارد. از دیگر غذاهای طرقبه می‌تواند قورمه را نام برد.

شخصیت‌های شناخته شده

از شخصیت‌های معروف طرقبه می‌توان به اشخاص زیر اشاره کرد:

  1. محمدباقر قالیباف
  2. علی باغبان باشی
  3. محمد دهقان

پانویس

منابع

  • مدخل طرقبه؛ لغت‌نامهٔ دهخدا

پیوند به بیرون

فیض‌آباد

فیض‌آباد نام مکان‌های زیر است:

شهرها

  • فیض‌آباد (افغانستان)، مرکز ولایت (استان) بدخشان افغانستان است.
  • فیض‌آباد (خراسان رضوی)، از شهرهای استان خراسان رضوی است.
  • فیض‌آباد (هند) یکی از شهرهای هند که در گذشته مرکز منطقه اوده بوده است.

محله‌ها

  • فیض‌آباد (کرمانشاه)، محله‌ای قدیمی در بافت تاریخی شهر کرمانشاه.

روستاها

دیگر کاربردها

  • ولسوالی فیض‌آباد به یکی از ولسوالی‌های (شهرستان) ولایت بدخشان افغانستان گفته می‌شود.

خرو

معانی خرو:

  • خرو (نیشابور)، شهری است در شهرستان نیشابور استان خراسان رضوی.
  • خرو (فردوس)، روستایی است در شهرستان فردوس استان خراسان رضوی.
  • خرو (کاشمر)، روستایی است در شهرستان کاشمر استان خراسان رضوی.
  • جزیره خرو، جزیره ای است در شهرستان دیر استان بوشهر ( در آبهای خلیج فارس).

نقاب

نقاب ممکن است در معناهای زیر به کار رود:

  • روبنده پوشاننده‌ای از جنس پارچه‌ای یا دیگر مواد که برخی از زنان مسلمان با آن چهره خود را می‌پوشانند
  • صورتک یا ماسک، جسم مصنوعی به شکل صورت جانوران یا آدمیان که بر صورت بندند

فیلم و ادبیات

  • نقاب (فیلم) فیلمی به کارگردانی کاظم راست گفتار

جای‌ها

شهرها
  • نقاب (جوین) شهری در استان خراسان رضوی در شرق ایران؛ مرکز شهرستان جوین
روستاها
  • نقاب (خواف) روستایی از توابع بخش مرکزی و در شهرستان خواف استان خراسان رضوی ایران
  • نقاب (مشهد) روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان مشهد در استان خراسان رضوی ایران
  • نقاب (نیشابور) روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان نیشابور در استان خراسان رضوی ایران
  • نقاب (خلیل‌آباد) روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان خلیل‌آباد در استان خراسان رضوی ایران
  • ایستگاه نقاب روستایی از توابع بخش مرکزی و در شهرستان جوین استان خراسان رضوی ایران.

بجستان


بَجِستان، مرکز شهرستان بجستان، در استان خراسان رضوی واقع است. انار بجستان معروف است.

موقعیت جغرافیایی

شهر بجستان، در جنوب استان خراسان رضوی، در فاصله ۵۰ کیلومتری غرب گناباد و ۶۲ کیلومتری شمال فردوس و در کنار محور اصلی ارتباطی استان‌های جنوبی کشور به مشهد (جاده ۹۱ و بزرگراه AH-78) قرار گرفته‌است.

جمعیت

بر پایه سرشماری عمومی نفوس و مسکن در سال ۱۳۹۵ جمعیت این شهر ۱۱٬۷۴۱ نفر (در ۳٬۷۶۸ خانوار) بوده‌است.

پیشینهٔ تاریخی

بجستان از شهرهای مقدس زرتشتیان است. وجود محوطه‌ها و آثار باستانی اطراف بجستان و مسجد جامع با اهمیتی که در دوران شاهرخ تیموری ساخته شد دلیل بر اهمیت و اعتبار تاریخی این شهرستان می‌باشد. احتمالاً قدمت بجستان به دوره هخامنشی می‌رسد. این شهر در گذشته به عنوان بوزستان، بزستان و بژستان نیز نامیده شده و به اعتقاد برخی از مورخین توسط سام نریمان قهرمان افسانه‌ای ایران ساخته شده‌است. همچنین معتقدند نام بجستان یا بغستان (سرزمین ایزد) خود گویای وجود این است که این آبادی از دوران قبل از زرتشت یا دست کم وابستگی آن به آیین‌های قبل از زرتشت است. سرزمین ایزد هم چنان شهری مذهبی است و مردم آن پایبند به دین اسلام هستند. گویا، یاقوت حموی نخستین جغرافیا نویس مسلمانی است که آن را اسم برده و گوید «دهکده‌ای است» بجستان در دوران تیموریان از اهمیت برخوردار بوده و اعتبار آنجا آنقدر بوده که حاکمان و بزرگان معاصر تیمور قادر بوده‌اند تیمور را از خرابی آن شهر بازدارند. از حیث تجارت و داد و ستد بجستان در دوران قاجاریه از اهمیت و رونق بالایی بر خوردار بوده‌است شبکه گسترده راه‌ها و رباطهای متعدد از جمله فخر آباد، قاسم‌آباد، زین‌آباد و … در راه فیض آباد به بجستان و فردوس دلایل رونق و داد و ستد در این ناحیه‌است.

آثار معنوی

برخی از آثار بجستان در میراث فرهنگی به عنوان اثر فرهنگی ثبت شده‌اند

مسجد جامع بجستان

مهمترین اثری که از قرن نهم هجری در شهرستان بجستان باقی‌مانده مسجد جامع بجستان است که در زمان شاهرخ تیموری به همت"محمد بن فخر الدین بن سیف الدین بن مقدم بجستانی "بنا شده و تاریخ اتمام ان بر اساس کتیبه موجود در مسجد سال۸۲۸ هجری می‌باشد. این مسجد که در کوچه طاهری قرار دارد در حال حاضر دارای دو ایوان بر دو سوی صحن مربع شکل آن می‌باشد و بر انتهای ایوان قبلی محرابی مقرنس کاری تعبیه شده‌است و در سمت مغرب مسجد شبستانی است که سقف آن بر فراز ستون‌هایی استوار گردیده‌است ایوان شمالی بنا در سال ۱۰۲۴ ه‍.ق در عصر صفویه توسط ناصر الدین محمدبن احمد مرمت شده‌است.

پل یونسی

از ابنیه تاریخی بجستان که بر امتداد کال شور و بر روی آن ایجاد شده سازه‌ای است آجری و مستحکم موسوم به پل یونسی که نام خود را از شهر یونسی واقع در ۴۵ کیلومتری بجستان گرفته‌است. معماری این پل دارای ۹ چشمه طاق جناقی و آبروهای نیمه مدور است که در بخشی از آن سنگ یا ملات ساروج و قسمتهایی دیگر از آجر و گچ ساخته شده‌است. این بنای تاریخی از یادگارهای دوره صفویه است.

رباط زین‌آباد

این بنای با ارزش در ۶۰ کیلومتریی گناباد و به فاصله ۱۵ کیلومتری جنوب شرقی بجستان و در امتداد جاده بجستان – فردوس واقع است. رباط زین‌آباد با وسعت تقریبی ۲۵۰۰ متر مربع به صورت نقشه چهار ضلعی و فضاهای معماری متفاوت توقفگاه کاروانیانی بوده‌است که مسیر کویر را طی می‌نموده‌اند. در اضلاع شمالی و جنوبی در هر طرف از صحن رباط فضاهایی به عرض سه متر برای اقامت مسافران و اتاقهایی نیز به ابعاد ۴*۳ متر تعبیه شده‌است. شاه نشین بنا که قسمت شاخص این اثر معماری محسوب می‌شود در ضلع غربی صحن قرار گرفته ودو دالان که به پشت آن منتهی می‌شود. رباط زین‌آباد از یادگارهای معماری عصر قاجاریه می‌باشد.

رباط فخر آباد

رباط چهار ایوانی فخر آباد در حاشیه روستایی به همین نام واقع است. این مکان با فضاهای وسیع خود ظاهراً در زمان رونق و آبادانی مورد استفاده کاروانیانی بوده‌است که از این طریق قصد سفر به سوی کویر را داشته‌اند. بنای رباط متعلق به دوره قاجاریه است و از معماری آن شامل سر در ورودی، ایوانچه‌های طرفین ورودی به عنوان توقف گاه تابستانی، شاه نشین، فضای اصطبل، بارانداز و صحن است. تزیینات جالب توجه این رباط استفاده از آجرهای با پخت ناقص است که با تلفیق آن با آجرهای معمولی اشکال هندسی زیبایی در قسمت پیشانی سر در ورودی و بخش شاه نشین آن بوجود آمده‌است.

مسجد مرندیز

این بنا با وسعت تقریبی ۶۰۰ متر مربع در ۳۷ کیلومتری شمال خاوری بجستان قرار دارد. معماری آن شامل صحن، ایوان، قبله و شبستان گنبد دار بوده و از نوع بناهای یک ایوانی است. ایوان مقصوره بنا دارای پوششی است که با ایجاد تاق و تویزه در آن شکل گرفته‌است. در بخش انتهایی این قسمت رسمی بندی‌های زیبا بر روی گچ ایجاد شده‌است. قسمتی از تزیینات این پوشش نیز به نقاشی "ل اخرایی و ردیفی از قطار بندی‌های گچی اختصاص یافته‌است. مسجد جامع مرندیز به سبب وجود بخشی از تزیینات و نمای بیرونی اطراف و صحن و ایوان از نظر نقشه و نوع عناصر تزیینی با مسجد تاریخی خواف، مسجد رشتخوار و گنبد مقبره قطب الدین حیدر مشابه‌است. این بنا متعلق به قرن یازدهم هجری است.

مسجد مرقد

در دامنه تپه‌ای طبیعی درروستای مرقد فاصله پنج کیلومتر از بجستان اثر با ارزشی حفر شده و احتمالاً با قلعه دختر مرقد در ارتباط است. در زمانهایی این مکان به عنوان سردابه و پناهگاهی می‌توانسته برای ساکنین آن مورد استفاده قرار گیرد. به احتمال بسیار زیاد این اثر در دوران اسلامی به عنوان زاویه و صومعه نیز به کار رفته‌است. امروزه این مکان با ا نجام تغییراتی در فضای داخلی به عنوان مسجد زمستانی اهالی مورد استفاده قرار گرفته که در مجاورت آن مسجد کنونی آرامگاه واقع است. این مکان شامل تعدادی ستون چهارضلعی و مستحکم با تاق‌ها و فضاهای وسیع است.

کاروانسرای قاسم‌آباد

کاروانسرای قاسم‌آباد یکی از بناهای با ارزش بر جای مانده از دوره صفوی می‌باشد که در روستایی به همین در ۲۰ کیلومتری غرب بجستان واقع گردیده‌است. بنای مذکور در مرکز روستا واقع گردیده و از خصوصیات بارز آن می‌توان به معماری بسیار زیبا، تزیینات نوع پو شش سقفها و بادگیر چهارضلعی اشاره کرد. این بنا که یکی از کاروانسراهای شاه عباسی هفتگانه بجستان است در قدیم مسیر جاده ابریشم بوده که هم‌اکنون راه‌آهن بافق- مشهد از حاشیه آن عبور می‌کند. کاروانسرای قاسم‌آباد بنایی است از معماری گذشته در دل کویر زیبای بجستان که بادگیر چهارضلعی آن در خراسان از معروفیت بالایی برخوردار است.

مشاغل و هنرهای سنتی بجستان

در شهرستان بجستان از دیر باز هنرهای سنتی و مشاغل سنتی جایگاه ویژه‌ای در تأمین معیشت مردم این سرزمین داشته‌اند. هنوز در گوشه و کنار شهر و روستاهای این منطقه می‌توان بخشی از این مشاغل بومی را مشاهده کرد. از این مشاغل می‌توان به گیوه دوزی در روستاهای جزین، بقچیر و افکان، آهنگ، گلیم بافی در یونسی، فخرآباد، نیان، ابراهیم‌آباد و قالی بافی، پار چه بافی، نمد مالی، حوله بافی و سبد بافی در سایر مناطق اشاره کرد. در گذشته قالیچه‌های آن با نقش بلوچی به دلیل کیفیت به خارج صادر می‌شد.

سایر تفرجگاه‌ها و مناطق ییلاقی

بجستان از یک سو به کویر و از سوی دیگر به کوه‌های مرتفع سیاه کوه منتهی می‌شود. وجود مناطق ییلاقی همچون "تنکه نسترن" " بوستان طبیعی نوبهار" "دره آهنگ" "باغ سلیمه مرقد"سد سریده"به لحاظ رویش لاله‌های درشت و گلگون و شقایقهای زیبای بهاری و بید مشکهای زیبا و دو منطقه حفاظت شدهٔ هلالی و افتخار با گونه‌های کم‌نظیر حیات وحش و کویر زیبای بجستان از دیگر جاذبه‌های گردشگری بجستان می‌باشد.

پارک طبیعی بجستان

مجموعه پارک طبیعی و باغ بسیار زیبای پرندگان بجستان یکی از کم نظیرترین مجموعه‌های استان خراسان رضوی است این مجموعه شامل حیات وحش و نمایشگاه جلوه‌هایی از طبیعت و باغ پرندگان و سایت نگهداری آهو و جبیریم باشد. این پارک نسبتاً طبیعی چون نگینی زیبا در مرکز شهر بجستان است و دارای پرندگان زیبا و خوش الحانی همچون زاغی پا قرمز، طوطی‌های رنگارنگ، طاووس و … می‌باشد. این مجموعه همه روزه پذیرای علاقه‌مندان به طبیعت و مسافران نوروزی و گردشگری است که از این مسیر عبور می‌کنند.

مشاهیر بجستان

از مشهورترین چهره‌های بجستان می‌توان به اشخاص زیر اشاره کرد:

  • سیدمحمد عرب بجستانی
  • سیدعلی بجستانی
  • سیدهادی بجستانی حائری
  • مسعود النوکی
  • آیت ا… سید جواد مدنی بجستانی
  • حسین رجبیان بجستانی

سیاه‌کوه هلالی

منطقه حفاظت شده هلالی در جنوب شرق شهرستان بجستان، شمال شهرستان فردوس و غرب گناباد با وسعتی قریب به ۱۲۰۰۰۰ هکتار قرار گرفته‌است. منطقه ییلاقی سیاه‌کوه دارای کوه‌های مرتفع و به هم پیوسته و دره‌های سرسبز و عمیق و چشمه‌سارهای متعدد می‌باشد. از مهم‌ترین گونه‌های جانوری آن می‌توان به آهو، کل و بز، قوچ و میش، سمور و گربه وحشی اشاره کرد. پوشش گیاهی منطقه نیز شامل زیره سیاه، کاکوتی، رازیانه، درختان بنه، انجیر، تاغ، بادامشک و زرشک می‌باشد. این منطقه به‌دلیل آنکه در اقلیم نیمه‌خشک و بیابانی قرار گرفته‌است، قابلیت‌های مطلوبی در جهت جذب گردشگر و مسافران عبوری از این منطقه دارد. بهار این منطقه به لحاظ رویش گل‌های الوان از چشم‌انداز بسیار زیبایی برخوردار است.

سوغات بجستان

در میان سوغات سفر بجستان می‌توان ازیاقوت سرخ کویر یا همان انار بجستان نام برد که به بسیار ی از کشورهای شرق دور صادر می‌شود و کام هر رهگذری و مسافری را که به این شهر می‌گذارد شیرین می‌کند. از سوغات مشهور شهر بجستان می‌توان از کلوچه و حلوای این شهر نام برد که در بازاز شهرهای اطراف، جایگاه ویژهای دارد. از دیگر سوغات و محصولات این منطقه می‌توان زعفران، زیره، حنا، پسته و محصولات خشکباری اشاره کرد که می‌تواند بخش زیادی از سبد خرید مسافران را پر نماید.

منابع

خلیل‌آباد

خلیل‌آباد ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:

شهر

  • خلیل‌آباد (خلیل‌آباد): یکی از شهرهای استان خراسان رضوی است.
  • خلیل‌آباد، هند

روستا

  • خلیل‌آباد (رفسنجان)
  • خلیل‌آباد (اردبیل)
  • خلیل‌آباد (اردکان)
  • خلیل‌آباد (ایرانشهر)
  • خلیل‌آباد (تفت)
  • خلیل‌آباد (خاش)
  • خلیل‌آباد (خرم‌آباد)
  • خلیل‌آباد (خمین)
  • خلیل‌آباد (خواف)
  • خلیل‌آباد (دلفان)
  • خلیل‌آباد (جغتای)
  • خلیل‌آباد (سراوان)
  • خلیل‌آباد (عنبرآباد)
  • خلیل‌آباد (فریدون‌شهر)
  • خلیل‌آباد (فریمان)
  • خلیل‌آباد (کنگاور)
  • خلیل‌آباد (لردگان)
  • خلیل‌آباد (مسجدسلیمان)
  • خلیل‌آباد (مهریز)

کاریز

کاریز به یکی از موارد زیر اشاره دارد:

  • قنات، راهی که در زیر زمین کنده شود تا آب زیر زمین به سطح زمین هدایت شود
  • کاریز (جزیره کیش)؛ قناتی در جزیره کیش که یکی از مناطق گردشگری و تاریخی این جزیره می‌باشد
  • کاریز (تایباد)، شهری شهرستان تایباد استان خراسان رضوی
  • کاریز (مانه و سملقان)، روستایی در مانه و سملقان استان خراسان شمالی
  • کاریز (شاهرود)، روستایی در شهرستان شاهرود استان سمنان

صالح‌آباد

شهرها

  • صالح‌آباد (تربت جام) شهری است در استان خراسان رضوی در شرق ایران
  • صالح‌آباد (مهران) شهری است در استان ایلام در غرب ایران
  • صالح‌آباد (همدان) شهری است در استان همدان در غرب ایران
  • صالح‌آباد تهران با نام جدید صالحیه (بهارستان): شهری در استان تهران شهرستان بهارستان

بخش‌ها

  • بخش صالح‌آباد (تربت جام) از بخش‌های شهرستان تربت جام در استان خراسان رضوی
  • بخش صالح‌آباد (مهران) از بخش‌های شهرستان مهران در استان ایلام
  • بخش صالح‌آباد (بهار) از بخش‌های شهرستان بهار در استان همدان

روستاها

  • صالح‌آباد (ارسنجان)
  • صالح‌آباد (ارومیه)، روستایی است از توابع بخش مرکزی شهرستان ارومیه و در شهرستان ارومیه استان آذربایجان غربی ایران.
  • صالح‌آباد (امیدیه)
  • صالح‌آباد (آشتیان)
  • صالح‌آباد (بافت)
  • صالح‌آباد (بانه)
  • صالح‌آباد بزرگ، روستایی است از توابع بخش مرکزی شهرستان سبزوار استان خراسان رضوی ایران.
  • شهرک صالح‌آباد، در بخش کوخرد هرنگ شهرستان بستک در استان هرمزگان ایران.
  • صالح‌آباد (فهرج)
  • صالح‌آباد (تفت)
  • صالح‌آباد (تنکابن)، روستایی است از توابع بخش مرکزی شهرستان تنکابن در استان مازندران ایران.
  • صالح‌آباد (حاجی‌آباد)
  • صالح‌آباد (خدابنده)، روستایی است از توابع شهرستان خدابنده از توابع استان زنجان قرار دارد.
  • صالح‌آباد (خوی)، روستایی است از توابع بخش قطور و در شهرستان خوی استان آذربایجان غربی ایران.
  • صالح‌آباد (دماوند)
  • صالح‌آباد (زاهدان)
  • صالح‌آباد (ساری)، در بخش مرکزی شهرستان ساری در استان مازندران ایران.
  • صالح‌آباد (ساوه)
  • صالح‌آباد (مهرستان)
  • صالح‌آباد (سقز)
  • صالح‌آباد (سلسله)
  • صالح‌آباد (سمیرم)
  • صالح‌آباد (فسا)
  • صالح‌آباد (کامیاران)
  • صالح‌آباد (گناباد)
  • صالح‌آباد (نائین، جنوب)
  • صالح‌آباد (نائین، جنوب)
  • صالح‌آباد (نطنز)
  • صالح‌آباد (نی‌ریز)
  • صالح‌آباد (نیشابور)
  • صالح‌آباد (ورامین)

دولت‌آباد

دولت‌آباد نام چند شهر، روستا و محله در ایران و چند کشور دیگر است.

شهرستان/ولسوالی

  • ولسوالی دولت‌آباد در ولایت بلخ افغانستان
  • ولسوالی دولت‌آباد (فاریاب) در ولایت فاریاب افغانستان

شهر

  • دولت‌آباد (برخوار) مرکز شهرستان برخوار در استان اصفهان، ایران
  • دولت‌آباد (زاوه)، خراسان رضوی
  • دولت‌آباد نام قدیمی شهر ملایر است که در دوره قاجار به کار می‌رفته است.

روستا

  • دولت‌آباد (ابهر)
  • دولت‌آباد (اردستان)
  • دولت‌آباد (ارزوئیه)
  • دولت‌آباد (ازنا)
  • دولت‌آباد (اسدآباد)
  • دولت‌آباد (اسفراین)
  • دولت‌آباد (بافق)
  • دولت‌آباد (بردسیر)
  • دولت‌آباد (بم)
  • دولت‌آباد (بهبهان)
  • دولت‌آباد (بوژگان)
  • دولت‌آباد (بویراحمد)
  • دولت‌آباد (بیجار)
  • دولت‌آباد (پاسارگاد)
  • دولت‌آباد (تاکستان)
  • دولت‌آباد (تفت)
  • دولت‌آباد (تفرش)
  • دولت‌آباد (تیران و کرون)
  • دولت‌آباد (جعفرآباد)
  • دولت‌آباد (جهرم)
  • دولت‌آباد (جیرفت)
  • دولت‌آباد (چادگان)
  • دولت‌آباد (چناران)
  • دولت‌آباد (خاتم)
  • دولت‌آباد (خاش)
  • دولت‌آباد (خرم‌آباد)
  • دولت‌آباد (داراب)
  • دولت‌آباد (درگز)
  • دولت‌آباد (دشت آزادگان)
  • دولت‌آباد (دشتی)
  • دولت‌آباد (رشتخوار)
  • دولت‌آباد (رفسنجان)
  • دولت‌آباد (روانسر)
  • دولت‌آباد (زابل)
  • دولت‌آباد (زاهدان)
  • دولت‌آباد (زرند)
  • دولت‌آباد (ساری)
  • دولت‌آباد (ساوه)
  • دولت‌آباد (سبزوار)
  • دولت‌آباد (سپیدان)
  • دولت‌آباد (سراب)
  • دولت‌آباد (سراوان)
  • دولت‌آباد (سرخس)
  • دولت‌آباد (سروستان)
  • دولت‌آباد (سمیرم سفلی)
  • دولت‌آباد (سنندج)
  • دولت‌آباد (شاهرود)
  • دولت‌آباد (شهداد)
  • دولت‌آباد (شهریار)
  • دولت‌آباد (شیراز)
  • دولت‌آباد (صحنه)
  • دولت‌آباد (طبس)
  • دولت‌آباد (عنبرآباد)
  • دولت‌آباد (فراشبند)
  • دولت‌آباد (فسا)
  • دولت‌آباد (فیروزه)
  • دولت‌آباد (قم)
  • دولت‌آباد (کاشان)
  • دولت‌آباد کفه
  • دولت‌آباد (کرمان)
  • دولت‌آباد (کرمانشاه)
  • دولت‌آباد (کوهنجان)
  • دولت‌آباد (گرمسار)
  • دولت‌آباد (لارستان)
  • دولت‌آباد (لامرد)
  • دولت‌آباد (مرودشت)
  • دولت‌آباد (مشگین‌شهر)
  • دولت‌آباد (مهر)
  • دولت‌آباد (نائین)
  • دولت‌آباد (نظرآباد)
  • دولت‌آباد (نمین)
  • دولت‌آباد (نهاوند)
  • دولت‌آباد (نی‌ریز)
  • دولت‌آباد (نیشابور)
  • دولت‌آباد (همدان)
  • دولت‌آباد (ورامین)

محله

  • دولت‌آباد یکی از محله‌های تهران است.
  • دولت‌آباد یکی از محله‌های کرج است.
  • دولت آباد لردگان
  • دولت آباد اصفهان

باغ

  • باغ دولت آباد باغی در شهر یزد است.

گلمکان

گلمکان ممکن است به یکی از مکان‌های زیر اشاره بدارد:

  • دهستان گلمکان
  • گلمکان (چناران)
  • گلمکان (خدابنده)

سنگان

  • سنگان (شهر) نام شهری است در استان خراسان رضوی ایران.
  • سنگان روستایی است در شمال غربی شهر تهران.
  • سنگان یکی از روستاهای گیلان است.
  • آبشار سنگان، آبشاری است در نزدیکی روستای سنگان در استان تهران.
  • جزیره سنگان یکی از جزیره‌های دریاچه ارومیه است.
  • سنگان سردار اهل مرو در زمان یزدگرد سوم بود.
  • سنگان نام منطقه ایی وسیع در دامنه کوه تفتان واقع در استان سیستان وبلوچستان می باشد

باخرز

باخَرْزْ شهری است در استان خراسان رضوی در شرق ایران. این شهر مرکز شهرستان باخرز است. این شهر درگذشته از اهمیت بیشتری برخوردار بوده، و نام آن به همه منطقه تایباد اطلاق می‌شده‌است. باخرز از شمال به تربت جام، از جنوب به خواف، از خاور به هرات و از باختر به تربت حیدریه محدود می‌گردد.

رشته کوه‌هایی با جهت شمال غربی ـ جنوب شرقی در آن امتداد دارد. کوه باخرز (مرتفعترین قله، ۷۵۵، ۱ متر)، در ناحیة باخرز واقع است. علاوه بر رشته قناتهای میروَس، ریگستان و تقی‌آباد، رود روس و ریزابه‌های آن، کال کوه سفید و شهرنو، که به هریرود می‌ریزند، اراضی باخرز را مشروب می‌کنند در باخرز بادهای خشک و کمی سوزان می‌وزد، و در اراضی آن (کوه و دشت)، درختان گز، تاغ و پنبه یافت می‌شود. محصولات آن زعفران (امروزه کشت غالب زعفران است)، تره بار، زیره، گندم، جو، پنبه و چغندر قند است و از درختان میوه انار، توت، انجیر، آلو، زردآلو و انگور دارد. از صنایع دستی دارای قالیچه بافی است.

ساکنین

گروه‌هایی از طوایف هزاره و بهلولی و تیموری بربری (خاوری) در آن سکونت دارند. به نوشتة سفرنامة کلنل ییت، باخرز در دورة قاجاریه، بارها گرفتار هجوم و غارت ترکمنها شده‌است. در عهد ناصرالدین شاه جمعیت عمدة باخرز را ایرانیان تشکیل می‌دادند که «باخرزی» خوانده می‌شدند، و طوایفی مانند هزاره‌ای و تیموری و افغانی نیز در آن ساکن بودند.

امروزه زبان اهالی باخرز، فارسی با گویشی شبیه گویش تربتی است و دین مردمان آن اسلام (سنی و شیعة اثناعشری) است.

جمعیت

بر پایه سرشماری عمومی نفوس و مسکن در سال ۱۳۹۵ جمعیت این شهر ۹٬۰۴۴ نفر (در ۲٬۵۳۶ خانوار) بوده‌است.

تقسیمات کشوری

در دوره‌های تاریخی، محدودة سیاسی باخرز اغلب دستخوش دگرگونی شده‌است. در ۱۳۱۶ ش، طبق قانون تقسیمات کشوری، باخرز احتمالاً به عنوان دهستان، در بخش طیبات (تایباد) در شهرستان مشهد تشکیل یافت .
در ۱۳۲۹ ش، بخش طیبات (تابع مشهد) از سه دهستان پایین ولایت باخرز (مرکز: یوسف آباد)، میان ولایت باخرز (مرکز: مشهدریزه) یا بالا ولایت باخرز و شهرنو، در مجموع با ۱۰۵ آبادی، تشکیل می‌شد (رزم آرا، ج ۹، ص ۲۶۱). در ۱۳۳۱ ش، باخرز جزو شهرستان «جام و باخرز» و مشتمل بر دهستانهای بالا ولایت (با ۵۳ ده)، پایین ولایت (با ۲۴ ده) و میان ولایت (با ۳۱ ده) بود (ایران. وزارت کشور. ادارة کل آمار و ثبت احوال، ج ۳، ص ۱۲۷–۱۲۸، ۱۳۰–۱۳۱).
در تقسیمات کشوری ایران در ۱۳۵۵ ش، شهرستان باخرز (مرکز، تایباد) با همان تقسیم‌بندی، و در فهرست واحدهای تقسیمات کشوری تا پایان شهریور ۱۳۶۵، شهرستان باخرز به نام تایباد همچنان دارای سه دهستان میان ولایت، پایین ولایت و بالا ولایت قید شده‌است. در قانون تعاریف و ضوابط تقسیمات کشوری در مهر ۱۳۶۵، باخرز دهستانی درشهرستان تایباد (به مرکزیت شهرِنو باخرز) ضبط شده‌است و در تقسیمات کشوری (۱۳۶۹ ش) به جای شهرنو، شهرنو باخرز آمده‌است .
در مرداد ماه سال ۱۳۸۹ باخرز به شهرستان ارتقا یافت.

پیشینه تاریخی

از تاریخ پیش از اسلام باخرز آگاهی چندانی نداریم. برخی از جغرافیانویسان مسلمان نام آن را «کواخرز» ضبط کرده‌اند (اصطخری، ۱۹۶۷، ص ۲۵۶، ۲۸۳؛ ابن حوقل، ص ۴۳۳، ۴۵۵). به نوشتة یاقوت حموی، باخرز در زبان پهلوی «بادهرزه» بوده‌است (ج ۱، ص ۴۵۸). در یورش تازیان به ایران در دورة خلافت عثمان (۲۳–۳۵) ابن عامر، یزید جُرشی (پدرسالم بن یزید) را به رستاق زام] جام * [ از توابع نیشابور فرستاد و او آن بلد را به عَنْوه بگشود و باخرز را که رستاقی از نیشابور بود، فتح کرد (بلاذری ، ص ۳۹۰). در ۱۸۰، هنگامی که علی بن عیسی بن ماهان در خراسان حکومت می‌کرد، میان او و حمزة بن آذرک * در باخرز جنگی درگرفت که به شکست لشکریان حمزه انجامید (ابن اثیر، ج ۵، ص ۱۰۲). ظاهراً شهر در کنار مالین * یا مالان ] شهرساسانی ـ اسلامی [ احداث شده‌است (لسترنج ، ص ۳۸۲). در ۱۲۹۹، درنزدیک شهرنو، آبادی دیگری به نام شهر کهنه قرار داشت (منشی ، ص ۱۱۳) که احتمالاً همان شهر مالین است چون در آن منطقه جز مالین شهر قدیمی دیگری وجود نداشته‌است . به نوشتة مک گرگر در دورة ناصرالدین شاه ، شهرنو دارای برج و بارو بود و هزارخانه داشت ولی تنها صدخانة مسکونی بود و اطراف آن را باغها و کشتزارهای بسیار فراگرفته بود (ج ۱، ص ۲۲۵). ییت می‌نویسد که، شهرنو به دست محمدخان بیگلر بیگی، از خوانین ایل هزاره که، احداث شده و آب آن از قنات تأمین می‌شود.

در قرن سوم ابن خرداذبه باخرز را از شهرهای نیشابور شمرده است (ص ۲۴). اصطخری و ابن حوقل، مالن (یامالان) باخرز (کواخرز) را در مقابل مالن هرات نوشته‌اند (ابن حوقل، ص ۴۳۳؛ اصطخری، ص ۲۵۶). در قرن سوم، یعقوبی هم باخرز را از کوره‌های نیشابور ضبط کرده‌است (ص ۲۷۸). در قرن چهارم، مقدسی می‌نویسد: «باخرز شهر حُبوب و مویز است و از آن پوشاک] پارچه دوخته [ صادر می‌شود و مرکز آن مالن است که آباد می‌باشد (ص ۳۱۹). در سده‌های پنجم و ششم به گفته : اصطخری ، بوزگان ] یابوزجهان یا پوچکان مطابق با شهرکنونی تربت جام [ و مالن ] باخرز [ و چند ناحیة دیگر از محدودة گستردة نشابور (نیشابور) شمرده می‌شد و بوزگان تا مالن یک مرحله فاصله داشت (۱۳۴۰ ش ، ص ۲۰۵، ۲۲۳). در ۵۸۳، خوارزمشاه جام و باخرز و زیرپل را به سلطان شاه پسر ایل ارسلان واگذار کرد (جوینی، ج ۲، ص ۲۵–۲۶). در ۶۴۵، منکوقآن، ملک شمس الدین (از سلسله آل کرت *) را به حکومت همة ولایات خراسان و هرات] از جمله باخرز [ و نیمروز رساند (رشیدالدین فضل‌الله ، ج ۳، ص ۱۰۳؛ وصاف حضرة ، ص ۴۷؛ خوافی ، ج ۲، ص ۳۱۶).

در اوایل قرن هفتم ، به نوشتة یاقوت حموی ، باخرز ۱۶۸ قریه داشت و مرکز آن قصبة مالین بود (ج ۱، ص ۴۵۸). او به قریة جوذقان ، از توابع آن ، اشاره می‌کند و از رجال آنجا احمدبن اسماعیل بن جوذقانی باخرزی (متولد ۴۸۳) را نام می‌برد (همان ، ج ۲، ص ۱۴۵). امروزه جوزقان در حدود سی کیلومتری شمال غربی شهر تایباد واقع است .

از مطالب تاریخی چنین برمی آید که محدودة باخرز در قدیم وسیعتر بوده و کمابیش با شهرستان امروزی تایباد مطابقت داشته‌است .

در ۶۶۸، در جنگ بین مغولها، آباقاخان (یا پسر ارشدش ارغون ) از مرغزار رادکان وارد باخرز شد و به براق ، سردار شورشی مغولها، پیشنهاد صلح کرد و چون براق پیشنهاد او را نپذیرفت میان آن دو جنگ درگرفت (رشیدالدین فضل‌الله ، ج ۳، ص ۱۲۰ـ۱۲۱؛ بناکتی ، ص ۴۲۹). در ۷۰۶، در زمان اولجایتو سردار او بوجای با ۰۰۰ ، ۳۰ مرد، که براعیان خواف و باخرز و حکام مرو و سرخس مشتمل بود، به جنگِ جمال الدین محمد سام حکمران هرات رفت و مدتی شهر را محاصره کرد (اسفزاری ، ج ۲، ص ۷۳، ۸۱؛ میرخواند، ج ۵، ص ۴۵۷). در ۷۴۰، حمدالله مستوفی دربارة باخرز چنین نوشته است: «باخرز ولایتی است از اقلیم چهارم و ولایتی بسیار دارد و معتبر است و از مجموع مواضع، باغات انگور و میوه فراوان باشد، بتخصیص قصبة مالان] مالین [ که جای عظیم و پرنزهت است و خربزه بلند از جمیع خراسان مشهوراست » (ص ۱۵۳). در ۸۱۷، به نوشتة حافظ ابرو، ولایت باخرز تابع هرات بود (ص بیست و پنج ، بیست و هشت ). در ۸۶۱، هنگامی که سلطان سعید ] محمدبن میرانشاه [ از دارالسلطنه هرات به جانب بلخ عزیمت کرد، ] شاهزاده [ میرزا ابراهیم در ولایت باخرز و خواف به سر می‌برد (روملو، ج ۱۱، ص ۳۶۹ـ۳۷۱؛ میرخواند، ج ۶، ص ۸۱۵ـ۸۱۶) در ۸۷۴، باخرز مانند خواف و ترشیز و زاوه غارت شد (اسفزاری ، ج ۲، ص ۳۳۴، ۳۴۵). در ۸۸۴، میرزا ابابکر ولد سلطان ابوسعید در جنگ با سلطان حسین میرزا رهسپار خواف و باخرز شد (روملو، ج ۱۱، ص ۵۸۷٬۵۸۹). در ۸۹۵، به نوشتة اسفزاری ، ترکمانان بر باخرز و قهستان ترشیز و خواف مستولی بودند (ج ۲، ص ۳۵۰، ۳۵۴). در ۹۱۳، شیبک خان ازبک ، «راهی بی » را بر باخرز حاکم کرد (روملو، ج ۱۲، ص ۱۳۳). در ۹۴۳ که شاه طهماسب اول برا جلوگیری از حملة ازبکان به سوی خراسان حرکت کرد باخرز در تصرف عبیدخان ازبک ، بود (همان ، ج ۱۲، ص ۳۵۷ـ۳۵۸). در اوایل دورة سلطنت سلطان محمد خدابنده (حک :۹۸۵ـ۹۹۶)، ولایت خواف و باخرز به مرشد قلی خان تکلو واگذار شد. درهمین زمان جلال خان ، فرزند دین محمدخان ازبک ، ۰۰۰ ، ۶۷ کس به مرو و نسا و ابیورد و مشهد مقدس حمله و آنجا را غارت کرد (اسکندرمنشی ، ج ۱، ص ۲۲۸ـ۲۲۹؛ حسینی استرآبادی ، ص ۱۰۴ـ۱۰۵). در ۹۹۸، در سال سوم جلوس شاه عباس اول ، اوزبکیه پس از قتل‌عام مردم مشهد، ولایت بسطام و جام وخاف ] = خواف [ و غوریان ] و باخرز [ را متصرف شدند و آهنگ عراق کردند (حسینی استرآبادی ، ص ۱۴۵ـ۱۴۶). در ۱۰۲۴ و ۱۰۲۵، قرانغمه خان از سرداران ازبک با گروهی از طایفة آلمانچی به خراسان حمله کرد و ولایت جام و خواف و باخرز را غارت و غنایم فراوانی به دست آورد (اسکندرمنشی ، ج ۲، ص ۸۹۳). در ۱۰۴۰، ازبکان به خراسان تاختند و قلعة غوریان را محاصره کردند؛ چون نتیجه‌ای نگرفتند به جام و خواف و باخرز یورش بردند ولی نتوانستند کاری از پیش ببرند (خواجگی اصفهانی ، ص ۱۱۷، ۱۲۲ـ۱۲۳). در ۱۱۲۸، پس از اینکه میان حاکم ایرانی هرات ـ جعفرخان ـ و افغانان جنگی درگرفت وی از ایشان شکست خورد. عبدالله خان ، از ابدالیهای افغان ، پس از این پیروزی دراندک زمانی ، توابع هرات از جمله باخرز راتصرف کردند (مرعشی صفوی ، ص ۱۹ـ۲۱). در ۱۱۶۳، قشون قزلباش از راه باخرز و خواف ، که به دست افغانان افتاده بود، عازم هرات شدند (گلستانه ، ص ۴۱۰). در ۱۲۳۱، در دورة فتحعلیشاه قاجار، هنگام شورش خانهای خراسان ، که در رأس آنان محمدخان قرایی قرارداشت ، مددخان افغان نایب هرات برای مدتی غوریان و جام و باخرز را به فرمان خود درآورد (سپهر، ج ۱، ص ۲۷۳ـ۲۷۸). در ۱۲۳۵، شجاع السلطنه قصد سفر هرات کرد. در این سفر ولایت باخرز و شهرنو را از دست بنیاد خان هزاره‌ای درآورد و آنجا را به امیر قلچ خان تیموری سپرد (رضاقلی هدایت ، ج ۹، ص ۵۷۹ـ۵۸۰؛ سپهر، ج ۱، ص ۳۱۳ـ۳۱۴). در ۱۲۳۶، حسنعلی میرزا (شجاع السلطنه) ابراهیم خان هزاره را به حکومت شهرنو و باخرز تعیین کرد (سپهر، ج ۱، ص ۳۱۸، ۳۲۰). در ۱۲۴۸، حکومت جام و باخرز را به ابراهیم خان حاکم سابق هزاره واگذار شد (اعتمادالسلطنه، ج ۳، ص ۱۵۲–۱۵۳). در ۱۲۵۳ و ۱۲۵۴، محمدشاه با سپاهی بزرگ به قصد تسخیر هرات رهسپار باخرز و جام شد گرچه پس از یک سال محاصره از تصرف آنجا صرفنظر کرد (سپهر، ج ۲، ص ۲۵۸، ۲۶۶–۲۷۰؛ صدیق الممالک، ص ۶۹، ۷۲–۷۳؛ مهدیقلی هدایت، ص ۶۴). در ۱۲۶۲ ش، محمدشاه قاجار پس از محاصرة هرات حدود ۰۰۰، ۸ خانوار از طوایف تیموری راکه از تاتارهای بودند با رئیس آنها، قلیچ خان، به خراسان منتقل کرد و قلیچ خان بعدها، که قدرتی به دست آورده بود، به عنوان امیر، سرپرستی نواحی جام و باخرز و هرات و زورآباد را عهده‌دار شد (ییت، ص ۳۸–۳۹). در ۱۲۷۲، شاهزاده محمد یوسف ابدالی ۷۰۰ خانوار باخرزی را، که شیرمحمدخان هزاره از باخرز به بادغیس برده و یارمحمدخان حاکم هرات آنان را به هرات آورده بود، به باخرز بازگرداند (رضاقلی هدایت، ج ۱۰، ص ۶۶۵٬۶۶۷–۶۶۸؛ اعتمادالسلطنه، ج ۳، ص ۲۴۴).

باخرزیها که هزاره‌ها هم با آنان بودند «وقتی که مراجعت کردند، هرکس به خط مستقیم به سرخانه و مسکن خود بازگشت، مثل کسی که به سفری رفته و بعد به خانة خود معاودت نموده باشد» (مجموعه اسناد و مدارک فرخ خان امین الدوله، ج ۲، ص ۲۸۱). در اواسط قرن سیزدهم، به نوشتة زین العابدین شیروانی. باخرز از ولایت خراسان شمرده می‌شد و در اقلیم چهارم قرار داشت و پنجاه پاره دهِ آباد داشت و مردم آن اکثراً حنفی مذهب بودند و محمدخان هزاره‌ای شهرمیانه‌ای در آن ساخته بود که شهرنو (یا نوشهر) خوانده می‌شد و جمعاً هزارخانه داشت و نزدیک ده هزار تن از هزاره ایها در آنجا زندگی می‌کردند (۱۳۱۵، ص ۱۲۹؛ همو، ۱۳۶۱ ش، ص ۱۵۰). در ۱۲۹۴، یوسف خان پس از او پسرش، اسماعیل خان، به حکومت باخرز گماشته شدند. دردورة ناصرالدین شاه، اسماعیل خان، با لقب امیرتومانی و عنوان شجاع الملک، حاکم باخرز شد (ییت، ص ۱۲۱). باخرز در طی بیست سال، دو بار شاهد شورش هزاره ایها بود. نخستین بار در ۱۳۰۰ ش، که با کلنل محمدتقی خان پسیان به جنگ پرداختند. در این هنگام محمدرضا شجاع الملک حاکم باخرز سرپرستی هزاره ایها را به عهده داشت و والی قاینات و دیگر خوانین خراسان نیز از او حمایت می‌کردند. باردوم، پس از شهریور ۱۳۲۰ (سقوط رضا شاه) که در شورش عشایر خراسان شرکت کردند. در این جنگ، دهکده احدآباد و قلعه کلات را مرکز خود قرار دادند بسهولت شهرهای تربت جام، تایباد (طیبات)، فریمان و تربت حیدریه را متصرف شدند. شورشیان پس از شکست از قوای دولتی در رباط سنگ بست و کشته شدن صولت السلطنه خان این هزاره (رجوع کنید به صولت السلطنه *، هزاره)، متفرق و تسلیم شدند. پس از این جنگ، طایفة هزاره ایها به‌تدریج درمعرض فروپاشی قرار گرفت و ساختار ایلی خود را از دست داد. (بیات، ص ۲۳–۸۴؛ میرنیا، ص ۱۰۶؛ رزم آرا، ج ۹، ص ۲۴۸؛ بهار، ج ۱، ص ۱۴۹، ۱۵۳–۱۵۴).

بزرگان

از ناحیة باخرز بزرگانی چون ابوالحسن باخرزی *، سیف الدین باخرزی * ابوالمفاخر یحیی باخرزی * غلامحسین سمندری * و محمد ابراهیم شریف‌زاده برخاسته‌اند.

منابع

http://www.bakharz.com/aboutbakharz.htm

پایگاه اطلاع‌رسانی بنیاد دائرةالمعارف اسلامی

  1. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، بیروت ۱۴۰۵/۱۹۸۵.
  2. ابن حوقل، کتاب صورة الارض، چاپ دخویه، لیدن ۱۹۶۷.
  3. ابن خرداذبه، کتاب المسالک والممالک، چاپ دخویه، لیدن ۱۹۶۷.
  4. معین الدین محمد اسفزاری، روضات الجنّات فی اوصاف مدینة هرات، چاپ محمد کاظم امام، تهران ۱۳۳۸–۱۳۳۹ ش؛
  5. اسکندرمنشی، تاریخ عالم آرای عباسی، تهران ۱۳۵۰ ش.
  6. ابراهیم بن محمد اصطخری، کتاب مسالک الممالک، چاپ دخویه، لیدن ۱۹۶۷.
  7. ترجمة فارسی از قرن ۵/۶ هجری، چاپ ایرج افشار، تهران ۱۳۴۰ ش.
  8. محمدحسن بن علی اعتمادالسلطنه، تاریخ منتظم ناصری، ج ۳ (تهران ۱۳۰۰).
  9. ایران. وزارت دفاع. ادارة جغرافیائی ارتش، فرهنگ جغرافیائی آبادیهای کشور جمهوری اسلامی ایران، ج ۵۵: تایباد، تهران ۱۳۶۳ ش.
  10. ایران. وزارت کشور، فهرست واحدهای تقسیمات کشوری تا پایان شهریورماه ۱۳۶۵ ش، تهران ۱۳۶۵ ش.
  11. همو، قانون تقسیمات کشور و وظایف فرمانداران و بخشداران مصوب ۱۶ آبان ماه ۱۳۱۶، تهران ۱۳۱۶ ش.
  12. ایران. وزارت کشور. ادارة کل آمار و ثبت احوال، کتاب جغرافیا و اسامی دهات کشور، تهران ۱۳۲۹–۱۳۳۱ ش.
  13. ایران. وزارت کشور. حوزة معاونت برنامه‌ریزی و خدمات مدیریت. دفتر تقسیمات کشوری، اجرای قانون تعاریف و ضوابط تقسیمات کشوری، تهران ۱۳۶۶ ش.
  14. احمدبن یحیی بلاذری، فتوح البلدان، بیروت ۱۹۸۸.
  15. داودبن محمد بناکتی، تاریخ بناکتی = روضه اولی الالباب فی معرفة التواریخ والانساب، چاپ جعفر شعار، تهران ۱۳۴۸ ش.
  16. محمدتقی بهار، تاریخ مختصر احزاب سیاسی ایران، تهران ۱۳۵۷–۱۳۶۳ ش.
  17. کاوه بیات، صولة السلطنه هزاره و شورش خراسان در زمستان سال ۱۳۲۰ شمسی، تهران ۱۳۷۰ ش؛
  18. تقسیمات کشور شاهنشاهی ایران، شهریور ۱۳۵۵، (بی جا: بی تا).
  19. عطاملک بن محمد جوینی، کتاب تاریخ جهانگشای جوینی، چاپ محمدبن عبدالوهاب قزوینی، لیدن ۱۹۱۱–۱۹۳۷.
  20. عبدالله بن لطف‌الله حافظ ابرو، جغرافیای حافظ ابرو، چاپ مایل هروی، تهران ۱۳۴۹ ش.
  21. حسن بن مرتضی حسینی استرآبادی، تاریخ سلطانی: از شیخ صفی تا شاه صفی، چاپ احسان اشراقی، تهران ۱۳۶۴ ش.
  22. حمدالله بن ابی بکر حمدالله مستوفی، نزهة القلوب، چاپ گی لسترنج، تهران ۱۳۶۲ ش.
  23. محمدمعصوم خواجگی اصفهانی، خلاصة السیر: تاریخ روزگار شاه صفی صفوی، تهران ۱۳۶۸ ش.
  24. احمدبن محمد خوافی، مجمل فصیحی، چاپ محمود فرخ، مشهد ۱۳۳۹–۱۳۴۱ ش.
  25. حسینعلی رزم آرا، فرهنگ جغرافیایی ایران (آبادیها)، ج ۹: استان خراسان، تهران ۱۳۲۹ ش.
  26. رشیدالدین فضل‌الله، جامع التواریخ، ج ۳، چاپ عبدالکریم علی اوغلی علیزاده، باکو ۱۹۵۷.
  27. حسن روملو، احسن التواریخ، چاپ عبدالحسین نوایی، تهران، ج ۱۱، ۱۳۴۹ ش، ج ۱۲، ۱۳۵۷ ش.
  28. محمدتقی سپهر، ناسخ التواریخ: سلاطین قاجاریه، چاپ محمدباقر بهبودی، تهران ۱۳۴۴–۱۳۴۵ ش.
  29. زین العابدین بن اسکندر شیروانی، بستان السیاحه، یا، سیاحت نامه، تهران ۱۳۱۵.
  30. همو، ریاض السیاحه، چاپ اصغر حامد ربانی، تهران (تاریخ مقدمه ۱۳۶۱ ش).
  31. ابراهیم بن اسدالله صدیق الممالک، منتخب التواریخ، تهران ۱۳۶۶ ش.
  32. ابوالحسن بن محمد امین گلستانه، مجمل التواریخ، چاپ مدرس رضوی، تهران ۱۳۵۶ ش.
  33. گی لسترنج، جغرافیای تاریخی سرزمین‌های خلافت شرقی، ترجمة محمود عرفان، تهران ۱۳۶۷ ش.
  34. مجموعه اسناد و مداراک فرّخ خان امین الدوله، ج ۲، چاپ کریم اصفهانیان، تهران ۱۳۴۷ ش.
  35. محمد خلیل بن داود مرعشی صفوی، مجمع التواریخ، چاپ عباس اقبال آشتیانی، تهران ۱۳۶۲ ش.
  36. مرکز آمار ایران، سرشماری عمومی نفوس و مسکن مهرماه ۱۳۶۵، فرهنگ آبادیهای کشور: شهرستان تایباد، تهران ۱۳۶۸ ش.
  37. همو، سرشماری عمومی نفوس و مسکن مهرماه ۱۳۶۵، نتایج تفصیلی: شهرستان تایباد، تهران ۱۳۶۸ ش.
  38. محمدبن احمد مقدسی، کتاب احسن التقاسیم فی معرفة الاقالیم، چاپ دخویه، لیدن ۱۹۶۷.
  39. مک گرگر، شرح سفری به ایالت خراسان وشمال غربی افغانستان، ترجمة مجید مهدیزاده، مشهد ۱۳۶۶ ش.
  40. محمدعلی منشی، سفرنامة رکن الدوله به سرخس، چاپ محمد گلبن، تهران ۱۳۵۶ ش.
  41. محمدبن خاوندشاه میرخواند، تاریخ روضة الصفا، تهران ۱۳۳۸–۱۳۳۹ ش.
  42. علی میرنیا، پژوهشی در شناخت ایلها و طایفه‌های عشایری خراسان و نقش سیاسی رؤسای ایلهای بزرگ در امور کشور، و روابط آن‌ها با حکومتها و استعمارگران، تهران ۱۳۶۹ ش.
  43. عبدالله بن فضل‌الله وصاف حضرة، تحریر تاریخ وصّاف، به قلم عبدالمحمد آیتی، تهران ۱۳۴۶ ش.
  44. رضاقلی بن محمدهادی هدایت، ملحقات تاریخ روضة الصفای ناصری، درمیرخواند، تاریخ روضة الصفا، ج ۸–۱۰، تهران ۱۳۳۹ ش.
  45. مهدیقلی هدایت، گزارش ایران، چاپ محمدعلی صوتی، تهران ۱۳۶۳ ش.
  46. یاقوت حموی، معجم البلدان، چاپ ووستنفلد، لایپزیگ ۱۸۶۶–۱۸۷۳، چاپ افست تهران ۱۹۶۵.
  47. احمدبن اسحاق یعقوبی، کتاب البلدان، چاپ دخویه، لیدن ۱۹۶۷.
  48. چارلز ادواردییت، خراسان وسیستان، ترجمة قدرت‌الله روشنی زعفرانلو و مهرداد رهبری، تهران ۱۳۶۵ ش.

جغتای

جغتای یا چغتای یا چقتای پسر دوم چنگیزخان مغول بود.

مادر جغتای بورته دختر نویان از قوم مغولی قنقرات بود. جغتای بر اولوس‌های غربی امپراتوری چنگیزخان حکمرانی داشت. او یکی از جنگ آورترین فرزندان و سپاهیان چنگیزخان بود و در فتح سرزمین‌های چین و ماچین و شهرهای نواحی خراسان از قبیل اترار، بناکت، خوارزم، گرگانج به همراه پدر و برادرانش حضوری فعال داشت.

چنگیزخان پس از بازگشت از جنگ خوارزمشاه حکومت ماوراءالنهر و خوارزم و شهرهای ایغور و کاشغر و بلخ و بدخشان و غزنین تا حدود سند را به جغتای سپرد. پس از مرگ چنگیزخان با آنکه جغتای از برادرش اوگتای‌خان بزرگ‌تر بود او را حرمت بسیار می‌گذاشت و ذره‌ای از احترام به او فرونمی‌گذاشت. می‌گویند روزی با اوگتای در سبقت اسپ خود بر اسپ او شرط بست و اسپ او برد. شب با خود اندیشید که نمی‌بایست با قاآن و خان بزرگ شرط بندد. فردای آن روز با همرای تمام خدم و حشم خویش به دربار اوگتای قاآن حاضر شد و خود را مقصر دانست و هرچه اوگتای او را گفت که تقصیری روی نداده‌است نپذیرفت و گفت که باید مجازات گردد. عاقبت نه اسپ ممتاز پیشکش کرد و گفت این به شکرانهٔ آن است که قاآن از تقصیر من گذشته‌است. جغتای در یاسا یا قوانین چنگیزی بسیار مطلع و سختگیر بود. مرگ جغتای به سال ۶۴۰ اتفاق افتاد.

جستارهای وابسته

  • خانات جغتای
  • حمله مغول به خوارزمشاهیان

منابع

مشارکت‌کنندگان ویکی‌پدیا. «Chagatai Khan». در دانشنامهٔ ویکی‌پدیای انگلیسی.

نصرآباد

نصرآباد نام مکان‌های زیر است:

شهرها

  • نصرآباد (نصرآباد)، شهری در بخش نصرآباد شهرستان تربت جام استان خراسان رضوی ایران
  • نصرآباد (اصفهان)

بخش‌ها

  • بخش نصرآباد

دهستان‌ها

  • دهستان نصرآباد (تفت)
  • دهستان نصرآباد (قصر شیرین)

روستاها

محله‌ها

  • [[محله نصرآباد (اصفهان)

این محله درخیابان آتشگاه درغرب اصفهان واقع است ومشرف به رودخانه زاینده روداست.

قنات‌ها

فرهادگرد

فرهادگِرد شهری در بخش مرکزی شهرستان فریمان استان خراسان رضوی ایران است.

جمعیت

بر پایه سرشماری عمومی نفوس و مسکن در سال ۱۳۹۵ جمعیت این شهر ۸٬۴۴۲ نفر (در ۲٬۳۸۰ خانوار) بوده‌است.

نگارخانه

منابع

کلات


کلات شهری است در شمال شرقی استان خراسان رضوی. کلات به نام نادر شاه رقم خورده‌است. شهری که در میان کوه‌های هزارمسجد قرار گرفته‌است و از مشهد تا آن، ۱۴۵ کیلومتر جاده کوهستانی است. این شهر، از شمال به وسیله تپه ماهورهای نسبتاً پست به طول ۱۸۰ کیلومتر با کشور ترکمنستان همجوار است. از جنوب به کوه هزارمسجد و شهرستان مشهد، از شرق به شهرستان سرخس و از سمت غرب به شهرستان درگز محدود می‌شود.

کلات در لغت به معنی «آبادی و زیستگاه بر فراز کوه» است و همان‌گونه که از نامش پیداست، این منطقه هویتش را از نادر می‌گیرد و فراز و فرودهای تاریخی‌اش را با نادر تجربه کرده‌است.

هنگامی که نادرشاه افشار در خراسان به حکومت رسید، ایران با آسیب جدی ضعف حکومت مرکزی روبه‌رو بود، اما نادر نه‌تنها این اتحاد را برای ایرانیان به ارمغان آورد بلکه مهاجمان ایران را نیز به عقب راند و کشورگشایی‌اش را تا هندوستان ادامه داد. او دستور ساخت کاخی را در کلات نادری داد که هم‌اکنون به عمارت خورشید یا کاخ خورشید مشهور است. او ظاهراً از این کاخ به عنوان محلی برای حفاظت از گنجینه نادر استفاده می‌کرده‌است. این کاخ تا پایان عمر نادر نیز نیمه کاره ماند، اما با همین شرایط در مدت زمان حکومت نادر مورد استفاده قرار می‌گرفت.

تاریخچه

سرزمین کلات با توجه به این که در میان کوه قرار گرفته، به سرزمین دژهای نفوذ ناپذیر شهرت دارد و دلیل انتخاب کلات توسط نادر نیز همین نفوذناپذیری آن بوده‌است. به عبارت بهتر کاخ خورشید، کاخ و گنجینه گنج‌های نادر بوده‌است، تخت طاووس، الماس کوه نور، الماس دریای نور و گنج‌های حاصل از جهانگشایی او به هندوستان که فراوانی آن و گران بهایی‌ا ش در تاریخ شهره عام است تا جایی که می‌گویند نادر هنگامی که هند را فتح کرد، در برابر دریافت کلید گنجینه هندیان پذیرفت که حکمرانی را از حاکم هند سلب نکند و او حاکم هند بماند. او سپس گنجینه‌ای آنچنان ارزشمند با خود به ایران آورد که تا ۳ سال تمام ایرانیان از پرداخت مالیات معاف شدند.

کاخ خورشید، بنایی ۳ طبقه است که اسرای هندی آن را بنا کردند. این کاخ مجموعاً ۱۲ اتاق دارد که داخل هر اتاق تزییناتی از نقاشی و گچبری دیده می‌شود. در میان این تزیینات، تصاویری از شاهزادگان نادری نیز به چشم می‌خورد. در وسط این بنای ۸ ضلعی، برج‌های استوانه‌ای مانند در دوطبقه قرار دارد که محل اقامت شاه و خانواده‌اش بوده‌است. زیبایی این کاخ بیشتر در آرایش نمای خارجی کنگره‌دار ساختمان است که در آن معماری مغولی - هندی به چشم می‌خورد. داخل اتاق‌ها با نقاشی و گچبری تزیین شده‌اند. در وسط این بنا نیز از سطح پشت‌بام برجی مدور با ترکهای شبیه نیم ستون معروف به خیاری احداث شده‌است. کاخ خورشید در طول زمان، دچار آسیب‌های فراوانی شد ازجمله این که هم‌اکنون ارتفاع بنای ۲۵ متری آن به ۲۰متر کاهش پیدا کرده و طبقه سوم آن به شکل مخروبه درآمده‌است.

دیدنی‌های کلات

اگر گذارتان به کلات افتاد، سری هم به آبشار قره‌سو در جنوب غربی شهرستان کلات نادری بزنید که آب و هوایی خنک و ییلاقی دارد. آب قره‌سو، آب گوارایی است تا جایی که حتی نادر به سبب این که از کیفیت آب کلات رضایت نداشته‌است، دستور می‌دهد آب کاخ را از قره‌سو تأمین کنند. قره‌سو در ۱۰ کیلومتری جنوب غربی کلات نادری واقع شده و در دل پیچ و خم‌های خود ۸ آبشار زیبا را جای داده‌است. اما متاسفانه چند سالی است که این شهر با وجود کوهستانی بودن از مشکل کم آبی رنج میبرد و حتی آبشار های چند متری آن هم مثل قدیم آب ندارد. بند نادری هم یکی دیگر از دیدنی‌های این منطقه است. سدی آجری که بر روی رودخانه ژرف رود برپاست و مردم بومی ساخت آن را به نادرشاه افشار نسبت می‌دهند، اما برخی محققان نیز ساخت آن را متعلق به گورکانیان می‌دانند، اما شاید جالب تر از همه، منطقه اورتکند باشد که به بهشت گمشده مشهور است، این منطقه جاده مناسبی ندارد و چند کیلومتر آن خاکی است. این جاده از کیلومتر ۱۰۵ جاده مشهد به کلات جدا می‌شود و پس از آن باید حدود ۲۲ کیلومتر پیش رفت. تفرجگاه اورتکند علاوه بر ییلاقی بودن، آب فراوان و کوه‌های سر به فلک کشیده ، طبیعت بکر و زیبا و غاری آبی دارد که دیدن آن خالی از لطف نیست.

جمعیت

بر پایه سرشماری عمومی نفوس و مسکن در سال ۱۳۹۵ جمعیت این شهر ۷٬۶۸۷ نفر (در ۲٬۱۱۰ خانوار) بوده‌است.

زبان

اکثر مردم کلات را کرد کرمانج تشکیل می‌دهند اقلیتی هم به زبان‌های ترکی و فارسی صحبت می‌کنند. زبان ترکی بیشتر در خود شهرستان کلات نادر رایج است و کرد زبانان در روستا های اطراف شهرستان ساکن هستنند.

در ادبیات معاصر

نمایشنامهٔ بلند فتحنامهٔ کلات، از نوشته‌های مهم اوشاس، در کلات و ییلاق‌هایش می‌گذرد.

پیوند به بیرون

شبکه بهداشت و درمان شهرستان کلات

منابع

  • همشهری آنلاین

نشتیفان

نَشتیفان یکی از شهرهای استان خراسان رضوی در جنوب شرقی شهرستان خواف ایران است. شهر نشتیفان درحاشیه جاده قاین واقع شده و دارای آسیاب‌های بادی قدیمی است که با نامِ آس‌بادهای نشتیفان و از بادهای ۱۲۰ روزهٔ سیستان نیرو می‌گرفتند.

جمعیت

بر پایه سرشماری عمومی نفوس و مسکن در سال ۱۳۹۵ جمعیت این شهر ۹٬۱۷۶ نفر (در ۲٬۴۲۶ خانوار) بوده است.

جغرافیا

این شهر یکی از مراکز تولید عمده نهال در منطقه و حتی در سطح کشور می‌باشد.

پیشینه تاریخی

قصه عامیانه در مورد ریشه نام این شهر این است که عبارت نشتیفان ترکیبی است از دو کلمه «نش» که محلی شده «نیش» کنایه از نیش کژدم که به وفور در نواحی گرم و خشک به خصوص نشتیفان یافت می‌شود و «تیفان» که محلی شده «توفان» یا همان وزش بادهای موسمی است که در تمام ایام سال این منطقه را به لحاظ موقعیت جغرافیایی ممتاز گردانده و ساکنین آن را چندین هزار سالیست به فکر تأسیس آسیاب بادی‌های معروفش در جهت بهره‌برداری از این جریانات هوایی نموده.

نشتیفان شهری است قدیمی که دست‌کم در شش سده گذشته با همین نام خوانده می‌شده‌است. شهر نشتیفان در اوایل قرن نهم هجری شناخته شده و معمور بوده‌است.

همچنین قبرستان‌هایی به شیوه مقبره‌های زرتشتیان باستان اطراف شهر را فرا گرفته که بعضی از ساکنین معتغدند عده‌ای از فرزندان و نوادگان پادشاهان سلسله اشکانیان (که اتفاقاً در خراسان بر ایران حکمرانی می‌کردند) در آنها نهفته‌اند (که البته در خواف نیز این گورستانها بسیار است و به همین دلیل در بعضی کتب تاریخی نام اصلی آن «خواب» نیز آمده‌است) و دسته‌ای دیگر معتقدند در گذشته برای ایمن نگه داشتن شهر از حملات و تجاوزات احتمالی در اطراف شهر بزرگان آن را تدفین می‌نموده‌اند تا به اصالت و درستی مردمان آن اشاره کنند. مسجد جامع شهر نیز که به سبب عنایت شیخ زین الدین تایبادی و به دستور پیر احمد خوافی به غیر از هرات و بغداد در نشتیفان نیز تأسیس و به رغم استفاده اهالی آن به یکی از آثار گرانبهای باستانی مبدل گردیده نشان از اهمیت فرهنگی این شهر در گذشته‌های نه چندان دور می‌دهد. پیش از استقلال افغانستان و سپس استقلال هرات در سال ۱۲۴۹ ه‍.ق از ایران نشتیفان به همراه سایر توابع خواف از بلوک هرات بشمار می‌آمده و پس از آن به تابعیت مشهد یعنی خراسان کنونی درآمد.

منابع

  • مجمع التواریخ، تألیف حافظ ابرو خوافی
  • تاریخ و رجال شرق خراسان، جلد اول، ولایت خواف، تألیف ابراهیم زنگنه، مشهد:۱۳۷۰
  • اطلس گیتاشناسی استان‌های ایران، تهران: ۱۳۸۳خ.

پیوند به بیرون

  • عکس‌هایی از نشتیفان

نیل‌شهر

نیل‌شهر شهری در بخش بوژگان شهرستان تربت جام استان خراسان رضوی ایران است.

این شهر در ۱۱ مرداد ۱۳۸۴ با ارتقاء روستای نیل‌آباد مرکز بخش بوژگان از توابع شهرستان تربت جام تشکیل شد. برپایی شرکت سهامی زراعی نیل‌آباد تربت جام تأثیر مثبتی بر اقتصاد این شهر داشته‌است.

نیل‌آباد قدیم

لغتنامهٔ دهخدا به نقل از جلد نهم فرهنگ جغرافیائی ایران می‌نویسد: نیل‌آباد دهی است از دهستان بابکن بخش تربت جام شهرستان مشهد. در ۲۵ هزار گزی جنوب شرقی تربت جام و در جلگه گرمسیری واقع است و ۲۸۶ تن سکنه دارد آبش از قنات، محصولش غلات، پنبه، زیره سبز و شغل اهالی زراعت و مالداری است.

جمعیت

بر پایه سرشماری عمومی نفوس و مسکن در سال ۱۳۹۵ جمعیت این شهر ۷٬۳۷۱ نفر (در ۱٬۹۱۶ خانوار) بوده‌است.

منابع

  • مختصات و ارتفاع، پیش‌شماره

پیوند به بیرون

  • بخش جدید نیل‌آباد

احمدآباد

احمدآباد ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:

شهرها

  • احمدآباد (هندوستان)، مرکز ایالت گجرات، هند
  • احمدآباد (یزد)، شهری در بخش مرکزی شهرستان اردکان، استان یزد

بخش‌ها

  • بخش احمدآباد از بخش‌های شهرستان مشهد در استان خراسان رضوی

محله‌ها

  • احمدآباد (مشهد) منطقه‌ای بین تقی‌آباد (شریعتی)، کوهسنگی و ملک‌آباد
  • احمدآباد (لواسان) یکی از محله‌های شهر لواسان

روستاها

رشتخوار


رشتخوار شهری است در استان خراسان رضوی در شرق ایران. این شهر در بخش مرکزی شهرستان رشتخوار قرار دارد و مرکز این شهرستان است.

جمعیت

بر پایه سرشماری عمومی نفوس و مسکن در سال ۱۳۹۵ جمعیت این شهر ۷٬۵۱۴ نفر (در ۲٬۱۱۳ خانوار) بوده است.

موقعیت جغرافیایی و ویژگی‌های طبیعی

شهرستان رشتخوار با گستردگی ۴۳۶۰ کیلومتر مربع وسعت و مرکزیت شهری به همین نام با دو بخش مرکزی و جنگل از شمال و شمال شرقی و غربی به تربت حیدریه و از جنوب غربی و جنوب به گناباد و از شرق و جنوب شرقی به خواف محدود می‌شود. ارتفاع این شهرستان از سطح دریاهای آزاد ۱۱۴۰ متر است. شهرستان رشتخوار دارای ۲۱۷۲ هکتار زمین‌های عرصه جنگلی و ۵ هکتار فضای سبز می‌باشد. در شهرستان رشتخوار پرورش دام، زنبور عسل و کرم ابریشم رواج دارد و با حفر بالغ بر ۱۰۰ حلقه چاه عمیق و نیمه عمیق توانسته‌اند انواع محصولات مختلف زراعی را نیز در منطقه کشت نمایند. این شهرستان دارای آب و هوای خشک و کویری بوده و فاصله آن با مرکز استان خراسان رضوی حدوداً ۲۰۰ کیلومتر است.

این شهرستان دارای ۷۰ روستا، مزرعه، آبادی در دو بخش و ۴دهستان می‌باشد.

بخش مرکزی شامل شامل دهستان رشتخوار و آستانه می‌باشد و بخش جنگل شامل دهستان جنگل و شعبه می‌باشد.

شهرستان رشتخوار از نظر وضع طبیعی و ساختمان زمین منطقه‌ای متنوع و گوناگون است زیرا ار تفاعات جنوبی جلگه زاوه بنام کوه دو شاخ و باخزر از شمال غربی به جنوب شرقی شمال دشت رشتخوار قرار گرفته و ار تفاعات خواف جنوب دشت را احاطه نموده و دشت معمور رشتخوار را در میان گرفته‌اند حال آنکه منطقه صحرائی و خشک جنگل که وسعت قابل توجهی از مساحت شهرستان (نزدیک به ۳/۲) را تشکیل می‌دهد در جنوب غربی آن شکل متفاوتی با مناطق کوهستانی جلگه‌ای یاد شده دارد؛ لذا از نظر زمین‌شناسی باید این منطقه که دو دشت متفاوت را دربر گرفته بصورت مجزا مورد مطالعه قرار دارد.

پیشینهٔ تاریخی

منابع موثق از جمله کشفیات و بررسی‌های باستان‌شناسی موید وجود زیستگاه‌های انسانی در این ناحیه از دورانهای ما قبل تاریخ و تاریخی است. بدون تردید سرزمین رشتخوار در دوران حیات خود همواره مسکن و مأوای ساکنین این منطقه بوده است. از جمله آثار برجای مانده در مناطق مختلف آن از دوره خوارزمشاهیان، تیموریان و صفویه بر رونق و آبادی این ناحیه در آن روزگار صحه می‌گذارد. علاوه بر آن رشتخوار در سده‌های دوازدهم و سیزدهم هجری نیز به دلیل توجه حاکم وقت سلطان علی خان قرائی در زمره مناطق آباد خراسان به شمار می‌رفت.

در ۲۵ کیلومتری جاده آسفالته تربت حیدریه به خواف نزدیک به روستای سنگان رشتخوار، بقایای مسجد و مزار رکن الدین محمود سنجانی (۵۹۳–۴۷۸ هـ.. ق) جلب نظر می‌کند. وی از اولیاء و رهبران مسلک عرفان در سده ششم هجری است. مجموعه معماری بر جای مانده مشتمل بر دو بنا است که در ضلع شرقی مسجد و در ضلع غربی مزار شاه سنجان قرار دارد. از بنای مسجد تنها یک ایوان وسیع بر جای مانده است. بنای مزار نیز با پوششی گنبدی بر ساقه‌ای هشت ضلعی استوار بوده است. بر اساس ابنیه به سده نهم هجری می‌رسد.

وضعیت اقلیمی

  • اقلیم و شرایط آب و هوایی نقش اساسی در تجمع انسانها ایفا می‌نماید، چرا که آب و هوا علاوه بر اینکه شرایط زندگی انسان را تعیین می‌کند در نوع و میزان تولید محصولات کشاورزی، دامی و پوشش گیاهی مؤثر بوده و پتانسیل و توان تولید ناحیه را معین می‌کند. انسان نیز قادر است با اطلاع از وضعیت اقلیمی نسبت به بهبود شرایط جهت استفاده مفیدتر و بهتر از محیط گامهای مثبت و ارزندهای بردارد۰
  • دو دسته عوامل منطقه و فرا منطقه، همچون سایر نقاط، در نوع اقلیم حاکم بر منطقه مؤثر می‌باشند
  • به لحاظ قرار گیری منطقه در عرض متوسط و تأثیر توده‌ای هوای شمال و غربی در این منطقه باعث شده است که نوع خاصی از اقلیم در این منطقه حکمفرما شود. تأثیر توده‌های باران زای غربی باعث ریزش باران در اواخر پاییز زمستان و اوایل بهار می‌گردد. در عین حال تأثیر نوع و جهت ارتفاعات نیز نقش قابل ملاحظه‌ای در نوع اقلیم منطقه بر عهده دارد، به طوری که جهت شمال غربی، جنوب شرقی ارتفاعات تا حد بسیار زیادی از شدت تأثیر توده‌های سرد شمالی کاسته است. در عوض خصوصیت دالانی دشت، باعث نفوذ هر چه بیشتر توده‌های باران زا غربی می‌شود.

منابع

سلامی

سَلامی شهری در بخش سلامی شهرستان خواف استان خراسان رضوی ایران است. این شهر دارای آثار تاریخی نظیر کوشک سلامی، سد سلامی، آسیاب دوقلو سلامی (تنها آسیاب دوقلوی تاریخی خراسان رضوی) می‌باشد. مسافت این شهر تا خواف (مرکز شهرستان)، ۲۵ کیلومتر است.

وجه تسمیه

گویند در ازمنه قدیم شهر سلامه و کوشک۲ آن بارعام ملوک زوزن و خواف بوده که در اعیاد رسمی مثل عید قربان و عید فطر و نوروز، کلیهٔ رعایا در این محل به سلام ملک می‌آمدند و از این نظر این‌جا را سلام و سلامه گفته‌اند. برخی گفته‌اند با توجه به تاریخ سلامی در متون تاریخی این شهر قبل از ورود اسلام به ایران وجود داشته تا جایی که کوشک و بند سلامی متعلق به دوره ساسانیان بوده و سلامی نامی عربی و مشتق شده از کلمه سلام عربی نیست بلکه کلمه فارسی است شهر زوزن و سلامی در کتب تاریخی همراه هم به عنوان آبادی‌های مشهور ولایت خواف آمده، و قدمت این شهر مثل زوزن به زمان پارتها و سلوکیان می‌رسد و کلمه سلومه که نام اولیه سلامی است از اسامی رایج در دوره سلوکیان می‌باشد.

جمعیت

بر پایه سرشماری عمومی نفوس و مسکن در سال ۱۳۹۵ جمعیت این شهر ۷٬۵۵۵ نفر (در ۱٬۹۵۱ خانوار) بوده‌است.

سلامه (سلومک)

شهر سلامی از شهرهای بزرگ شهرستان خواف است که در فاصله ۹۰ کیلومتری تربت حیدریه و ۲۵ کیلومتری خواف قرار دارد از شمال به روستای خیرآباد خواف، جنوب شرقی به روستای چهارده و شمال غربی به روستای احمدآباد و غرب به روستای حسن‌آباد و شرق به روستای قلعه نو منتهی می‌شود. براساس نوشته‌های مقدسی، ابن حوقل و اصطخری این شهر در قدیم از شهرهای آباد خواف بوده و به نام‌های سلومه، سلومک و سلامه معروف و مرکز حکومت بوده‌است حمدالله مستوفی در نزهت القلوب گفته است: سلامه، سنجان، زوزن از توابع خواف است که ملک زوزن در آنجا عمارت عالی بنا کرده‌است. میوه‌هایش انار، انگور، انجیر و خربزه است و ابریشم و روناس زیادی دارد در سال ۶۰۴ (هـ-ق) که حاکم هرات علیه سلطان خوارزمشاه قیام کرد، ملک زوزن به طرفداری از سلطان به مقابله با او رفت و وی را در هرات دستگیر نمود. اموالش مصادره شد و او را به سلومه فرستادند و زندانی کردند. از این واقعه چنین پیداست که سلامه از شهرهای تابعه و مورد اعتماد ملک زوزن بوده، زندان مطمئن ملک هم در این شهر قرار داشته و از طبقهٔ زیرین کوشک سلامه برای زندانیان سیاسی استفاده می‌شده‌است در سال ۶۰۷ (هـ-ق) که ملک زوزن حکومت کرمان را داشت، قلعهٔ سلامه و کوشک را عمارت کرده‌است. در سال ۶۹۵ (هـ-ق) رکن الدین محمود سیستانی به خواف لشکر کشید و خواجه زادگان خواف در سلامه با او نبرد کردند که به علّت شکست و تسلیم شدن آن‌ها امیر محمود سیستانی پس از آرامش، یک سال و نیم در آنجا اقامت کرد در اوایل قرن دهم (هـ-ق) که مراد بیک ترکمان از ترس شاه اسماعیل صفوی به خواف آمد تا در خواف پناه جوید، شاه اسماعیل رسید و او را با ۷هزار ترکمان همراهش مغلوب و مقتول نمود و خود در قلعهٔ خواف فرود آمد که بر اساس مدارک تاریخی این قلعه سلامه بوده‌است، چون حاکم خواف در قلعهٔ سلامی سکونت داشته از سال ۷۳۷ (هـ-ق) که زوزن ویران گردید تا اواخر صفویه مرکز حکومت شهر سلامه بوده‌است.

از سلامه دانشمندان زیادی برخاستند از جمله ابویعقوب خوافی سلامه‌ای، ابوغانم سلامی دانشمندان قرن چهار و پنجم (هـ-ق) و رستم ابن شاهوردی ابن شاهرخ زنگنه خوافی صاحب کتب صراط المستقیم و کنزالبرهان در جبر و مقابله آنچه مسلم است این محل تا اواخر صفویه آباد بوده و از وجود زنگنه خوافی متوفی ۱۰۹۰ (هـ-ق) در سلامه معلوم می‌شود که آبادی این محل در خور سکونت چنین ریاضیدان مهمی بوده‌است. چون ارگ دولتی قلیچ خان در روی خواف مربوط به اوایل عصر قاجاریه می‌باشد بنابراین قبل از احداث تأسیسات دولتی در روی خواف مرکز سلامه و از آن تاریخ به بعد سیر نزولی پیموده است از سال‌ها قبل مالکیت سلامه را مرحوم سید محمد قریشی داشته، که تا سال ۱۳۲۶ (هـ-ش) دهی کوچک و مخروبه و از سال ۱۳۳۰ خورشیدی کار نوسازی در محل فعلی به همت مرحوم قریشی طبق نظر و نقشه مهندسی شهرسازی همراه با تأسیسات مثل مدرسه، حمام، آب انبار، بهداری، مسجد و حسینیه آغاز و در سال ۱۳۳۰ به پایان رسیده مورد استفاده ساکنان آن قرار گرفت. کشاورزی آن به واسطهٔ وجود بند و چاه‌های عمیق اطرافش رونق زیادی دارد که نیمی از محصولات کشاورزی منطقه خواف را تأمین می‌کند. گندم، جو، چغندر قند، خربزه و هندوانه به مقدار زیادی صادر می‌شود. اکنون سلامه دهی آباد و پرجمعیت و معروف می‌باشد و از سال ۱۳۸۱ از حالت دهستان خارج و مرکز بخش بالاخواف و بخشداری سلامه تبدیل شده‌است.

آثار تاریخی شهر سلامی

کوشک سلامی

یکی از آثار عمده تاریخی و دیدنی شهرستان خواف قصر بلقیس (کوشک سلامی) می‌باشد که در شهر سلامی در ۲۵ کیلومتری شمال شهرستان خواف و ۹۰ کیلومتری شهرتربت حیدریه واقع شده‌است. این اثر یکی از آثار و بناهای باستانی است که حکایت از اهمیت و اقتدار سیاسی، اجتماعی دیار خواف در گذشته داشته که امروزه ما را به سوی تاریخ کهن منطقه فرا خوانده و یاد روزگاران گذشته را در دل هر جوینده‌ای زنده و پویا می‌نماید دربارهٔ تاریخ دقیق ساخت این بنا اطلاع مستندی در دست نیست لیکن تا آنجا که مشخص است حدود ۸۰۰ سال پیش ملک زوزن آن را در سال ۶۰۷ ه-ش تعمیر کرده‌است که اگر فرض کنیم قبل از تعمیر حداقل ۱۰۰ سال بر این بنا گذشته باشد می‌توان ساخت آن را به ابنیه قرن ششم نسبت داد. قصر سلامه به همت والای قریشی از گذشته تا کنون، روزانه پذیرای چندین تن از سیاحان، مسافران، محققان، توریستها و بازدید کنندگان متعددی است که از این بنا و منطقه بازدید به عمل می‌آورند و در اینجا مورد پذیرایی و مهمان نوازی قرار می‌گیرند. در هر حال یکی از آثار تاریخی ارز شمند منطقه خواف کوشک سلامی است که با منظره زیبای خویش سالانه چندین هزار نفر را به خود جلب نموده و از نقاط دیدنی عمده شهرستان خواف به‌شمار می‌آید. تا پیش از سال ۱۳۲۶ ش این بنا در زیر تلی از خاک پنهان بوده تا اینکه خاکبرداری و تجدید بنای آن آغاز شد. کوشک مزبور مشتمل بر ۳ طبقه بوده که فوقانی‌ترین اشکوبه آن بازسازی گردیده است. پس از آن محوطه سازی کوشک انجام شد. بنا بر شواهد طبقه دوم عمارت با وجود اتاق‌ها و فضاهای متعدد مکانی برای زندگی ساکنین در آن بوده و طرح چلیپایی دارد. بازپیرایی بنای مزبور با نمای آجری سبب گردیده این بنا ظاهر ابنیه دوره صفوی را پیدا کند. نقل از کتاب سلامی در گذر زمان نوشته ع‍ل‍ی‍رض‍ا ج‍ع‍ف‍ری: این بنا که در طول تاریخ عمارت شاه نشین دیار خواف بوده و وقایع تاریخی مهمی را شاهد بوده‌است، ریشه در تاریخ ایران باستان دارد. اگر چه باستان شناسان معتقدند که این بنا در عصر ساسانیان ساخته شده، اما در کتب تاریخی تا سال ۶۰۷ ه‍.ق به وجود این بنا اشاره‌ای نشده‌است. طبق آنچه در کتاب طبقات ناصری جلد ۱ صفحه ۳۱۴ آمده، در آن سال (۶۰۷ ه‍. ق) ملک قوام الدین زوزنی که از طرف سلطان محمد خوارزمشاهی بر ولایت خواف حکومت می‌کرد، کوشک را تعمیر نموده است؛ بنابراین می‌توان نتیجه گرفت که این بنا در قبل از خوارزمشاهیان وجود داشته و به دلایلی دچار آسیب و تخریب شده‌است که ملک زوزن مجدداً آن را تعمیر و آباد ساخته است. از وقایع مهم تاریخی که در کوشک اتفاق افتاده می‌توان به موارد زیر اشاره نمود: در سال ۶۰۴ ه‍.ق ملک زوزن پس از دستگیری خرمیل – حاکم شورشی هرات علیه سلطان خوارزمشاهی – او را به سلامی فرستاده و در زندان سلامی – که طبق نظر نویسنده کتاب تاریخ و رجال شرق خراسان جلد ۱ صفحه ۲۲۰ در طبقه زیرین کوشک سلامی بوده – محبوس می‌دارد و پس از مدتی او را کشته و سرش را به پیشگاه سلطان خوارزمشاهی می‌فرستد. در سال ۶۹۵ ه‍.ق وقتی که شاه محمود سیستانی به ولایت خواف لشکر کشیده بعد از تسلیم شده مخالفان خود که در کوشک سلامی سنگر گرفته بودند، به مدت یک و نیم سال در ولایت خواف ماند و عمارت کوشک را محل اقامت و فرمانروانی خود قرار داد. قلع و قمع ترکمانان یاغی تحت امر مراد بیک ترکمان، توسط شاه اسماعیل صفویدر سال ۹۹۸ ه‍.ق بین گنجعلیخان حاکم ولایت خواف با ازبکان، از دیگر وقایع مهمی است که کوشک شاهد آن بوده‌است. ساختمان کوشک به ابعاد ۳۷*۳۳٫۵ متر، حدوداً مکعبی شکل بوده و از گل و خشت ساخته شده و در سه طبقه قرار دارد. طبقه اول که درب آن در سمت جنوبی قرار دارد از ۱۴ اتاق بزرگ تشکیل شده، و از آن به عنوان زندان، انبار و استراحتگاه سربازان استفاده می‌شده‌است. در این طبقه راهی وجود دارد که پس از طی چند پله به چاهی – احتمالاً چاه مصرفی کوشک – منتهی می‌گردد و برخی معتقدند راه مخفی قصر که از چندین جهت به بیرون راه داشته، در این محل قرار دارد. طبقه دوم کوشک که ۱۲ متر ارتفاع دارد، درب ورودی آن در سمت غرب قرار گرفته و از ۷ اتاق ۴*۷ متر و دو سالن ۳٫۵*۳۰ متر عمود برهم و ۳ بهار خواب در سمت‌های شمال، جنوب و مشرق تشکیل شده‌است؛ و از این طبقه محل استقرار وزرا و فرماندهان و و انجام امور حکومتی استفاده می‌شده‌است. راه منتهی به طبقه دوم از ۳۳ پله، ۶ عدد پاگردراهرویی به عرض ۲٫۳۰ متر تشکیل شده‌است. پله‌ها و پاگردهای کوشک را طوری ساخته‌اند که سواره با اسب می‌تواند تا طبقه سوم بالا برود. طبقه سوم کوشک که محل اقامت حاکم و خانواده وی بوده، ساخت اولیه آن به کلی از میان رفته و در تعمیر بنای کوشک، این طبقه با ذوق و سلیقه جدید ساخته شده‌است. این طبقه در ابعاد ۱۶٫۵*۱۵ متر، ارتفاع ۱۶متر و دارای ۱۵ اتاق و سرویس و دستشویی و آشپزخانه می‌باشد و سقف طبقه دوم حیات آن را تشکیل می‌دهد. راه منتهی به این طبقه از ۵۹ پله و ۸ پاگرد تشکیل شده‌است. پایه‌های کوشک به قطر۵/۳ متری خود سنگینی این بنای عظیم را تحمل می‌نماید. پنجره‌ها با طول وعرض ۲×۳در داخل پایه‌ها قرار گرفته و طوری طراحی شده اندکه به لحاظ امنیتی، نظامی و رفاهی بسیار مناسب و فنی می باشند. زیرا که با شکل قوسدار و منحنی خود مانع دید از بیرون به داخل ساختمان شده و از اصابت تیر و آتش‌پاره و همچنین از تابش مستقیم نورخورشید به داخل ساختمان جلوگیری می‌نمایند. سقف اتاقها و راهروهای کوشک متشکل از دو نوع پوشش می‌باشند. یکی پوشش خشتی معروف به ضربی که سقف اولیه راتشکیل می‌دهد و دیگری پوشش رومی یا مسطح که روی پوشش اولیه قراردارد. این دو نوع پوشش هم مانع سنگین شدن بیش از حد ساختمان و فشار بر پایه‌ها شده و هم به واسطه دو جداره بودن سقف‌ها و وجود هوا بین آن‌ها موجب می‌گردد که ساختمان در تابستان سرد و در زمستان گرم بوده بدون اینکه نیازی به وسایل سرد یا گرم‌کننده باشد. آب‌انبار کوشک به طول وعرض ۲۱×۵/۲۹متر متصل به ساختمان کوشک می‌باشد که آب ذخیره آن درگذشته از قنات سلامی تأمین می‌شده و پس از حفر چاه عمیق شماره ۱قریشی از آب چاه مذکور جهت ذخیره آن استفاده می‌شود. راهروی آب انبار دارای ۳۳پله می‌باشد و فعلاً درب آن را مسدود نموده‌اند. ساختمان کوشک از سال ۱۳۲۶ ه‍.ق تا سال۱۳۳۰ توسط مرحوم سید محمدقریشی -مالک بزرگ منطقه خواف-مرمت و بازسازی شد و اطراف آن با ایجاد خیابانهایی با عرض ۵/۸ و ۵ متر و کاشت درختان زینتی و میوه به محیطی زیبا وخرم تبدیل گردید به‌طوری‌که هر ساله تعداد زیادی از علاقه‌مندان به آثار و تاریخ کهن ایران را جهت بازدید از این اثر جاوید تاریخی به این مکان می‌کشاند. نمای بیرونی کوشک بخصوص قسمت جنوبی آن بسیا زیبا وجالب ساخته شده‌است. در این قسمت و در هر طرف درب ورودی طبقه اول ۴ ایوان بزرگ وجود دارد و امتداد هر ایوان به طبقه سوم ختم می‌شود. بر پیشانی ایوان میانی تاجی بزرگ و بر پیشانی ایوانهای سمت راست و چپ آن تاجهای کوچکتری نقش بسته که نماد پادشاه، دو وزیر و دو فرمانده در طرفین آن است. همچنین در هر یک از طرفین ایوان میانی هفت کنگره تعبیه شده که به عنوان مکان دیده بانی و سنگر مورد استفاده قرار می‌گرفته‌است."

بند سلامی

از دیگر بناهای قدیمی خواف و بخصوص دهستان سلامی بند قدیمی و تاریخی آن بوده که دیواره آن از سنگ و ساروج در دهانه‌ای به عرض بیش از ۲۰ متر پر شده‌است به استناد اصطخری و حمدا… مستوفی اولین بار ملک محمود سیستانی در زمان حکومت خود آن را بازسازی نموده است و سپس در زمان خواجه نظام الملک خوافی در قرن نهم بازسازی شده‌است. بند سلامی در شش کیلومتری شمال شرقی سلامی و ۳۱ کیلومتری شهر خواف از بناهای عظیم و باشکوه گذشته این دیار بوده که در سال ۱۳۱۶ ه-ش توسط مرحوم قریشی برای بار سوم تعمیر و بازسازی گردیده و از آن به بعد با درختکاری پایین دست سد و ایجاد فضای سبز و تفریحی، یکی از مراکز عمده تفریحی به حساب می‌آید و در فصل بهار و تابستان، روزانه پذیرای چندین خانواده از سراسر شهرستان و سایر نقاط کشور می‌باشد. این محل با توجه به موقعیت گرم و خشک اقلیمی منطقه و دسترسی مناسب، یکی از مراکز بااستعداد و بالقوه و فعال شهرستان بوده که زمینه‌های زیادی از نظر توسعه صنعت توریست، پرورش ماهی، تأمین آب تعدادی از روستاها را داشته‌است.

منابع

  • بلندا و جایگاه

جنگل

ناحیه‌ای که از درختهای انبوه پوشیده باشد را جنگل می‌نامند. در جنگل طبیعی معمولاً درختان کوچک و بزرگ و تنومند بطور نامنظم و همچنین علف‌های خودرو فراوانند. جنگل مجموعه‌ای از درختان، درختچه‌ها، پوشش گیاهی، جانوران و میکروارگانیسم‌ها (قارچها، باکتریها و ویروسها) است که به همراه عوامل طبیعی غیر حیاتی مانند خاک، آب، دما، باد و… محیط و رویشگاه و زیستگاه مشخص و معلومی را به وجود آورده‌اند.

مقدمه

جنگل‌ها زیستگاه‌های مهم جهان هستند که حدود یک سوم سطح خشکی‌های زمین را اشغال می‌کنند.

در حدود ۴۲۰ میلیون سال پیش در طی دوران سیلورین، گیاهان کهن و بندپایان باستانی شروع به انتشار در کره زمین کردند و طی میلیون‌ها سال با زیستگاه‌های گوناگون جهان سازگاری یافتند. در اولین جنگل‌ها، دم اسبیان عظیم‌الجثه، خزه‌های غول پیکر و سرخس‌هایی با ارتفاع بیش از ۱۲ متر غلبه یافته بودند. حیات روی کره زمین به تکامل خود ادامه داد و در اواخر پالئوزوئیک، بازدانگان پدید آمدند. تا دوره تریاسیک (۲۰۸–۲۴۵ میلیون سال پیش) بازدانگان قسمت اعظم جنگل‌های زمین را اشغال کردند. در دوره کرتاسه (۶۵–۱۴۴ میلیون سال پیش) اولین نهاندانگان (گیاهان گلدار) ظاهر شدند. آن‌ها با حشرات، پرندگان و پستانداران، تکامل توأم یافتند و به سرعت انتشار یافتند، به‌طوری‌که تا پایان دوره کرتاسه بیشتر چشم‌اندازهای زمین را پوشاندند. چشم‌انداز زمین طی عصرهای یخبندان پلئیستوسن مجدداً تغییر یافت، سطح کره زمین که طی میلیون‌ها سال عمدتاً توسط جنگل‌های گرمسیری پوشیده شده‌بود، تغییر کرد و جنگل‌های معتدله در نیمکره شمالی گسترش یافتند.

جنگل‌ها در آیین‌ها و رسوم سنتی، تکریم و تقدیس می‌شدند و در ادیان باستانی مورد پرستش قرار می‌گرفتند، ولی متأسفانه امروزه عمده‌ترین قربانیان تمدن بشری و صنعتی شدن، هستند و همان‌طور که جمعیت انسان طی چند هزار سال گذشته افزایش یافته‌است جنگل زدایی و آلودگی جنگل‌ها با روندی سریع پیش رفته‌است.

جنگلها در تمام نواحی زمین که قابلیت رشد درخت در آن‌ها وجود دارد و از نظر ارتفاع در زیر خط درخت قرار دارند یافت می‌شوند، مگر اینکه بارش باران در آنجا کم بوده، یا تناوب آتش‌سوزیهای طبیعی زیاد باشد. جنگلها عمدتاً شامل تعداد زیادی از گونه‌های درختان با ارتفاع مختلف می‌باشند، و در کنار اینها درختچه‌ها و درختان جوان رشد می‌کنند، که سبب استفاده بهینه از نور آفتاب می‌شود. یک جنگل به شکل طبیعی اش، محل زندگی بسیاری از جانوران و گونه‌های گیاهی می‌باشد، و زیست توده آن در هر واحد سطح، در مقایسه با بیشتر زیست‌بومها زیادتر می‌باشد. از دیدگاه بوم‌شناختی، ممکن است یک جنگل از یک درختزار متمایز باشد. جنگل کم و بیش، تاج‌پوشی متراکم دارد، و شاخ و برگ درختان به هم می‌رسند یا این که در هم تنیده می‌شوند؛ یک درختزار عمدتاً تاج‌پوش (سایبان) بازی دارد، که مقداری نور خورشید از بین درختان نفوذ می‌کند. بیشتر از تمام مناطق دنیا جنگلهای برگ ریز معتدل بر اثر فعالیت‌های انسان تحت تأثیر قرار گرفته‌اند. در اکثر مناطق معتدل، نواحی وسیعی از جنگلها برای احداث راه‌های کشاورزی از بین رفته‌اند. این فرایند چندین قرن پیش در اروپا آغاز شد و منجر به باقی‌ماندن تعداد کمی از جنگلهای خالی از سکنه شد. در شرق آمریکای شمالی، جنگل زدایی با ورود مهاجران اروپایی آغاز شد اما هنوز به وسعت آنچه در اروپا رخ داده، نرسیده‌است.

انسان آغازین تنها در پناه جنگل توانست به حیات و تولید نسل خود ادامه دهد، او نیازمندیهای روزانه خود را از جنگل بدست می‌آورد. بدین سان احترام به درختان و احساس دوستی نسبت به آن‌ها پدیده‌ای است که منشأ بسیار دیرین در پندار انسان‌ها دارد و افسانه‌های کهن اقوام و ملل مختلف جهان، سرشار از اساطیر گیاهی است.

طبقه‌بندی

جنگل منطقه وسیعی پوشیده از درختان، درختچه‌ها و گونه‌های علفی است که همراه با جانوران وحشی نوعی هم‌زیستی گیاهی و جانوری را تشکیل داده و تحت تأثیر عوامل اقلیمی و خاکی قادر است تعادل طبیعی خود را حفظ کند. حداقل سطحی که برای تشکیل جنگل از نظر علمی لازم است بسته به نوع گونه درختی، شرایط محیطی و غیره تغییر می‌کند. این مساحت در شرایط معمولی حداقل ۳ هکتار (۳۰ هزار متر مربع) است. واژه جنگل از زبان سانسکریت است و از راه فارسی به اکثر زبان‌های اروپائی نیز وارد شده‌است و معنای جنگل طبیعی و بکر را می‌دهد.

طبقه‌بندی از نظر پیدایش

جنگل بسته به نوع پیدایش آن و خصوصیات ساختاری به جنگل بکر، جنگل طبیعی، جنگل مصنوعی یا جنگل دست کاشت طبقه‌بندی می‌شود.

جنگل بکر

جنگل بکر یا دست نخورده، جنگلی است که بدون دخالت انسان به‌وجود آمده‌است و ترکیب گونه‌های درختی و درختچه‌ای و علفی آن طوری است که وضعیت کاملاً طبیعی را نشان می‌دهد. چوب و سایر فراورده‌های آن در همان سیستم طبیعی تجزیه شده و به خود جنگل برمی‌گردد. به‌عبارت دیگر از جنگل بکر هیچگونه موادی (زنده یا غیرزنده) به خارج از آن حمل نمی‌شود.

رویش چوبی جنگلهای بکر که به حالت تعادل رسیده باشند عملاً صفر است، یعنی همانقدر که چوب و سایر موادآلی تولید می‌شود همانقدر هم تجزیه می‌شود یا می‌پوسد، به عبارت دیگر چرخه رفت و برگشت مواد در یک جنگل بکر چرخ‌های بسته‌است.

در جنگل بکر بین تولیدکنندگان (گیاهان)، مصرف‌کنندگان (جانوران) و تجزیه‌کنندگان (جانوران ریز) یک اشتراک حیاتی متقابل و پایدار برقرار است. جنگل‌های بکر از تنوع زیستی بالائی برخوردارند و دارای اطلاعات ژنتیکی ارزشمندی هستند که تا به امروز بسیاری کشف نشده‌است. امروز ارزش جنگل‌های بکر بسیار زیاد است هر چند که متأسفانه روند تخریب کمی و کیفی آن‌ها در دنیا رو به افزایش است. امروزه سعی بر این است که جنگل‌های بکر باقی‌مانده بر روی کره زمین را حفظ و از آن‌ها به‌عنوان ذخیره‌گاه‌های اطلاعات ژنتیکی و تنوع زیستی استفاده شود. امروزه تبدیل جنگلهای بکر به جنگل‌های صنعتی قابل توجیه نیست و نگهداری آن‌ها حتی از نظر اقتصادی نیز توجیه‌پذیر است.

جنگل طبیعی

جنگل طبیعی، جنگلی است که بدون دخالت انسان به‌وجود آمده‌است ولی انسان به‌طور مستقیم یا غیرمستقیم در آن دخالت (بهره‌برداری) کرده‌است. جنگل‌های بکر، دست‌خورده و بهره‌برداری شده تبدیل به جنگل‌های طبیعی می‌شوند. به‌عبارت دیگر جنگل‌های طبیعی، جنگل‌های بکر دست خورده هستند. ترکیب درختان و سن آن‌ها و تنوع گونه‌های گیاهی و جانوری در یک جنگل طبیعی با جنگل بکر متفاوت است و عموماً جنگل طبیعی از نظر زیست‌محیطی فقیرتر از جنگل بکر است. با وجود این جنگل‌های طبیعی قادر هستند چشم‌اندازهای طبیعی هر منطقه را حفظ کرده و در اکثر موارد از جنگل‌های مصنوعی یا دست کاشت غنی تر و پایدارتر باشند. جنگل‌های مصنوعی یا دست کاشت یا جنگل انسان‌ساخت جنگلی است که به دست انسان و با هدف مشخصی ایجاد شده‌است و هدف از ایجاد آن تولید چوب، ایجاد مناظر طبیعی، حفظ آب و خاک، ایجاد مناطق تفریحی و تفرجی و غیره‌است.

جنگل مصنوعی

جنگل مصنوعی معمولاً به صورت نهال کاری (درختکاری) به وجود می‌آید، هر چند این جنگلها را می‌توان با کاشت بذر نیز به‌وجود آورد. تجربه شده‌است جنگل‌های مصنوعی که با این روش به‌وجود آمده‌اند پایدار و نزدیکتر به جنگل‌های طبیعی هستند. جنگل‌های مصنوعی که با همه ایجاد شده، قلمستان نامیده می‌شود (مثل قلمستان‌های صنوبر در بسیاری از نقاط ایران). البته باید متذکر شد که قلمستان‌ها در اکثر نقاط دنیا از نظر حقوقی جزء جنگل‌ها محسوب نمی‌شوند. امروزه ایجاد جنگل‌های مصنوعی در دنیا از اهمیت بالائی برخوردار است چرا که به افزایش نیاز چوبی در جهان پاسخ می‌دهد. چنانچه جنگل‌هایی در زمین‌های زراعی و بایر با هدف تولید چوب با استفاده از روش‌های پیشرفته زراعی از قبیل شخم زمین، کود دادن و غیره ایجاد شده باشد به آن زراعت چوب اطلاق می‌شود. حجم زراعت چوب در زمین‌های غیرجنگلی در تمام دنیا در حال افزایش است. علاوه بر سه نوع جنگلی که تعاریف آن ذکر شد در ایران از اصطلاح بیشه هم استفاده می‌شود. ما بیشه را معمولاً برای پوشش گیاهی به‌کار می‌بریم که اطراف رودخانه و شیار دره‌ها در مناطق خشک ظاهر می‌شوند. این واژه به تجمع درختچه‌ها و نیزارها نیز اطلاق می‌شود.

طبقه‌بندی از نظر اقلیم

به‌طور کلی جنگل به بیوم‌هایی گفته می‌شود که درختان و سایر گیاهان چوبی در آن‌ها غالب هستند. جنگل‌ها بر اساس خصوصیات گوناگونی دسته‌بندی شده‌اند. بر حسب عرض جغرافیایی، جنگل‌ها را به سه نوع یا تیپ عمده دسته‌بندی می‌کنند که هر یک از این انواع، خود به گروه‌های کوچکتری تقسیم می‌گردند. این سه نوع جنگل بر اساس طبقه‌بندی بر حسب عرض جغرافیایی عبارتند از: جنگل‌های حاره‌ای یا گرمسیری، جنگل‌های معتدله، جنگل‌های شمالی یا تایگا.

جنگل‌های معتدله

جنگل‌های معتدله در شرق آمریکای شمالی، شمال شرقی آسیا و غرب و مرکز اروپا به چشم می‌خورند. فصل‌های مشخص با یک زمستان مشخص، خصوصیت این جنگل‌ها هستند. آب و هوای این جنگل‌ها معتدل است و یک فصل رویش ۲۰۰–۱۴۰ روزه در آن‌ها وجود دارد. دما از ۳۰- درجه تا ۳۰ درجه سانتی گراد متغیر است و میزان بارندگی سالیانه ۱۵۰۰–۷۵۰ میلی‌متر می‌باشد. خاک این جنگل‌ها حاصلخیز است و به وسیله تجزیه بقایای گیاهی و جانوری، غنی شده‌است. چتر یا سایه بان جنگل‌های معتدله تراکم متوسط دارد و به نور خورشید اجازه نفوذ می‌دهد و در نتیجه، در طبقه زیرین این جنگل‌ها پوشش گیاهی متنوع، غنی و بسیار توسعه یافته‌ای می‌روید و جانوران در طبقات مختلف این جنگل‌ها زندگی می‌کنند. پوشش گیاهی جنگل‌های معتدله با ۴–۳ گونه درختی در هر کیلومتر مربع مشخص می‌شود. خصوصیت درختان این جنگل‌ها برگ‌های پهنشان است که هر ساله می‌ریزد. گونه‌هایی از بلوط، گردو، شوکران، راش، لاله درختی، صنوبر، نارون، افرا، بید و انواع گیاهان علفی که در بهار گل می‌دهند از جمله گیاهان این جنگل‌ها هستند. پوشش جانوری این جنگل‌ها با خرگوش‌ها، سنجاب‌ها، انواع راسوها، پرندگان، گوزن، شیرکوهی، گرگ جنگلی، روباه، خرس سیاه و انواعی از گربه‌های وحشی مشخص می‌شود.

جنگل‌های معتدله در یک طبقه‌بندی کوچکتر، برحسب توزیع فصل بارندگی شان، به جنگل‌های مرطوب پهن برگ همیشه سبز و مخروطیان، جنگل‌های خشک مخروطیان، جنگل‌های مدیترانه‌ای، جنگل‌های معتدل مخروطیان و جنگل‌های بارانی پهن برگ معتدل تقسیم می‌گردند.

در حال حاضر، جنگل‌های معتدله فقط در نواحی پراکنده و اندکی در جهان باقی‌مانده‌اند.

جنگل‌های جنب قطبی یا تایگا

جنگل‌های شمالی یا تایگا بزرگترین بیوم خشکی هستند. این جنگل‌ها در بین عرض‌های جغرافیایی ۵۰ و ۶۰ درجه شمالی در کمربندی پهن در اوراسیا (اروپا و آسیا) و آمریکای شمالی یافت می‌شوند: دو سوم در سیبری و بقیه در اسکاندیناوی، آلاسکا و کانادا. فصل‌ها در جنگل‌های شمالی به تابستان‌های نسبتاً گرم، مرطوب و کوتاه و زمستان‌های خشک، سرد و طولانی تقسیم شده‌اند. طول فصل رویش در این جنگل‌ها ۱۳۰ روز است. در جنگل‌های شمالی یا تایگا، دماها بسیار پایین هستند. بارندگی عمدتاً به صورت برف است و به ۱۰۰۰–۴۰۰ میلی‌متر در سال می‌رسد. خاک دارای ضخامت اندک، فقیر از مواد غذایی و اسیدی است. سایه بان یا چتر این جنگل‌ها به شکلی است که نور اندکی اجازه نفوذ پیدا می‌کند و در نتیجه، طبقه زیرین محدود شده و فقیر است. پوشش گیاهی جنگل‌های شمالی عمدتاً شامل مخروط داران همیشه سبز و مقاوم به سرماست که برگ‌های سوزنی شکل دارند. کاج، صنوبر و سدر از جمله این گونه‌های گیاهی هستند. پوشش جانوری این جنگل‌ها شامل جانورانی از جمله دارکوب‌ها، بازها، موش، خرس، گربه وحشی، روباه، گرگ، گوزن، موش‌های پوزه دار، خفاش‌ها، راسو، انواعی از خرگوش‌ها و انواعی از سنجاب‌ها می‌باشد. قطع درختان به‌طور گسترده که همچنان در جنگل‌های شمالی ادامه دارد می‌تواند به زودی منجر به نابودی کامل آن‌ها گردد.

جنگلهای شمالی

اگرچه بعضی از نواحی جنگلهای شمالی برای سوخت و کاغذسازی قطع شده‌اند، این منطقه از بسیاری از تغییراتی که برای انواع دیگر جنگلها رخ داده گریخته‌است. حدود ۱۲۰۰۰ سال پیش، اواخر دوران یخبندان که یخچالهای طبیعی، عقب‌نشینی کردند جنگلهای شمالی اندک اندک به سمت شمال پیش رفته‌اند. قسمت‌های عظیمی از این جنگلها بر روی خاک یخ زده که به جز در قسمت سطحی در طول تابستان، همیشه یخ زده هستند رشد می‌کنند.

بوم‌شناسی

عوامل زیستی و غیر زیستی رویشگاه‌های جنگلی با تأثیرات متقابلی که برهم می‌گذراند، سبب برقراری و تداوم سیکل حیاتی در جنگل می‌شوند به عبارتی دیگر این تأثیرات دینامیک سبب ایجاد مراحل و فازهای تحولی در جنگل می‌شود. جوامع جنگلی گوناگون در نتیجه تأثیرات متقابل عوامل حیاتی و غیر حیاتی برهم در طی دوران بسیار طولانی که به میلیون‌ها سال قبل بر می‌گردد؛ توانسته‌اند بر مبنای ویژگی‌های اکولوژیکی و نیازهای زیستی خود، مناطق مختلفی را تحت پوشش خود قرار دهند. به عبارتی دیگر هر گونه گیاهی شرایط اکولوژیکی خاصی را می‌تواند؛ تحمل کند و بر همین اساس در مناطق مختلف دنیا پوشش گیاهی متفاوتی را شاهد هستیم. به‌طوری‌که در عرض‌های جغرافیایی پایین جنگلهای تروپیکال (مناطق حاره‌ای) را شاهدیم و با افزایش عرض جغرافیایی به ترتیب گونه‌های مناطق مدیترانه‌ای، معتدله خزان‌کننده و در نهایت گونه‌های سوزنی برگ همیشه سبز (مناطق بوره آل) را می‌توانیم مشاهده کنیم. اما این وضعیت در برخی مناطق به دلیل تفاوت‌هایی که در شرایط اکولوژیکی به وجود می‌آید از جمله شرایط توپوگرافیک (پستی و بلندی)، ادافیک (خاک)، بیوتیک (زیستی)، کلیماتیک (آب و هوا)، ممکن است مغایر با اصول کلی عنوان شده در بالا باشد. به‌طور مثال در ارتفاعات مناطق تروپیکال (حاره‌ای) چه بسا گونه‌های مناطق معتدله و… را شاهد هستیم. اما آنچه را که باید به آن اشاره نمود این است که اجزا اصلی تشکیل دهنده رویشگاه‌های جنگلی نیز مانند تمام جوامع زیستی در طول حیات خود همواره متأثر از عوامل طبیعی و غیرطبیعی، تحولات گوناگونی را سپری می‌نمایند.

فواید

جنگل دارای فواید بیشماری است که بیشتر آن‌ها بر زندگی بشر اثر مثبتی می‌گذارند. در جنگل‌ها انواع قارچ‌ها، میوه‌ها و حتی ساقه‌های گیاهان و درختان دیده می‌شود که غذای عدهٔ زیادی از انسان‌ها را تشکیل می‌دهند. درختان جنگل گاز دی اکسید کربن هوا را دریافت می‌کنند و طی عمل فتوسنتز، آن را تبدیل به اکسیژن می‌کنند. همچنین چوب درختانی جنگلی در ساختمان سازی، تهیهٔ کاغذ و تهیهٔ وسایل منزل کاربرد دارد. جدای از همهٔ این‌ها، سایهٔ درختان جنگل‌های انبوه، هر آدمی را از گرمای طاقت فرسا نجات می‌دهد!

تخریب جنگلها

در جنگلهای طبیعی شروع سیکل تمامی و تحملی در جنگل و به تبع آن روند توسعه و پایداری در اکوسیستم‌های جنگلی همراه با مرحله تحولی «تخریب» همراه‌است؛ بنابراین یک درخت جنگلی پس از رسیدن به سن دیر زیستی فیزیولوژیک، یعنی زمانی که اندامهای مختلف یک درخت جنگلی در نتیجه کهولت سن و پیری، دچار نارسایی شدند، در نتیجه اختلالاتی که در فعالیت‌های بیولوژیکی گیاه حادث می‌شود، که نماد ظاهری آن خشک شدن شاخه‌ها و اندامهای قسمت‌های هوایی درخت (تاج)، کوچک شدن سطح تاج پوشش درخت، پوسیده و توخالی شدن تنه در اثر حمله آفات و بیماری‌ها خواهد بود. در چنین شرایطی با حدوث یک باد سنگین و با بارش سنگین نزولات جوی (بخصوص برف)، ایجاد زلزله، صاعقه، زمین لغزش و سایر عوامل تخریب طبیعی، درختان مزبور افتاده و در نتیجه حفره هایی در تاج پوشش جنگل ایجاد می‌شود که در واقع روندهای تحولی در جنگلهای دست نخورده (جنگل بکر) از همین نقطه آغاز می‌شود. (دلفان اباذری ۱۳۸۱). این مرحله تحول می‌تواند به‌طور نسبی طولانی (در یک سیکل طبیعی) یا کوتاه مدت (در نتیجه عوامل غیر مترقبه طبیعی) باشد (Emborg و همکاران ۲۰۰۰).

به دنبال ایجاد حفره در توده‌های جنگلی و تابش نور بر عرصه رویشگاه با مساعد بودن شرایط رویشگاهی و وجود بذر مناسب (به لحاظ کمی و کیفی)، گروه‌های زادآوری به تدریج حفره‌های موجود را پوشش می‌دهند که این مرحله از تحول تحت عنوان «مرحله تحولی تجدید حیات» نامیده می‌شود. گروه‌های زادآوری به مرور زمان و در نتیجه رقابت بین آنان بر میزان رشد قطری و ارتفاعی خود می‌افزاید و در این مرحله تعداد قابل توجهی از نهالها مغلوب واقع شده و به تدریج حذف می‌شوند؛ ولی پایه‌های موجود بر میزان رشد خود همچنان خواهند افزود، این مرحله را در اصطلاح «مرحله تحولی صعود و افزایش رشد» یا «مرحله تحولی تشکیل توده» نامیده می‌شود. توده‌های جوان تشکیل شده در حفره‌ها، در مراحل اولیه به صورت یک جنگل جوان نسبتاً همسال به نظر می‌رسند که در اصطلاح تحت عنوان «فاز جنگل جوان» نامیده می‌شوند. در این توده‌ها به تدریج برخی از پایه‌ها که از شرایط رویشگاهی مطلوب تری مانند نور، رطوبت، خاک، جهت و… بهره‌مند هستند از نظر رشد قطری و ارتفاعی از سایر پایه‌ها پیشی گرفته و ضمن ایجاد تفاوت آشکوب، تفاوت‌هایی نیز از نظر قطر نمایان می‌سازند. در این مرحله جنگل دارای ساختار پلکانی خواهد بود و به عبارت دیگر درختان با قطر و ارتفاع متفاوتی در عرصه جنگل دیده می‌شوند که در اصطلاح این وضعیت را تحت عنوان «فاز تک گزیده» می‌توان نامگذاری نمود. با عبور از این مرحله و به تدریج درختان موجود در توده جنگلی به یک ساختار مشخصی می‌رسند که در آن درختان موجود دارای ارتفاع نسبی برابر (یک آشکوبه) و از نظر قطری نیز نزدیک به هم هستند. در این وضعیت جنگل به ظاهر به توده جنگلی همسال نزدیک است که از آن تحت عنوان «جنگل همسال دروغین» نیز اسم برده می‌شود، که این مرحله تحت عنوان «مرحله تحولی اپتیمال» نامگذاری می‌شود. تحولات در جنگل چنانچه تحت مداخلات شدید انسانی قرار نگیرد در جنگلهای طبیعی شمال ایران در یک سیکل طبیعی حدود ۲۰۰ تا ۲۵۰ سال به درازا می‌کشد (دلفان اباذری ۱۳۸۱ و Korpel ۱۹۹۵). اما در جنگلهایی که تحت مدیریت قرار می‌گیرند، دخالتهای علمی سبب آن می‌شود که طول هر یک از این مراحل تحولی را کوتاهتر نموده و در ضمن ارزش‌های تولیدی درختان جنگلی را نیز افزایش می‌دهند.

اهمیت حیاتی جنگل‌ها

جنگل‌ها اهمیتی حیاتی دارند زیرا مأوای متنوع‌ترین جوامع زیستی جهان و غنی‌ترین تنوع زیستی زمین هستند. در درون جنگل‌ها تعداد زیادی از داروهای بالقوه و هزاران هزار گونه دیده نشده و کشف نشده، پنهان هستند. همچنین جنگل‌ها توانایی تعدیل آب و هوای جهان را دارند و شرایط آب و هوایی کل زمین را پایدار نگه می‌دارند. این نقش آن‌ها به حدی مهم است که تخریب آن‌ها می‌تواند موجب تغییراتی در مقیاس عظیم و گسترده در آب و هوای کره زمین شود.

با کمال تأسف، قطع درختان بسیاری از جنگل‌های معتدله باستانی و دارای قدمت طولانی را که اهمیت حیاتی برای ما و برای تمامی گونه‌های زیستی جهان دارند رو به نابودی برده‌است. تقاضای فزاینده برای مسکن، کاغذ و انواع محصولات چوبی از حفاظت مطلوب جنگل‌ها جلوگیری کرده‌است و تنها عاملی که می‌تواند جلوی نابودی کامل آن‌ها را بگیرد استفاده عاقلانه تر و محتاطانه تر از جنگل‌ها و تلاش گسترده و جدی برای کاشت مجدد درختان در آنهاست. بهره‌برداری بی‌رویه از چوب‌های درختان جنگل‌ها، جنگل زدایی و کشاورزی به صورت سوزاندن زمین و به‌طور ضربتی در این بیوم‌ها و چرای بیش از حد دام در آن‌ها ضربات مهلکی بر این بیوم‌های ارزشمند هستند. تقاضای روزافزون انسان برای محصولات گوشتی به این وقایع دامن می‌زند. تخریب جنگل‌ها طی سال‌ها در حد وسیع و با سرعتی هولناک اتفاق افتاده‌است و در حال حاضر بسیاری از جنگل‌ها را از دست داده‌ایم و آینده بقیه آن‌ها در گرو این است که انسان، این گونه خردمند! هر چه سریعتر از خواب غفلت بیدار شود و بقایای این گنج گرانبهای هستی را از نابودی مطلق نجات دهد. جنگلهای بیابانی شامل مناطق کویری و نیمه کویری و استپی فلات که در دشت واقع هستند. اغلب درختچه و بوته دارد، مثل تاغ و گز و اسکنبیل و قیچ. مخلوط تاغ و گز هم جامعه تاغزار را بوجود می‌آورد. جاهایی که آب یا رود زیر قشری دارد تراکم این جوامع بیشتراست. گونه‌های موجود در این منطقه کلاه میر حسن، ریش بز، کاروان کش، شوره، اسکنبیل… جنگلهای فلات مرکزی (ایران و تورانی) شامل جنگلهای بیابانی و کوهستانی فلات ایران جزء مناطق خشک و نیمه خشک غیر جنگلی محسوب می‌شود که نیمی از سطح کشور را می‌پوشاند و دلایل آن خاک شور، بارندگی کم و گرمای زیاد است. وسعت این جنگلها حدود سه میلیون هکتار برآورد شده‌است، چون خیلی وسیع(۳میلیون هکتار) و ناهمواراست تنوع اقلیمی آن زیاد است و رویشهای مختلف استپی و استپی کوهستانی و بیابانی را پدیدآورده است. چون آب زیر قشری در خاک وجود دارد و گونه‌ها به گرما و خشکی و شوری مقاوم هستند، درخت و درختچه و بوته بوجود آمده‌است که از لحاظ جنگل‌شناسی واقعاً جنگل نیستند ولی چون از آب و خاک و حیات وحش محافظت می‌کنند جنگل نامیده شده‌اند. خود این جنگلها به دو دسته جنگلهای بیابانی و جنگلهای کوهستانی فلات مرکزی تقسیم می‌شود

منابع

  • ماهنامه ترویجی سبزینه شماره هشتم
  • نشریه بین‌المللی فنی مهندسی ایران
  • نادری شهاب، محبت‌علی. ۱۳۷۷٫ تحقیقات بیوتکنولوژی در راستای افزایش بازده جنگلها و مراتع. رهیافت، شماره ۱۹٫
  • Campbell, M. M. , A. M. Brunner, H. M. Jones, and S. H. Strauss. 2003. Plant Biotechnology Journal (1) 141-154
  • Gartland, K. M. A. , R. C. Kellison, T. M. Fenning. 2002. Forest Biotechnology and Europe’s Forests of the Future. A Challenge Document for Presentation and Discussion at Forest Biotechnology in Europe: Impending Barriers, Policy, and Implications Edinburgh, Scotland
  • Globerman, S. , I. B. Vertinsky. 1995. Forest Biotechnology in Canada: Analysis of Intellectual Property Rights and Protection of Higher Life forms
  • k, T.K.1994. Technical overview of forest biotechnology research in the U.S. Proceedings of the 6th international Conference on Biotechnology in the Pulp and Paper Industry: Advances in Applied and Fundamental Research. pp 3–8

کندر

  • کندر (گیاه) نام یک گیاه است.
  • کندر (خلیل‌آباد) شهری در استان خراسان رضوی ایران
  • کندر (کرج) روستایی در ۲۴ کیلومتری شهر کرج در دهستان آدران

فیروزه


فیروزه فسفات آبدار طبیعی آلومینیم است که در دستگاه کج‌وجهی متبلور می‌شود، با مس آبی‌رنگ است و به عنوان جواهر به‌کار می‌رود.

فیروزه با فرمول شیمیایی CuAl6 [ (OH)2 - PO4]4.4H2O یک کانی کمیاب و ارزشمند به رنگ‌های طیف فیروزه‌ای (آبی روشن تا سبز) و از ردهٔ فسفات است. این کانی به‌دست فیروزه‌تراشان شکل داده می‌شود و به عنوان نگین برای انگشتر، گردنبند، گوشواره و دیگر جواهرات به کار می‌رود. همراه داشتن این سنگ در دین اسلام به عنوان انگشتر بسیار توصیه شده‌است.

در ایران

نام انگلیسی: (TURQUOISE)

سختی فیروزه (6-5) می‌باشد.

فیروزه به رنگ‌های آبی - آبی مایل به سبز - سبز یافت می‌شود.

فیروزه در مناطق زیادی یافت می‌شود مانند آمریکا - مصر - ایران - هندوستان و... که بهترین نوع فیروزه جهان به دلیل امتداد داشتن رگه‌های فیروزه از خراسان تا هندوستان ، فیروزه نیشابوری و هندی می‌باشد.

همچنین در شهربابک کرمان،معدن فیروزه بزرگی وجود دارد که قابل مقایسه با فیروزه نیشابور است.

فیروزه در 2 نوع صاف (عجمی) و رگه دار (شجری) یافت می‌شود. در ایران نوع عجمی طرفداران زیادی دارد . همچنین نوع عجمی نیشابوری با قیمت بسیار بالا معامله می‌شود .

ماده رنگی فیروزه مربوط به مس و آهن است. فیروزه سنگی زنده است. مواد شیمیایی چربی ها، اسیدها و... باعث آسیب رساندن به فیروزه می‌شوند.

جستارهای وابسته

  • فیروزه‌ای
  • فیروزه‌کوب

پانویس

منابع

  • مشارکت‌کنندگان ویکی‌پدیا. «Turquoise». در دانشنامهٔ ویکی‌پدیای انگلیسی، بازبینی‌شده در ۱۷ نوامبر ۲۰۱۵.

ریوش

ریوش شهری در بخش کوهسرخ شهرستان کاشمر استان خراسان رضوی ایران است. این شهر در ۳۰ کیلومتری شمال کاشمر قرار دارد. از ویژگی‌های منحصربه‌فرد ریوش، رودخانه‌ها و باغات سرسیز است که به همراه درختان سر به فلک کشیده، آب و هوای معتدل ریوش و رودخانه‌های روانی که از بخش جنوبی و و غربی ریوش عبور می‌کنند و مناظر زیبایی را آفریده‌اند و گردشگران بسیاری را در تمام فصول سال به این ناحیه می‌کشانند.

موقعیت جغرافیایی

شهرزیبا سردسیر و ییلاقی ریوش از سطح دریا ۱۷۰۴ متر ارتفاع دارد و در طول جغرافیایی ۵۸ درجه و ۲۷ دقیقه و عرض جغرافیایی ۳۵ درجه و ۲۸ دقیقه جای گرفته‌است. این شهر از شمال به نیشابور و از جنوب به شهرستان کاشمر و از مشرق با تربت حیدریه و از غرب با خلیل‌آباد و بردسکن و شمال غربی سبزوار مجاور می‌باشد و دارای وسعتی حدود ۲۱۹۳ سکیلومتر مربع است.

به علت قرارگرفتن در دامنه‌های کوه آریا و ارتفاعات جنوبی بینالود و برخورداری از آب و هوای معتدل آب فراوان و باغهای وسیع و مناظر طبیعی دیدنی به عنوان یکی از کانون‌های عمده مسافران و گردشگران از شهر کاشمر و سراسر ایران است. کوه آریا ی ریوش به عنوان یکی از مستعدترین پیست‌های پروازی در کشور می‌تواند ورزشگاران این رشته را شگفت زده کند. این شهر دارای پوشش گیاهی انبوه و متراکمی از درختان و فضای سبز مناسبی می‌باشد. طبق مصوبه دولت در مهر سال ۱۳۸۶ بخش ریوش به شهر ریوش ارتقاء یافتند.

آب وهوا

آب وهوای شهر ریوش معتدل می‌باشد و با توجه به طبیعت سرسبز، پوشش گیاهی، درختان انبوه و متراکم، رودخانه، جنوب و غرب شهر، در تابستان‌ها آب و هوایی خنک و زمستانهایی بسیار سرد دارد. میانگین دمای سالانه آن نیز ۲۵ درجه می‌باشد.

جمعیت

بر پایه سرشماری عمومی نفوس و مسکن در سال ۱۳۹۵ جمعیت این شهر ۵٬۶۸۷ نفر (در ۱٬۷۰۱ خانوار) بوده‌است.

تاریخچه

با توجه به شواهد این منطقه قبل از ورود دین اسلام نیز مسکونی بوده و با توجه به این که راه قدیم شهرهای جنوبی خراسان رضوی به تهران از این منطقه می‌گذشته در گذشته دارای رونق فراوان تری بوده‌است. از مهمترین حوادث تاریخی می‌تواند به حمله مغول اشاره کرد که پس از اشغال نیشابور، به دلیل صعب العبور بودن و مارهای فراوان این منطقه اسبان و سربازان مغول نتوانسته‌اند از این منطقه عبور کنند و از گزند آن در امان مانده‌است.

وجه تسمیه

در کتاب تاریخ کاشمر دربارهٔ وجه تسمیه این شهر گفته شده، ریوش را قبلاً «ری» «وش» به معنای محل رویش رود می‌نامیدند یا به نقلی ری وش به معنای مانند ری (شهری در جنوب تهران) به لحاظ تشابه آب و هوایی با تهران که قابل ذکر است معمولاً روز بعد از تهران در این منطقه باران یا برف می‌بارد . همچنین وجه تسمیه اسمی بر طبق مطالعات بر دو معنی می‌تواند باشد:

  1. بخش اول ری گرفته شده از شهر ری در جنوب تهران و بخش دوم وش یعنی مانند بسان و شبیه که نهایتاً به مانند ری یا شبیه ری معنی می‌دهد.
  2. ریوش می‌تواند تغییر یافته از گیاهی خودرو در منطقه به نام ریواس باشد که الف آن حذف و سین به شین تبدیل شده‌است. ریواس، ریوش.

در منطقه جنوبی ریوش به دلیل سنگ و کوهستانی بودن که بافت قدیم شهر نیز واقع شده‌است خانه‌ها به صورت پلکانی بنا شده‌است و از زیبایی منحصر به فردی برخوردار می‌باشد.

محصول‌های مهم و سوغات ریوش

مهمترین محصول تولیدی باغی در این شهر بادام است. از قدیم کشت بادام دیم بسیار فراوان بوده‌است و بزرگترین تولیدکننده بادام کشور در سالهای گذشته قبل از سرمای شدید زمستان ۱۳۸۶ بوده‌است. سوغات مهم این شهر، انواع خشکبار و به ویژه برگه زرد آلو، آلو طلایی بادام و گردو است؛ و از جمله غذای سنتی «سید» به دلیل استفاده از محصولات ارگانیک محلی و نان محلی این شهر بسیار خاص و معروف است و حتی از شهرهای کاشمر و اطراف برای تهیه آن مراجعه می‌کنند.

همچنین لبنیات محلی ریوش (کوهسرخ) دوغ، شیر، کره محلی، روغن زرد محلی و … به دلیل ارگانیک بودن و کیفیت بالا بسیار طرف دار دارد. نان محلی بخاطر استفاده از گندم ارگانیک و پخت تنوری و هیزم کیفیت بسیار بالایی داشته و علاقه‌مندان زیادی در منطقه دارد.

دیدنی‌های شهر

مراکز تفریحی

از مهمترین مراکز تفریحی و دیدنی شهر ریوشمی‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

  • پارک جنگلی ریوش در ارتفاعات شمالی شهر ریوش
  • مزار شهداری گمنام ریوش واقع در ضلع شمالی پارک جنگی ریوش
  • بافت قدیم و خانه‌های پلکانی در جنوب شهر ریوش
  • آسیاب‌های قدیمی در منطقه چاهسار ریوش
  • باغات، رودها و آبشارها و چشمه‌های فراوان واقع در اطراف شهری ریوش

آثار تاریخی

  • درخت سرو کهن ریوش: درخت سرو کهن و تاریخی شهر ریوش نشان دهنده قدمت بیش از ۱۳۰ سال دارد.

راه‌های ارتباطی

مهمترین راه ارتباطی شهر ریوش مسیر آسفالته ریوش-کاشمر به طول ۳۵ کیلومتر می‌باشد از سمت جنوب و از سمت شمال ریوش-نیشابور به طول ۹۵ کیلومتر و دو راه فرعی دیگر از سمت شرق ریوش-حصار-تربت حیدریه به طول حدود ۱۲۰ کیلومتر و از سمت غرب ریوش-البلاغ به طول ۱۴۰ کیلومتر به جاده بردسکن-سبزوار متصل می‌شود، را می‌توان نام برد.

گویش

مردم ریوش ایرانی تبار بوده و به زبان پارسی صحبت می‌کنند. گویش مردم ریوش از مجموعه گویشهای خراسانی است.

اقتصاد

اقتصاد شهری ریوش بیشتر بر پایه باغداری، کشاورزی و دامداری است؛ و سایر مشاغل و بخش‌های دیگر اقتصادی در آن توسعه کمتری پیدا کرده‌است.

شهرداران1379 تا 1384محمدحسین طاهریان.

  • از ۱۳۸۸ تا ۱۳۹۲ رضا کاردانی.
  • از ۱۳۹۲ تا ۱۳۹۵ امین‌الله مقصود.
  • از شهریور ماه ۱۳۹۵ تاکنون رضا کاردانی.

محلات و مناطق شهری

از محلات و مناطق مهم شهری ریوش می‌توان به خوش رود، سرکال، کال نابای، سرآسیا، گبری، چاهسار، سرکلاودو و … اشاره کرد.

پانویس و منابع

انابد

اَنابَد شهری در بخش انابد شهرستان بردسکن استان خراسان رضوی ایران است. در این شهر امامزاده سید هاشم قرار دارد که مورد توجه و احترام مردم انابد و بردسکن می‌باشد. از سال ۱۳۸۰ شهرداری تشکیل و اولین شهردار آقای امین‌الله مقصود بود که مدت ۴٫۵ سال خدمت نمود و پس از وی دومین شهردار آقای مهندس حامد علوی می‌باشد. در وجه تسمیه آن چند نظر قابل توجه‌است: اول اینکه این محل ابتدا به علت داشتن باغ‌های انار زیاد و مرغوب، انارآباد نام داشته‌است و به تدریج به انارباد-اناربد و انابد تبدیل شده‌است. نظر دیگر این است که این لفظ اشاره به آبادی دور است یعنی ابتدا «آن آبادی» بوده‌است و به تدریج آن آباد و اناباد و انابد شده‌است. نظر دیگر این است که ابتدا آن رباط (اشاره به کاروانسرا) بوده‌است که به مرور آنارباط-آناربط و انابط و انابت شده‌است.

جمعیت

بر پایه سرشماری عمومی نفوس و مسکن در سال ۱۳۹۵ جمعیت این شهر ۶۱۸۶ نفر (در ۱۸۶۱ خانوار) بوده‌است.

منابع

  • مختصات و ارتفاع

سفیدسنگ

سفیدسنگ شهری در استان خراسان رضوی در شرق ایران است. این شهر در بخش قلندر آباد شهرستان فریمان قرار دارد.

جمعیت

بر پایه سرشماری عمومی نفوس و مسکن در سال ۱۳۹۵ جمعیت این شهر ۶٬۱۲۹ نفر (در ۱٬۷۳۵ خانوار) بوده‌است.

زمین‌لرزه ۱۳۹۶

در روزهای ۱۶ و ۱۷ فروردین ۱۳۹۶ خورشیدی، زلزله‌ای با قدرتِ ۶٫۱ ریشتر و ۴۱ پس‌لرزه ی پس از آن، از بامداد ۱۷ فروردین در سفید سنگ خراسان رضوی به ثبت رسید. ۱۲ مورد از ۴۱ پس‌لرزه، ۳ و بیش از ۳ ریشتر بوده‌است.

چگونگیِ ماجرا

صبح روز چهارشنبه ۱۶ فروردین ماه زلزله‌ای با بزرگی ۶٫۱ ریشتر در منطقه سفیدسنگ خراسان رضوی به وقوع پیوست. این زمین لرزه باعث لرزش شهرهای مشهد، تربت جام، صالح آباد، تربت حیدریه، خواف، سنگان، بخش زیرخان، نیشابور، کلات و کوهسرخ شد.

گُسل

مدیر گروه زلزله‌شناسی مهندسی پژوهشگاه زلزله، با اشاره به گسل مسبب این رخداد لرزه‌ای، خاطر نشان کرد: گسل مسبب این سری از زلزله‌ها، راستایی شمالغربی-جنوبشرقی با تمایل شرقی-غربی داشته و سازوکار آن نیز فشاری بوده‌است. گسل مسبب این زمین‌لرزه به احتمال زیاد از فریمان به موسی‌آباد می‌رسد و از شمالِ سفیدسنگ عبور می‌کند. بررسی تاریخی گسل مسبب این زلزله نیز نشان می‌دهد که زلزله‌های مهمی نداشته، ولی تاکنون چندین زلزله با بزرگای ۶ ریشتر را ایجاد کرده‌است. وی از ثبت یک زلزله با بزرگای ۶ ریشتر در ابتدای سده بیستم در سفیدسنگ خبر داد و یادآور شد: در حدود ۱۱۴ سال گذشته، زلزلهٔ ۶٫۲ ریشتری نیز در منطقه سفیدسنگ به ثبت رسیده‌است.

پی‌آمد

در پی‌آمدِ آن، بسیاری از مردم، از بیمِ پس‌لرزه‌های بعدی، شب را در پارک‌ها و خیابان‌ها و با خوابیدن در خودروهای خود به صبح رساندند.

آسیب‌ها

مدیر روابط عمومی دانشگاه علوم پزشکی مشهد، آمار چهار تن مصدوم، را تأیید کرد.

منابع

سلطان‌آباد

سلطان‌آباد ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:

شهرها

  • تاریخ اراک نام اولیه و سابق شهر اراک در زمان رضا شاه پهلوی
  • سلطان‌آباد (خوشاب)، مرکز شهرستان خوشاب استان خراسان رضوی
  • گلستان (بهارستان) از توابع جنوب غربی شهر تهران و در راه مواصلاتی تهران و رباط کریم و ساوه که اکثرا مهاجر نشین و ترک و کرد زبان هستند .

دهستان‌ها

  • دهستان سلطان‌آباد، دهستانی از توابع بخش مرکزی شهرستان خوشاب در استان خراسان رضوی

روستاها

  • سلطان‌آباد (آمل)
  • سلطان‌آباد (اردبیل)
  • سلطان‌آباد (ارزوئیه)
  • سلطان‌آباد (ارومیه)
  • سلطان‌آباد (ازنا)
  • سلطان‌آباد (ایلام)
  • سلطان‌آباد (بردسکن)
  • سلطان‌آباد (بروجن)
  • سلطان‌آباد (بم)
  • سلطان‌آباد (بوانات)
  • سلطان‌آباد (تربت جام)
  • سلطان‌آباد (تربت حیدریه)
  • سلطان‌آباد (تفت)
  • سلطان‌آباد (داراب)
  • سلطان‌آباد (رامهرمز)
  • سلطان‌آباد (رزن)
  • سلطان‌آباد (زرندیه)
  • سلطان‌آباد (زنجان)
  • سلطان‌آباد (ساوجبلاغ)
  • سلطان‌آباد (سراب)
  • سلطان‌آباد (شهرستان ارومیه)
  • سلطان‌آباد (شیراز)
  • سلطان‌آباد (صحنه)
  • سلطان‌آباد (عنبرآباد)
  • سلطان‌آباد (قروه)
  • سلطان‌آباد (قزوین)
  • سلطان‌آباد (قلعه گنج)
  • سلطان‌آباد (لالی)
  • سلطان‌آباد (مشهد)
  • سلطان‌آباد (مه ولات)
  • سلطان‌آباد (نیشابور)
  • سلطان‌آباد (هشترود)
  • سلطان‌آباد (هوراند)
  • سلطان‌آباد (چاراویماق)
  • سلطان‌آباد (کرمان)
  • سلطان‌آباد (کلات)
  • سلطان‌آباد (کنگاور)
  • سلطان‌آباد (کوهبنان)
  • سلطان‌آباد (گرگان)
  • سلطان‌آباد (گچساران)

موارد دیگر

  • موزه سلطان‌آباد یکی از موزه‌های شهر اراک
  • سلطان‌آباد (جماعت)

درود

درود واژه‌ای از فارسی باستان است که ایرانی‌ها هنگام رسیدن به یکدیگر می‌گویند و به دور از هر جنگ و صلحی یکدیگر را با گفتن درود می ستایند. درود از واژهٔ دروته و دروسته گرفته شده و در قدیم مردم هنگام احوال‌پرسی می‌گفتند "از درستی تو؟" یا "درستی؟" " آیا حالت خوب است، سلامت و تن درستی تو؟" این واژه در زبان روسی به "از درستی تو؟" (здравствуйте) تبدیل شده است که برای سلام و احوالپرسی و سلامت جویی به‌کار می‌رود. در فارسی میانه دروته به دروست و به درود تبدیل شده است. درود برای احوال‌پرسی و خوش‌آمدگویی و آرزوی سلامتی به‌کار می‌رود. اگرچه ریشهٔ درود از دروته و دروست گرفته شده اما کاربرد و وسعت معنی و مفهوم آن در طول زمان بسیار گسترده شده و در متون ادبیات فارسی و از جمله در آثار فردوسی، نظامی گنجوی، ناصرخسرو، اسدی توسی، خاقانی، سعدی، دقیقی و کسایی مروزی، مفهوم واژهٔ درود علاوه بر اینکه معادل و هم‌معنای با سلام است؛ همچنین هم‌تراز با «آفرین»، «تهنیت»، «تحیت»، "شادباش"، "وه وه"، "به به"، "بهجه" و همچنین معادل «صلوات» در عربی است. اگرچه صلوات و سلام (سلوا= صلوا) از یک ریشه است اما مفاهیم آن و کاربرد آن تغییر یافته است چنان‌که صلوات را نمی‌توان در جای سلام و خطاب به هر کس به‌کار برد. (تحیه. سلام. تسلیم. صلاة. تهنیت. (یادداشت دهخدا).

  • درود. [ دُ ] (اِ) ۞ به معنی صلوات است که از خدای تعالی رحمت و از ملائکه استغفار و از انسان ستایش و دعا و از حیوانات دیگر تسبیح باشد. (برهان) (از غیاث) (از آنندراج) (از جهانگیری). با لفظ گفتن و فرستادن و رسیدن و رساندن و دادن مستعمل است.
  • فردوسی در ۲۵ بیت واژهٔ درود را به‌کار برده است که در هرجا می‌تواند یکی از آن معانی بالا را استفاده کرد.
  • عهدی است که بر پیغمبران و فرستاده‌های او که بر ایشان باد درود گرفته شده (تاریخ بیهقی ص ۳۱۷).
  • آفرین:
  • درود رسیدن؛ دعا و آفرین رسیدن:

منابع

  • واژه نامهٔ دهخدا

بیدخت

بیدُخت شهری در بخش مرکزی شهرستان گناباد استان خراسان رضوی ایران است. این شهر در فاصله۲۹۲ کیلومتری جنوب شهر مشهد و ۵ کیلومتری شهر گناباد قرار گرفته‌است. شهرداری بیدخت از بهمن ۱۳۹۳ عضو سازمان بین‌المللی شهرداران صلح است. این شهر مدفن چهار تن از اقطاب اخیر سلسله نعمت‌اللهی سلطانعلیشاهی گنابادی از جمله ملا سلطان‌محمد گنابادی و صالح‌علی‌شاه می‌باشد که در مقبره‌ای به نام مزار سلطانی بیدخت مدفون می‌باشند.

جمعیت

بر پایه سرشماری عمومی نفوس و مسکن در سال ۱۳۹۵ جمعیت این شهر ۵٬۵۰۱ نفر (در ۱٬۷۱۹ خانوار) بوده‌است.

وجه تسمیه

دو احتمال برای وجه تسمیه بیدخت وجود دارد:

  1. بیدخت نام ستاره زهره است و به علت وجود نفوذ ادیان شرقی هندی در مناطق شرق ایران احتمال می‌دهند این مکان از مراکز پرستش ناهید بوده‌است.
  2. نام دختر یکی از پادشاهان ایرانی بوده که در زمان رستم به این محل آمده و ساکن گشته و نام خود را بر این مکان نهاده.

پانویس

منابع

  • تاریخ و جغرافیای گناباد / تألیف سلطانحسین تابنده. تهران: حقیقت، ۱۳۷۹
  • بیدخت را بشناسیم اثر محمدعلی امینی بیدختی، ۱۳۷۱.
  • مختصات
  • تابنده سلطان حسنِ تاریخ و جغرافیای گناباد سال ۱۳۷۹ ص۱۶۲

پیوند به بیرون

  • عکس هوایی

قلندرآباد

واژه قلندر آباد از دو بخش (قلندر) و (آباد) تشکیل شده (قلندر:۱- درویش بی قید در پوشاک و خوراک و طاعات و عبادات ۲- نوعی خیمه یک دیرکی و آباد: به معنی دایر برپا که به صورت پسوند در اخر نام‌های مکان در می‌آید به معنی بنا شده {معین دق ۲۷۲۲ و آخ ۵و۶}) و از این معانی بر می‌اید که این محل توسط شخصی که نامش قلندر بوده بنا شده‌است. از نظر جغرافیایی شهری است در استان خراسان رضوی در شرق ایران. این شهر در بخش قلندر آباد شهرستان فریمان قرار دارد.

جمعیت این شهر هم‌اکنون حدو ۵۲۰۰ نفر می‌باشد. .

منابع

رضویه

رضویه ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:

  • رضویه (طبس)
  • رضویه (گناباد)
  • رضویه (مشهد): شهری است در استان خراسان رضوی

قاسم‌آباد

قاسم‌آباد دارای کاربردهای زیر است:

شهرها

  • قاسم‌آباد شهری است در شهرستان خواف خراسان رضوی.
  • قاسم‌آباد (محله) محله ای در شمال تهران
  • قاسم‌آباد محله ای در شرق تهران، قاسم‌آباد تهران نو

روستاها

مکان‌ها

  • تپه باستانی قاسم‌آباد در روستای قاسم‌آباد بزرگ از توابع شهرستان ساوجبلاغ
  • قاسم‌آباد (مشهد) از مناطق جدید شهر مشهد

کاخک

کاخْک مرکز بخش کاخک واقع‌در گناباد در خراسان رضوی است. شهر کاخک در فاصله ۲۴ کیلومتری گناباد قرار دارد. این شهر در دامنه رشته کوه براکوه قرار داشته و زیارتگاه امامزاده سلطان محمد عابد در دامنه تپه مشرف به این شهر همچنین مزار علمدار در پانصد متری امامزاده قرار دارد.

این شهر که خانه‌های آن همگی گلی و آجر خام بودند در زلزله سال ۱۳۴۷ به کلی ویران و حدود پنج هزار نفر کشته شد؛ ولی مجدداً بازسازی و باقی ماندگان زلزله در خانه‌های سازمانی اسکان یافتند. این شهر دارای یک آبشار زیبا است و به آن جلوه‌ای بسیار زیبا می‌دهد و شهری ییلاقی است. محصولات آن شامل زعفران، گردو، بادام و سایر محصولات باغی است. از چهره های سرشناس کاخک می توان رضا عطاران بازیگر مشهور سینما را نام برد.

وجه تسمیه

عده‌ای معتقدند که چون کاخک دارای درختان فراوان بوده‌است به آن «کاخَک» گفته‌اند و بر اثر کثرت استعمال تلفظ به شکل امروزی درآمده‌است که فتحه به سکون تبدیل شده‌است.

لکن این اعتقاد نیز وجود دارد که با توجه به قدمت تاریخی بسیار زیاد شهرستان گناباد در گذشته‌های دور، یکی از پادشاهان ایران باستان در منطقه ییلاقی که امروز کاخک نامیده می‌شود کاخ باشکوهی بنا کرده که آن را «کاخ کی» نامیده‌اند.

جمعیت

بر پایه سرشماری عمومی نفوس و مسکن در سال ۱۳۹۵ جمعیت این شهر ۴٬۶۲۵ نفر (در ۱٬۵۴۹ خانوار) بوده‌است.

جستارهای وابسته

پانویس

منابع

  • سلطانحسین تابنده گنابادی، تاریخ و جغرافیای گناباد. چاپ دوم ۱۳۷۹ شمسی، انتشارات حقیقت. تهران

ششتمد

ششتمد شهری در استان خراسان رضوی در شرق ایران است. این شهر مرکز بخش ششتمد در شهرستان سبزوار است.

جمعیت

بر پایه سرشماری عمومی نفوس و مسکن در سال ۱۳۹۵ جمعیت این شهر ۳٬۱۰۸ نفر (در ۹۲۰ خانوار) بوده است.

تبدیل به شهر

بر اساس مصوبه هیئت وزیران در تاریخ ۱۲ خرداد ۱۳۷۸، روستای ششتمد مرکز بخش ششتمد به عنوان شهر شناخته شد.

منابع

پیوند به بیرون

  • شهرداری ششتمد

بار

بار به معانی گوناگون به کار می‌رود:

  • محموله به معنی وسایل یا مصالحی است که از جایی به جای دیگر حمل می‌شود.
  • بار الکتریکی یکی از مفاهیم مورد استفاده در الکتریسیته است.
  • بار (یکا) یکی از واحدهای اندازه‌گیری فشار است.
  • بار (نیشابور) نام یکی از شهرهای بخش مرکزی شهرستان نیشابور در ایران است.
  • بار سازه‌ای یکی از مفاهیم مورد استفاده در مهندسی عمران است.
  • بار (مکان) به معنی نوشگاه، محل فروش و مصرف نوشیدنی‌های الکلی است.
  • بار (هرمزگان) نام یکی از روستاهای هرمزگان در ایران است.
  • رودخانه بار نام یکی از رودخانه‌های شهرستان نیشابور است.
  • بار یا بارگاه به معنای پیشگاه و دربار یک پادشاه یا خداوند است.
  • بار عام شامل بار عام و بار خاص، از رسم‌های پادشاهی است.
  • بار الکتریکی (امپدانس)

شهرزو

شهرزو شهری در بخش زاوین شهرستان کلات استان خراسان رضوی ایران است. بر پایه سرشماری عمومی نفوس و مسکن در سال ۱۳۹۰ جمعیت این شهر ۴٬۰۸۹ نفر (در ۱٬۰۹۴ خانوار) بوده‌است.

منابع

رودآب

رودآب شهری در استان خراسان رضوی در شرق ایران است. این شهر در بخش روداب شهرستان سبزوار قرار دارد. شهر رودآب در جنوب باختری شهر سبزوار واقع شده و جادهٔ آسفالته‌ای از سبزوار به آن می‌رسد. بخش روداب یکی از بخش‌های هفت‌گانه شهرستان سبزوار که در جهت جنوب غربی شهرستان و در ۴۵ کیلومتری شهر سبزوار واقع و دارای ۴۹۴۲ کیلومترمربع وسعت و سه دهستان به نام‌های فروغن به مرکزیت روداب با ۱۵۵۰ کیلومترمربع وسعت، خواشد به مرکزیت بجدن با ۱۲۹۵ کیلومترمربع وسعت و کوهمایی به مرکزیت اجنورد با ۲۰۹۶ کیلومترمربع می‌باشد.

جمعیت

بر پایه سرشماری عمومی نفوس و مسکن در سال ۱۳۹۵ جمعیت این شهر ۴٬۰۲۸ نفر (در ۱٬۲۵۴ خانوار) بوده‌است.

در قدیم

در لغتنامه دهخدا به نقل از فرهنگ جغرافیایی ایران جلد ۹ در مورد این آبادی آمده‌است: قصبه قلعه نو رودآب مرکز دهستان فروغن بخش ششتمد شهرستان سبزوار، واقع در ۳۲ هزار گزی باختر ششتمد و ۶ هزار گزی جنوب کال شور. این ده در جلگه واقع و گرمسیر است. سکنه آن ۸۰۲ تن است. آب آن از قنات و محصول آن غلات، پنبه، زیره، و شغل اهالی زراعت است. راه ارابه‌رو دارد. در دهستان فروغن آبادی‌ای به‌نام فروغن وجود ندارد بل‌که نام بلوکی است که مرکز آن قصبه نورود آب است و دبستان دارد.

اقتصاد

در منطقه پروند در حوالی رودآب کارخانه سیمانی به نام کارخانه سیمان لار قرار دارد. فاصله این کارخانه از شهر سبزوار ۷۰کیلومتر است.

منابع

  • مختصات و ارتفاع

کدکن

کَدکَن شهری در شهرستان تربت حیدریه در استان خراسان رضوی است. این شهر مرکز بخش کدکن است. شهر کدکن در ۶۰ کیلومتری شمال غربی شهر تربت حیدریه واقع است.

جمعیت

جمعیت شهر کدکن در سرشماری عمومی نفوس و مسکن در سال ۱۳۸۵، ۳۱۶۶ نفر (در ۸۴۰ خانوار) بود. در سال ۱۳۹۰ جمعیت این شهر به ۳۷۸۸ نفر افزایش یافت.

افراد سرشناس

رضاقلی خان هدایت در «ریاض العارفین» و «مجمع الفصحا» تولد شاعر نامدار، عطار نیشابوری را به سال ۵۱۲ در کدکن می‌داند.

محمدرضا شفیعی کدکنی از چهره‌های معروف نویسندگی و شعر ایران از این شهر است.

جاذبه‌های گردشگری

مزارات کدکن: مزار شیخ ابراهیم پدر شیخ فریدالدین عطار معروف به پیر زروند، پیر یاهو به احتمال مزار اسحاق، مزار خواجگان متصوفه خلوی الکبروی یا مزار کدکن، مزار علاءالدین معروف به پیر سرده، مزار میر قوام الدین و میرجوادالدین، پیر یلمبو، پیر حسن جلال، پیر عاشورالحسینی، مزار شهید سید مهدی حسینی و... آثار باستانی: قلعه یا برج زروند، مجموعه خانقاه و مزار سلسله متصوفه خلوی الکبروی، مسجد حاج سید حسن حسینی، مسجد جامع از خوردنی‌های سنتی شهر کدکن می‌توان به حلیم کدکن اشاره کرد.

منابع

  • اطلس گیتاشناسی استان‌های ایران. سعید بختیاری. چاپ ۱۳۸۵

زروند کدکن زادگاه شیخ فریدالدین عطار نویسند رضا نقدی ولایت رخ و خاندان محمی، رضا نقدی پژوهشی پیرامون مزار و سنگ الواح قبور خواجگان متصوفه خلوی الکبروی نویسنده رضا نقدی. تهران: مؤسسه جغرافیایی و کارتوگرافی گیتاشناسی، ۱۳۸۵ خورشیدی. ص ۱۰۷. شابک: ۹۶۴-۳۴۲-۱۶۵-۱. 

  • مرجع مختصات و ارتفاع

قدمگاه

قدمگاه ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:

شهر

  • قدمگاه (نیشابور)

روستا

  • قدمگاه امام رضا (بندرعباس)
  • قدمگاه (آذرشهر)
  • قدمگاه (بوانات)
  • قدمگاه (خاتم)
  • قدمگاه (شازند)
  • قدمگاه (مرودشت)
  • قدمگاه (نهبندان)
  • قدمگاه سفلی

اماکن

  • قدمگاه خضر نبی
  • چشمه قدمگاه
  • اندیس آنومالی قدمگاه
  • آب‌انبار بالاده قدمگاه
  • قدمگاه جهرم
  • گورستان قدمگاه (بادامیار)
  • قدمگاه فراشاه
  • ایوان قدمگاه یا چاشت خوار در استان فارس

فیلم

  • قدمگاه (فیلم)


شادمهر

شادمهر می‌تواند به موارد زیر اشاره کند:

افراد

  • شادمهر عقیلی، خواننده و آهنگساز و تنظیم کننده و نوازنده و بازیگر ایرانی
  • محمدهادی شادمهر، رئیس سابق ستاد مشترک ارتش جمهوری اسلامی ایران
  • شادمهر راستین، فیلمنامه‌نویس ایرانی

جای‌ها

  • شادمهر (مه‌ولات)، شهری در استان خراسان رضوی
  • بخش شادمهر، یکی از بخش‌های شهرستان مه‌ولات در استان خراسان رضوی ایران


بایگ

بایْگ شهری در بخش بایک شهرستان تربت حیدریه استان خراسان رضوی ایران است.

جمعیت

بر پایه سرشماری عمومی نفوس و مسکن در سال ۱۳۹۰ جمعیت این شهر ۳٬۵۷۷ نفر (در ۱٬۰۴۸ خانوار) بوده‌است.

تاریخچه

قدمت بايگ به زمان حمله مغول بازميگردد كه مردم حاشيه نشين مهاجر در نزديكي نشابور از طوايف مختلف از ترس حمله مغول به منطقه‌ای خوش آب و هوا و امن راهي شدند و در آنجا سکنی گزیدند که به تدریج این منطقه تبدیل به‌آبادی شد و نام بایگ را بر آن نهادند.عده اي هم از طوايف حاشيه نشين سبزوار كه پيشينه ابريشم كشي داشتند در آن زمان به آنجا آمدند و ساكن شدند.

پیشهٔ اکثر مردم بایگ ابریشم‌کشی می‌باشد به‌طوری‌که طبق آمار در سال ۱۳۸۰ این شهر به تنهایی ۸۰ درصد ابریشم کل کشور را تأمین می‌کند با این وجود عده‌ای از مردم بایگ از راه کشاورزی نیز امرار معاش می‌کنند. از جمله محصولات کشاورزی این منطقه می‌توان به زعفران، بادام، گندم، چغندر قند، خربزه و… اشاره کرد.

جغرافیا

روستاهای اطراف بایگ شامل بسک، حصار، رود معجن، رزگ,گشن ,خورشبر، فهندر، صنوبر، سرخ‌آباد و فدیهه (یا پیهه) می‌باشند که در این میان روستای فدیهه دارای معادن سنگهای قیمتی از جمله طلا، روستای بسک روستای ملی ابریشم کشی و روستای رود معجن دارای آبشاری در میان صخره‌ها و دارای حصار طبیعتی است.

ابریشم‌کشی

ابریشم‌کشی نیز درشهر بایگ موفق بوده و پیله‌های تولیدی منطقه یا خریداری شده از گیلان و مازندران به شهر بایگ آورده می‌شود و در بیش‌تر خانه‌های این روستا با استفاده از دستگاه‌های ابریشم کشی (چرخانه) تبدیل به نخ ابریشم می‌شود. این هنر تنها در شهر بایگ برای حدود ۱۲۰۰ خانواده روستایی اشتغال با درآمد به وجود اورده‌است. پیله‌های خریداری شده از نقاط دور در این روستا ابریشم کشی شده و به شهرهای فرش‌بافی مانند: کاشان، اصفهان، نایین، کرمان … فرستاده می‌شود.

منابع

  • بلندا و جایگاه

یونسی

یونسی شهری در بخش یونسی شهرستان بجستان استان خراسان رضوی ایران است. یونسی با روستاهای مرندیز (در غرب) و میاندهی (در شرق) همسایه است. فاصله‌اش با مرکز شهرستان ۴۵ کیلومتر با مرکز استان ۲۳۰ کیلومتر و با پایتخت نزدیک به ۱۰۰۰ کیلومتر است و شهردار فعلى آن مهندس حميد زارع حسينى است.

جمعیت

بر پایه سرشماری عمومی نفوس و مسکن در سال ۱۳۹۵ جمعیت این شهر ۳٬۴۲۶ نفر (در ۱٬۱۱۳ خانوار) بوده‌است.

آب وهوا

آب وهوای یونسی گرم وخشک است و زمستان‌هایی بسیار سرد وتابستان‌هایی بسیار گرم دارد که این بیشتر بخاطر قرار گرفتنش درکویر بجستان است.

آثار تاریخی

از آثار تاریخی یونسی می‌توان به آب انبارمعروف به «حوض نو»، کاروانسرای شاه عباسی، پل قدیمی معروف به «پول کال»، و قلعهٔ قدیمی اشاره کرد که در حال ویرانی است.

سه کوه معروفش زهلی، خر پشت و کمر زردک نام دارد. غاربلور:ارتفاع دهانه غار از سطح دریا: ۹۸۵ متر - طول غار: ۱۲۱ متر - عمق غار: ۳۶ متر. ورودی غار دارای ۲ چاه ۵ و ۱۴ متری متوالی است. وجود این چاه‌ها باعث شده تا افراد عادی نتوانند وارد غار شوند و اغلب زیبایی‌های غار سالم و دست نخورده باقی مانده‌است. غاتکسرا:این غار زیبا در ۸ کیلومتری جنوب شهر یونسی شهرستان بجستان می‌باشد ودارای استلاگتیت واستلاگمیتهای متنوع و فراوان است… این غار ۳۰۰ متر طول داشته و دارای دو چاه می‌باشد غارفنی بوده و امکان بازدید بدون تجهزات امکان‌پذیر نمی‌باشد. دهانه آن در ارتفاع قرارداشته و برای ورود باید به صورت عمودی و با طناب وارد آن شد. این غار راه فرعی نداشته ولی در طی مسیر با قندیل‌های بسیار و زیبا مواجه خواهید شد. مسیر آن دارای شیب بودی به‌طوری‌که انتهای غار با دهانه آن ۶۰ متر اختلاف ارتفاع دارد. دمای داخل غار عکس دمای خارج آن می‌باشد

کشاورزی

از محصولات کشاورزی می‌توان به پسته، گندم، جو، پنبه، چغندر اشاره کرد. یونسی دو قنات داشته‌است که یکی به کلی خشک و دیگری تا حد زیادی کم‌آب شده‌است. شغلهای اصلی مردم یونسی کشاورزی، دامداری و دامپروری است.

منابع

داورزن

داورزن در شهرستان داورزن استان خراسان رضوی در شرق ایران قرار دارد. این شهر، مرکز شهرستان داورزن است و بر اساس مصوبهٔ هیئت وزیران در تاریخ ۷ شهریور ۱۳۷۵ از روستا به شهر ارتقاء یافته‌است.

از مکان‌های دیدنی این شهر می‌توان بنای تاریخی مسجد جامع، یخدان‌های خشتی، امام زاده سه تن (ع) و سی‌وهفت پل نام برد. از مفاخر این شهرستان دکتر محمد رضا داورزنی( معاون توسعه ورزش قهرمانی و حرفه ای، وزارت ورزش و جوانان ایران، نایب رئیس کنفدراسیون والیبال آسیا و عضو دپارتمان مالی اف‌آی‌وی‌بی می‌باشد. محمدرضا داورزنی از سال ۱۳۸۵ تا سال ۱۳۹۶ رئیس فدراسیون والیبال ایران بود.[۱][۲]) میباشد.

جمعیت

بر پایه سرشماری عمومی نفوس و مسکن در سال ۱۳۹۵ جمعیت این شهر ۲٬۷۴۴ نفر (در ۸۸۵ خانوار) بوده‌است.

وجه تمسیه در وجه تسمیه این بخش،به نام داورزن اقوال گوناگونی وجود دارد:

الف: از آنجا که در قدیم مردم جهت استفاده از سیلابهای فصلی ،استخر می ساختند،وخانه‌های خویش را دور آن بنا می‌کردند ،برای استفاده از آب مجبور به دور زدن استخر بوده‌اند که کم کم نام این منطقه دورزن شده ،و یه دلیل کثرت استعمال به داورزن تغییر یافته‌است.

ب: واما بعد:حاکم نیشابور ،برای جمع آوری مالیات ،مستوفیان را به این منطقه می فرستد ،در آن میان زنی به علت عدم توانایی پرداخت وجوه مربوط به حاکم شکایت می بردوتقاضای تخفیف می نماید . حاکم با استدلال متقن و جالب او قانع می‌شود وخطاب به وی می گوید:توخود داوری عاقل وعادل می باشی ونیازی به اعزام داور به منطقه جهت ارزیابی نیست. کم کم در زبان عمال حکومتی و سپس در بین مردم عامه ،این منطقه به داورزن شهرت می یابد.

شعری است منصوب به شیخ حسن داورزنی از مشاهیر داورزن که شخصی در مورد داورزن از او سئوال می‌کند : داورزنی ای بزرگ استاد سخن بنمای زلطف ، حل این مشکل من با آنکه به هر جای بود داور مرد از چیست شده شهر شما داور زن و شیخ پاسخ میدهد: از بس که جنایت شده از داور مرد زین رو شده اسم شهر ما داور زن

منابع

نوخندان

نوخَندان شهری در بخش نوخندان شهرستان درگز استان خراسان رضوی ایران است. نوخندان شهری زیبا با باغ‌هایی پربار از محصولاتی همچون انگور (جهت تهیه کشمش) و گلابی می‌باشد.

جمعیت

بر پایه سرشماری عمومی نفوس و مسکن در سال ۱۳۹۵ جمعیت این شهر ۲٬۶۳۴ نفر (در ۸۶۲ خانوار) بوده‌است.

منابع

  • مختصات و ارتفاع

چاپشلو

چاپـِشلو شهری در بخش چاپشلو شهرستان درگز استان خراسان رضوی ایران است.

جمعیت

بر پایه سرشماری عمومی نفوس و مسکن در سال ۱۳۹۵ جمعیت این شهر ۲٬۳۷۴ نفر (در ۷۶۹ خانوار) بوده‌است.

حغرافیا

شهر چاپشلو، مرکز بخش، در ارتفاع حدود ۶۵۰ متر، در حدود دوازده کیلومتری جنوب شهر درگز واقع است. شهر در دشت قرار دارد و چند رود فصلی در جنوب آن جاری است. آب و هوای چاپشلو نسبتاً گرم و مرطوب است. بیشترین دمای آن °۸ ر۳۸ در تیر، کمترین آن °۱۶- در بهمن و میانگین بارش سالانه آن ۳۶۰ میلی‌متر است (سازمان هواشناسی کشور، ص ۳۵۲).

چاپشلو با راه اصلی (از شمال) به شهرهای درگز و نوخندان و با راه فرعی به راه اصلی قوچان ـ باجگیران (در شهرستان قوچان) می‌پیوندد.

پیشینه. ظاهراً پیشینه شهر چاپشلو به دوره صفوی می‌رسد. در زمان شاه‌عباس اول صفوی (حک: ۹۹۶–۱۰۳۸) تیره‌هایی از طوایف ایل افشار، از جمله چاپشلو (قس اسکندرمنشی، ج ۱، ص ۱۳۸–۱۳۹، که پیره محمدخان چاوشلو/ چاپشلو، از امرای بیه‌پیش، را از طایفه اُستاجلو آورده است)، از مکانی به نام قَرْشی قوزی/ قارشی‌قُزی (حدود بخارا، امروزه در جمهوری ازبکستان)، به نواحی درگز و ابیورد کوچ کردند و در مکانی که بعدها به نام خودشان چاپشلو خوانده شد، سکنا گزیدند (میرنیا، ص۱۱۰ به نقل از اللهیارخان چاپشلو؛ نیز رجوع کنید به مروی، ج ۱، ص ۴–۵). مروی در عالم‌آرای نادری (ج ۱، ص ۱۶۱) نام آن را چاوشلو (به عنوان مسکنِ ابراهیم‌خان، برادر نادرشاه) ضبط کرده‌است.

در دوره زندیه (ح ۱۱۶۳–۱۲۰۸)، و شاید مدتی قبل از آن، چاپشلو حکومت‌نشین درگز بود. در ۱۲۰۳ لطفعلی‌خانِ چاپشلو (در متن: چایشلو)، حکمران درگز، مرکز حکومت را به دستگرد منتقل کرد. امروزه ویرانه‌های دستگرد معروف به کهنه‌قلعه نزدیک شهر کنونی درگز واقع است (میرنیا، ص ۱۱۱).

در۱۲۹۲/۱۸۷۵، مک‌گرگور آنجا را دیده است (رجوع کنید به ج۲، ص ۸۳). در۱۳۱۲/۱۸۹۴ ییت (ص ۱۴۹) آن را دهکده‌ای بزرگ، با حدود چهارصد خانوار ترک و کرد، معرفی کرده و افزوده که شخصی به نام کردوخان حاکم آن بوده‌است. وی همچنین از مراسم پذیرایی آن‌ها یاد کرده‌است. به نوشته اعتمادالسلطنه (ج ۴، ص ۲۰۵۹) در دوره ناصرالدین‌شاه (حک: ۱۲۶۴–۱۳۱۳)، آنجا ازقرای دره جز/ درگز، دارای دو رشته قنات و آب و هوای خوب و معتدل بوده‌است. در ۱۳۲۳ ش چاپشلو یکی از آبادیهای دهستان قره‌باشلو در شهرستان قوچان در استان نهم (خراسان) بود (ایران. وزارت کشور. اداره کل آمار و ثبت احوال، ج ۳، ص ۱۸۱). در ۱۳۲۹ ش، حسینعلی رزم‌آرا (ج ۹، ص ۱۰۶) چاپشلو را قصبه مرکز بخش چاپشلو، با ۷۵۴، ۱ تن جمعیت و محصولاتی مانند غلات، میوه و بنشن معرفی و از قالیچه، گلیم و جاجیم آن یاد کرده‌است. در مهر ۱۳۷۴، چاپشلو به شهر بدل شد (ایران. قوانین و احکام، ص ۵۰۱).

پیشینه

ترکهای غرب ایران در قالب ایل بزرگ ترک افشار در دوران صفویان (۹۱۶ ه‍. ق) برای جلوگیری از حملات ازبکان به مناطق مرزی خراسان منتقل شدند و این مهاجران در منطقه روستاهای به نام ایل‌های خود بر پا کردند از جمله چاپشلو و قراقوپونلو در درگز و ایده‌لو در کلات.

لغتنامه دهخدا به نقل از فرهنگ جغرافیائی ایران (جلد ۹) دربارهٔ چاپشلو چنین می‌نویسد: «قصبه مرکز بخش چاپشلو. شهرستان درگز واقع در ۱۰ هزار گزی جنوب باختری درگز. جلگه، هوا معتدل با ۱۷۵۴ تن سکنه. محصولات عمده آنجا غلات، تریاک، میوجات، بنشن، پنبه، شغل اهالی، زراعت، مالداری، کسب، صنایع دستی زنان، قالیچه و گلیم و جاجیم بافی، و راه آن ماشین رو است آب مشروبی اهالی از چشمه و قنات تأمین می‌شود.»

بر پایه برخی ادعاها، آب منطقه چاپشلو دارای طعمی شور است.[۱]

کتابخانه عمومی چاپشلو در سال ۱۳۵۸ تأسیس شده که دارای هفت هزار و پانصد جلد کتاب می‌باشد.[۲]

منابع

  • پیش‌شماره از ریسمون.

شهرآباد

شهرآباد ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:

شهرها

  • شهرآباد (بردسکن)

بخش‌ها

  • بخش شهرآباد

روستاها

  • شهرآباد (ابرکوه)
  • شهرآباد (آبیک)
  • شهرآباد (بافق)
  • شهرآباد (داورزن)
  • شهرآباد (رفسنجان)
  • شهرآباد (طبس)
  • شهرآباد (فیروزکوه)
  • شهرآباد (مشهد)
  • شهرآباد (نیشابور)

عشق‌آباد


عشق‌آباد یا اشک آباد (ترکمنی: Aşgabat) پایتخت کشور ترکمنستان است. این شهر در پایه کوه کوپه داغ در بیابان قره قوم و در نزدیکی مرز این کشور با ایران واقع شده‌است. این شهر در عین اینکه پایتخت سیاسی ترکمنستان بوده، مرکز استان آخال نیز می‌باشد. این شهر در سال ۱۸۸۱ میلادی توسط نیرهای اشغالگر روسیه به اشغال درآمد.

ریشهٔ نام

این شهر در نزدیکی پایتخت باستانی اشکانیان (شهر نسا) قرار دارد. نام عشق‌آباد در قدیم «اَشک‌آباد» بوده‌است و آن را برگرفته از نام ایرانی «اشک یکم» (سردودمان سلسله اشکانیان) به همراه واژهٔ فارسی «آباد» دانسته‌اند.

تاریخچه

عشق‌آباد در سال ۱۸۱۸ تنها روستای کوچک جهت استراحت کاروانیان جاده ابریشم بوده که در نزدیکی شهر باستانی نسا قرار داشته‌است. شهر نِسا که در زمانی پایتخت اشکانیان بوده که در حمله مغول کاملاً ویران شده‌است. آثار این شهر در نزدیکی عشق‌آباد کشف شده‌است. در حال حاضر اینطور حدس زده شده‌است که عشق‌آباد بر روی خرابه‌های شهر باستانی نِسا بنا گردیده‌است.

در سال ۱۸۸۱ روسیه یک پایگاه نظامی به منظور پشتیبانی حمل و نقل ریلی (قطار سراسری) که از دریای خزر شروع و در کشورهای قزاقستان و ازبکستان عبور می‌کرد در آن منطقه احداث نمود؛ که در نتیجه گسترش آن در سال ۱۸۸۵ شهری بنام پولتوراسک در آن منطقه تأسیس گشت. در سال ۱۹۱۹ اولین معبد بهاییان در عشق‌آباد تأسیس و لزوماً تا سال ۱۹۳۸م یکی از آثار هنری عشق‌آباد به‌شمار می‌رفت که در سال ۱۹۶۳ توسط شوروی تخریب و ویران گردید.

در سال ۱۹۲۴ عشق‌آباد رسماً پایتخت ترکمنستان شوروی شد. در سال ۱۹۴۸ میلادی زلزلهٔ ویرانگری این شهر را تخریب کرد که سپس بازسازی گردید. در سال ۱۹۶۲ طرح کانال قره قوم که در نوع خود طولانی‌ترین کانال جهان به طول ۶۰۰ کیلومتر بود و قره قوم را به آمودریا متصل می‌نمود، شروع شد.

جغرافیا

جمعیت این شهر در سال ۲۰۰۹ میلادی ۹۰۹ هزار نفر بود. ارتفاع عشق‌آباد از سطح دریا ۲۱۴ تا ۲۴۰ متر است.

عشق‌آباد در جنوب ترکمنستان، در دشت توران، و در ۲۵ کیلومتری شمال مرکز ایران واقع شده‌است. این شهر در وادی آخال-تکه در دشت کوه‌پایه‌ای کوهستان کپه‌داغ قرار دارد. کوه‌های کپه‌داغ از سمت جنوب به شهر نزدیک می‌شوند و بیابان قره‌قوم نیز از سمت شمال تا نزدیکی‌های شهر می‌آید. در سال ۱۹۶۲ کانال آبیاری قره‌قوم به عشق‌آباد رسید.

شهر شیروان در استان خراسان نزدیک‌ترین شهر ایران به عشق‌آباد است و از مرز این شهرستان تنها ۲۲ کیلومتر فاصله تا پایتخت ترکمنستان می‌باشد. فاصله عشق‌آباد از مشهد، دومین شهر بزرگ ایران ۲۵۰ کیلومتر می‌باشد.

شهرها و شهرستانهای خواهرخوانده

عشق‌آباد با این شهرها خواهرخوانده است:

  • آتن، یونان
  • البوکرکی، ایالات متحده آمریکا
  • باکستر، ایالات متحده آمریکا
  • آنکارا، ترکیه
  • کی‌یف، اوکراین

نگارخانه

منابع

  • ویکی‌پدیای انگلیسی

چکنه

چکنه شهری در بخش سرولایت شهرستان نیشابور استان خراسان رضوی ایران است. بر پایه سرشماری عمومی نفوس و مسکن در سال ۱۳۹۵ جمعیت این شهر ۱٬۳۸۱ نفر (در ۴۴۰ خانوار) بوده‌است.

منابع

لطف‌آباد

لطف‌آباد نام مکان‌های زیر است:

شهرها

  • لطف‌آباد (درگز)، شهری است در استان خراسان رضوی ایران

بخش‌ها

  • بخش لطف‌آباد، از بخش‌های شهرستان درگز در استان خراسان رضوی ایران

روستاها

  • لطف‌آباد (انار)
  • لطف‌آباد (بم)
  • لطف‌آباد (دزفول)
  • لطف‌آباد (عنبرآباد)
  • لطف‌آباد (ملکان)
  • لطف‌آباد (نیشابور)
  • لطف‌آباد شور

مزداوند


مزداوند یا مزدوران یا مرزداران شهری در بخش مرزداران شهرستان سرخس استان خراسان رضوی ایران است.

این شهر در جنوب غربی سرخس قرار دارد. از نظر سابقه سکونتی و منشأ قومی با منطقه مشرق و شمال سرخس تفاوت‌های زیادی دارد. شهر مزداون در زمره دهستان‌های بسیار قدیمی شهرستان سرخس محسوب می‌شده‌است و دارای موقعیت سوق الجیشی مهم و به منزله دروازه ورودی سرخس به‌شمار می‌رود. بخش عمده‌ای از مردم این شهر فارسی و برخی دیگر بلوچی و ترکی صحبت می‌کنند.

تاریخچه

از قرائن وشواهد چنین استنباط می‌شود که این شهر از قرون اولیه اسلامی و قرار گرفتن در جاده ابریشم شهرت فراوانی داشته‌است. اکنون مزدوران از مناطق مهاجرپذیر شهرستان سرخس محسوب می‌شود.

قدامه بن جعفر، درگذشتهٔ ۳۲۰ هجری قمری از مزدوران به عنوان یکی از منازل اصلی بین سرخس - نیشابور چنین یاد می‌کند، «از نیشابور به بغیس چهار فرسنگ است و از بغیس به حمراء شش فرسنگ و از حمراء به مثقب طوس پنج فرسنگ و از مزدوران به اوگینه (رباط شرف)هشت فرسنگ و از اوگینه به شهر سرخس شش فرسنگ و از سرخس…»

قدمت و ایجاد این شهر را عوامل و زیر سازهای خاص طبیعی از جمله، واقع شدن در جاده ابریشم و جاده فعلی سرخس - مشهد، وجود چشمه‌های آب و موقعیت سوق‌الجیشی بی‌بدیل این منطقه تعیین کرده‌است.

هانری دو بلوک ویل (HENRY DE BLOQUEVILLE) فرانسوی و میرزا محمدحسین مهندس، هر دو در گزارش‌های خود از مرزداران به عنوان یک قلعه استحفاظی یاد می‌کنند.

مزداوند زادگاه احتمالی زرتشت

امروزه بیشتر دانشمندان بر آنند که زرتشت بین ۱۰۰۰ تا ۱۲۰۰ سال پیش از میلاد، در خوارزم به دنیا آمده و می‌زیسته‌است. البته در هیچ متنی تصریح نشده‌است که ایرانویج همان خوارزم است. نخستین کسی این نظریه را مطرح کرد مارکوارت بود. هنینگ این نظریه را گسترش داد و بر آن بود که خوارزم بزرگ تنها شامل ناحیهٔ معروف خوارزم نبوده، بلکه نواحی گسترده‌تری تا مرو و هرات را در برمی‌گرفته‌است. در یشت‌های اوستا چند بار از رود دایتی به عنوان رودی که زرتشت در کنار آن می‌زیسته، نام برده شده‌است. اسم اصلی و ایرانی این رود باید وخشو باشد صورت سانسکریت آن اوخشینت است و کلمهٔ اُکسوس (Oxus) که جغرافی‌نویسان قدیم یونان و روم در مورد این رود به کار برده‌اند، مأخوذ از همین واژهٔ ایرانی است. برخی از دانشمندان رود اکسوس را با رود جیحون یکسان دانسته‌اند اما برخی دیگر از دانشمندان مانند مارکوارت از توصیف هرودوت از رود اکسوس چنین نتیجه گرفته‌اند که این رودخانه همان رود تجن و شعبهٔ آن هری رود است. نظریهٔ دیگری که مطرح شده از آن هومباخ است. وی با تکیه بر نظر مارکوارت در مورد یکی انگاری رود اکسوس و رود تجن و قبول این نظر هنینگ که زادگاه زردشت در نواحی رود تجن بوده‌است، بر آن است که درهٔ رودخانهٔ کشف رود که شعبهٔ غربی تجن است، احتمالاً ایرانویج به‌شمار می‌رفته‌است. این محل در ناحیه‌ای بوده‌است که فعلاً در آنجا مزداوند در حدود ۱۰۰ کیلومتری شرق مشهد و در نیمه راه سرخس قرار داد. هومباخ نام مزداوند را مشتق از مزدا (اهورامزدا) می‌داند و می‌نویسد که مزداوند بر گردنه‌ای قرار دارد که درهٔ کشف رود را از دشت ترکمنستان جدا می‌سازد و از این رو، مرز سنتی میان ایران و توران را تشکیل می‌دهد.

جمعیت

بر پایه سرشماری عمومی نفوس و مسکن در سال ۱۳۹۵ جمعیت این شهر ۱٬۲۴۱ نفر (در ۳۲۹ خانوار) بوده‌است.

پانویس

منابع

  • آموزگار، ژاله و احمد تفضلی. اسطورهٔ زندگی زردشت. تهران: انتشارات بابل، ۱۳۷۰. 
  • کتاب سرخس دیروز وامروز- دکتر سعیدی –انتشارات توس- آذر ۱۳۴۵
  • «کتاب الخراج و صنعه الکتابه» ضمیمه المسالک والممالک
  • خردادبه – ص۲۰۲ – چاپ بریل ۱۸۸۲

ملک‌آباد

ملک‌آباد نام مکان‌های زیر است.

شهر

  • ملک آباد (چین)، شهری باستانی در ۳۰ کیلومتری جنوب ختن و در استان سنجان در شمال باختری چین است.
  • ملک‌آباد (مشهد)، شهری است در استان خراسان رضوی در شرق ایران. این شهر در بخش احمدآباد شهرستان مشهد قرار دارد.

روستا

همت‌آباد

همت‌آباد اشاره به یکی از موارد زیر است:

شهرها

  • همت‌آباد (فیروزه) شهری در استان خراسان رضوی

دهستان‌ها

  • دهستان همت‌آباد از دهستانهای بخش مرکزی شهرستان بروجرد

روستاها

همت‌آباد

همت‌آباد اشاره به یکی از موارد زیر است:

شهرها

  • همت‌آباد (فیروزه) شهری در استان خراسان رضوی

دهستان‌ها

  • دهستان همت‌آباد از دهستانهای بخش مرکزی شهرستان بروجرد

روستاها

معرفی استان خراسان رضوی

اخبار


تاریخ ارسال پنج شنبه, 11 دی 1348


تاریخ ارسال پنج شنبه, 11 دی 1348


تاریخ ارسال پنج شنبه, 11 دی 1348


تاریخ ارسال پنج شنبه, 11 دی 1348


تاریخ ارسال پنج شنبه, 11 دی 1348

Template Design:Dima Group